تاریخچه مارکده چاپ ارسال به دوست
نویسنده محمدعلي شاهسون ماركده   
1387/04/06 ساعت 15:05:50
فهرست صفحات
تاریخچه مارکده
صفخه 2
صفخه 3
صفخه 4
صفخه 5
صفخه 6
صفخه 7
صفخه 8
صفخه 9
صفخه 10
صفخه 11
صفخه 12

نام مزرعه ها و كوهها و…
ا- آغجه قيه : آغ يعني سفيد، و « جه » پسوند همگوني و نيز پسوندي است كه با اسم تركيب مي شود و حالت ظرف مي سازد. قيه يعني سنگ كوهي. معني آن مي شود كوهي كه سنگش سفيد يا همانند سفيد است. نام دو مزرعه در شرق ماركده است كه ترك زبانان ، يوخارو و آشاغي آغجه قيه و فارس زبانان آجوغايه و يا آغجوغايه بالا و پايين مي گويند. ممكن است علت نام گذاري وجود كوه باسنگهاي سفيد در نزديك اين مزرعه بوده باشد. و نيز واژه آغجه قيه ممكن است تغيير شكل داده شده نامهاي، آغجاقايين، نام تركي درخت افرا، و آغجاقووان، نام درخت كبوده بوده باشد. دراين صورت ممكن است علت نام گذاري اين بوده كه اينگونه درختان در محل اين مزرعه زياد روييده بوده است. چنانچه از اينگونه نامها درهمين پيرامون هنوز برجاي مانده، مانند قارا آغاج: درخت زبان گنجشك. داغ داغان: نوعي درخت جنگلي. سگيت: درخت بيد. كه هرسه اينها نام مزرعه هاي صادق آباد هستند.   2- آغدئش: دئش يعني سينه، درمورد زمين يعني دامنه كوه يا تپه. معني آن مي شود دامنه كوه كه سفيد است. محلي در شرق روستاي ماركده كه اخيرا گورستان را به آنجا منتقل و يك ساختمان مدرسه هم آنجا ساخته شده.    3- قويون يولو : قويون يعني گوسفند، يول يعني راه.‹ و › پسوند نسبت و دارندگي. يعني راه گوسفند رو. نام دو راه گوسفند رو بوده بنام يوخارو قويون يولو كه به دره امام مي رفتند و راه ديگر آشاغي قويون يولو كه به يوخارو آغجه قيه مي رفتند. فارس زبانان قويون يولي تلفظ مي كردند.  4- عوض گديگي : گديك يعني گدار، محل عبور از كوه.‹ي› پسوند نسبت. عوض احتمالا نام شخصي بوده ؛ يعني محل عبور عوض از كوه.   5-  گزل لاي : گزل يعني زيبا، خوشگل.( هچ گئزل اولماسين يارسيز ـ نقل از كتاب كوراوغلو ). لاي يعني لايه و دراينجا دره معني مي دهد، چنانچه امروزه هم در زبان مردم دره هاي فرعي و كوچك را لاي مي گويند و آن نام مزرعه اي است در يكي از دره هاي فرعي دره امام.   6- آغچات و بلبل چاتي : چات يعني ترك، دره. نام دو محل در ادامه كوه آغجه قيه، پايين تر از يوقوش.   7- سليمان چاتي: نام دره و مزرعه اي در ابتداي صحراي ماركده.   8- گگ چات: گگ يعني سبز، نام دره كوچكي در دره چم بالا.  9 - شرچاتي: به نظر مي رسد كلمه ‹ شر ›‹ سر › بوده باشد كه كم كم به شر تبديل شده در اين صورت به معني دره بالايي يا دره بالاتري معني مي دهد كه با موقعيت جغرافيايي اين محل مطابقت دارد، چون آخرين قسمتي است كه راه صحرا از ته دره به روي تيره يا بلندي در مي آيد، سردره به احتمال زياد اين محل را تركان باش چات ناميده اند و پس از آمدن فارس زبانان سرچات اطلاق كرده اند و كم كم سرچات متداول تر و س تبديل به ش شده و شرچات شده باشد. از بررسي نام فرورفتگي هايي كه ، چات ،دره ولاي مي گفتند برمي آيد كه فرورفتگي هاي عميق و بزرگ را دره، كم عمق و كوچك و كوتاه را چات و دره هاي كم عمق و مقداري طولاني را لاي مي گفتند.   10- قارادره: قارا يعني سياه، يعني دره سياه. نام قديمي ترين مزرعه صحراي ماركده است، علت نام گذاري شايد سياه بودن سنگ هاي دوطرف اين دره بوده باشد. اين مزرعه در سالهاي آبسالي آب فراوان داشته و دارد و نزديكي آن به كوه پرپر و داشتن چراگاه مناسب از قديم محل ييلاق عشاير بوده است. از عشاير كه در اين محل ييلاق مي كرده اند علاوه برآغل هاي سنگ چين شده ، گورستاني برجاي مانده كه به گورستان كهنه قارادره معروف است. اين مزرعه نيز از آن مردم هوره بوده كه سالهاي زيادي پس از خريد زمينهاي قريه ، مردمان ماركده از هوره اي ها خريده اند.  11- كولي بولاغي: بولاغ يعني چشمه ، يعني چشمه كولي.محلي بالا تراز مزرعه قارادره. كولي به مردماني خانه بدوش گفته مي شود كه بازن و بچه خود هرچند روز در جايي چادر زده و از راه غربال بندي، فالگيري، نجاري، آهنگري و يا گدايي و ياخريد و فروش اسب و خر و گاو و گوسفند زندگاني مي نمايند و در تابستان موقع برداشت محصول به اين منطقه ها مي آمده اند. اخلاق و رفتار و زندگاني شان مورد پسند مردم نيست در هر كجا كه باشند از بقيه مردم به زودي شناخته مي شوند، هرجايي به آنها نامي داده اند، كولي، لولي، غربال بند، غربتي، قراچي و… چرا و به چه جهت اين محل را كه داراي چشمه اي خودجوش است به اين نام ناميده اند ؟ آيا كوليان دراينجا اتراق مي كرده اند ؟ ولي به نظر مي رسد شكل درست اين نام كئول بولاغي بوده. كئول يعني بوته، گلبن. يعني چشمه بته، گلبن، ياچشمه اي داراي بوته گياه. وكم كم كئول تبديل به كولي شده است. و نيز ممكن است كهنه بولاغ بوده يعني چشمه قديمي و تبديل به كولي بولاغي شده است. بايد گفت كه دونوع كولي به اين منطقه مي آمده اند يك دسته كولي هايي كه مي توان گفت بومي بودند يعني از همين پيرامونها مي آمدند كولي هاي بومي را مي توان گفت دزدي نمي كردند بلكه از طريق كار مثل غربال بندي و فروش آن، فالگيري و ياگدايي آنهم صرفا زنانشان امرار معاش مي نمودند. درميان كوليان رسم بوده كه خرج خانه با زن است و اين يكي از شرطهاي ازدواج آنها بوده است. دخترانشان همراه مادر خود اين حرفه را بخوبي ياد مي گرفتند. كار مردان آنهاتعويض و يا خريد و فروش احشام بود اينان در داد و ستد خبره بودند و باهركه داد و ستد مي كردند معامله به سود آنها بوده، بدين جهت مردم براين باور بودند كه آنها ازطريق همين داد و ستدها زندگاني خودرا مي گذرانند يك ضرب المثل محلي است كه مي گويند، كوليان مي گويند: خري بهت بدم كه خر خودت را ياد كني! . اين كولي ها درهر روستايي چند روز مي ماندند و مي رفتند. يك دسته كولي هاي ديگري نيز به اين منطقه مي آمدند كه به كولي شيرازي معروف است. اينان برخلاف كولي هاي بومي تعدادشان بسيار و همانند يك لشكر سيل آسا توي روستا مي ريختند. مردان اينها ضمن خريد و فروش و تعويض احشام از نظر وضع ظاهر آراسته و پر ادعا و بزرك منش بودند و زنانشان با فالگيري و رمالي و دزدي درآمد خانواده را بدست مي آوردند به همين جهت اينان را در فريدن اوغرو كولي مي گفتند. مردم از اين كولي ها وحشت داشتندو هرگاه خبر آمدن آنها مي رسيد مردم درها را بسته و پشت درها چوب مي انداختند تا آنها نتوانند واردخانه ها شوند. چون هنگامي كه زن كولي شيرازي با آن لباسهاي سراپا گشاد به خانه مي آمدند يكي از آنها زن خانه را سرگرم فالگيري مي كرد و يكي دو نفر ديگر سعي مي كردند دستبرد بزنند و آن را زير لباسهاي خود مخفي كرده و ببرند و بارها بين صاحب خانه كه دزدي آنهارا ديده و يا مال دزدي شده را گرفته درگيري و زد و خورد پيش مي آمد به همين جهت مردم درها را مي بستند تا چنين حادثه اي پيش نيايد زيرا مردم براين باور بودند كه هنگام دعوا و زد و خورد با كولي شيرازي آنها بچه خودرا روي زمين زده و مي كشتند و مي گفتند كه صاحب خانه اين كار را كرده است. اين كولي ها يك  شب و روز در هر روستايي مي ماندند. هر دو دسته كولي ها در فصل خرمن به اين منطقه مي آمدند.    12 - قورمز: تلفظ درست اين نام قورومز بوده. قورو يعني خشك، مز ضمير سوم شخص منفي، يعني نمي خشكد. محلي بين دو كوه پرپر كه زمينش برف گير و بيشتر وقتها مرطوب و يا داراي برف است اين محل، گدار و يا محل عبور بوده كه به گردنه قورمز معروف است.   13- پرپر: به نظر من تلفظ نخستين آن بير بير بوده، به معني تك تك، يكي يكي، و تبديل به پرپر شده شكل اين دو كوه هم اين را مي رساند چون پيوسته نيستند و دو كوه جدا از هم در نزديكي هم هستند و اطراف آنها باز است.   14- آغجه گديك: نام گذرگاهي در كنار شمالي كوه پرپر كوچك.   15- بادام نيجه: من فكر مي كنم شكل درست اين نام « بادام لي جه درسي » بوده است، در گفتار ‹ ل › به ‹ ن › تبديل شده است. در زبان شناسي ايراني يك قاعده است كه نون و لام به يكديگر تبديل مي شوند. بادام نوعي درخت و نيز محصول آن . ‹ لي › پسوند دارندگي و ‹ جه › پسوند ظرف كه در اينجا همان مكان باشد  يعني محل و دره اي كه در آن درخت بادام است. ترك زبانان بادام نيجه و فارس زبانان بادوم نيجه مي گويند.   16- ماماگلي: گل يعني استخر، آبگير، نام مزرعه اي در صحراي ماركده.  17- قوئي درسي: قويي يا قويو يعني كاريز، قنات و چاه. «سي » پسوند مالكيت. يعني دره داراي كاريز، نام مزرعه اي قديمي در صحراي ماركده. فارس زبانان آن را دره قويي تلفظ مي كنند.   18- قيراخ لاي: قيراخ در اصل قيراق يا قيراغ بوده يعني كنار، نام دره اي در كنار صحراي ماركده سمت صحراي گرمدره.   19- احمد بولاغي: چشمه احمد، نام چشمه و مزرعه اي نزديك قيراخ لاي. 20- قوخموش بولاغي: قوخموش يعني گنديده، متعفن، نام مزرعه اي در سمت غرب صحراي ماركده، آب آن مزه خوبي ندارد، شايد علت نام گذاري همين بوده باشد.  21- يققوش: در اصل يو خوش بوده، يعني سربالايي. نام دو دره كوچك، در دره بزرگ ماركده كه داراي راه مال رو و گوسفند رو هستند و به آشاغي و يخاري يققوش معروف اند و فارس زبانان يققوش بالايي و پاييني مي گويند.  22- چوققوردره: چوققور در اصل چوخور بوده، يعني گود، عميق، محلي در دره ماركده نزديك روستا.  23- قارا داش: مجموعه سنگ سياه در ابتداي روستاي ماركده كه امروز محل آن ساختمان مي گردد.  24- قارا كيشي: كيشي يعني مرد، مجموعه سنگي سياه در دنباله كوه ماركده، چرا به اين نام ناميده شده ؟ شايد شكل تكه سنگي در اين مجموعه همانند بدن مردي از دور نمايان مي بوده چون چنين نام هايي داريم مثل ننه سنگي كه نام تكه سنگي در كوه آشاغي آغجه قيه است و مردم افسانه ها در باره آن مي سرايند. اين تكه سنگ از دور همانند زني است كه بقچه اي برسر نهاده و در حال رفتن است، قبلا زنان اين منطقه همراه و همدوش مردان خود در كار كشاورزي كار مي كردند و هر چيز و يا شيئي را كه مي خواستند جابجا كنند آن را روي سر خود قرار مي دادند و مي بردند كه خود مهارتي خاص لازم دارد كه انسان چيزي را روي سر خود آزاد و رها شده نگهدارد و راه برود، چيزهايي مثل بقچه بزرگ علف، كوزه يا ديگ آب، سبد ميوه و غيره. مردم براين باور هستند كه اين تكه سنگ كه بنام ننه سنگي معروف است ابتدا زني بوده و هنگامي كه پشت تنور در حال پختن نان بوده بچه اش در كنار او مدفوع مي كند آن زن پشت بچه اش را با تكه ناني پاك مي كند، آنگاه خداوند به جهت آن گناه،  او را سنگ مي كند. به باور مردم، نان كه خوراك و روزي مردم است داراي تقدس و بي حرمتي و حيف و ميل آن، باعث خشم خداوندي مي گردد كه در اين صورت ممكن است آن را از مردم بريده و يا كم كند به همين جهت خرده نان را دور نمي ريختند.  25- بوسسان درسي: بوسسان تركي شده بوستان است، سي، پسوند نسبت و اتصاف است، ترك زبانان بوسسان درسي و فارس زبانان بوسسون درسي مي گويند.  26- دِئنگ: يعني پيچ، خمش، پيچي در دره ماركده در سر راه ماركده به صحرا.  27- فتح الله قاشي: قاش يعني ابرو -ي- نسبت، قاش در روي زمين به محلي كه چوپانان گوسفند ها را مي خوابانيدند گفته مي شود، شكل قاش همانند كاسه چشم است، داراي شيب و بالاي آن مقداري برآمده و يا با شيب تند كه حالت ابرو را به آن تكه زمين مي دهد. چرا چوپانان گوسفندان خود را در چنين جاهايي مي خوابانيدند ؟ شايد بدين جهت كه ديد كافي روي همه گوسفندان داشته باشند و نيز پناهگاهي از نظر باد باشد. فتح الله قاشي محلي در انتهاي دره ماركده و كنار صحراي اوزون آخار است.  28- قلمقو چاتي: در اصل قلمقووخ نام نوعي بوته صحرايي، آيا علت نام گذاري همين بوده ؟ دره اي كوچك در دره چم بالا كه اكنون بصورت مزرعه اي با همين نام در آمده است.   29- قابوق: يعني پوست، نام مزرعه اي، چرا نام آن را قابوق گذاشته اند ؟ 30- قيروق: در اصل قيروخ و يا قويروخ، يعني دم، انتها و آخر هر چيز، محلي در انتهاي مزرعه قابوق.  31- قارا جارو: محلي در انتهاي غربي مزرعه چم بالا، من فكر مي كنم درست اين كلمه قارا جري بوده باشد در اين صورت جر به معني سد و بند است. چرا به اين نام ناميده شده ؟ اين محل داراي سنگ هاي سياه است كه ممكن است از همين سنگها سدي در كنار رودخانه ايجاد كرده باشند و يا خود همين مجموعه سنگ سياه را كه همانند سدي در كنار جريان آب رودخانه قرار دارد و مقاومت مي كند سد تلقي كرده و يا ممكن است بند جوي ماركده در اينجا بوده و سدي و بندي جهت سوار شدن آب رود خانه به جوي آب ايجاد كرده باشند. بنابر اين معني آن مي شود بند يا سدي كه محل آن در محل سنگ هاي سياه است. پيش از ساختن سد شاه عباس كبير و يا سد زاينده رود، همه ساله در فصل هاي بارندگي، رود خانه طغيان مي كرد و باعث ويراني جويها و پل ها و زمين هاي كشاورزي مي شد، كشاورزان براي كم كردن مقدار اين ويراني از چوب و سنگ در كنار رودخانه جايي كه جريان آب زمين ها را كنده و مي برد يك دماغه، جهت شكستن فشار آب مي ساختند كه به آن سد مي گفتند.   32- راست دره و چپ دره: نام دوتا دره اي كه در نزديكي روستاي ماركه يكي شده و به دره ماركده معروف است. با اينكه نام اين دوتا دره به ظاهر فارسي است ولي بايد بگويم، راست و چپ باهمان تلفظ و همان معني در گويش و زبان تركي بكار برده مي شود و درزبان تركي هميشه صفت قبل از اسم مي آيد در حاليكه در زبان فارسي نخست اسم و سپس صفت مي آيد. ديگر اينكه ترك زبانان مهاجر اوليه، بي گمان جهت چراي دامهاي خود همه روزه از اين دوتا دره رفت و آمد مي كرده اند و نمي توان پذيرفت كه نامي براي آن انتخاب نكرده باشند. بااينكه كلمه هاي بكار برده شده جهت نام اين دوتا دره فارسي هستند ولي مي بينيم با همان شيوه دستوري زبان تركي بكار مي رود و فارس زبانان كه بعدها آمده اند همان شيوه دستور زبان تركي را رعايت كرده اند.  33- يخارو چاي: فارس زبانان چم بالا مي نامند و در نوشتار هم چم بالا نوشته مي شود. مزرعه اي در غرب ماركده واقع در كنار رودخانه، بايد گفت پس از اينكه فارس زبانان به اينجا آمدند بعضي از نامهارا، معادل فارسي آن را بكار بردند مثل همين چم بالا. ولي نامهايي كه پس از آمدن فارس زبانان انتخاب و برجايها نهادند ترك زبانان هيچگاه در صدد بر نيامدند معادل تركي آن را بكار برند. مانند ننه سنگي، سنگ  سوراخ، حمام سازي، داروم( تارم) و … چون ترك زبانان فارسي را خوب مي فهميدند و اين نامها براي آنها مفهوم بوده است.   34- ايمام(امام) درسي: معادل فارسي آن دره امام مي شود ولي فارس زبانان دريمون مي نامند، در مورد علت نامگذاري آن افسانه ها مي سرايند. مي گويند يك روز حضرت علي(ع) از اين دره مي گذشته است! تابستان بوده و هوا گرم، و آن حضرت بسيار گرمش مي شود، آنگاه ماري كه اين موضوع را مي فهمد آمده در كنار آن حضرت بصورت عمودي مي ايستد و پرنده دال(عقاب)هم آمده بالهاي خودرا گشوده و سايه خودرا برسر آن حضرت افكنده. حضرت علي از رفتار اين دو حيوان خوشش آمده و دعايي در حق آنها كرده و گفته؛ تا نكشندت نميري مار، تا صدساله نگردي نميري دال، مردم بر اين باورند كه حيوان مار مرگ ندارد مگر اينكه كشته شود و حيوان دال صدسال عمر مي كند بعد مي ميرد! بنابر اين ، بخاطر گذر حضرت علي از اين محل ، نام آن را ايمام درسي و دريمون ناميده اند.   35- قورقوتي: نام مزرعه اي در غرب صحراي ماركده بين روستاي ماركده و گرمدره، در مورد نامگذاري اين مزرعه به اين نام گفته مي شود كه؛  چوپاني در آنجا گوسفندان خود را مي چرانيده كه گرگي به گوسفندان حمله كرده و چندين گوسفند را پاره پاره مي كند آنگاه چوپان كه ترك زبان بوده به ديگران توضيح داده و گفته: قورد قيردي. يعني گرگ پاره كرد و يا دريد. مي گويند اين – قورد قيردي – شده، قور قوتي. من براين باور هستم كه اين داستان به تنهايي نمي تواند علت نام گذاري باشد گرچه اين موضوع را اثبات مي كند كه ترك زبانان اينجا بوده و نام را، آنها برگزيده اند. پيشتر گفتيم كه سلسله صفوي ترك زبان بوده و تركان را نيرو داده و به حاكميت رسانده و تركاني كه در اين منطقه زيست مي كنند را مي توان ره آورد صفويان دانست. آقاي دكتر صالحي مي نويسد:« تاريخچه مهاجرت ترك هاي فريدن تا اندازه اي نا معلوم، تا آنجاييكه از نوشته هاي پيشينيان مستفاد مي شود قسمتي از آن گروه كه ايل اينان لو و بيات را تشكيل مي دهد، اهل تركستان بوده و از نژاد آريا مي باشند در حمله چنگيز به تركستان، ايل اينانلو به ايران پناهنده و تا حدود شامات مي روند. امير تيمور پس از استيلا به اين مناطق ، چون آنان را از ايل تاتار و تركستان و منصوب خود مي دانسته براي دلجوئي، آنان را از بيروت و شام، به طرف قزوين و آذربايجان منتقل و بعدا در زمان شاه سليمان صفوي به علت اختلافي كه بين سران آنها بروز مي كند، عده اي از طايفه اينانلو و بيات را در فريدن جا مي دهند»( نقل از كتاب فريدن بعد از انقلاب شاه و مردم، دكتر محسن صالحي) آقاي وحيد دستگردي نيز برهمين باور است و مي نويسد:« نژاد ترك معلوم نيست از چه زمان در اين محل مسكن كرده و آنچه شنيده شده شاه اسماعيل صفوي به پاداش خدماتي كه در جنگها اين طايفه بدو كرده اند پس از بخشش املاك و قراء فراوان يك قسمت از آنان را در فريدن مسكن داده است» ( مجله ارمغان، سال 11 ، دي ماه 1309 ) پس تركاني كه در منطقه مي زيسته اند داراي فرهنگ تركمانان بوده اند. كلمه قورقوت يك نام تركي است كه در فرهنگ تركمانان روي پسر بچه ها مي نهادند « دده، يا آتا قورقوت يا قورقود (دده يا آتا هر دو يعني پدر ) نام مردي حكيم و دانشمندي بوده در طايفه تركمانان اوغز – همانند بزرگمهر و سعدي در فرهنگ فارسي – بدين جهت سخنان او پند و اندرز شده براي مردم تركمان. مي گويند دده قورقوت در زمان پيامبر اسلام مي زيسته و به حضور آن حضرت رسيده و همراه سلمان فارسي اسلام آورده و براي ارشاد به ميان تركمانان برگشته» ( برگرفته شده از كتاب داستان هاي دده قورقوت، حسين محمد زاده صديق، ) بنابر اين مي توان نام اين مزرعه را برگرفته شده از فرهنگ مردمان تركمان دانست، حال يا به خاطر بزرگ داشت نام همان دده قورقوت مشهور بوده و يا قورقوت نامي از عشاير ترك كه ممكن است چادر و آلاچيق هاي خودرا در محل اين مزرعه ايجاد كرده است. نظر ديگري را نيز مي توان عنوان كرد، در زبان تركي قورد به معني برپا كردن، بنا كردن، ايجاد كردن آمده، براي نمونه از اشعار داستان كوراوغلو قهرمان مشهور تاريخي افسانه اي توده مردم ترك زبان بويژه مردم آذربايجان كه در همين منطقه هم زياد بر سر زبان ها بوده و مردم در فصل هاي بيكاري دور هم جمع شده و داستانهاي اورا به شعرخوانده و بيان مي كردند مي توان نمونه آورد.
« چنلي بئلده قوردوم بنه --- بنزير سن آيا گونه.در چنلي بئل(محلي يا سرزميني) مسكن گزيدم ، تو همانند ماه و آفتاب هستي.
چامـلي بئله قـارا دومانلار چوكتو           چيچكلري سولدو قوشلار و  سونوكتو
بيزده بوردان گوچوب كتيك گوزوكتو    قالالار  قوردومــدو بونـدن ايچينميش
ابرهاي سياه برچاملي بئل فرو نشست، گلهايش پژمرد و پرندگانش خاموش شدند و من بر آنم كه از ديار رخت بربندم، انگار آن قلعه ها كه برپا داشتم براي اين بوده » ( نقل از كتاب كوراوغلو نوشته رحيم رئيس نيا ) ممكن است نام قورقوتي برگرفته از اين واژه باشد و باتكرار آن يعني قورد قورد خواسته باشند بگويند محلي كه بنه هاي زيادي برپا شده است.


آخرین بروز رسانی ( 1388/03/30 ساعت 14:18:20 )

کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد