تاریخچه مارکده چاپ ارسال به دوست
نویسنده محمدعلي شاهسون ماركده   
1387/04/06 ساعت 15:05:50
فهرست صفحات
تاریخچه مارکده
صفخه 2
صفخه 3
صفخه 4
صفخه 5
صفخه 6
صفخه 7
صفخه 8
صفخه 9
صفخه 10
صفخه 11
صفخه 12

پيدايش فاميل(family )
فاميل كه امروزه به آن نام خانوادگي مي گوييم در جامعه و فرهنگ ما سابقه نداشت و اصولا يك پديده اروپايي است كه همراه انديشه هاي فرنگي به جامعه و فرهنگ ما ايرانيان راه يافته و چون نياكان ما وجود آن را ضروري يافته اند پذيرفته و بكار برده اند و امروز چنان با زندگي و فرهنگ ما درهم آميخته كه ما ديگر به آن به عنوان يك پديده بيگانه نمي نگريم. مردم آن روز به جاي نام خانوادگي براي شناسايي از نام پدر يا پدر بزرگ و يا شغلي كه داشت شناخته مي شدند. بعضي از مردم سرشناس بويژه در طبقات بالاتر اجتماع آن روز مردم داراي لقب بودند. گرفتن لقب از پادشاه، و يا دست اندر كاران آن روز مستلزم پرداخت انعام هاي كلان بود. آقاي دولت آبادي مي نويسد: « مجلس شوراي ملي پنجم با يك نشست و برخاست القاب فضاحت آور را به كلي لغو كرده و نام خانوادگي را بجاي القاب تشويق نمود. گفتم فضاحت آور، بلي در دوره سلطنت قاجاريه لقب فروشي متاعي از امتعه درباري شده بود و به حدي وسعت دايره يافته بود كه نام ها فراموش شده بود. براي پيدا كردن لقبي طوري دايره تنگ شده بود كه ناچار يك لقب به اشخاص متعدد داده مي شد و اشخاص آبرومند كمتر پيرامون لقب گرفتن مي رفتند. فرمان لقب نويس، صحه همايوني رسان، به خاتم همايوني مهر كن، و به مهر صدر اعظم رسان و طغرا گذار همه از دادن فرمان استفاده مي كردند. حتا شخص شاه و وزير هم يك تقديمي به تفاوت استطاعت صاحبان القاب مي گرفتند. از اين رو كاركنان در باري اشخاص را به گرفتن لقب تشويق مي كردند و اين تنها براي رجال دولت نبود بلكه به بعضي از روحانيان و محرر ها و نوكرهاي آنها، اطباء، وعاظ، روضه خوانها، تعزيه گردانها، تجار، كسبه هم سرايت كرده بود…
 بايد گفت در اين زمان در كشور ايران دفتر و دستكي كه نام و مشخصات مردم را ثبت كند و آماري داشته باشد نبود. تاريخ تولد و فوت مردمان را در خانواده هايي كه فرد باسوادي بود در حاشيه قرآن يا كتاب ديگري نوشته مي شد. يكي از كارهاي سودمند دولت ايران در زمان پادشاهي رضا شاه به تصويب رساندن قانون سجل احوال بود. اين قانون در تاريخ بهمن ماه 1306 ش به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد و جهت اجرا به دولت ابلاغ گرديد.»
توده مردم آن روز، سجل و بعدها شناسنامه را اصولا نمي شناختند و از سودمند بودن آن براي هر فرد اجتماع آگاهي نداشتند. به همين جهت  نخست به اين پديده سخت نگران بودند. مردم شايعه كرده بودند كه دولت مي خواهد با داشتن آمار و ارقام خوار و بار و مواد غذايي را جيره بندي كند. با اينكه بيشتر همين مردم بويژه در روستا ها سخت فقير بودند و حتا غذاي روزانه بخور و نمير هم نداشتند ولي باز از جيره بندي ترس داشتند چرا؟! اين در حالي بود كه دولت هم، چنين برنامه اي نداشت. شايعه ديگري كه آن روزها در بين توده مردم بر سر زبان ها بود، مي گفتند دولت اين كار را بدين جهت انجام مي دهد تا جوانان را به اجباري(كلمه زيباي سربازي بعدا بكار برده شد) ببرند و به جنگ بفرستند. متاسفانه آن روز در هر گوشه اي از ايران عزيز عده اي به دولت مركزي ياغي شده بودند و دولت مركزي درگير جنگهاي خانمان سوز داخلي بود. پس سربازي را يك امر ترسناك مي دانستند و جوانان در هنگام دريافت شناسنامه با گذاشتن ريش و سبيل انبوه و تراشيده سر، قيافه مردان سالخورده را به خود مي گرفتند و سن خود را چند سال بزرگتر قلم داد مي كردند تا از سن سربازي بالا تر باشند و معاف گردند. راه ديگري كه براي فرار از سربازي در پيش مي گرفتند ازدواج زود هنگام و دريافت شناسنامه براي چند بچه واهي و ادعاي اينكه داراي زن و بچه هستم بود. اين پديده نا هنجار فرار از سربازي، با اينكه مردم ايران نسبت به اوايل قرن اطلاعات آگاهي شان بالاتر رفته، متاسفانه تا همين امروز بر ذهن و انديشه ما مردم حاكم است و هر فرد يا خانواده تلاش مي كند با هر ترفندي شده به سربازي نرود، در صورتي كه نه جنگي و نه ياغي در بين است. چرا؟ پرسش اين است كه چرا حس اجتماعي و مسئوليت پذيري و ميهن دوستي ما اينقدر ضعيف است؟ علت ديگري كه آن روز باعث مي گرديد مردم چندان به گرفتن شناسنامه راغب نباشند اين بود كه شناسنامه در جامعه آن روز روستا كاربردي نداشت. علت ديگر اين بود كه هنگام دريافت شناسنامه براي زنان بايد نام زن، دختر و يا خواهر خود را براي ثبت به يك مرد بيگانه مي گفتند. گفتن نام زن، دختر و يا خواهر به يك مرد بيگانه براي يك مرد امري مذموم، ناپسند و ناخوشايند بود.
در هنگام دريافت شناسنامه هر فردي بايد براي خود علاوه بر نام، يك نام فاميل( نام خانوادگي) انتخاب مي كرد. انتخاب نام خانوادگي هم يكي از مشكلات شده بود چون مردم با اين پديده هم آشنايي نداشتند و اصلا نمي دانستند چيست و براي چه بايد اين كار را بكنند به همين جهت مي بينيم در خيلي از جاها چندان به مفهوم و معني آن توجهي نكرده اند كه بعدها همين امر باعث نارضايتي فرزندان و نوادگان شخص شده و ناگزير به تعويض شده اند. ولي در ماركده با اينكه مردم آن روز مفهوم آن را نمي دانستند، به نظر مي رسد به علت اينكه مهاجران اوليه خود را از دو نژاد مي دانستند و مهاجران بعدي هم كه آمدند تحت تاثير فرهنگ همان قديمي ها قرار گرفتند، انتخاب فاميل يا همان نام خانوادگي چندان با مشكل مواجه نبوده است. عده اي خود را از ايل و طايفه شاهسون مي دانستند به همين جهت نام خانوادگي شاهسون بر گزيده اند و عده اي ديگر كه از اين ايل نبودند ولي در كنار شاهسونان مي زيسته اند و يا با آنها وصلت كرده بودند و يا همزبان بوده اند به پيروي از آنان فاميل شاهسون انتخاب مي نمايند.
گروهي ديكر از مردم فارس زبان روستا بر اين باور بودند كه نياكان آنها از نژاد عرب بوده اند…  كه به ايران مهاجرت كرده اند به همين جهت نام خانوادگي و يا فاميل عرب را بر مي گزينند. و نيز عده اي ديگر كه با آنها هم نژاد نبوده و صرفا در كنار آنها مي زيسته و يا با آنها هم زبان بوده اند و يا با آنها وصلت كرده بوده اند كه پيروي از آنها نام خانوادگي عرب را انتخاب مي كنند.
بايد گفت در حوزه چهارمحال و بختياري كه آن روز جزء استان دهم اصفهان بود، بخاطر سوزاندن بايگاني سجل احوال توسط اردوي عليمردان خان بختياري، دو بار شناسنامه داده شده، يكبار در همان سال 1307 و بار ديگر در سال 1309 – در سال 1308 در زمان پادشاهي رضا شاه پهلوي، دولت مشغول خلع سلاح بختياريها و نيز وصول ماليات بود. اين دو موضوع سخت بر مذاق خان هاي بختياري نا خوشايند بود و گران مي آمد. چون بختياريان تا اين زمان  مسلح بودند و خود را حاكمان بلا منازع منطقه مي دانستند، ماليات را چند برابر نسق مي گرفتند و به دولت هم نمي دادند. موضوع ديگر كه براي خان ها خوش آيند نبود مسئله نظام وظيفه بود كه هر فرد جوان بايد 2 سال به رايگان به اجباري ( سربازي) برود كه اين را مخالف دين هم مي دانستند و موضوع هاي ديگر كه بر روي هم خشم آن ها را برانگيخت و عليمردان خان كه يكي از خوانين بزرگ آن روز بود لران را تهييج كرد و بر عليه دولتيان شورش نمودند. آقاي نيكزاد مي نويسد:  « اردوي عليمردان خان مركب از 2 هزار نفر لر پا برهنه و مسلح به سلاح هاي سرد و گرم، چوب و چماق و شمشير بودند كه روز 27/5/1308 كه مصادف با ماه محرم بوده شهركرد را اشغال كردند، ادارات دولتي را غارت كرده و آتش زدند و ماموران دولتي را دستگير نمودند»
نژاد عرب؛
 نخستين مهاجران خانوار هاي فارس زبان ماركده ، حاج عباسي ها، حاج علي بابايي ها، آخوندي ها و احتمالا ابوالحسني ها خود را از نژاد عرب ناميده اند و بر اين باورند كه نياكانشان از عرب هاي عراق بوده و در هنگام قيام يا شورش مختار ابن ابي عبيده ثقفي كه در سالهاي 64 تا 67 ه ق رخ داد در زندان هاي بني اميه بوده كه به دنبال قيام مختار، از زندان آزاد شده اند و قرن ها بعد، نسل هايي از آنها به ماركده آمده اند. بعضي نيز بر اين باورند كه نياكانشان از هوا داران امام رضا بوده و هنگامي كه آن حضرت به دستود مامون خليفه عباسي از عراق به ايران و خراسان آورده شد آنان نيز همراه او بوده و به ايران آمده و در ايران مانده اند. به نظر مي رسد اين باور ها چندان پايه و اساس استوار و دقيقي نداشته باشد. مي توان چنين پنداشت كه اين ادعا ها و باور ها را فرزندان و نسل هاي بعدي مهاجران، با توجه به نياز جو اجتماعي روز گار خود و بيشتر براي همزيستي مسالمت آميز با مردم ايران ساخته باشند تا مردم ايران آنها را پذيرا شده و بهتر بتوانند در جامعه ايران زندگي كنند. چون مي دانيم تا پيش از روي كار آمدن صفويان اكثر مردم ايران سني مذهب بوده اند و شيعيان در اقليت بوده آن هم نه در همه جاها بلكه در شهرهايي مثل كاشان و سبزوار. موضوعي را بايد در اينجا يادآوري نمود و آن اينكه، براي دست يابي به حقيقت و واقعيت تاريخ، بايد اسلام را از عرب، و عرب را از اسلام جدا دانست و براي هريك، يك پرونده و دفتري در تاريخ باز نمود. چون اسلام ديني است آسماني، و عرب قومي بود بدوي. هنگامي كه عرب هاي مسلمان به ايران هجوم آوردند و دولت ساساني را شكست دادند و به عنوان فاتح و قوم پيروز، با شعار مساوات و برادري، وارد ايران شدند و پس از غارت و نابودي آثار تمدن ايراني، و به بردگي گرفتن پسران و دختران، سلطه خود را گستردند. فاتحان عرب خود را از نژاد برتر تصور مي كردند و به مردم باستاني ايران- كه صدها سال متمدنانه زيسته بودند- به چشم حقارت مي نگريستند و حتي بي شرمي را به جايي رساندند كه مردم ايران را از پوشيدن لباس فاخر و سوار شدن بر اسب باز مي داشتند. كم كم يك حس ضد عرب و تنفر از عرب در جامعه آن روز ايران پديد آمد كه سر انجام به قيام هايي عليه سلطه عرب و سياست برتري نژادي عرب بر ايرانيان منجر گرديد. نمونه بارز ظلم و بيدادگري اين قوم حجاج بن يوسف ابن حكم ثقفي( 41-95 ه ق) فرمانده سپاه و استاندار و حاكم بر ايران آن روز بوده است. وي به مدت 20 سال حكومت خود، ظلم ها و ستم هاي بي شماري كرد، به طوري كه نام وي مساوي با ظلم و بيداد گري در زبان و فرهنگ مردم ايران باقي مانده و پس از گذشت 1400 سال هنوز هم، پير مردان هنگامي كه مي خواهند زورگويي و ظالم بودن بيش از حد يك نفر را عنوان كنند مي گويند،  حجاج است!!؟؟   پس بدين جهت عرب هايي كه به عنوان هاي غارت، بدست آوردن غنيمت، فرمانداري، جنگيدن، سركوب مردم، تصرف زمين، تبليغ، جاسوسي، چراي دام و… به سرزمين ايران مهاجرت كرده و در جاهاي خوش آب و هوا و آباد ايران ساكن شده بودند بايستي با مردم ايران كه بيشترشان داراي افكار ضد عرب بوده سازگاري و زندگي كنند. لذا ناچار نژاد و آمدن خود را با توجه به فرهنگ و باور هاي مردم طوري عنوان مي كردند تا از نسبت ظلم و بيدادگري تازيان دور باشند و پذيراي جامعه ايراني گردند. به هر صورت نياكان عرب نژادان ماركده چه از زندان هاي بني اميه فرار كرده باشند و چه از هوا داران امام رضا(ع) بوده باشند و چه براي زمامداري، غارت گري، چراي دام و… به ايران آمده باشند، نسل هاي بعدي آنها كه به ماركده آمدند كاملا فارس زبان بوده اند و هيچ نشانه اي فرهنگي، رفتاري، زباني از عرب بودن نداشته اند. مهاجران فارس زبان بعدي كه به ماركده آمده اند به علت هم زباني با آنان انس گرفته، وصلت كرده، كنار هم خانه ساخته و كم كم خود را با آنها يكي دانسته اند و سر انجام پس از سالها، نژاد عرب بودن به همه كساني كه فارس زبان بوده اند اطلاق شده است. حتا در آن سالها در گفتار عاميانه ي مردم ماركده، گويش و زبان فارسي را نيز عربي مي ناميدند. براي نمونه، هرگاه فردِ بيگانه اي به روستا وارد مي شد و فارسي حرف مي زد و فردي از مردم ماركده مي خواسته به ديگري بگويد كه تازه وارد، فارس زبان است و يا فارسي صحبت مي كند مي گفته عربي حرف مي زند! و منظور اين بوده است كه فرد تازه وارد همانند مردمان عرب نژاد  ماركده سخن مي گويد يعني همان فارسي. بنابر اين اصطلاح ترك زبان و فارس زبان را من در اين نوشتار به كار برده ام، در زبان عامه مردم ماركده، ترك و عرب، و يا شاهسون و عرب مي گفته اند.
قيام مختار:
 خوانده ايم كه مختار ابن ابي عبيده ثقفي در سال اول هجرت متولد و در سال 67 هجري كشته شد. وي از مردم طائف بود. در سال 64 كه يزيد ابن معاويه مرد، عبدالله ابن زبير در مدينه به دعوي خلافت بر خاست. مختار به او پيوست و از طرف عبدالله به كوفه آمد تا مردم را به اطاعت او بخواند، در كوفه به كمك ايرانيان زيادي كه به اسيري گرفته شده بودند و موالي ناميده مي شدند و از حكومت بني اميه ناراضي بودند قيام كرد و مردم را به خونخواهي حسين ابن علي(ع) و امامت محمد ابن حنفيه فرا خواند و از قاتلان حسين ابن علي هركه را بدست آورد كشت. بهانه شورش يا قيام مختار بر امويان، كين خواهي از خون حسين ابن علي بوده، اما در همان هنگام هم مردم در صداقت او شك داشتند. مختار از واقعه كربلا به عنوان وسيله اي براي جلب مردم ناراضي، به خصوص ايرانيان استفاده كرد. چون تعداد ايرانيان كه به آنها موالي گفته مي شد در كوفه زياد بوده است.
مهاجرت امام رضا(ع) به خراسان:
 خوانده ايم كه علي ابن موسي در سال 153 هجري قمري متولد و در سال 203 رحلت نمودند. مامون خليفه عباسي آن حضرت را به خراسان دعوت كرد و او را وليعهد خود ساخت و دختر خود را به ازدواج امام در آورد و به نامش سكه زد و پرچم سبز علويان را به جاي پرچم سياه عباسيان بر افراشت. براي آوردن امام رضا، طاهر سردار نامي ايران مامور شد و ابتدا خود بيعت كرد. 
عرب كيست ؟
مردماني كه در جزيرت العرب سكونت دارند، يعني عرب و يهود كه از نژاد سامي هستند، عرب ناميده مي شوند. مردمان سامي نژاد سر آغاز تمدن هاي بزرگي در جهان بوده اند و سه دين بزرگ جهاني يعني يهود، مسيحيت و اسلام در ميان دو تيره از ساميها كه يهود و عرب باشند پديدار گشته است. عرب ها به دو دسته شهري و بياباني( بدوي) تقسيم مي شده اند، عرب هاي بدوي در بيابان ها روزگار مي گذرانيدند و بدنبال چراگاه براي بز و شتران خود بودند. اينها هميشه سرگرم دو كار بودند، جنگ و چرانيدن شتر و بز. آتش جنگ به بهانه كوچكترين چيزي ميانه دو قبيله رخ مي داد و به سادگي خاتمه نمي يافت. چون اينها پاي بند همان قانونهاي تورات بودند كه در باره قصاص بيان كرده، چشم در برابر چشم و… عرب هاي بدوي چون در بيابان هاي سوزان زندگي مي كردند به سختي ها عادت داشتند و چابك و جنگجو بودند. عرب هاي بدوي داراي ويژگي هاي متضادي بودند مانند غارت گري و چپاول گري و بخشندگي. آنچه آنها را به غارت گري وا مي داشت مي توان گفت همان فقر و تنگدستي شان بود به همين جهت راهزني و گرفتن كالاهاي كاروانيان را نوعي افتخار براي خود مي دانستند و آن را مردانگي تلقي مي كردند. ويژگي هاي غارت گري و جنگجويي از آنان در زمان خلفاي راشدين جنگجوياني ساخت كه قسمت بزرگي از دنيا را گرفتند و علاقه به غارت گري عشق به كشور گشايي گرديد و صفت بخشندگي آنها تبديل به جوانمردي و دلاوري هاي جنگي شد. چون اين عرب هاي بدوي قسمت بزرگي از لشكريان خلفاي راشدين را تشكيل مي دادند كه با دلاوريها و رشادت ها و پيروزي هاي خود توانستند دين اسلام را گسترش دهند ولي هيچ يك از دانشمندان بزرگ اسلامي كه از طريق فرهنگ و نوشتار اسلام را گسترش دادند از اين عرب هاي بدوي نبوده اند. يكي از قبيله هاي مهم و با نفوذ و اشرافي عرب هاي شهر مكه، قبيله قريش بود. اين قبيله به شرافت و نجابت در ميان عرب ها مشهور بودند. و بزرگان اين قبيله پرده داري و رياست خانه كعبه را كه پيش از پيدايش اسلام بتخانه بود برعهده داشتند. حضرت محمد(ص) پيامبر بزرگ اسلام، از همين قبيله قريش بود. او در سال 611 ميلادي در ميان قوم خود، و در سن 40 سالگي دعوت خود را آغاز كرد و مردم پراكنده و ستيزه جو را متحد ساخت. بعد از پيامبر، در زمان عمر خليفه دوم، مسلمانان در طي سه جنگ بزرگ، در سالهاي 14 و 16 و 21 ه ق بر ايرانيان پيروز شدند و دولت ساساني را درهم شكستند. در اين هنگام سرزمين پهناور و آباد ايران در اختيار آنان قرار داشت. عربهاي مسلمان با شعار و ندا و دعوت به برادري بر مردم ايران پيروز شدند و هنگامي كه سلطه خود را گستردند، دعوت و شعار خود را فراموش كرده و با جان و مال و ناموس مردم هركاري مي خواستند كردند. در ايران اين كار به دست سعد ابن ابي وقاص، سردار نامي لشكريان مسلمان و به دستور عمر خليفه انجام مي شد. مسلمانان پيروز تمام تلاش خود را به كار مي بردند تا تمدن و فرهنگ ملت شكست خورده را نابود و فرهنگ خود را جايگزين نمايند، در مصر موفق شدند و به اين هدف خود رسيدند ولي در ايران چندان موفق نشدند و فرهنگ اسلامي با فرهنگ و تمدن ايرانيان تركيب شد. در جنگ هاي ميان مسلمانان با ايرانيان، ايرانياني كه اسير مي شدند به عنوان غنيمت هاي جنگي به بردگي برده مي شدند و ضمن پرداخت سهم خليفه بقيه بين جنگ جويان تقسيم مي شد. تعداد اين اسيران بسيار بوده است. مسلمانان مردان را به كارهاي كشت و خانه سازي و… و زنان و دختران را به كارهاي خانه مي گماردند و يا اينكه آنها را در بازار برده در معرض خريد و فروش و رهن و اجاره قرار مي دادند. چون برده همانند كالا، در حكم مال و دارايي شخص دارنده برده به حساب مي آمد. اگر اين بردگان قبول اسلام مي كردند، بندگي آنها از بين نمي رفت ولي مقداري تخفيف مي يافت. در اين وقت به آنها موالي گفته مي شد. بسياري از مسلمانان با اين موالي بد رفتاري مي كردند و آنها را تحقير مي نمودند. فيروز ايراني يكي از همين مواليان بود كه عمر خليفه دوم مسلمانان را كشت
طبق دستورات اسلامي هر مردي مي توانست چهار زن عقدي و هر تعداد كه بخواهد كنيز براي لذت بردن داشته باشد. بيشتر زنان و دختران كه به اسيري برده مي شد اينگونه استفاده از آنان مي گرديد. به همين جهت همواره در داخل خانواده ها بين بانوان و كنيزكان اختلاف و نزاع داخلي وجود داشت و هميشه فرزندان بانوان بر كنيزكان بديده تحقير مي نگريستند. بعد از پيروزي تازيان بر ايرانيان، كوچ باديه نشينان عرب به خاك ايران سرازير شد و در هر جايي كه خوش مي يافتند اقامت گزيدند. ايرانيان آمدن عرب ها را پذيرا نبودند چون وقتي كه عرب ها به مداين آمدند، ايرانيان آنان را ديو ناميدند و در سيستان آنان را پيرو اهريمن خواندند و در بسياري جاها آمدن آنها سبب آشوب شد و در قم وقتيكه عرب ها بانگ نماز بر مي آوردند مردم آنها را دشنام مي دادند و گهگاه به سوي آنان سنگ پرتاب مي كردند. فردوسي احساس مردم ايران را اينگونه بيان كرده.
                 ز شيرِ شتر خوردن و سوسمار                      عرب را به جايي رسيده است كار
                             كه تاج كيان را كند آرزو                               تفو بر تو اي چرخ گردون تفو
با اين همه مهاجرت، عرب ها نتوانستند حتا زبان خود را حفظ كنند و در جامعه ايران حل شدند و امروز تميز آنها از ايرانيان غير ممكن است. سياست برتري نژادي و نابودي فرهنگي و تحقير ايرانيان توسط عرب ها بر ايرانيان گران آمد و سر انجام به قيام هايي عليه سلطه عرب منجر و باعث استقلال ايران گرديد.


آخرین بروز رسانی ( 1388/03/30 ساعت 14:18:20 )

کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد