Home arrow صفحه اصلی
گزارش نامه 203 اول فروردین 99
نویسنده Administrator   
1398/12/28 ساعت 14:27:59

       نمی­دانم

      نمی­دانم باید نوروز باستانی را، در این فضای هراس آلود خجسته باد گفت یا نه، متاسفانه ما ایرانیان از هر طرف بد آورده ایم، شور زندگی در میان ما کمرنگ شده و زنده ماندمان نیز به خطر افتاده است. امیدوارم بتوانیم این روزهای ناخوشایند را به خوبی و خوشی پشت سر بگذاریم و به شور و نشاط و شادی سلامت و موفقیت برسیم.

  ضرورت کاوش در ضمیر و ذهن

     ضرورت دارد برای شناخت بیشتر خود، گاه گاهی با خود خلوت کنیم و انگیزه رفتارهای خود را بکاویم؟ و ببینیم چه عادت­ های نا مناسب روانی داریم؟ و چرا؟ در زیر به چند عادت که در جامعه ­ی ما رواج دارد اشاره می­ کنم.

       الف: نصیحت گری. ما همه نصیحت گرهای قهاری هستیم. بافت فرهنگی اجتماعی، ما را اینگونه پرورانده است دلیل خوی و مَنِشِ نصیحت­ گری، نگرش از بالا به پایین به انسان ­ها است، متاسفانه ما به خطا، انسان­ ها را، به خوب و بد، مسلمان غیر مسلمان، مسجدی و غیر مسجدی، خودی و غیر خودی تقسیم می­ کنیم این نگرش قرن­ هاست توسط آخوند به ما تلقین شده و می­ شود و زیربنای فرهنگ ما را شکل داده است. باید دانست این نگرش پایه و مایه­ ی؛ علمی، اخلاقی، انسانی و عقلی ندارد و به دور از انصاف است. برابر این دیدگاهِ غیر منصفانه، خود را خوب، دست یافته به حقیقت و در راه رستگاری می ­پنداریم  حالا هر سخن، رفتار و یا باوری دیدیم که با مذاق ما جور در نمی ­آید، برای ما آشنا نیست، نصیحت را آغاز می­ کنیم. عقل، خرد و دانش امروز به ما می ­گوید؛ ضرورت دارد این نگرش را دور بیندازیم و خود را با دیگران برابر، مساوی و همسان بدانیم و از نصیحت خودداری و یا دست­کم از نصیحت تکراری دوری کنیم. اگر نیک بنگریم با توجه به سرعت گردش اطلاعات، دوران نصیحت به سر آمده، دوران دانش و اطلاعات است. فقط اگر دانشی داریم، اطلاعات دقیق و درست علمی داریم، آن­هم در صورت درخواست طرف مقابل، در اختیار او قرار دهیم.

       ب: تذکر دادن مداوم و یا مرتب گوشزد کردن. این رفتاری بیمارگونه و وسواسی است که بعضی از ماها دچارش هستیم. بی­گُمان همه ­ی ما دیده ­ایم بعضی­ ها نکته و موضوعی را چندین بار به اطرافیان خود تذکر می ­دهند و یادآوری می ­کنند در فرآیند این تکرار خود را دلسوز وانمود می ­کنند. باید دانست این عمل ما ناشی از بیماری وسواس ما است، ناشی از بیماری خودخواهی ما است، ناشی از بیماری خود برتر انگاری ما است ناشی از بد انگاشتن دیگران است نتیجه­ اش خستگی طرف مقابل، رنج طرف مقابل، دلزدگی و رماندن طرف مقابل است. نمونه بارزش؛ رادیو و تلویزیون ما چند دهه است سخنان تکراری می ­گوید و مردم را از خود فراری داده و مردم به دنبال تلویزیون ­ها و رادیوهای ماهواره­ ای رفته ­اند. بهتر است هر موضوعی که ضرورت دارد درباره ­اش اطلاعات بدهیم، فقط یکبار به روشنی برای طرف مقابل در قالب گفت­ وگو، نه امر و نهی، شرح دهیم و از تکرار خود داری کنیم.  

      پ: سرزنش. اگر آدمی سرزنش­ گر و تحقیر کننده هستیم و به قول عامیانه؛ زبان­ مان خار دارد، باید بدانیم رفتارمان ناشی از بیماری روانی سادیسمی است. بی گمان هریک از ما شنیدیده ­ایم که می ­گویند: زخم شمشیر خوب می ­شود ولی زخم زبان نه. این زخم زبان همان نیش و کنایه و سخن تحقرآمیز است. شیوه سرزنش و تحقیر را درباره کسی که از دیدما خطایی کرده بکار می ­بریم و به خطا می ­خواهیم او را تنبیه کنیم تا دیگر خطا تکرار نشود. باید دانست اصلا سازنده نیست نه تنها خطاکار را اصلاح نمی­ کند بلکه تخریب روان را در پی دارد و ایجاد تنفر هم می ­کند بهتر است اگر در باره موضوع مورد نظر اطلاعات علمی داریم مهربانانه، دوستانه همراه با تشویق و همدلی آموزش داد، اطلاعات داد و آگاه کرد تا تعداد خطاها کاهش یابد و اگر اطلاعات علمی نداریم بهترین رفتار، سکوت است. 

          ت: منت گذاشتن. منت گذاری رفتاری از روی غرور و خود بزرگ پنداری و در نهایت خبر از ناسالمی روان دارد. فرد منت گذارنده خود از آرامش روانی برخوردار نیست و رنج می ­برد و این نا آرامی روان موجب می ­شود که رفتار خوبش را به رخ بکشد و منت بگذارد باید دانست این رفتار عاقلانه نیست که ما به دیگری کمک کنیم و یا در حقش خوبی کنیم آنگاه بر او منت بگذاریم و انتظار مقابله به مثل داشته باشیم. ما، یا کاری خوب در حق دیگر و یا دیگران نمی کنیم یا اگر کردیم فراموش می­ کنیم و به رخ نمی­ کشیم و منت نمی ­گذاریم و انتظار متقابل هم نباید داشته باشیم. احسان کردن و خوبی و مهربانی کردن و سپس فراموش کردن و انتظار مقابله نداشتن شیوه­ ی رفتار آدم­ هایی با روان سالم است روشی عقلانی و مبتنی بر اخلاقی هم هست. کمک به دیگری و یا رفتار خوب با دیگران داشتن و بعد هم فراموش کردن و به رخ نکشیدن و منت نگذاشن موجب آرامش روانی خود ­فرد هم خواهد شد.  

 ث: مقایسه کردن. هرگز دونفر را با هم مقایسه نباید کرد به خصوص توی خانواده و بین فرزندان، اگر پدر و مادر هستید و این رویه را دارید سخت از آن بپرهیزید. چرا؟ برای اینکه هر آدمی منحصر به فرد است و ویژگی هر آدمی با آدم دیگر متفاوت است هیچ دو نفری نیست که کاملا مشابه هم باشد بنابراین مقایسه دو نفر همان تحقیر کردن است مقایسه و یا همان تحقیر تاثیر تخریبی دارد. اگر مقایسه کردن ضرورت دارد بهتر است هر آدمی را با خودش مقایسه کرد مثلا دیروزش با امروزش را، و یا گذشته و حالش را.

       ج: جرو بحث کردن. جر و بحث یا یک دو کردن، اصلا کار عقلانی نیست اگر طرف اهل عقل و منطق است درباره موضوع مورد بحث، گفت­ وگو می ­کنیم. گفت ­وگو با جر و بحث متفاوت است. گفت ­وگو میان دو نفر برابر صورت می­ گیرد و برای تفاهم و حل موضوع است، انتقال اطلاعات و دانش است. ولی جر و بحث برای محکوم و یا تخریب کردن طرف مقابل صورت می ­گیرد. اگر طرف مقابل کمتر عقلانی، غیر منصف و آدم با منطقی نیست دو راه در پیش روی ما است اگر موضوع بی ارزش است گذشت می­ کنیم و می ­رویم دنبال کار مفید دیگری. ولی اگر موضوع برای­ مان ارزش­ مند است و نمی ­خواهیم از دست بدهیم، داوری را نزد اهل فن، مثلا: مراجع رسمی داوری می ­بریم. باید دانست در جر و بحث چون به منظور محکوم کردن طرف مقابل انجام می­ شود از ادبیات سالمی استفاده نمی ­شود به همین جهت موجب رنجش و بد آمدن و تکرار آن موجب کینه، تنفر و دشمنی می ­شود.

       چ: انگ زدن و یا برچسب منفی زدن. این عمل غیر اخلاقی است، رفتار غیر انسانی است، مخالف انصاف است، تجاوز به حق و حقوق دیگری است، رفتاری بی شرمانه است از ذهنی تراوش می­ کند که انبان کینه و نفرت است. هرگز به فکر انگ زدن و یا برچسب منفی به دیگری زدن نباشیم حتا اگر آن فرد به ما بدی کرده باشد و از نظر ما آدم بدی تلقی گردد. چون بدی را با بدی تلافی کردن شیوه زیست دور از عقل و خرد و عین بی اخلاقی است، منش و مسلک لمپنانه است، اندیشه­ ای عقب مانده و بازمانده از قبایل بدوی است و از آدم ­های بی فرهنگ و ادب سر می ­زند. به علاوه باید دانست انگ زدن و یا برچسب منفی زدن به دیگری، از تراوشات روانِ بیمار است.  اگر چنین ویژگی داریم بهتر است برای سلامت­ روان خود، با مراجعه به روان پزشک خود را معالجه کنیم.  

         ح: پیش بینی منفی. ما حق نداریم پیش ­بینی منفی درباره کسی بکنیم. پیش ­بینی منفی همان است که در زبان عامیانه به آن نفیس بد زدن می ­گویند. به این آدم ­ها می­ گویند چشم­ شان شور است، نظرشان تنگ است، بدخواه هستند، حسود هستند. اگر ما یک نگرش بدبینانه به قضایا داریم و آینده را خوب نمی ­بینیم این ناشی از ناسالمی روان ما دارد نشان می ­دهد که روان آسیب دیده داریم انسان با روان آسیب دیده رنج می ­برد، چون دنیا را سیاه می­ بیند. بهتر است حرفی درباره دیگران نزنیم و برای رهایی از رنج، خود را درمان کنیم تا هم خود به آرامش برسیم و هم دیگران را با زبان ­مان نرنجانیم.

         خ: گله و شکایت مداوم. گله و شکایت مداوم یعنی آدمی قرقرو و نق­نقو هستیم باید دانست هیچکس تحمل آدم قرقرو و نق­نقو را ندارد حتا اگر این آدم نزدیک ­ترین فرد به آدمی باشد. آدمی که دائم گله و شکایت دارد ذهنیتی خشمگین، طلبکار و ناراضی دارد اگر چنین آدمی عضوی از خانواده باشد موجب از هم پاشیدگی شیرازه خانواده خواهد شد طرفِ آدمِ قرقرو و نق­نقو، حتا اگر هم دوست ­مان باشد خیلی زود ما را ترک خواهد کرد.

       قهر کردن: آگر آدم قهرو هستیم باید دانست ریشه قهر خشم و نفرت است قهر رفتاری فریبکارانه و موذیانه است و به منظور اذیت دیگری صورت می­ گیرد. قهر نخست به خود قهر کننده آسیب روانی خواهد زد بعد به دیگران. آدم قهرو همیشه رنج می ­برد همیشه ذهنی نا آرام دارد. قهر هم ناشی از آسیب روانی و تراوش ذهن بیمار است. ریشه قهر توقع و انتظار از دیگر و یا دیگران است چون انتظار ما برآورده نمی ­شود می ­رنجیم و برای اذیت کردن طرف مقابل قهر می ­کنیم . بی­گمان  انتظار و توقع از دیگر و یا دیگران رفتاری دور از عقل و خرد است چرا ما باید از دیگر و یا دیگران توقع و انتظار داشته باشیم؟ اگر کمی عاقلانه و خردمندانه به قضایا بنگریم توقع و انتظار، هیچ جایی در رفتار ما با دیگران نخواهد داشت.

        د: اظهار نظر کردن. فضولی موقوف. هیچگاه درباره موضوعی که مربوط به دیگران است و ربطی به ما ندارد نباید داوری کرد، نباید نظر داد، نباید ارزش گذاری کرد، نباید درباره­اش خوب و بد گفت، به ما چه ربطی دارد؟ ما چنین حقی نداریم مگر اینکه از ما نظر خواسته شود. وقتی از ما نظر خواسته شد فقط درباره امور و موضوعی که اطلاعات کافی و تخصصی داریم و صاحب صلاحیت هستیم نظر خود را می ­گوییم پیرامون امور و موضوعاتی که اطلاعات نداریم و در حوزه تخصصی ما نیست حق نداریم اظهار نظر کنیم چون این عمل دور از انصاف است و نتیجه همیشه نادرست از آب در خواهد.

          ذ: انتقاد کردن: نقد و انتقاد طی یکی دو قرن اخیر وارد فرهنگ ما شده است و یک پدیده روشنفکرانه است عوام آن را با نام عیب ­جویی می­ شناسد. به هرصورت نقد و انتقاد امروزه در فرهنگ و جامعه­ ی ما کم و بیش مطرح است و ما باید با آن آشنا باشیم. انتقاد با عیب­ جویی تفاوت­ هایی دارد؛ انتقاد به منظور اصلاح است و عیب ­جویی به منظور تخریب. انتقاد آشکارا صورت می ­گیرد و اغلب نوشته می ­شود تا طرف مقابل بفهمد و خود را اصلاح کند، عیب­ جویی در خفا و پشت سر اتفاق می­ افتد و قصد گوینده این هست که دیگران بدانند ولی مایل نیست به گوش طرف برسد، انتقاد از رفتار اجتماعی کسی که در جامعه نقش و تاثیری دارد صورت می­گیرد و هرگز به رفتارهای خصوصی فرد کاری ندارد ولی عیب­ جویی بیشتر دنبال بر ملا کردن رفتارهای خصوصی فرد است. به هرصورت اگر آدمی با مایه­ های روشنفکری و نقاد هستیم فقط حق داریم از رفتار آدمی که در کارهای عمومی و اجتماعی نقشی دارد، مسئولیت و احتیاراتی دارد، امر و نهی می­ کند، نظر می ­دهد، دیگران را ارزیابی می­ کند، درباره دیگران تصمیم می ­گیرد، انتقاد کنیم و اگر خودمان چنین نقشی در جامعه داریم و انتقاد شدیم، تحمل شنیدن انتقاد را داشته باشیم و نرنجیم. متاسفانه جامعه­ ی روستایی ما هنوز با انتقاد آشنایی ندارد و انتقاد را همان عیب جویی می داند نمونه­ ی بارز آن انتقادهای نشریه­ ی آوا و بر آشفتن بزرگان روستا و کینه­ ورزی با نشریه است. 

                                  محمدعلی شاهسون مارکده 27 اسفند 98

        ملاعلیداد (بخش بیست و سوم)

          سیدعبدالرحمان تجربه فعالیت ­هایش در ده حیدری را بکار گرفت و همان کارهایی را که در ده حیدری انجام داد در قراداغ هم جامع­ تر و گسترده ­تر اجرا کرد. به پسر بچه و نوجوان و جوانان قرآن خوانی آموخت، نسخه­ های تعزینه خوانی رونویسی شده بیشتری به قراداغ آورد، نوحه­ خوانی را با آوردن نوحه­ های زیاد گسترش داد و...

          سیدعبدالرحمان در ده قراداغ موفق­ تر بود دلیل موفقیتش هم این بود که مردم ده قراداغ تعصبات مذهبی ­شان بیشتر از ده حیدری بود قبل از آمدن سیدعبدالرحمان افراد دیگر بومی بودند که در اینجا مکتب داشتند و کار سیدعبدالرحمان ادامه کار آنها بود.

          سید عبدالرحمان خود در تعزیه خوانی شرکت می­ کرد و با صدای صاف، زلال و دلنشینش، همیشه نقش امام حسین را بر عهده می ­گرفت و با نهیب و ناسزاهایی که به شمر و لشکر ابن سعد می­ کرد و می ­گفت و نیز سوز و گدازی که در گفت ­وگو­یش با اعضا خانواده از جمله با زینب داشت، شوری به پا می­ کرد و احساسات همه را بر می ­انگیخت بسیاری؛ از جمله زنان را مجذوب خود می­ کرد و دیگر تعزیه­ خوان­ ها را نیز تحت تاثیر قرار می ­داد و آنها می­ دیدند چقدر مردم تحت تاثیر گستاخی و ناسزاگویی ­ها سیدعبدالرحمان در نقش امام حسین به لشکریان یزید و نیز گفت­ و شنود با سوز گداز با اعضا خانواده از جمله با زینب هستند. دلیل تاثیر گذاری دو چیز بود یکی شور به پا کردن سیدعبدالرحمان بود و دیگر دریافت­ و برداشت­ های احساسی عاطفی، نه عقلی و خردورزانه، مردم بود. برانگیخته شدن عواطف و احساسات موجب داوری مثبت مردم و سپس تعریف و ستایش تعزیه ­خوان ها می ­شد و انها هم با تجربه و مهارت­ هایی که کسب می­ کردند روز به روز رفتار و گفتار احساسی عاطفی را بیشتر و بیشتر می ­کردند. تکیه بر داوری مردم مبتنی بر احساسات و عواطف، یک سبکی شد در تعزیه ده قراداغ.

          در تعزیه ­خوانی اصلا به این اندیشیده نمی ­شد که واقعیت ­های تاریخی چه بوده؟ و آن را بازسازی و بازگویی کنند بلکه کوشیده می ­شد سخنی گفته شود، رفتاری صورت گیرد، حالتی نشان داده شود که بتواند احساس و عواطف مردم را بیشتر تحریک کند تا مردم بیشتری به تماشا بیایند هرچه مردم بیشتری جمع شوند تعزیه ­خوان به محبوبیت و شهرت بیشتری می ­رسد.

          سیدعبدالرحمان خیلی زود توانست بر بسیاری از عرصه­ ها در ده قراداغ تسلط پیدا کند و محبوب شود ولی آن استقبال همه جانبه از او به عنوان داماد ده، در اینجا صورت نگرفت دلیلش هم این بود که آخوندی دیگر به نام سیدعلی از سه محله­ ی منطقه کرون سال ­ها برای روضه­ خوانی به قراداغ می ­آمد که بسیار محبوب شده بود مردم باور عجیب غریبی نسبت به او داشتند می­ گفتند:

     - جد بُرنده ­ای دارد!؟ سیدیست نورانی!؟

      به همین جهت نذری، راه جدا و خمس­ های ­شان را به او می ­دادند که مورد حسادت سیدعبدالرحمان قرار گرفت. سیدعلی سه محله ­ای کار خاصی نمی ­کرد سالی دو یا سه بار و هربار ده روز از جمله ده روز اول ماه محرم به اینجا می ­آمد یعنی یک نفر از ده قراداغ با خر به سه محله می ­­رفت تشکی روی پالان خر می ­انداخت سیدعلی را که به او آقا گفته می ­شد سوار خر می ­کرد خود هم پیاده دنبال خر می ­آمد و خر را هی می­ کرد و آقا را به قراداغ می­ آورد. منزل و ماوای سیدعلی هرگاه که به ده قراداغ می­ آمد خانه کدخدا علی بود سیدعلی با کدخدا علی بسیار مانوس شده بود سیدعلی به مدت 10 روز می ­ماند هرشب در مسجد روضه می ­خواند و در پایان ده روز هم باز فردی از مردان ده قراداغ داو طلبانه به منظور ثوابش تشکی روی خر می ­انداخت و آقا را سوار بر خر می­ کرد و به خانه ­اش می ­رساند هدایا و نذری ­هایی که مردم داده بودند هم بار یکی دو تا خر می­ کردند یکی یا دو نفر به سه محله می ­بردند و تحویل می ­دادند و بر می ­گشتند. سالیانه هم شب عاشورا که تمام مردم ده توی مسجد جمع بودند پس از اتمام روضه امام حسین و پایین آمدن سیدعلی از منبر، چراغ ­الله می ­انداختند!

        چراغ ­الله یعنی کمک مالی و پولی به آخوند روضه­ خوان. یک نفر با قلم و دوات و کاغذ آماده می ­شد برای صورت برداری از کمک ­ها. یک نفر هم در میان جمعیت از یک یک مردم می ­پرسید؛ چقدر به آقا کمک می ­کنید؟ و آن فرد مقداری گندم و نیز مقداری چلتوک اعلام می­ کرد. مثلا می­ گفت: دومن گندم و دو من چلتوک. فرد میانجی با صدای بلند برای مثال می ­گفت: حسن دومن گندم، دومن چلتوک، و فرد مسئول نوشتن هم می­ نوشت. بدین جهت با صدای بلند اعلام می ­کردند که حس رقابت در میان مردم بر انگیزند و حجم کمک­ ها زیاد گردد. فرد میانجی معمولا آدم چاپلوسی بود به همین جهت برای خود شیرینی برای کسانی که مقدار بیشتری کمک می ­کردند با صدای بلند دعا می ­کرد؛ خدا پدر و مادرت را بیامرزد، خدا برکت به مالت دهد، خدا سلامتی به خودت و زن و بچه ­ات دهد. هنگام برداشت محصول یکی دو نفر مسئول می ­شدند که به قول خودشان دو من بار آقا را جمع کنند. هدایا جمع می ­شد گندم­ ها بار چند خر می­ شد و در سه محله تحویل سیدعلی داده می­ شد و چلتوک ­ها در کارخانه برنج کوبی تبدیل به برنج می ­شد سپس برنج ­ها بار خر می­ گردید و در سه محله تحویل سیدعلی می ­گردید.

        سیدعبدالرحمان زحمت و فعالیت ­های همه روزه و سالیانه خود را با دو سه تا 10 روز  که سیدعلی می­ آمد و روضه می­ خواند و می ­رفت مقایسه می ­کرد بعد هدایایی که مردم به سیدعلی می ­دادند و کمک ­هایی که مردم به او می­ کردند مقایسه می ­کرد می ­دید او چند برابر سیدعلی زحمت می­ کشد ولی خیلی کمتر از سیدعلی کمک دریافت می ­کند سیدعلی با اندک صرف وقت هدایای خیلی بیشتری می ­گیرد. با خود گفت:

         - این تفاوت و تبعیض نا عادلانه است، دور از انصاف است، پایمال شدن حق من هست، زحمت ­ها را من می­ کشم هدایای مردم را او می ­برد.

          سیدعبدالرحمان در فکر بودکه چه باید کرد؟ سرانجام راه چاره­ ای برای آن یافت، راه چاره چی بود؟ از کدخدا علی بخواهد که دیگر سیدعلی را به قراداش دعوت نکند تصمیم گرفت در این خصوص با کدخداعلی گفت ­وگو کند. سیدعبدالرحمان نزد کدخدا علی آمد و پیشنهاد خود را مطرح کرد کدخدا خیلی صریح گفت:

          - سیدعلی سال ­ها است که برای روضه خوانی به قراداغ می ­آید و مورد احترام مردم هست مردم باورهای شدیدی نسبت به او دارند و محبوب مردم است و من نمی ­توانم بگویم به قراداغ نیاید حتی اگر من هم بگویم عده ­ای می ­روند و او را می ­آورند به علاوه او کاری به شما ندارد آمدن او مزاحمتی برای شما ندارد هم شما اینجا باش و هم او بیاید وجود و حضور دو تا سید موجب برکت بیشتر ده خواهد شد چه اشکالی دارد؟

          - ببینید کدخدا، سیدعلی دو سه تا ده روز می­ آید اینجا کارش روضه خوانی و مسئله گویی است خوب همین کار را من در طول تمام روزهای سال انجام می­ دهم و نیاز مردم را بر طرف می ­کنم دیگر به حضور و وجود او نیازی نیست؟

          - اگر مردم وجود و حضور او را نیاز نداشتند این همه از او استقبال نمی­ کردند پس مردم هم به شما نیاز دارند و هم به او. اصلا چرا شما می­ خواهید او به اینجا نیاید؟

           - کدخدا جمعیت ده کم و تعدادی محدود است این تعداد محدود توان اداره کردن زندگی دو تا آخوند را که ندارند پس ناگزیر از کمک­ هایی که باید به من بشود کاسته می ­شود و به او داده می ­شود این در حالی است که تمام زحمات ده را من می ­کشم او فقط اینجا چند روز روضه می­ خواند و همه روز هم مهمان مردم است و بعد هم می ­رود. این من هستم که باید تعزیه خوان آموزش بدهم، نسخه برای تعزیه رونویسی بکنم، نوحه خوان تربیت کنم، اصول و فروع دین را بیاموزانم، تعداد مسئله ­ای که من در طول سال پاسخ می ­دهم یک دهم آن را سیدعلی در این چند روز محدود پاسخ نمی­ دهد، باید نماز میت بخوانم، تلقین میت بخوانم، برای مردم استخاره کنم، دعای ماه رمضان بخوانم کتاب برای اعضا خانواده بخوانم، سر کتاب برای مشکلات و گرفتاری ­های مردم باز کنم و دعا بنویسم دسته سینه زنی ده را تقویت کنم، اذان­ گو تربیت کنم و شما خود شاهد هستید هنگام غروب در فضای ده صدای اذان طنین انداز است همه اینها حاصل زحمات من هست. با توجه به این همه زحمت هدایا و نذورات مردم این ده حق من هست، نه او.

         - من با سیدعلی سال­ ها دوست هستیم و مردم این ده هم ارادت خاص به او دارند من نمی ­توانم این همه ارادت را نادیده بگیرم و به سیدعلی بگویم قراداغ نیا، چنین حرفی هم نخواهم زد و درست و حق هم نیست که بخواهم مانع آمدن او بشوم او یک عالم دینی هست حتی آمدنش به ده و روضه هم که نخواند موجب خیر برکت خواهد شد من را از این کار معذور دارید. شما قدری قناعت بورزید، به کم قانع شوید، زحمت می­ کشید دست­ تان درد نکند مزد زحمات خود را از خدا بخواهید این تقاضای شما که سیدعلی اینجا نیاید تجاوز به حق و حقوق سیدعلی است و این دور از عدالت و انصاف هست جالب این هست که او هیچ حسادتی نسبت به وجود و حضور شما توی ده ندارد.

        - کدخدا شما این تقاضای من را حسادت می­ نامید؟ داوری ­تان منصفانه نیست این حسادت نیست این تقاضای احقاق حق هست من برابر زحمتی که می ­کشم حقم را می­ خواهم این حق خواهی من هیچ ارتباطی به حسادت ندارد. بعد شما می­ گویید سیدعلی نسبت به من حسادتی ندارد خوب معلوم است که ندارد نباید هم داشته باشد برای اینکه من زمینه را مساعد برای رشد باورهای مذهبی مردم می ­کنم و او از راه می ­رسد و از این فضای مساعد سودش را می ­برد.

        - به هر صورت من نمی ­توانم از آمدن او جلوگیری کنم و اگر هم من بخواهم جلوگیری کنم دیگران از او دعوت خواهند کرد من بازهم تاکید می­ کنم شما به کمتر قانع باشید.

         سیدعبدالرحمان نومید و خشمگین از خانه کدخداعلی بیرون آمد او در ذهن خود اینگونه استدلال می ­کرد:

       - با این اوصاف عامل اصلی پایمال شدن حق من کدخدا علی است اگر کدخدا علی به سیدعلی سه محله ­ای بگوید ما روضه خوان داریم دیگر نیازی به آمدن تو نیست او نخواهد آمد و یا اصلا چیزی هم نگوید بلکه کسی را دنبال او نفرستد تا او را به قراداغ بیاورند.

        سیدعبدالرحمان این استدلال ­ها را بارها و بارها در ذهن خود مرور کرد و این مرورها کینه ­ای از کدخدا علی در ذهن او را شکل داد و در صدد فرصت برآمد تا تلافی کند

       سیدعبدالرحمان وقتی وارد قراداش شد و در خانه لطفعلی اتراق کرد لطفعلی رابطه خیلی خوبی با کدخداعلی داشت او را عمو صدا می ­زد و همانند عموی واقعی به او تکیه داشت و همیشه نزد سیدعبدالرحمان از فضائل و خوبی ­های کدخدا علی تعریف می­ کرد سیدعبدالرحمان هم این سخنان لطفعلی را پذیرفته بود حالا پس از اینکه کدخدا علی درخواست سیدعبدالرحمان را نپذیرفت سیدعبدالرحمان در نگرش خود تجدید نظر کرد و کدخداعلی را موجب پایمال شدن حقش دانست.

         محمد داماد لطفعلی هم که به اتفاق پسر کدخدا علی دو اقدام بر علیه حضور کدخدا کل ­تقی در قراداغ انجام داده بودند، در خانه لطفعلی به سیدعبدالرحمان نزدیک شد و از بدی­ های کدخدا کل ­تقی گفت و تمام جزئیات این دو اقدام یعنی بریدن خشتک صمدآقابگ و نیز ریختن مدفوع بر سر پسران کدخدا کل ­تقی در حمام را برای سیدعبدالرحمان با افتخار تعریف کرد حتی تکه خشتک بریده شده صمدآقابگ را به سیدعبدالرحمان به عنوان سند افتخار خود نشان داد. سید عبدالرحمان از تمام جزئیات مخالفت و دشمنی خدابخش پسر کدخداعلی با کدخدا کل ­تقی آگاه شد. نکته­ ی کلیدی توی تعریف ­های محمد توجه سیدعبدالرحمان را به خود جلب کرد آن این بود که مخالفت اولیه محمد با صمدآقابگ به خاطر تیراندازی او به خواهرش جیران بوده است ولی مخالفت اصلی خدابخش با خودِ کدخدا کل­ تقی است و دلیل مخالفت هم این هست که کدخدایی ده قراداغ را حق پدر خود می ­داند و استدلالش این هست که ده قراداغ از ده آغداش جداست کل ­تقی آغداشی است و حق ندارد بیاید در قراداغ کدخدایی کند. کم­کم محمد هم جذب این فکر خدابخش شده و تصمیم گرفتند با حضور کدخدا کل ­تقی در قراداغ مبارزه کنند.

       این زمان که سیدعبدالرحمان از کدخداعلی خشمگین بود مصادف بود با اوج شهرت و معروفیت تعزیه خوانی علیداد در نقش امام حسین که شوری به پا می­ کرد و توجه بسیاری از جمله بعضی از زنان را به خود جلب کرده بود یکی از این زنان، مهربانو، دختر ام­لیلا و خدامراد که همراه مادرش به خانه کدخدا کل­ تقی رفت و کل­ تقی او را به عقد و ازدواج سومین پسر خود یعنی حجت ­آقابگ درآود، بود.

        مهربانو زن سرزنده­ و زیبایی بود بدنی تنومند با اندام متناسب و قدی نسبتا بلند داشت ازدواجش با حجت­آقابگ بر خلاف خواسته­ ی خودش و صرفا مصلحتی و بنا بر خواست و تصمیم کدخدا کل ­تقی پدر حجت­ آقابگ بود. حجت­ آقابگ مشکلات روانی داشت مرد متعادلی نبود مهربانو این را خوب می ­دانست و احساس می­ کرد به او ستم شده که به اجبار با حجت­ آقابگ ازدواج کرده است ولی سال­ ها با داشتن نارضایتی ذهنی در زیر سیطره و قدرت کدخداکل ­تقی در کنار حجت­ آقابگ ماند. فضای خانه اصلا موجب رضایت مهربانو نبود به همین جهت مسائل و موضوع ­های اجتماعی که در بیرون خانه اتفاق می ­افتاد مشغولیاتی برای ذهن او محسوب می ­شد. یکی از این موضوعات اجتماعی، اجرای پر سر و صدای تعزیه خوانی در روزهای مذهبی توی ده قراداغ بود.           ادامه دارد

 

ارسال یادداشت (13یادداشت)

کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد