تاریخچه مارکده چاپ ارسال به دوست
نویسنده محمدعلي شاهسون ماركده   
1387/04/06 ساعت 15:05:50
فهرست صفحات
تاریخچه مارکده
صفخه 2
صفخه 3
صفخه 4
صفخه 5
صفخه 6
صفخه 7
صفخه 8
صفخه 9
صفخه 10
صفخه 11
صفخه 12
  سرآغاز: از همان كودكي و سپس نوجواني كه پاي صحبتهاي پيرمردان روستا و بويژه پدر بزرگم  مي نشستم، كم كم علاقه مندي به تاريخچه « ماركده » در ذهن من ايجاد گرديد. و انديشيدن به ماركده و مردمان مهربانش و محل باصفايش برايم اهميت يافت. چون پدر بزرگم تاريخچه ماركده را نيك مي دانست و به بافت فرهنگي و روح اجتماعي مردم آشنايي كامل داشت و تاريخ و گذشته اين روستا را با علاقه و افتخار بيان مي كر و نارساييها و نابسامانيهاي آن را با آه و افسوس و با دلي دردمند بر زبان مي آورد، بدين جهت سخني كه از دلي دردمند بر مي آمد ناگزير بر دلي ديگر مي نشست. علاقه مندي به روستا و جايگاه نياكان خود، اين انگيزه را در من بر انگيخت كه، به عنوان فرد كوچكي از مردمان روستا، گامي هرچند كوتاه و نارسا در جهت گردآوري تاريخچه ماركده برداشته و آن را به پژوهشگران جوان و انديشمند روستا تقديم نمايم. من اميدوارم جوانان امروز با سختكوشي در راه پيشرفت و توسعه علم و دانش خود، و گسترش و همگاني كردن فرهنگ خرد گرايي، انديشه و انديشيدن در روستا ، هم سستي و كوتاهي هاي پدران خود را جبران كرده و هم انديشمنداني سربلند و افتخاري براي جامعه روستاي ماركده گردند. متاسفانه در فرهنگ روستاي ما به انديشه و انديشيدن چندان بهايي داده نمي شود، چرا؟ شايسته است يكي از جوانان پژوهشگر اين موضوع را به صورت علمي تحقيق كرده و نتيجه آن را به همشهريان عرضه نمايد. مي دانيم انديشيدن و انديشه زيربناي توسعه هر جامعه است، چون « تفكر اكسير اعظم است و به كمك آن، همه تيرگي ها و خامي ها را كه - غولان و ديوان حياتند – پخته و منور مي توان كرد و از همين روست كه پيامبر بزرك ما ساعتي تفكر را با هفتاد سال عبادت برابر گرفته و مفسران حديث در توضيح اين نكته بظاهر عجيب گفته اند؛ عبادت كار پير زنان است و تفكر هنر شيرمردان، كه به سر انگشت تفكر از مشكلات دنيا و دين هزار گره مي توان گشود كه حل يكي از آنها از اهل عبادت ساخته نيست » ( نقل از كتاب مرده كشان جوزان نوشته شادروان ابوالقاسم پاينده) مي دانيم تاريخ و گذشته يك گروه مردم، شناسنامه آن مردم است و همانند آينه اي است كه گذشته آنها را با همه دردها، رنجها و شكست و پيروزي هايشان، يكجا مي توان ديد. چون « تاريخ يك توده همچون ريشه است براي يك درخت » ( نقل از كتاب در پيرامون تاريخ نوشته شادروان احمد كسروي ). بي گمان مطالعه زندگاني نياكان و مردمان گذشته علاوه بر توسعه ذهن و انديشه جوانان، اين امكان را به آنان مي دهد تا عامل هاي حاكم بر فرهنگ و جامعه را ريشه يابي و براي رفع نارسايي ها و نا بساماني ها برنامه ريزي و از امكانات موجود و بالقوه آن بهره بهتري گيرند ولي كار نگارش تاريخ روستا به اين سادگي نبود، در خود روستا، كتاب، كتابچه، جزوه و يادداشتي نبوده و نيست. در كتابهاي تاريخي تا آنجاييكه در دسترس داشتم و با سواد اندكم توانستم كاوش نمايم چيزي نيافتم. چرا در اين روستا يادداشت، جزوه و يا كتابچه اي در باره گذشته و رويدادهاي مهم تاريخي آن نداريم؟ آيا ما هم همان راه نياكان و گذشتگان خود را نمي رويم؟ بافت فرهنگي اجتماعي ماركده چگونه بوده كه نتوانسته فرزندان انديشمند و آينده نگري بپرورد؟.
كمتر از نيمي از جمعيت، كه بنيار گذار روستاي ماركده هستند از مردمان عشاير بوده اند، مي دانيم عشاير فرزندان آزاد طبيعت و دلبستگي آنان به چهار پايان خود بوده، نه زمين، آب، ملك و خانه. در طبيعت به دنيا مي آمده و با گاو و گوسفند و طبيعت خو مي گرفتند و مانند نياكان خود به زندگي جبري ادامه مي دادند و سر انجام در همان صحراها به آرامگاه هميشگي خود سپرده مي شدند و اثري يك دو تن، چون خود، برجاي مي نهادند. عشاير پس از اسكان تا مدتها، همان باورها و فرهنگ ايلي خود را حفظ مي كردند، چون عشاير، يكجا نشيني را با تحقير مي نگرند و آن را فاقد دليري و شجاعت لازم مي دانند زيرا « سكونت و يكجا نشيني براي مردم عشاير امري تلخ و ناگوار بوده، گويا آنها به تجربه دريافته بودند كه ماندن مقدمه پوسيدن و گنديدن و راه تن دادن به ستم ستمگران و تسليم در مقابل خواستهاي آنان است» ( نقل از كتاب ايلات و عشاير، مجموعه مقالات انتشارات آگاه صفحه 10) بنابر اين در فرهنگ عشاير سواد و كتابت چندان اهميتي ندارد بلكه دليري، شجاعت، غيرت، چابكي و افتخارات ايلي و نياكان خود مهم است، آيا از چنين مردماني مي توان انتظار داشت اثر فرهنگي به يادگار بگذارند؟
بيشتراز نيمي ديگراز مردمان روستاي ماركده از گروههاي روستايي يكجا نشين بوده كه سالها بعد از مردم عشاير و بافاصله هاي زماني و از جايهاي مختلف به اينجا كوچ كرده و ساكن شده اند.از اينان انتظار مي رفته كه باسواد و كتابت و فرهنگ آشنايي داشته و به آن اهميت داده و آن را پرورانده و در روستا توسعه داده باشند. ولي انگونه بنظر مي رسد كه اينان از جنبه فرهنگي فقير وتهي دست بوده اند و صرفا براي رهايي از فقر و يافتن زندگي معيشتي بهتر به اينجا آمده اند. بنابراين مي توان چنين پنداشت كه اينان چون فقير و تهيدست بودند و در زمينه انديشه مايه اي نداشتند و دراينجا نيز به علت كوهستاني و سنگلاخي بودن زمينها كار كشاورزي طاقت فرسا بوده و فراقت چندان براي آنها باقي نمي مانده تابخواهند به موضوعهاي فرهنگي توجهي كنند. حال از چنين مردماني چه انتظاري مي توان داشت؟ مي توان چنين گفت كه به علت نبودن سواد و فرهنگ نوشتاري، رويدادهاي زندگي آنان ثبت نشده و تاريخ روستا شفاهي است كه آنهم سينه به سينه ضبط و از نسلي به نسل ديگر نقل مي شده، فردوسي مي گويد: ندارد كس از روزگاران بياد…
                                         مگر كز پدر ياد دارد پسر                        بگويد ترا يك به يك از پدر
بنابر اين مي توان گفته هاي پيرمردان روستارا درباره گذشته،همان تاريخ روستا دانست و لازم است آنهارا جمع آوري تابدست فراموشي سپرده نشود.
عامل ديگري كه باعث گرديد تاريخ شفاعي را جمع آوري و آن را تدوين نمايم، تغييربافت اجتماعي بوده كه به دنبال پيشرفت صنعتي روي داده و ابزارهاي تبليغاتي خداوندان زر، زور و تزوير،با واژه ها و موضوعهاي پرزرق برق مردم را سرگرم كرده مجالي براي انديشيدن به آنها داده نمي شود. پيش از پيدايش اين ابزارهاي تبليغاتي مردم روستا در فصلهاي بيكاري دورهم جمع شده و پيران علاوه بر تعريف سرگذشت روستا و نقل افتخارات نياكان خود و رويدادهاي منطقه به نقل داستانهايي شفاهي همچون كراوغلو، عاشيق غريب و… و نيز خواندن شاهنامه و ديگر كتابهاي تاريخي و حماسي مي پرداختند، درلابلاي داستانها با تاكيد، تمجيد ، ستايش وتحسين كارهاي خوب قهرمانان داستانها، راستي، پاكي، صداقت، ايمان به خدا، قانع بودن، طرفدار حق بودن، وفاداري، مردانگي، شجاعت، شهامت را ارج مي نهادند و غير مستقيم به فرزندان خود مي آموختند كه اين صفات را كسب كنند و به كار گيرند و مقوله هايي همچون كژي، نيرنگ، دروغ، عهدشكني، ريا، تزوير و خيانت را از زبان ، گفتار و عمل آدمهاي بد داستان بيان و نشان مي دادند و با گفتن كلماتي مثل نامرد، خائن، كثيف، شيطان، ظالم، ستمگر، اه، تف،  به فرزندان خود مي آموختند كه اينگونه سخنان و كردار زشت، پليد، غيرانساني ، ضد خدا ، ناعادلانه و غير منصفانه است و بهتراست درطول زندگي خود از اينگونه اعمال و كارها پرهيز كنند.به همين جهت وقتي ارزيابي هاي مردم امروز و گذشته را از يكديگر مي كاويم و بررسي مي كنيم به نتيجه فاحشي بر مي خوريم درگذشته مي شنيديم گفته مي شد فلاني جوانمرد است، مردانگي دارد، كاركن  است ، بزركمنش است و امروز مي شنويم گفته مي شود فلاني زرنگ است، پول در بيار است ، پارتي و آشنا دارد ، باهمه زدوبند دارد، متاسفانه امروزه با گسترش زندگي و انديشه بورژوازي تمام وقت هر خانواده درانديشه دستيابي به پول زودهنگام، ثروت بيشتر، صرف مي شود و كوچكترين يادي از گذشته روستا، ارزيابي و تحسين و تمجيد از خوبيهاي نياكان  نمي شود  بازگويي زندگاني نياكان و رويدادهاي گذشته چون پول ساز  نيست ارزش بازگويي هم ندارد. بنابراين بامرگ چند نفر پيرمرد، تاريخچه روستا نيز به فراموشي سپرده خواهد شد.


آخرین بروز رسانی ( 1388/03/30 ساعت 14:18:20 )

کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد