تاریخچه مارکده چاپ ارسال به دوست
نویسنده محمدعلي شاهسون ماركده   
1387/04/06 ساعت 15:05:50
فهرست صفحات
تاریخچه مارکده
صفخه 2
صفخه 3
صفخه 4
صفخه 5
صفخه 6
صفخه 7
صفخه 8
صفخه 9
صفخه 10
صفخه 11
صفخه 12

گذشته ماركده
گذشته ماركده را مي توان به چهار دوره تقسيم كرد. 1 - دوره اي كه فقط تركان در ماركده بودند. بديهي است توجه عمده آنها گوسفند داري و استفاده از چراگاه طبيعي بوده، بدين جهت مي بينيم نام تمام بخش هاي صحرا يا بيابان ماركده به زبان تركي نام گزاري شده است. مي توان چنين پنداشت، در كنار گوسفند داري به كار كشاورزي هم پرداخته اند. احتمالا ايجاد و يا توسعه مزرعه آغجه قيه در اين زمان صورت گرفته، و نام آن را با توجه به محيط طبيعي آن برگزيده اند. كارهايي جهت توسعه جوي و هموار كردن زمين هاي كشاورزي ماركده انجام شده است. در اين وقت احتمالا بند جوي آب ماركده در محل قاراجارو بوده و آن را قاراجر ناميده اند، در زمينه آباداني روستا علاوه بر خانه سازي قلعه اي نيز ساخته شده كه پس از ساليان ويرانه هاي آن باقي و به قلعه كهنه معروف بوده است. كار چشمگير آنها، ساخت حمام كوچك بوده است كه جاي حمام در قسمت شرق حمام قديمي با چند متر فاصله بوده است و آب آن از چشمه اي كه بعدا براي حمام بزرگ استفاده شد تامين مي گرديده است. بديهي است ساخت يك حمام كوچك با جمعيت كم، در حد چند خانوار و نيز نداشتن تجربه شهر نشيني، ضمن نياز شديد، بيانگر علاقه مندي آنان به روستا و آباداني آن و نيز شكوفايي و رشد اقتصادي آنان بوده است. امروزه اثري از حمام كوچك نيست چون گفته مي شود هنگامي كه كار ساختمان حمام بزرگ رو به پايان و آماده بهره برداري بوده، آجرهاي آن شكافته و در ساختمان حمام بزرگ مصرف شده است. احتمالا تعدادي خانوار ترك تبار از هم ايلي هاي شاهسونان در اين دوره به مارمده آمده اند و در دوره بعد تعداد زيادي از آنها بنا به دلايلي كه براي ما نامعلوم است رفته اند چون بزرگان ما هميشه اين را گفته اند كه جمعيت تركان زياد بوده و بيشتر آنها از اينجا رفته اند.
 2- دوره دوم را مي توان دوره رونق اقتصادي و اتحاد اجتماعي نام نهاد. در اين دوره خانوار هاي بسياري از فارس زبانان به ماركده مهاجرت كرده، علاوه بر زياد شدن جمعيت، فارس زبانان در كارهاي كشاورزي و خانه سازي مهارت و تجربه بيشتري داشته اند. بدين جهت كشاورزي توسعه مي يابد، زمين ها آباد تر مي گردد، در نتيجه محصولات كشاورزي بيشتر مي شود، آباداني روستا سرعت بيشتري به خود مي گيرد كه خود باعث مهاجرت عده اي ديگر فارس زبان و كارگران خدماتي و يا به گفته مردم آن روز« كاسب كار» مي گردد. اين دوره را از نظر تاريخي تا حدودي مي توان با دوره قاجار برابر دانست. علت رونق اقتصادي را مي توان عامل هاي زير دانست. 1- مالك زمين خود بودن كشاورزان. 2- مهاجرت عده اي فارس زبان و زياد شدن جعيت روستا و به دست آوردن تجربه در كار كشاورزي. 3- داشتن زمين هاي نسبتا زياد با توجه به جمعيت كم آن روز. 4- استفاده از چراگاه نسبتا خوب جهت چراي دامهاي خود. 5- مهمترين عامل را مي توان امنيت اجتماعي و اقتصادي دانست. دوره قاجاريه تا حدودي كشور ايران به خصوص منطقه مركزي امن بوده و هميشه حاكمان مقتدري بر اصفهان گماشته مي شده است. بنابر نوشته شادروان نيكزاد، در اين وقت حكمراني چهارمحال در دست حاج محمدرضا خان چالشتري بوده است. خاندان حاج محمدرضا خان، نسب خود را به حربن يزيد رياحي، اولين شهيد رويداد عاشورا در كربلا مي رسانند. حاج محمدرضا خان مردي توانا و با كياست بوده و در آباداني روستاها و مزرعه هاي چهارمحال در طول حكمراني خود، تلاش مي نموده و منطقه را امن كرده و به كشاورزان تهيدست كمك مي كرده تا بتوانند زمين ها را آباد كنند. در اين زمان روستاهاي چهارمحال آباد، پرجمعيت،و كشاورزي توسعه يافته و رونق مي گيرد. مي گويند حاج محمدرضا خان ، در زمان حكمراني خود از ورود لران بختياري به خاك چهامحال سخت جلوگيري مي كرده است. مسعود ميرزا، مشهور به ظل سلطان، پسر ناصرالدين شاه، كه مدت زيادي حاكم اصفهان بوده مي نويسد، اگر يك لر بختياري از زرد كوه پايش را به خاك چهارمحال مي گذاشته، مرحوم محمدرضا خان او را مي گرفته با نعل خر، نعل مي كرده مجددا به زردكوه مي فرستاده است. بدون شك ظل سلطان در اين گفته اغراق كرده ولي مي توان چنين پنداشت كه حاج محمدرضا خان چالشتري ورود لران بختياري را به سرزمين چهامحال مساوي با نا امني مي دانسته به همين جهت سفت و سخت از ورود آنان جلوگيري مي كرده است. رويدادهاي بعدي كه با آمدن لران بختياري و حاكم شدن بر سرزمين چهارمحال و بي نظمي و ظلم و ستمي كه از آنان بر مردم رفت و در نتيجه فقر و بدبختي عمومي بهره روستائيان شد، نشان مي دهد كه حاج محمدرضا خان، لران بختياري را خوب مي شناخته و خطر آنها را احساس مي كرده است. حاج محمدرضا خان در سال 3 - 1272- ه ق فوت مي نمايد. مي گويند خان بابا خان فرزندش، هم مانند پدر بوده است. ولي ديري نمي پايد كه جنگ خانوادگي در اين خاندان شروع مي گردد و به دنبال آن بختياري ها كم كم به چهارمهال راه مي يابند ولي با حاكم بودن مسعود ميرزا، بختياري ها چندان نمي توانند قدرت خود را گسترش دهند. چون ظل سلطان رابطه چندان خوبي با بختياري ها نداشته است. ظل سلطان خود همانند ساير حاكمان و دست اندر كاران سنتي جامعه ما ايران ، فردي خود كامه و ستمگر و ثروت اندوز بوده است و پول هاي كلان و اموال و املاك بسياري از دست رنج مردم بدبخت و رنج كشيده فراهم آورده است. ولي در ايران ما يك قاعده هست هر گاه حاكم فردي ضعيف بوده و ظلم شديد نمي كرده و يا نمي توانسته اقتدار داشته باشد صدها نفر از شهري و روستايي و عشايري با قدرت و ستمگر پيدا مي شده و دمار از روزگار مردم در مي آورده اند ولي هرگاه حاكم مقتدر بوده تنها او و تعداد پيرامونيان او ظلم مي كرده و شايد بتوان گفت تعداد ظالمان كمتر قدري بهتر از ظالمان بسيار است. بر اثر امنيتي كه در اين وقت در منطقه بوده، مردم ماركده نيز به كشت و توسعه زمينها و مزرعه ها پرداخته و به رونق اقتصادي مي رسند، به دنبال همين رونق اقتصادي خانوار هاي بيشتري از جاهاي گوناگون به ماركده مهاجرت مي كنند، تعدادي از اين خانوارها كارگران خدماتي و يا كاسب كار بودند. كاسب كار به كساني مي گفتند كه كار آنها مستقيم كشاورزي نبود ولي به كشاورزان خدمات مي دادند و نيز چون خود زمين كشاورزي نداشتند به همين جهت به آنان خوش نشين مي گفتند. كارگران خدماتي كه اين كاسب كاران به كشاورزان مي دادند عبارت بود از دلاكي، آهنگري، كفاشي، تخت كشي، حمامي، كمك به كارهاي كشاورزي، چوپاني، گاوچراني، كوه بري، ملايي، دكان داري و… مهاجرت و جذب كارگران خدماتي يا كاسب كارها به ماركده علاوه بر مسائل اقتصادي، علل اجتماعي و فرهنگي هم داشته است. كاسب كاران فارس زبان بوده اند بنابر اين به روستايي كه هم زبان داشته اند مهاجرت كرده اند. از قديم روستاي ماركده به داشتن كاسب كاران خوب، زبردست و امين مشهور بوده است. با اينكه گفته مي شود روستاي ماركده از روستاهاي اطراف دورتر ايجاد شده ولي هميشه مردمان روستاهاي همسايه جهت رفع نيازمندي هاي آهنگري، دلاكي، پينه دوزي، ملايي و… به ماركده مي آمده اند و يا از كاسب كاران دعوت مي شده كه به آن روستا بروند.
مي دانيم مردمان تمام روستاهاي پيرامون ترك زبان هستند و همگي از تركان عشاير بوده اند، در قاموس يا فرهنگ عشاير كه فرهنگ غالب و اشرافي اين منطقه بوده، حرفه هايي مانند دلاكي، آهنگري، پينه دوزي، نوازندگي و… شغل ها و حرفه هاي مردمان پايين جامعه بوده است. با اينكه همين مردم عشاير ترك زبان ايلياتي (و بعدا كه پاي بختياري ها به اين منطقه نيز باز شد به همين گونه) به همه اين حرفه ها سخت نيازمند بودند و از آنها بهري مند مي شدند ولي صاحب حرفه از نظر اجتماعي پايين تر تلقي و به آنان همچون آدم هايي كه از اصالت كمتري برخوردار هستند نگريسته مي شد و تقريبا با آنها كمتر وصلت مي شد و خيلي مايل نبودند كه با آنها در يكجا و يك محله ساكن باشند. گويا اين موضوع ريشه تاريخي دارد. چون مردم بر اين باور بوده اند كه اصل و نژاد مردماني كه به اين حرفه ها اشتغال دارند از هند به ايران آورده شده اند بدين جهت هندي( هيندي) در زبان عاميانه يك ناسزا به حساب مي آمد. و هر گاه فردي مي خواست به كسي بگويد از اصالت برخوردار نيستي او را هندي خطاب مي كرد به ويژه هنگام دعوا و يا پرخاش اگر به كسي اطلاق مي گرديد به عنوان يك نسبت ناشايست تلقي و طرف مقابل از خود واكنش نشان مي داد. شدت اين تعصب كور در فارس زبانان طبقات پايين جامعه شهري و روستايي كمتر و بي رنگ تر و حتا عادي بوده ولي در طبقات بالاي فارس زبانان شهري و روستايي هم شديد بوده است. به همين دليل مي بينيم كاسب كاران كه از مردمان فارس زبان بوده اند در ماركده كه هم زبان داشته اند و پذيرا بوده اند گرد مي آيند و در روستاهاي ديگر اين اتفاق نمي افتد. اين باورهاي نادرست و تعصب آميز تا حدود 40 سال قبل هم تا حدودي با شدت تداوم داشت كه با باز شدن مدرسه، و آمدن سپاهيان دانش در روستاها و نيز ايجاد و گسترش راديو، ارتباط بين شهر و روستا و  در نتيجه توسعه فرهنگ بوژوازي به جاي فرهنگ اشرافي، كمرنگ تر شده و مي شود. چون در فرهنگ اشرافي بزرگ زادگي، افتخارات گذشته و نياكان، اقدارات و نفوذ اجتماعي و تشخص شخصي و خانوادگي و فاميلي تعيين كننده جايگاه فرد در جامعه بود ولي در جامعه بوژوازي مقدارِ ثروت و دارايي، بويژه پول و مقدار استفاده و بهره مندي از امكانات جديد تعيين كننده جايگاه فرد در جامعه است. به همين دليل يك فرد بوژوا برخلاف فرد اشرافي اصلا مايل نيست از گذشته، از نياكان حرفي زده شود و تشخص و جايگاه خود را در داشتن پول و ثروت و استفاده از امكانات موجود و دست يابي به آينده اي پر سود تر و موفق تر مي بيند. و همين گونه كه فرهنگ و انديشه بورژوازي پيش آمده، فرهنگ و انديشه هاي اشرافي به اضمحلال رفته و امروزه اثر تاثير گذاري از آن تعصبات نمي يابيم.  عامل هاي اتحاد در دوره رونق اجتماعي اقتصادي ماركده را مي توان چنين دسته بندي كرد. 1- نداشتن سابقه زياد زندگي اجتماعي با هم تا كدورت هاي گذشته باعث كينه گردد. 2- بودن زمين فراوان نسبت به جمعيت كم آن روز و نا آباد بودن اين زمين ها كه مستلزم تلاش و كار طاقت فرسا بوده و همه را مشغول كرده است. 3- نبود رژيم ارباب و رعيتي، چون در دوره بعد خواهيم ديد كه ارباب ده جهت استثمار بيشتر، خود موجب يا ايجاد كننده دو دستگي بين مردم روستا بوده است. 4- داشتن برنامه و هدف هاي بلند جهت آباداني، عمران و توسعه روستا، مانند ساختن مسجد و حمام.
مسجد قديمي ماركده در اين دوره ساخته شده، گفته مي شود مسجد را زود تر از حمام ساخته اند، چون هيچ يك از پير مردان كه من با آنها گفتگو كرده ام خاطره اي از ساختن مسجد نداشتند. در حالي كه از حمام خاطره ها نقل كرده اند. باني ساخت مسجد، خانم نيكوكاري از خانواده حسين سبزعلي ها، به نام شهربانو بوده، گويا مادر كربلايي حسين و زنِ سبزعلي و مادر بزرگ پدري رضاقلي. بعضي ها مي گويند همه هزينه ساخت را اين خانم داده و بعضي ديگر بر اين باورند كه باني كار او بوده و علاوه بر اهدا زمين مسجد، مقداري از هزينه ها را هم پرداخت كرده و بقيه مردم هم هريك با توجه به وسع خود كمك كرده اند. پس از اتمام ساختمان مسجد، اين خانم مقدار يك و نيم حبه از املاك زمين هاي كشاورزي ماركده را وقف مسجد مي كند و نيز وصيت مي كند پس از مرگ جسد او را در مسجد دفن نمايند اين كار انجام مي شود و هنگامي كه حدود 40 سال قبل مسجد را براي بازسازي تخريب مي كردند استخوانهاي او را مجددا جمع آوري و دوباره دفن كردند. ساختمان مسجد در دو طبقه بوده، طبقه پايين،  سقف آن با خشت و گل تاق زده شده بود و طبقه بالا با تير هاي چوبي قطور پوشيده شده بود. ديوار هاي آن محكم و يك راه پله نسبتا پهن از سمت شرق به طبقه بالا راه داشت. از طبقه پايين در فصل سرما و از طبقه بالا در فصول گرم و معتدل استفاده مي شد. طبقه پايين يك درِ ورودي داشت و يك پنجره مشبك با خشت و گِل در جلو آن
ولي هر سه دهانه بالايي به سمت جنوب باز بود. يك دهانه ديگر بنام قهوه خانه در سمت شرق و چسبيده به ساخت قبلي ساخته شده بود طبقه زيري آن عنوان دكان را داشت قهوه خانه با دكان زيرين را بعدا مردم با همياري هم ساختند. اين مسجد بسيار محكم ساخته شده بود كه تا چندي پيش داير و از استحكام بالايي برخوردار بود. تيرهاي چوبي قطور براي پوشش سقف مسجد با تبر قطع شده بودند و تير هاي بسيار قطور را از وسط نصف نموده و در سر درها اسفاده كرده بودند. تعدادي از نوادگان آن خانم نيكوكار هنوز هم در قسمت شمالي و در كنار مسجد ساكن هستند و از صداي بلند گوي نصب شده روي پشت بام مسجد شكايت دارند و مي گويند: هرچه گفته ايم از سه بلند گو، آن را كه روبروي اتاقهاي نشيمن ما است و اعصابمان را خرد كرده باز كنيد و آن دوتاي ديگر كه به طرف سربالا و سرازير هستند كافي است كسي به حرف ما گوش نمي دهد، آيا مگر بلندگو براي اين نيست كه مردم توي مسجد صدا را بشنوند؟ پرسشي كه اينجا مطرح مي گردد اين است كه، شادروان خانم شهربانو اگر مي دانست كه نوادگانش از صداي بلنگوي مسجدي كه باني اش شده در عذاب خواهند بود چكار مي كرد؟  اين خانم هزينه ساخت مسجد را از كجا آورده است؟ باز ماندگان او آگاهي چنداني ندارند، در طي تحقيقاتي كه من در قوچان انجام مي دادم پير مردان قوچان بر اين باور بودن كه: «بنيانگذار روستاي قوچان نوين فردي بنام شاهبندر، مردي توانگر بوده و پولهاي خود را در دو محل زير خاك مخفي كرده و هنگام مرگ با اينكه جاي دفن آنها را به فرزندانش گفته ولي آنها موفق به يافتن آنها نمي گردند. سرانجام پس از سالها، پدرِ خانمِ شهربانو با نوكرش و چند راس الاغ جهت آوردن خاك رُس به قوچان مي آيد، آن مرد در حين كندن خاك، به يكي از محل پولهاي دفن شده دست مي يابد. پس از بيرون آوردن آنها را از نوكرش مخفي كرده و نوكرش را دنبال چيدن علف مي فرستد و پولهارا خود توي گاله و زير خاكها مخفي كرده و به خانه مي آورد و مخفي مي كند. پس از مرگش آن پولها براي دخترش باقي مي ماند . حاج شهربانو با آن پولها مسجد ماركده را بنيان گذاشته و به هزينه خودش مي سازد. بعد ها نوادگان شاهبندر از اين راز آگاهي مي يابند و چون مي بينند كه پولها صرف ساخت مسجد مي گردد چيزي نمي گويند، چون براين باور بوده اند كه خداوند پاداش آن را به صاحب اصلي سرمايه خواهد داد.» اين نظر چه مقدار به واقعيت مي تواند نزديك باشد؟ نمي دانم. بعدها فردي بنام حاج طالب يك دهنه ديگر باهمان اندازه و سبك در سمت غرب مسجد در دو طبقه و يك راه پله ساخت و ضميمه مسجد كرد. اين مسجد حدود 40 سال قبل تخريب و دوباره سازي شد و مجددا حدود 6 – 5 سال قبل تخريب و در دو طبقه بازسازي شد. مردم ماركده هميشه در استفاده از وسايل صوتي در زمينه هاي مذهبي از ديگر روستاهاي پيرامون پيش قدم تر بوده اند. هنوز مسجد هيچ يك از روستاهاي پيرامون بلند گو نداشت كه مردم ماركده در مسجد از آن استفاده مي كردند. اولين بلندگوي برقي مسجد در سال 6-1345 توسط فرد نيكوكار شادروان احمد شاهپوري كه آن زمان ساكن آبادان بودند خريداري و بدست خود به روستا آورده  و در مسجد نصب گرديد. اين دستگاه بوسيله برق مستقيم باطري(قوه) كار مي كرد. برق آن توسط 16 عدد باطري 5/1 ولتي بزرگ كه در يك جعبه جاسازي شده بود تامين مي گرديد.
يادگار ديگر اين دوره ساختمان حمام است. ساخت حمام برخلاف مسجد، بنابر تصميم و خواست همگان بوده است. چون براي اين كار بسيج عمومي لازم بوده و از حد توان يك فرد و يا عده كم بيرون است. مردم اين دوره با همت والاي خود و زحمت هاي طاقت فرسايي كه جهت ساخت حمام كشيده اند از خود يك يادگار باقي گذارده اند كه هم خود و هم بيش از 130 سال بازماندگانشان از آن بهره برده اند و اگر در اين دوره اين حمام ساخته نمي شد در دوره بعد كه بعدا شرحش خواهد آمد نمي توانستند بسازند. ساختمان گرمابه ماركده نه تنها بزرگ و از روي اصول معماري ساخته شده بلكه يك آثار هنر معماري نيز محسوب مي گردد. جادارد مسئولان روستا از تخريب آن جلوگيري و با همكاري سازمان ميراث فرهنگي آن را تبديل به آثار تاريخي روستا نمايند. چون در هيچ يك از روستاهاي پيرامون چنين گرمابه اي بزرگ و با شيوه معماري جالب و ساختمان محكم و استوار ساخته نشده است. موضوعي را كه بايستي ياد آوري نمود و آن را ستود، همت و اراده والا و وسعت ديد و آينده نگري و پشتكار مردمان آن روز است كه با تعداد افراد كم و با امكانات كاملا سنتي و ابتدايي و صرفا با همياري و دست تواناي خود و با اينكه از شهر و تمدن هاي شهري آن روز بسيار دور بوده اند، ساختمان بزرگ و زيباي حمام را ساخته اند كه خود بيانگر عزم و اراده قوي و وسعت بينش و اقتصاد توانا و پشتكار آنها بوده است. قطعا ساختمان گرمابه با توجه به جمعيت آن روز ماركده بسيار بزرگتر از نياز بوده ولي بدون شك آنان جمعيت آينده را در نظر داشته اند، روانشان شاد باد. چه كسي طرح آن را داده؟ معمار آن چه كسي بوده؟ مي گويند معمار آن فردي بنام استاد عبدالمحمود نام از روستاي ورپشت كرون بوده است كه خود طرحش را داده و بنايش هم بوده است. شعري هم براي آن ساخته بوده اند، استاد عبدالمحمود ناشي، حمام درست كرده نقاشي. تاريخ دقيق و يا ماده تاريخي از آن نتوانستم بدست بياورم ولي از روي صحبت هاي پير مردان مي توان تخمين زد كه حدود 140 تا 130 سال پيش يعني حدود سال هاي 1250 ه ش ساخته شده باشد. شادروان مشهدي مهراب شاهسون در باره سالهاي ساخت حمام اين چنين مي گويد: «من اكنون 5-84 سال دارم وقتي كه من 14-15 ساله بودم، حاجي آقا( از خانواده گرتي ها) بيش از 70 سال داشت. حاجي آقا به من گفت وقتي كه حمام را مي ساختند من (حاجي آقا) حدود 12-13 سال داشتم كه به زور مرد بالم مي دادند.» شادروان عليجان شاهسون از قول پدرش مي گويد: «وقتي من بچه بودم و تازه به كار اشتراكي بالم مي دادند كه حمام را درست مي كردند و سن پدرم در هنگام فوت 80 و زمان فوت 13-1310 ه ش بوده است.» با اين اوصاف مي توان حدس زد كه حمام عمومي ماركده حدود سالهاي 1250 ساخته شده باشد. مي گويند يك سنگ نوشته اي بوده كه آن را در هنگام ساخت نصب كرده اند. گفته مي شود كه در هنگام ساخت چند خانوار كمك به ساخت نمي كنند بقيه مردم حمام را ساخته و اين رويدا را روي سنگي حك كرده و بر ديوار گرمخانه روبروي خزينه حمام نصب مي نمايند. بعدا در يك تعميري آن را كنده و در راهرو ورودي و در توي دالان نصب مي كنند. بعدا در يك تعميري ديگر قربانعلي نامي از خانواده ابوالحسني ها با همكاري امير     ( بعدها كل امير) تصميم مي گيرند اين سنگ نوشته را از ديوار كنده و در جايي محفوظ نگهداري كنند، چرا؟ سنگ در خانه كل امير پنهان مي گردد و كل امير به آبادان جهت كار مي رود و بعد از چند سال باز مي گردد. بعد از فوت ايشان سنگ نوشته بدست شادروان هيبت الله عرب مي افتد نگارنده دو بار به خانه مرحوم هيبت الله رفته و ساعتها با او گفتگو نموده و تقاضا نمودم كه سنگ نوشته را بخوانم؟ كه ايشان نپذيرفت و در پاسخ به اصرار من گفت، سنگ نوشته را در رودخانه انداختم و استدلالش اين بود كه مي ترسيدم دو دستگي در روستا ايجاد شود! چيزي كه در باره سنگ نوشته خيالي و يا واقعي حائز اهميت است اين است كه مي گويند نوشته هاي اين سنگ بسيار درهم برهم بوده و كسي نتوانسته آن را بخواند، خود شادروانان، قربانعلي و كل امير و نيز هيبت الله هم سواد نداشتند كه بتوانند بخوانند و بدانند چي نوشته شده است!! شادروان ملا عليجان شاهسون كه يكي از باسوادان روستا بوده مي گويد: من بارها اين سنگ را ديده بودم، خطهايش زياد تو در تو بود كه به سادگي كسي نمي توانست بخواند و من هيچگاه نتوانستم بخوانم و نخواندم ولي سنگ نوشته اكنون دست هيبت الله است. دو سه نفر ديگر از همشهريان هم به من گفتند كه سنگ نوشته در خانه هيبت الله است چون در چند جا از آن تعريف كرده است. آقاي جواد عرب مي گويد: تنها كسي كه سنگ نوشته را توانسته بخواند فقط ملا فيض الله بود و آنهم مفهوم آن را به كسي نگفت. پرسشي كه اينجا پيش مي آيد اين است كه فقط يك نفر توانسته بخواند و آن هم مفهوم آن را به كسي نگفته! پس مردم از كجا مي دانند مفهوم آن چي بوده ؟ آيا مي توان گفت سنگ نوشته خيالي بيش نبوده؟!سوخت اين حمام در سالهاي 6-1345 از بوته صحرايي و هيزم به نفت سياه تبديل و نيز در سالهاي 3-1352 از خزينه تبديل به دوش گرديد. يعني از آب همان خزينه با انجام لوله كشي بادوش استحمام مي كردند. موضوعي كه در هنر معماري ساختمان حمام ماركده بسيار داراي اهميت بوده علاوه بر طرح و نقشه و بناي محكم، آب آن بوده. آب توسط جويچه هاي ايجاد شده در ارتفاع حدود 180 سانتي متري ديوار در همه جاي حمام گردش مي كند و در حوضچه ها و خزينه تقسيم مي گردد. اين آب در چشمه اي در كنار حمام از زير كوه بيرون مي آيد. ابتدا در حمام كوچك پيشين استفاده مي شده و پس از پايان كار ساختمان به درون اين حمام هدايت شده است. براي اينكه بتوان از آب چشمه استفاده كرد جاي ساختمان حمام را خاك برداري و گود كرده اند و طوري دقيق حساب نموده اند كه آب چشمه از جايي كه بيرون مي آيد در آن ارتفاع قرار گيرد و فاضلاب حمام توسط كانال از زير ساختمان به جوي آب كشاورزي مي ريزد. ساختمان حمام از دو قسمت تشكيل شده، گرمخانه ورختكن. گرمخانه تشكيل شده از يك خزينه، صحن، سه تا حوضچه آب سرد، دوتا فضاي خالي كه خلوت ناميده مي شدند، يك ايوان (پيشخان)روبروي خزينه، دوتا سكو در جلو خزينه كه براي نشستن از آن استفاده مي شد و هم پله براي ورود به خزينه بودند. رختكن عبارت بود يك حوض دايره اي شكل در وسط و چهارتا رواق و يا ايوان در پيرامون به منظور جادادن بقچه هاي لباس. يك راهرو به صورت پيچ و تاب دار بيرون را به رختكن و آن را به گرمخانه متصل مي كرد. تون يا آتشخانه حمام در قسمت غرب ساختمان قرار دارد و دودكش طوري تعبيه شده كه دودها از زير خزينه و صحن عبور و از ميان ديوار بين گرمخانه و رختكن به بيرون مي رود. درِ ورودي حمام از قسمت شرق است. سمت شمال حمام محل ذخيره بوته هاي صحرايي جهت زمستان بود. مصالح ساخت حمام تماما در روستا با دست خود مردم تهيه شده است. براي فراهم آوردن آجر، ابتدا خاك رس را باخر و گاله از قابوق، آغجقيه و مقداري هم از محل اسيل فعلي جواد شاهسون آورده اند. ابتدا آن را خشت و سپس در كوره تبديل به آجر نموده اند. براي تهيه آهك از كوه پرپر در حدود 10 كيلومتري سنگ آورده اند و آن را در كوره پخته اند. براي سنگ فرش كف حمام تخته سنگ هاي طبيعي را از كوه هاي پرپر با حيوان آورده اند. براي پختن خشت ها و سنگ ها و تبديل آنها به آجر و آهك از بوته هاي بياباني استفاده شده است. براي اين كار مردم دسته جمعي به بيابان رفته و بوته ها را كنده و با حيوان حمل كرده و سوزانده اند. استاد چيدن خشت ها و سنگها در كوره گويا همان استاد عبدالمحمود بوده و به ديگران آموزش داده است. از شور و شوقي كه مردم جهت ساخت حمام از خود نشان مي داده اند داستانهايي سرزبانهاست. مي گويند خانم هاي خانواده هاي گوسفند دار ماركده به نوبت هريك در موقع ناهار براي كارگران روغن مي آورده اند. و نيز هر چند روز يكبار يك گوسفند سربريده مي شده تا از گوشت آن ناهار درست كنند. و در فصل هر ميوه اي باغداران به نوبت يك لوده ميوه بين كارگران توزيع مي كرده اند و در غير فصل ميوه خشكبار مثل سنجد، كشمش و گردو توزيع مي شده.
 بعضي ها هم به خطا معمار حمام را استاد عليرضا ياسه چاهي عنوان مي كنند كه كاملا نادرست است چون استاد عليرضا سالها بعد مشهور شده و تا همين چند دهه قبل هم كار مي كرده. و ديگر اينكه قسمت ورودي به رختكن را چندين سال بعد ساخته اند احتمال دارد استاد عليرضا در اين قسمت كار كرده و يا ممكن است در تعميرات هايي كه ساليان بعد روي حمام انجام مي شده ايشان كار كرده است. موضوع ديگر اينكه اگر بخواهيم اين نظر را بپذيريم بايد پرسيد اگر استاد عليرضا ياسه چاهي معمار حمام ماركده بوده چرا مردم ياسه چاه كه در همين دوره حمام خود را ساخته اند از وجود ايشان استفاده نكرده اند؟ و آن همه مصالح و زحمت را به هدر داده و نتوانسته اند حمام محكمي بسازند؟
شادروان سليمان بهارلويي ياسه چاهي در اين باره مي گويد: «ساختمان حمام ماركده يك شاهكار بوده و در منطقه و در اين چند روستا همانند آن را نداريم ولي متاسفانه مردم آن روز ياسه چاه مصالح و زحمت هاي خود را هدر دادند.»
مردم آن روز براين باور بودند كه، هركه اولين سنگ بناي ساختمان هاي عمومي از جمله مسجد و حمام را بگذارد آمرزيده خواهد شد. يعني خداوند تمام خطاهاي او را خواهد بخشيد.در اين وقت آن فرد خواهد مرد و به بهشت خواهد رفت. مي گويند وقتي ته پي هاي حمام آماده شد و قرار گرديد اولين سنگ بنا گذاشته شود استاد عبدالمحمود گفته است من تجربه كرده ام هر كه اولين سنگ بنا را بگذارد و نيز اولين نفري باشد كه پس از ساخت در خزينه غسل كند آن فرد آمرزيده خواهد شد حال چه كسي داوطلب است؟ مي گويند يك نفر از خانواده جعفر خدادادي ها گويا بنام مدامير( محمدامير ) دستش را به سينه زده و داوطلبانه حاضر گرديده كه اولين سنگ بنا را بگذارد و نيز هنگامي كه حمام ساخته مي شود و خزينه پر از آب مي شود ايشان اولين كسي بوده كه در خزينه غسل مي كند و مي گويند همان شب مي ميرد.
 در سالهاي 39-1340 فردي از طرف دولت وقت به عنوان دهدار به ماركده فرستاده شده بود. ايشان فردي فعال و علاقه مند به بهداشت عمومي روستا بود. روي دو موضوع با مردم درگير شد يكي اينكه از مردم مي خواست مستراح هاي خانگي را بجاي كنار كوچه در حياط خود بسازند تا هنگام تخليه به منظور كود در كوچه نريزد و ديگر اينكه از خزينه اي بودن حمام ناراحت بود و آن را منشا بسياري از بيماري ها مي دانست و بسيار كوشيد تا مردم را راضي نمايد و با استفاده مقداري كمك از دولت حمام را دوشي كند كه مردم به دو دليل همراهي نكردند يكي اينكه مي گفتند در صورت دوشي شدن هزينه سوخت بالا مي رود و ما اكنون نمي توانيم سوخت آن را تامين كنيم ديگر اينگه مي گفتند براي انجام غسل بايد همه جاي انسان را آب فرا بگيرد در غير اين صورت غسلمان ممكن است نادرست باشد و سرانجام اينكه لوله ها را غير مسلمان ها ساخته اند ممكن است نجس باشند. به همين جهت با هيچ يك از پيشنهاد و خواست هاي دهدار همكاري نشد سرانجام ايشان از اينجا رفتند. پس از باز شدن پاي سپاهيان دانش به روستا، بخصوص بعد از 1350 فشار زيادي از طرف آنها بر بزرگان روستا وارد مي شد كه بايستي حمام از خزينه تبديل به دوشي شود. كه بايد اين عمل سپاهيان دانش آن روز را ستود. چون به راستي آب خزينه آلوده بود. آب خزينه به شكل ها و روش هاي زير آلوده مي شد. مي دانيم انسان وقتي در ميان آب قرار گرفت مجراي ادرارش شل مي گردد انسانهاي بزرگ مي توانند خود را كنترل نمايند ولي بچه هاي كوچك چطور؟ آن روزها كسي جوراب نمي پوشيد و پاهاي مردم در گيوه ها و كفش هاي لاستيكي و در ميان جاده و راههاي خاكي و كار كشاورزي هم عرق كرده و هم آلوده به خاك و خاشاك بود كه همين پاها توي آب خزينه مي رفتند. به علاوه با بدن هاي عرق آلود درون خزينه مي رفتند. آن روزها به علت عدم رعايت بهداشت انواع بيماري ها از جمله كچلي در ميان مردم شايع بود كه اين بيماران همانند ديگران در آب خزينه وارد مي شدند. مردم با لنگ وارد آب خزينه مي شدند و اين لنگ توي خانه در معرض گرد و خاك و… قرار داشت. بنابر اين چرك ها و ديگر ذرات معلق فراواني در آب خزينه وارد مي شد بطوريكه رنگ آب تيره مي شد. و هنگام شب كه آب خزينه ساكت و آرام بود اين ذرات در گوشه و كنار ديوارها ته نشين مي شد.
و فرد حمامي بعد از نيمه هاي شب با يك كوزه سفالي ته سوراخ به آرامي وارد آب خزينه مي شد و با عبور دادن آب پيرامون ذرات معلق ته نشين شده از كوزه، مواد معلق در كوزه مانده كه آنها را بيرون مي ريخت. مردم خود را در اين آب آلوده مي شستند ناراضي و نگران هم نبودند چون بر اين باور بودند كه آب كر است و پاك. علارغم اينكه تيرگي آب و ذرات معلق را در آن هم مي ديدند. گفتني است كه مردم آن روز آگاهي چنداني از موضوع بهداشت نداشتند. بلكه مسئله نجسي و پاكي را به كار مي بردند. مي دانيم پاكي و نجسي با مسئله بهداشت و سالم بودن – لا اقل در همه جا – يكي نيست. ممكن است آبي پاك باشد ولي سالم و بهداشتي نباشد. بايد گفت بهداشت يك پديده نو و علمي است و همراه فرهنگ غربي وارد فرهنگ ما شده و جايي در سنت ما ندارد. به همين جهت مردمان متعصب در بعضي جاها با اين پديده به مخالفت بر مي خواستند. به هر صورت سپاهيان دانش بنا بر توصيه سازمان بهداشت فشار را بر بزرگان روستا افزودند كه حمام بايد دوشي گردد. مردم هم استدلال مي كردند كه غسل كردن در زير دوش به علت نرسيدن آب كافي به همه جاي بدن ممكن است با اشكال باشد و اگر غسلمان درست نباشد بقيه عبادتهايمان هم ممكن است دچار اشكال گردد. زير دوش آدم نمي تواند خوب شستشو كند چون چركها در ظرف چند دقيه نمي خيسد. و سرانجام با فشار سپاهيان دانش حمام با مقدارجزئي تغيير در ساختمان از خزينه تبديل به دوش شد و درب خزينه هم يك نرده فلزي نصب گرديد و سوخت آن هم از بوته و هيزم تبديل به نفت سياه شد. اين كار در سال 1353 به پايان رسيد. بعد از آن دو يا سه مرتبه توسط مردان متعصب حفاظ درب خزينه كنده شد و از خزينه استفاده شد ولي اين زمان كوتاه بود و دوباره حفاظ نصب و از دوش استفاده مي شد.
 در ابتداي دوره دوم ساختمان آسيابي در غرب ماركده ساخته مي شود كه با استفاده از آب جوي ماركده پره هاي چرخ آن به حركت در مي آمده. در محل ساختمان آسياب يك تكه سنگ بوده كه وسط آن را گرد به قطر حدود دو متر و عمق حدود 5 متر جهت تنوره كنده اند و ساختمان آسياب در پايين آن و كنار رودخانه ساخته اند و سالها از آن استفاده مي شده است. احتمالا اين آسياب تا سالهاي 1280 – 1290 شمسي داير بوده است. بعد از آن به علت جابجايي مسير رودخانه ساختمان آسياب خراب شده و مردم ناچار در شرق ماركده در زير جوي مزرعه آغجقيه يك آسياب ديگري مي سازند. تنوره اين آسياب برخلاف قبلي دست ساز بوده و تا حدود سالهاي 1345 – 1344 داير بود. در اين سالها به علت ورود آسياب ماشيني اين آسياب آبي رها گرديد و ساختمان آن رو به ويراني گذاشت و به دنبال سيلي كه در خرداد ماه سال 1347  از دره ماركده آمد مسير رودخانه تغيير كرد يعني جاي رودخانه پر از سنگ و شن گرديد و رودخانه بستر خود را از ميان زمينهاي مزرعه قابوق باز كرد و پيرامون آسياب آغجقيه پر از شن ، لجن و سنگ گرديد.
آسياب ديگري در محل پل فعلي قابوق واقع در سمت جنوب رودخانه ساخته شده است. اين آسياب قديمي ترين آسياب هاي ماركده بوده است. احتمالا مردمان ترك زبان اقدام به ساخت اين آسياب كرده اند. تنوره اين آسياب نيز در ميان تكه سنگ رسوبي كه به آن سوورد مي گويند كنده شده و ساختمان آن در زير سنگ ساخته شده، آن روزها مسير رودخانه در ميان زمينهاي فعلي ماركده يعني در محل فعلي جوي آغجقيه بوده است. و پس از تغيير مسير رودخانه ساختمان اين آسياب نيز خراب شده است. مردم قوچان در خصوص چگونگي كنده شدن تنوره آسياب قابوق مي گويند؛ يك جوان غريبه عاشق دختري از شاهسونان ماركده مي گردد گويا پدر دختر چندان مايل به اين ازدواج نبوده ولي خود دختر علاقه مند بوده است. پدر شرط ازدواج را كندن تنوره اي ميان سنگ سوورد در ابتداي زمين هاي مزرعه قابوق مي داند و فكر مي كرده كه جوان نخواهد توانست از عهده انجام كار برآيد و جوان غريبه مي پذيرد و كار آغاز مي شود. مي گويند نامزد او روزانه ضمن بردن ناهار او را تشويق و دلداري مي داده است و سر انجام تنوره كنده شده و آن جوان با نامزدش ازدواج مي كند و مردم در زير تنوره آسياب درست مي كنند.
 ساخت چند قلعه بزرگ با ديوارهاي بلند و محكم و برجهاي ديده باني در همين دوره انجام شده است بزرگترين اين قلعه ها قلعه حاج علي بابا است كه احتمالا بايد قديمي ترين آنها نيز باشد. چون گفتيم كه تركان بنيان گذار روستا در قسمت شرقي روستا مسكن گزيده اند و اولين فارس زبانان كه آمده اند در كنار اينها قلعه ساخته اند در خصوص ساكنان اين قلعه گفته مي شود گوسفند دار بوده اند. قلعه ديگر معروف به قلعه حاج عباسي ها است كه داراي ديوار بلند و برج بوده است. و قلعه ديگر قلعه حاج ابوطالب بوده كه هم ديوارهاي بلند و هم داراي برج ديده باني بوده است. به هر صورت ديوارهاي هر سه قلعه تا چند سال قبل با برجهاي ديده باني شان باقي بود.
طبيعي است هنگامي كه انسان از دغدغه شكم فارغ گشت به مسائل فرهنگي مي انديشد. در دهه هاي پاياني اين دوره در ماركده مكتب خانه جهت تدريس مسائل مذهبي و احيانا كمي هم خط فارسي كه مجموعا فرهنگ مردمان آن روز را تشكيل مي داده ايجاد مي شود. از آثار باقي مانده چنين بر مي آيد كه 3 سري قرآن به صورت جزء و يا نيم جزء جهت قرائت در مراسم ها توسط چند نفر از نيكوكاران تهيه شده است.
كهن ترين آن تاريخ 1382 ه ق را دارد كه توسط كربلايي ميرزا محمد فرزند كربلايي ابوالحسن و كربلايي خداداد فرزند حاج براتعلي تهيه و وقف گرديده است اين مجموعه 60 نيم جزء است كه با خط خوانا هر جلد حدود 20 صفحه و هر صفحه 10 سطر نوشته شده و جلد آنها چرمين به ابعاد 21×15 سانتيمتر تهيه شده است. دومين مجموعه قرآن در 30 جزء به ابعاد 22× 16 سانتيمتر و هر جزء حدود 17 صفحه و با خط خوانا و جلد چرمين تدوين گرديده. اين مجموعه توسط حاج غلامرضا فرزند كربلايي علي اكبر ماركده اي در سال 1318 ه ق تهيه و وقف گرديده است. مجموعه سوم در 60 نيم جزء توسط فرد نيكوكار ديگري بنام حاج ابوطالب فرزند علي اصغر ماركده اي تهيه شده و به 60 پاره هاي حاج ابوطالب مشهور بوده اند. حاج ابوطالب در تهيه اين مجموعه سنگ تمام را گذاشته است و از بهترين نمونه هاي آن روز فراهم آورده است. ابعاد اين جزوه ها 15× 22 سانتيمتر و هر نيم جزء حدود 22 صفحه و داراي 9 سطر و خط بسيار بسيار زيبا نوشته شده  و ترجمه فارسي آن با خط ريزتر و با رنگ قرمز در زير هر سطر متن عربي آورده شده است. احتمالا اين اولين قرآن با ترجمه فارسي در ماركده بوده است.


آخرین بروز رسانی ( 1388/03/30 ساعت 14:18:20 )

کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد