| آوای مارکده شماره 134-یکشنبه پانزدهم دی ماه1387 |
|
|
| نویسنده Administrator | ||||||
| 1387/10/21 ساعت 08:53:24 | ||||||
|
سالگرد شهادت حسین بن علی (ع) تسلیت باد جلسه در سازمان تعاون به درخواست مدیر کل سازمان تعاون روستایی استان و به دعوت آقای عبدالمحمد عرب مدیر عامل از اعضا شوراهای 6 روستا و نیز اعضا هیات مدیره تعاونی، جلسه ای درتاریخ 30/9/87 ساعت 10 با حضور آقایان: مهندس احمدی مدیر کل، الله یاری مسئول آموزش تعاون، عبدالمحمد عرب، مهندس غلامعلی عرب، مسعود شاهسون و محمدعلی شاهسون در محل دفتر مدیر تشکیل شد. .هدف از این دعوت و نشست آشنایی بیشتر با طرح سامان دهی تعاون روستایی و چگونگی برگزاری انتخابات این تعاونی بود. نخست آقای احمدی گفت: بخشنامه طرح سامان دهی شرکت های تعاون روستایی ابلاغ و از سال گذشته در بیشتر تعاونی های روستایی استان اجرا شده است. اکنون نوبت تعاونی شماست در طرح سامان دهی هیات مدیره مستقیم توسط اعضا انتخاب می شوند و باید حد اقل دیپلم باشند مدیر عامل باید لیسانس باشد لذا این جلسه را بدین منظور گذاشته ایم که آشنایی ها بیشتر گردد تا بتوانیم با همکاری یک تحول در تعاونی ها ایجاد کنیم تا تعاونی ها از این حالت بی تحرکی بدر آیند. من می دانم مردم به تعاونی های روستایی بی اعتماد شده اند وقتی از مردم بپرسیم که تعاونی های روستایی چکار می کنند؟ خوش انصاف هایش می گویند: خدا می داند چکار می کنند؟ راست هم می گویند. چون ارتباط کم بوده حتا در تعاونی هایی که خوب عمل می شده فقط سرگروه ها می توانستند بفهمند چه می گذرد ولی می دانیم حتا هیات مدیره ها نمی دانستند در تعاونی ها چه می گذرد. برای نمونه مدیر عامل، هم مدیر عامل است و هم حسابدار، تراز سالیانه اش را به ما ارائه می دهند ما یک بررسی می کردیم و طی نامه ای اشکالاتش را انعکاس می دادیم ولی بی گمان همه ی مدیران عامل نامه را بایگانی می کردند. در اینجا یک خاطره را برایتان می گویم روزی ماموران ما به منظور شرکت در جلسه هیات مدیره تعاونی، عازم روستایی بوده اند سر راه مردی را سوار می کنند در حین گفتگو آن مرد می گوید من را بازرس شرکت نوشته اند ولی هیچ اطلاعی از کار شرکت ندارم ماموران ما از او دعوت می کنند که در جلسه حضور یابد و ایشان چنین می کند وقتی مدیر عامل تعاونی توی جلسه می آید و چشمش به بازرس می افتد می گوید: تو برای چه توی جلسه آمدی؟ یا الله برو بیرون. که ماموران ما ممانعت کردند یعنی مدیر عامل تعاونی اصلا یک بار هم اساسنامه را نخوانده که بداند بازرس بدون دعوت می تواند در جلسات حضور داشته باشد. در طرح سامان دهی دیگر این مسائل پیش نخواهد آمد قصد این هست که افراد تحصیل کرده زمام امور تعاونی را بدست بگیرند و تعاونی را رشد دهند. جلسه در نیروی انتظامی روز 9/10/87 ساعت 3 بعد از ظهر به دعوت آقای ریاحی پور مسئول تشکل های دینی مذهبی سازمان تبلیغات اسلامی شهرکرد از هیات های مذهبی، جلسه ای در فرماندهی نیروی انتظامی استان تشکیل شد از روستای مارکده آقایان: رجبعلی عرب، محمدرضا شاهسون و رمضانعلی شاهسون حضور داشتند. نخست آقای نصیری پور رئیس اداره عقیدتی سیاسی ناحیه مقاومت استان سخن گفت و در باره اجرای صحیح عزاداری و رعایت وقت تذکراتی داد در خصوص رعایت حقوق دیگران در اجرای مراسم عزاداری وجلوگیری از بروز ترافیک و مواظبت از منازل و نیز در خصوص ایمن بودن از آتش سوزی ها سخن گفت و در خواست نمود که دو نفر از معتمدین محل به عنوان همراه و همیاران محرم به منظور همکاری با نیروی انتظامی معرفی گردد .سپس آقای ناصری امام جمعه محترم شهرکرد در باره عاشورا سخنانی بیان نمود. در پایان دو عدد جلیقه همیاران محرم به هیات های مذهبی اهدا شد. گزارش از: رمضانعلی شاهسون مارکده جلسه فردوس جلسه ای در تاریخ 11/10/87 ساعت 20 به دعوت مدیرعامل فردوس و با حضور آقایان: ابوطالب عرب، مسیب شاهسون، علی عرب، فتحعلی شاهسون، مهدیقلی شاهسون، بهرام عرب، بهمن عرب، محمدتقی عرب، علیرضا عرب، یدالله عرب در محل دفتر دهیاری تشکیل شد. نخست محمود عرب مدیر عامل گفت: می خواهیم زمین های باقی مانده در میان فردوس را تقسیم کنیم دلیل این کارمان این هست که عده ای با تصرف در گوشه و کنار باعث نا رضایتی بقیه اعضا می شود. نظر من این هست که دو نفر کارشناس انتخاب کنیم تا زمین ها را تقسیم کند و بهتر است سهم زمین هر کس را در کنار زمینش بدهیم افرادی را که در این جلسه دعوت کرده ایم همین طوری بدون هیچ معیاری انتخاب کرده ایم. محمدعلی شاهسون گفت: من پیشنهاد می کنم شما اعضا هیات مدیره باسردانگ های فردوس جلسه مشترک بگذارید و تصمیم بگیرید تا جلسه و تصمیم شما وجهه ی قانونی و مقبولیت مردمی داشته باشد. که مقرر گردید در شب آینده هیات مدیره با سردانگ های فردوس جلسه ای برگزار وتصمیم نهایی را بگیرد. گزارش از: محمدعلی شاهسون مارکده واگذاری تراکتور و ادوات کشاورزی بخشداری سامان طی نامه شماره 3486 مورخ 8/10/87 با ارسال کپی نامه خدمات کشاورزی شریف اعلام نموده: مؤسسه مالی و اعتباری مهر اقدام به خرید حدود 44 درصد از کل سهام کارخانجات تراکتور سازی ایران نموده است در این راستا کلیه شعب مؤسسه فوق در استان جهت خرید تراکتور و ادوات دنباله بند آن، برای آن دسته از کشاورزان عزیزی که توان مالی خرید تراکتور و ادوات خود را به صورت نقدی ندارند وام های بلند مدت تا 4 ساله با نرخ17 درصد پرداخت می نماید. همچنین متقاضیان خرید تراکتور که پرونده آنان در بانک های عامل به علت نبود اعتبار بلاتکلیف باقی مانده است در صورت تمایل خریدار با استفاده از تسهیلات مؤسسه مالی و اعتباری مهر به شعبه الزهرا واقع در خیابان سعدی رو بروی میلاد رایانه جهت عقد قرارداد و تشکیل پرونده معرفی نمایند. درد دل یک جوان من یکی از جوانان روستا هستم می خواهم خیلی خودمانی چند کلمه ای با همه ی برادران و خواهرانم صحبت کنم. مخاطب حرف هایم جوانان مجرد هستند. خواهشی که دارم این است که به حرف هایم گوش کنید و سپس اگر دیدید درست است به آنها عمل کنید. می پرسم چرا بعضی از جوانان روستای ما – دختر و پسر – ملاک های ازدواج شان را چیز های نا معقول و نا پسند قرار داده اند؟ چرا جوانان روستا به ملاک های پسندیده و معقول توجهی ندارند؟ چرا ملاک های نا معقول بسیار خوب هستند و ملاک هایی که می توانند معقول باشند این قدر کمرنگ شده اند؟ متاسفانه جوانان ما بویژه پسرها دیگر اصلا به ارزش های اخلاقی و اسلامی و اصیل توجهی ندارند برای آنها قیافه و ثروت و چیز های پیش پا افتاده مهم شده است بعضی از دخترهای روستا واقعا سر به زیر مومن و هنرمند هستند و این صفات واقعا ارزش زیادی دارد اما هیچ یک از جوانان ما دیگر به این امور توجهی ندارند می خواهند با کسی ازدواج کنند که اهل تیپ و کارهای مزخرف و بعضی کارهایی که شرمم می شود بگویم، ولی ثروت دارند. ولی من می خواهم بگویم؛ جوانان عزیز، دخترانی در همین روستای مارکده هستند که بسیار پاکدامن، مومن، هنرمند و عالی هستند چرا چشم های تان را باز نمی کنید؟ تو را به خدا در این ملاک هایتان تجدید نظر کنید. همین اولین روز های زندگی خواهید دید که زندگی فراتر از این ملاک هاست روزی در زندگی می رسد که دیگر این ملاک ها هیچ به درد تان نمی خورد آن وقت هم دیگر کار از کار گذشته. دختران هم همین طور. پسرانی واقعا عالی و با تقوا به خواستگاری شان می روند چون ثروت ندارد جواب رد به او می دهند واو را تحقیر و کوچک می کنند ولی می بینیم چند وقت بعد به خواستگاری پسری که کارهای ناشایسته ای هم از او سر زده ولی ثروت دارد پاسخ مثبت می دهد خوب این پسر چقدر حقیر می شود؟ چقدر از زندگی اش احساس نارضایتی کند؟ بردران و خواهرانم شما را به خدا قسم می دهم چشمان تان را باز کنید. پیامبر اکرم می فرماید: هرکس تنها به منظور مال زنی را به همسری انتخاب کند خداوند او را به حال خودش وا می گذارد حال زن مایه طغیان او می شود و مجالش مایه تباهی می شود در ازدواج دین و ایمان زن را در نظر بگیرید. یکی از جوانان روستا کرم ارباب صفرعلی ایزدی صادق آبادی، مشهور و معروف به صفر مراد، ( صفرعلی فرزند مرادعلی ) سال های زیادی از طرف خان های بختیاری و نیز اربابان اصفهانی کدخدای روستای صادق آباد بوده است. صفرعلی متولد حدود 1260 است و هنگام روی کار آمدن بختیاریان 30 ساله و فردی بالغ و نیرومندی بوده است و چون از خانواده استخوان دار و کدخدا زاده بوده این سمت به وی داده می شود. صفرعلی در بیش از 80 سال عمر طولانی خود بیشتر با خان های بختیاری سر نا سازگاری و یک دید ضد ارباب داشته است. و اکثر می کوشیده با آوردن دلیل و بیان علت هر چند واهی محصول کمتری به ارباب بدهد بنابر این هر سال موضوعی را بهانه می نموده تا به ارباب بقبولاند که محصول کم بوده است. در یکی از این سال هایی که خان های بخیاری ارباب بوده اند خان ارباب صادق آباد که خان ارباب روستای سوادجان هم بوده به روستای سوادجان می آید. و پیام می دهد که صفرعلی کدخدای صادق آباد به آنجا برود و چنین می شود کدخدا صفرعلی به خان ارباب گزارش می دهد که امسال به این دلیل یا دلایل محصول کم داشتیم و اکنون من و دیگر کشاورزان غذای زمستان خود مان را به اندازه کافی هم نداریم تا بتوانیم زنده بمانیم و سال آینده زمین ها را کشت کنیم و از خان ارباب انتظار داریم قدری آذوقه به ما کمک کند تا بتوانیم زنده بمانیم. خان ارباب بختیاری که انتظار داشته کدخدا لیست بلندی از محصولات جمع آوری و انبار شده را به خان ارائه دهد از این حرف کدخدا صفرعلی ناراحت می شود و کشیده ای به گوش او می نوازد و می گوید: پدر سوخته! تو هرسال محصول را می خوری و حق ما را نمی دهی و حالا آمده ای کمک هم از ما می خواهی؟! کدخدا صفرعلی دستان خود را به سمت آسمان بالا می برد و می گوید: خدایا تو را شکر می گویم که چنین ارباب بخشنده ای بما داده ای! و من اکنون نان سالم را از دست مبارک ایشان گرفتم! حال ببینیم به دیگر مردم روستا چقدر کمک مرحمت می فرمایند؟! جمله ی کدخدا صفرعلی ارباب را به فکر فرو می برد و گویا از رفتار خود پشیمان می شود و دستور می دهد مقداری خوار و بار به کدخدا و دیگر مردم روستا کمک نمایند. تدوین کننده: محمدعلی شاهسون مارکده هوره هوره، نام روستایی نسبتا بزرگی است که امروز مرکز دهستان است. بنوشته دهخدا : هوره دهی است از بخش حومه شهرستان شهرکرد، دارای 1142 تن سکنه، آب آن از قنات و زاینده رود و محصول عمده اش کشمش، بادام، برنج و انگور است. وقتی گذشته روستاهای منطقه را بررسی می کنیم می بینیم گفته می شود؛ همه ی زمین های کشاورزی این منطقه مال مردم هوره بوده که خریداری شده است. پیر مردان داستان افسانه مانندی راجع به محدوده مالکیت مردمان گذشته هوره بیان می کنند که شنیدنش خالی از لطف نیست. گفته می شود سالیان بسیار دور که روستاهای این منطقه وجود نداشته هوره تنها روستای منطقه بوده است از طرف حکومت وقت به هوره می آیند تا محدوده مالکیت آن را تعیین نمایند قرار می گردد یک نفر از سران آن روز هوره سوار بر اسبش گردد و یک محیطی را که خودش می خواهد، با اسب دور بزند و شب به هوره بر گردد آنگاه آن محدوده از آنِ هوره باشد. آن سوار کار هوره ای سوار بر اسبش شده و مقداری از موسی آباد و از سینه کوه پر پر به قراقوش و از سمت جنوب رود خانه و از طرف شهرگان به هوره بر می گردد این محیط محدوده هوره می شود. بعدها که قرار می شود صدی دو از محصولات کشاورزی گرفته شود مدتی اسکندر هوره ای مباشر دولتی بود از قراقوش به پایین محصولات را به هوره جمع می نمود و از آنجا به شهرکرد می بردند. در تاریخ 12/11/1375 با شادروان حسن بهارلو در منزل ایشان در هوره گفتگو می کردم. اولین سؤالم این بود که؛ هوره یعنی چه؟ که گفت: به علت این که محل روستای هوره گود بوده گویا به زبان عرب محل گود را هور می گویند بدین جهت اینجا را هوره گفته اند. در آن ساعت فرهنگ نامه عربی و فارسی در دسترس نداشتم تا صحت و سقم این گفته را بیابم ولی وقتی که مراجع کردم دیدم چنین نیست. هور، یک واژه اصیل پارسی است و یکی از نام های آفتاب است و همان هور تبدیل به خور، و خورشید شده است. فردوسی بزرگ می گوید: خداوند ماه و خداوند هور خداوند روز و خداوند زور به نیروی یزدان که او داد زور بلند آفریننده ماه و هور و سعدی می گوید: بتابد بسی ماه و پروین و هور که سر بر نداری ز بالین گور نور گیتی فروز چشمه هور زشت باشد به چشم موشک کور و نظامی گوید: سروش درفشان چو تابنده هور ز وسواس دیو فریبنده دور باد تا بر سپهر تابد هور دوستت دوست کام و دشمن کور حال که معنی هور برایمان هویدا شد شاید بتوان این نتیجه را گرفت که نام روستای هوره یک نسبت و رابطه ای با خورشید خانم عالم تاب دارد اگر نیک به موقعیت جغرافیایی روستای هوره بنگریم این رابطه را می توان دید یعنی در می یابیم که محل روستای هوره آفتاب رو است و صبح هنگام که خورشید امروز یا هور و خور قدیم از پشتِ کوه بالا می آید بر همه ی محل پرتو افشانی می کند و زمین و آنچه در آنجا هست را گرم می کند، احتمال دارد به خاطر تابش همین پرتوهای خورشید نام محل را هوره گذاشته باشند یعنی محلی که تابش خورشید در آن زیاد است همان آفتاب رو و یا برآفتاب و یا گونئی خودمان. بعد پرسیدم؛ هوره چند سال قدمت دارد؟ آقای بهارلو گفت: از اولین سال هایی که اولین گروه به اینجا آمده اند حدود 400 سال می گذرد. اولین گروه از ایل قشقایی به این محل آمده اند. این گروه، نخست در محلی بنام « اینجیل لی درسی » که به اختصار - انجیل لی گفته می شده - در قسمت شمال رود خانه رو بروی هوره فعلی اتراق می نمایند. بدین جهت این محل را اینجیل لی می نامند که گویا درختان انجیر در این دره بوده است این گروه حدود 4-5 خانوار و با هم اقوام بوده اند و بعد که به هوره آمدند به چند طایفه تقسیم می شوند. طایفه ی مردان قلی ( مردان قولو ) طایفه ایمان وردی، و طایفه عبدالعلی ( عبدالعلی لر ) بزرگ و رئیس این گروه که در اینجیل لی بوده اند فردی بنام اسماعیل خان بوده است. یک گروه دیگر از همین ایل قشقایی در صحرای صادق آباد در مزرعه ی سزاغ ساکن بوده اند رئیس این گروه فردی بنام نبی بگ بوده است گویا نبی بگ نظامی بوده آن روزها به نظامیان، بگ و یا یک درجه دیگری بوده بنام سلطان می گفته اند و به نبی، نبی بگ سلطان خطاب می شده است. خواهر نبی بگ همسر اسماعیل خان رئیس گروه ساکن در اینجیل لی بوده است. گروهی دیگر از همین ایلیاتی و یا عشایر در نزدیک محل فعلی هوره ساکن بوده اند که آثار خرابه های آن ها هنوز باقی است این گروه به علت درگیری با افراد ساکن اینجیل لی نتوانستند اینجا بمانند و دسته جمعی کوچ کرده و به روستای هرچگان رفته اند که به آن ها هرچگان لی لر می گفتند. می گویند بین گروهی که بعد ها بنام هرچگان لی لر معروف شدند با گروهی که اینجیل لی لر نامیده می شدند اختلاف بود یک شب عده ای از هرچگان لی لر به عنوان مهمان به خانه اسماعیل خان در اینجیل لی می روند و قصد داشته اند یک آسیب و بد نامی خانوادگی به این گروه وارد کنند گویا زن اسماعیل خان بسیار زیبا بوده است و می خواهند به او تعرض نمایند و زن این موضوع را زود تر می فهمد و شبانه از خانه بیرون می رود تا به دست آن ها نیفتد و از دره اینجیل لی بالا می رود و یک وقت صدای سم اسب می شنود در کنار سنگی مخفی می گردد وقتی سواران به نزدیک مخفی گاه زن اسماعیل خان می رسند زن از صدای سواران، برادر خود نبی بگ را می شناسد و از صداها می فهمد سواران دیگر اقوام ساکن سزاغ صادق آباد اند. زن اسماعیل خان از پشت سنگ بیرون می آید و برادر را صدا می زند و واقعه را به آن ها می گوید. آن ها برنامه ریزی شده به خانه اسماعیل خان می آیند و یک در میان، میان افراد هرچگان لی لر می نشینند و هم زمان با یک حمله غافل گیر کننده افراد هرچگان لی لر را دستگیر و کتک زده، اذیت کرده و از خانه بیرون شان می کنند. افراد هرچگان لی لر از آن تاریخ به بعد این محل را برای خود امن و مناسب نمی بینند و دسته جمعی کوچ می کنند و به هرچگان می روند. اسماعیل خان از نبی بگ هم می خواهد به محل اینجیل لی کوچ کند تا عده شان زیاد شود و بتوانند در هنگام نا امنی از خود دفاع کنند. نبی بگ به اسماعیل خان می پیوندد. بعد متوجه می شوند محل دره اینجیل لی به علت کم عرض بودن و شیب زیاد، محل مناسبی برای سکونت نیست و به محل فعلی هوره کوچ می کنند و کم کم علاوه بر دامداری به کار کشاورزی علاقه مند می شوند و جویی احداث می کنند و کار کشاورزی رونق می گیرد نخست یک محلی در قسمت پایین هوره را آباد کرده و گویا باغ احداث می کنند که اشاقه باغ نامیده می شود و امروزه هم به همین نام معروف است و یکی از باغ های قدیمی هوره است. یک گروه دیگر از روستایی نزدیک نجف آباد بنام برمچه به اینجا می آیند کار و حرفه ی این ها بیشتر آخوندی و ملایی و سواد دار بوده اند این گروه بنام سارو خلج معروف می گردند. گروه چهارمی از طرف قم به این محل می آیند که به گروه حسین جانلو معروف می شوند این گروه هم عشایر بوده اند گویا قبل از این که به محل هوره بیایند در قسمت های پایین تر و لنجان ساکن می شوند و بعد به مزرعه ای در شمال رود خانه مقابل هوره کنونی می آیند و ساکن می شوند نام این مزرعه چراغ خانی بوده است و به گروه چراغ خانی لر معروف می شوند. در این زمان این منطقه نا امن بوده کدخدا و یا بزرگ ترهای آن روز ساکنان هوره به گروه چراغ خانی لر پیشنهاد می دهند که کوچ کرده به این طرف رود خانه و هوره بیایند تا جمع شان بیشتر شود و در نا امنی ها بهتر بتوانند از خود دفاع کنند. چراغ خانی لر یک رئیسی داشته بنام رضاقلی. گویا رضاقلی آدم شجاع و دلیر بوده و در تیر اندازی مهارت داشته است این گروه فکر می کنند هوره ای ها که این پیشنهاد را می کنند قصد دارند آن ها را زیر سلطه خود ببرند لذا در جواب پیام کدخدای هوره می گوید ما در همین جا هم در امنیت هستیم. کدخدای هوره از این پاسخ نسنجیده ناراحت می شود. از طرفی کدخدای هوره بابختیاری ها هم رابطه خوبی داشته است لذا به آن ها اشاره می کند که چراغ خانی را غارت کنند و بختیاری ها به چراغ خانی یورش می برند و غارت می کنند و گروه چراغ خانی لر ناگزیر به محل هوره کوچ می کنند. وقتی گروه چراغ خانی لر به هوره می آیند ساکنان هوره شروع به ساختن یک قلعه و دژ مستحکم می کنند این قلعه 5 برج چند طبقه ای داشته، خانه های مسکونی در آن ساخته شده و هر گروه در قسمتی از این دژ و قلعه ساکن می شوند گروه چراغ خانی لر در شمال قلعه در برجی ساکن می شوند و هنوز هم در شمال قلعه ساکن هستند. پس از انقلاب مشروطه بختیاریان قدرت گرفتند دو نفر از خوانین بختیاری برای خرید زمین های مردم به این محل آمدند یکی چراغعلی خان صمصام السلطنه و دیگری سردار محتشم بختیاری که هر یک سه دانگ از زمین های قریه را خریدند. خرید ان ها هم به زور چوب و فلک بود و مقدار نا چیزی پول به صاحبان زمین ها می داده اند و پول را هم لیره می دادند این دو نفر خان هر کدام برای خود یک کدخدا انتخاب کردند و مردم روستا هم ناخواسته عملا به دو دسته یعنی رعیت های دو تا سه دانگ تقسیم شده بودند عده ای رعیت سردار محتشم بودند عده ای هم رعیت چراغعلی خان صمصام. و رعیت های هر سه دانگ زیر نظر کدخدا، کشاورزی می کردند و فرمانبردار ارباب خان بودند. پس از تصویب لایحه ی سجل و احوال در مجلس شورای ملی قرار گردید مردم ایران شناسنامه دار شوند دو نفر مامور اداره سجل و احوال که از مردمان سامان بودند برای دادن سجل و یا شناسنامه به هوره آمدند کدخدای سه دانگ چراغعلی خان صمصام، ابراهیم نام بوده که به مشهدی ابراهیم معروف و مشهور است. و کدخدای سه دانگ سردار محتشم فردی بنام مصطفی قلی از گروه چراغ خانی لر بوده است. ماموران سجل و احوال در خانه کدخدا مشهدی ابراهیم اتراق می کنند مصطفی قلی کدخدای سه دانگ دیگر هم می آید و ماموران سجل به آن ها می گویند: چه فامیلی می خواهید انتخاب کنید؟ مشهدی ابراهیم می گوید: ما از ایل قشقایی و از طایفه بهارلو به اینجا آمده ایم. بنابر این تمام رعیت های سه دانگ چراغ علی خان صمصام، فامیل بهارلو انتخاب می کنند. و مصطفی قلی کدخدای سه دانگ سردار محتشم می گوید: ما از چراغ خانی آمده ایم و به چراغ خانی لر معروف هستیم مامور می گوید: چراغ خانی لر یک کلمه طولانی است و تلفظ آن مشکل خواهد بود ما معنی چراغ که نورانی و درخشش است را بر می گزینیم بنابر این رعیت های سه دانگ سردار محتشم هم فامیل درخشان برای شان انتخاب می شود. ولی علی رغم دو فامیل، مردمان هوره از چند طایفه تشکیل شده بودند و هر طایفه هم نام و لقب و افراد خود را داشته و دارد. گروهی که از انجیل لی درسی آمده اند و اولین گروه هستند به هوره ای ها مشهور می شوند. گروهی که از سزاغ به اینجا می آیند چون رئیس آن ها نبی بگ سلطان، دائی گروه انجیل لی لر بوده به طایفه ی دایی لر مشهور می شوند. گروهی که از روستای برمچه نجف آباد به اینجا می آیند که بیشترشان باسواد و ملا بوده اند به ساروخلج لی لر مشهور می شوند. گروهی که از آن طرف رود خانه یعنی مزرعه چراغ خانی می آیند به طایفه ی چراغ خانی لر مشهور می شوند. بعد که رضاشاه پهلوی روی کار آمد دستور داد بختیاری ها ملک ها را بفروشند مقداری از ملک ها را یک نفر اصفهانی و مقدار دیگر را یک نفر وانانی و بقیه را خود مردم هوره خریدند. آن روز ها این گونه شایعه بود که رضا شاه گفته خوانین بختیاری مردم را چپاول می کنند بهتر است زمین در دست خود رعیت ها باشد بعد ها آن دو نفر وانانی و اصفهانی هم فروختند و رفتند. یک وقت رضا جوزانی سر برداشته و روستاها را غارت می کرد خبر به مردم هوره می رسد که رضا جوزانی قصد دارد هوره را غارت کند مردم زود تر این را می فهمند و خود را اماده می کنند روی کوه های اطراف و نیز برج های قلعه سنگر می گیرند رضا خان جوزانی از سمت پایین و شرق به طرف هوره می آید وقتی از روی گردنه ی « قیرمیزی قیه » بالای روستای کاکا سرازیر می شوند تفنگ چیان هوره آن ها را به گلوله می بندند رضاخان جوزانی ناگزیر از غارت هوره صرف نظر می کند و بر می گردد و هوره از غارت مصون می ماند. حال نوبت رسیده که خودم را بیشتر معرفی کنم. من متولد 1294 و از طایفه ی اینجیل لی لر هستم از اول کشاورز بوده ام تا سن 12-13 سالگی در هوره به مکتب رفتم مکتب دار ان زمان هوره یک نفر بنام ملا حسینقلی معروف به جناب بود بعد از آن، مدتی در شهرکرد به مکتب رفتم و بعد برای کار با پای پیاده از اینجا به آبادان رفتم در آبادان ضمن کارگری قدری هم تحصیل کردم هیچ گونه مدرک تحصیلی ندارم ولی در همان روز هم سواد خود را که با یک نفر دارای دیپلم مقایسه می کردم توانمند تر بودم به هوره برگشتم به کار کشاورزی مشغول و در کنار کشاورزی مغازه خوار و بار فروشی و خومه فروشی هم داشتم. علاوه بر کار کشاورزی به مدیر عاملی تعاون روستایی هم برگزیده شدم از آنجایی که فردی با استعداد و فعال بودم مدیر عامل نمونه معرفی شدم یک وقت مدیران عامل نمونه کشور را به مدت یک هفته به تهران دعوت کردند و ما مهمان آقای ولیان وزیر تعاون و امور روستاها بودیم و همراه آقای ولیان از همه ی وزارت خانه ها بازدید کردیم و سر انجام با خود محمدرضا شاه هم دیدن کردیم و یک روز هم مهمان نخست وزیر وقت آقای هویدا شدیم ما را به یک سالن اجتماعات بردند که در سر درِ آن نوشته بود، سالن حسنعلی منصور، وقتی نشستیم آقای هویدا نخست وزیر امد ابتدا با یکایک ما دست داد و برای مان صحبت کرد و پس از صرف غذا و پایان مهمانی آقای هویدا جلو در ایستاد و وقتی که ما خارج می شدیم با تک تک ما دست داد و به هر یک، یک جعبه هدیه داد و در بیرون ساختمان با هم عکس گرفتیم. در آن سفر و میهمانی یک هفته ای بسیار به ما خوش گذشت عکس های زیادی با وزیران وقت و نخست وزیر و خود محمد رضا شاه گرفتیم و تا سال 1357 که انقلاب شد عکس ها را داشتم در این سال از ترس این که یک وقت مرا بخاطر ان عکس ها اعدام نکنند همه را پاره کرده و سوزاندم. محمدعلی شاهسون مارکده حرف های مردم 1- آقای قاسمی، در یک گفتگوی تلفنی، به بند 2 حرف های مردم در شماره قبل، اعترض نموده و گفتند: اگر مقصود گوینده از آقای ... من هستم، من هیچ نقشی در تعیین اعضا شورای حل اختلاف روستا نداشته ام. 2- آره دوست عزیز، قحط الرجالِ!! وقتی که من و شما توی صحنه نباشیم و میدون رو خالی کنیم خب معلومه از دو خانواده چند نفر برای شورای حل اختلاف روستا انتخاب می شن. 3- ای کاش آقای مهدی عرب تیتر مقاله اش را مثلا « یک سفر و یک خاطره » و یا « یک روز در جنوب » انتخاب می نمود چون من تا چند خط نخواندم نتوانستم بفهمم نوشته چی است. 4- چند سال قبل، هنگامی که کشاورزان یکی یکی اقساط وام شان را می پرداختند چهار نفر، از همه بیشتر، مردم را تشویق به نپرداختن وام ها می نمودند. نخست وعده های پوچ آقای تمدن نماینده مجلس بود بعد نوید های آقای یزدانی رئیس بانک کشاورزی شعبه هوره بود و دو نفر دیگر مدیران عامل محترم شرکت فردوس و ولی عصر بودند. حال که نپرداختن وامها تبدیل به بحران و فاجعه شده، تمدن که پست بالاتر گرفته، یزدانی که میز و ریاستش آسیب ندیده و پا برجاست و این دو نفر همشهری مان هم به روی گل و مبارک خودشان نمی آورند. ما باشیم که تجربه بیاموزیم، ساده لوح و زود باور نباشیم. 5- هر یکی دو ماه می شنویم هیات امنا مسجد تشکیل جلسه می دهد و تصمیماتی می گیرد چرا آوا اخبار این جلسات را گزارش نمی کند؟ مگر ما غریبه و نا محرم هستیم؟ چرا هیات امنا مسجد گزارش مالی خود را برای مردم منتشر نمی کند؟ یعنی ما مردم حق نداریم بدانیم چه تصمیماتی گرفته می شود؟ و درآمد و هزینه های مسجد چقدر است؟ این در حالی است که وقتی می خواهند پول جمع کنند برادران محترم می شویم. 6- یک پرسشی دارم، نخست از مدیر عامل محترم شرکت تعاونی روستایی می خواهم که پاسخ دهد ولی با توجه به تجربه ای که همگی داریم بعید بنظر می رسد ایشان بخواهند مردم سر از کارش در بیاورد اگر ایشان پاسخ نداد هرکه می داند جواب مرا بدهد سپاسگزارم. پرسشم این هست که؛ چرا مدیر عامل محترم هرگاه می خواهد اشتباه کند به سمت خودش غش می کند؟ چند سال قبل هزارها کیسه کود را هر کیسه ای 300 تومان گران فروخت معلوم هم نشد پولش کجا رفت؟ در بعضی جاها گفت: اشتباه شده است!!؟ و چند روز قبل هم دو باره هر کیسه ای 600-700 تومان گران فروخت بعد گفت اشتباه شده!!!؟ اگر قدری بدبینانه به قضیه بنگریم بیشتر به عمد شباهت دارد تا اشتباه! چون با یک تلفن یک یا دو دقیقه ای می توان قیمت کود را پرسید و بعد توزیع کرد. 7- قرار بود هیات مدیره جدید فردوس خراب کاری های هیات مدیره و مدیر عامل قبلی فردوس را به مردم گزارش کنید. نکند بخاطر قوم خویشی رئیس هیات مدیره قبلی و مدیر عامل فعلی قصد این هست که فجایع گذشته لاپوشانی شود؟ 8- آقایان شورا و دهیار، با آن کبکبه و دبدبه تان دیدید که از اتاق تعاونی بیرون تان انداختند شما که بهر خودتان نیستید برای مردم چکار می توانید بکنید؟ 9- آقای دهیار، بخاطر تاق و پوق یک نفر بیانی، کار خاک برداری محل ساختمان دهیاری را رها کردی و رفتی؟ چگونه می خواهی یک روستا را مدیریت کنی؟ 10- چند سال قبل گفته شد که رئیس هیات مدیره شرکت تعاونی فردوس بنا بر لج بازی با مدیر عامل، مبلغ دو میلیون تومان از پول هایی که مردم بابت اقساط وام شان به حساب تعاونی ریخته اند را برداشته و در حساب شخصی خود نگهداری می کند. از هیات مدیره و مدیرعامل تقاضا می شود مشخص و به ما توضیح دهند؛ این خبر چقدر درست و دقیق بوده؟ چرا چنین کاری صورت گرفته؟ آیا این پول به حساب تعاونی برگشته؟ یا نه؟ 11- نوشته شده 6 نفر دور هم جمع شدند و جلسه ی گفتگو تشکیل دادند. می پرسم آخی دور هم نشستن 6 نفر هم شد جلسه ی گفتگو؟!! 12- اگر یادتان باشد در جلسه انتخاب هیات مدیره فردوس در سال گذشته قرار شد حیف و میل هایی که شده از هیات مدیره و مدیرعامل قبلی مطالبه کنند نه اینکه بخواهند هزینه آن حیف و میل ها را از مردم بگیرند. 13- جناب آقای نیازعلی شاهبندری، هیات مدیره محترم تعاون روستایی؛ پیرو فرمایشات شما در جلسه شورا و مسئولان تعاونی، نشریه آوا، چیزهایی می نویسد که خوشایند بعضی ها نیست، برای کم کردن روی آوا، جنابعالی بررسی نمایید، مبلغ گران فروشی هزارها کیسه کود، توسط مدیر عامل تعاونی، در سه سال قبل، کجا رفته؟ و نتیجه بررسی خود را اگر می خواهید از طریق همین نشریه آوا، و اگر نه، هر طور که خود می خواهید به اطلاع اعضا تعاونی برسانید. الگو پذیری بنام خداوند لوح و قلم حقیقت نگار وجودِ عدم خدائی که داننده راز هاست نخستین سر آغازِ آغاز هاست یه سلام به وسعت دلِ همه خوانندگان صمیمی آوا، آخی می دونید ما مطمئن هستیم که همه ی مخاطبین آوا دلی دارند به وسعت دریا، پس سلام به دل دریایی تون. راستی دوستان عزیز شما تا حالا چقدر به موضوع الگو و الگو پذیری فکر کردین؟ و اصلا چه کسانی می تونند الگوی مناسبی برای ماها در زندگی باشند؟ و ما از چه کسانی می تونیم الگو برداری کنیم؟ و بطور کلی چه ضرورتی داره که ما برای رسیدن به اهداف مون در زندگی دنبال الگویی مناسب باشیم؟ آیا تا به حال به این دسته از سئوالات فکر کردین؟ دوستان شنیدین که میگن فلانی سعه صدرش زیاده، وسعت نظر داره، ظرفیتش بالاست، جنبه داره، به سادگی از کوره در نمی ره، اگه از چیزی یا جایی ناراحتی داشته باشه یا ضرر و زیانی دیده باشه یا تحت فشاری یا گرفتاریی باشه عصبی نمی شه، خیلی صبوره، خیلی خوب با مردم کنار میاد، تحمل حرف های مردم، تندی ها و بد اخلاقی ها رو داره، اصلا در مکتب، مهر تمرین و تجربه کرده، به نظر شما اگه یه آدمی پیدا بشه، اگه یه آدمی تقریبا بیشتر این خصوصیات رو داشته باشه یعنی چه؟ من فکر می کنم این یعنی «مردم داری» یعنی اینکه این آدم تقریبا تمامی ویژگی های یک الگویِ مناسب و خوب رفتاری رو در خودش بوجود آورده و حتما می تونه الگوی خوبی برای دیگران باشه. حالا برگردیم به جامعه روستایی خودمون. شما فکر می کنید یه فردی که توی یه اجتماع کوچیک روستایی چهره می شه، شاخص می شه، یا بقول بعضی ها معروف می شه، آیا می تونه یک الگوی خوب باشه تا دیگران با الگو برداری از رفتار و خوی و منش این شخص در رفتارشون تجدید نظر کنند و سعی کنند خودشون رو به اون شخصِ الگو و معروف و چهره برسونن؟ در ذهن بعضی از ما هست که افرادِ مسجدی فقط می تونن الگو باشند بدون شک در میان این گروه آدم های خوبی هست که می تونن چنین نقشی رو داشته باشن ولی این یک قاعده کلی نمی تونه باشه خیلی ها هستند که توی بقیه امورات زندگی و اجتماعی می تونن الگوی خوبی برای من و شما باشن. مثلا می تونیم رفتار، بیان، نگرش، برخورد، حضور افراد را در اجتماعات و نیز چه مقدارحاضر می شود برای حل و فصل اختلافات دیگران و خدمت به دیگران و کارهای اجتماعی وقت صرف کند را بررسی و اگر دیدیم فردی رفتار و نگرش و بیان مناسبی داره آن را الگو قرار بدیم. یعنی کسی که حاضر می شه از خودش برای دیگران مایه بگذاره میتونه برای من و شما یه الگوی خوبِ رفتاری باشه. چقدر خوبه در ارزیابی مون از دیگران همیشه نیمه پر لیوان رو ببینیم و صرفا او مدن و یا نیومدن مسجد را معیار ندونیم چون ممکنه یه فردی این قدر وقتش پر باشه که کمتر بتونه تو مسجد حاضر بشه. من امیدوارم آدم های سرشناس، کسانی که در سطح جامعه ی هستند و مسئولان روستا مون به گونه ای عمل کنند که بتونن الگوهای مناسبی برای افراد جامعه مون باشند. رجبعلی عرب پاسخ به جلسه گفتگو موضوع مطرح شده ی گفتگو را در آوای 133 خواندم من فکر می کنم آن هایی که سخت تشنه محبت دیگرانند و می کوشند با دو رویی و تظاهر، نظر دیگران را به خود جلب کنند، می کوشند با گول زدن خودشون یک رضایت خاطر بدست آورند. جمله ای در زبان محاوره ای خودمان هست که می گوییم: آدم خودش را نمی تواند گول بزند؟! این ظاهر قضیه است و باید بگویم خیلی ها خودشان را براحتی گوی می زنند تا رضایت خاطری موقتی و زود گذر برای خود فراهم نمایند. برای نمونه؛ خود نمایی بعضی از همشهریان در فضای روزهای مقدس ماه محرم و رمضان را با رفتار دیگرشان در طول سال و در جنبه دهای دیگر زندگی و اجتماعی مقایسه کنید ببینید چقدر تضاد خواهید دید؟. تا این جای قضیه اشکال جدی هم نمی تواند داشته باشد، خوب دوست دارد بدین گونه عمل کند. اشکال در این نکته نهفته است که این اشخاص بقیه را که مانند آن ها رفتار نمی کنند یه جورایی نادان حساب می کنند و از این که توانسته اند با تظاهر نظر دیگران را مبنی بر خوب بودن خود جلب کنند خوشنودند. می خواهم این را بگویم که ماه همیشه پشت ابر نمی ماند و سر انجام روزی همه چیز هویدا می گردد فقط قدری زمان می بره. یک همشهری دی ماه87 آناهیتا «خداوند کشور ما را از دروغ، دشمن و خشک سالی به دور نگهدارد» این جمله ی کوروش، فرمان روای بزرگ و نامدار ما ایرانیان است و بیانگر این هست که قوم ایرانی و کشور پهناور ایران از قدیم همواره در تهدید خشک سالی بوده است. و نیاکان ما همواره برای مبارزه با آن چاره جویی کرده اند. من در هیچ زمستانی به اندازه امسال از بخل آسمان دلگیر نبوده ام .هرچند سختی گردد، و در جاده های برفی برای هر مسافران سخت باشد. ولی حالا سفیدی برف آرزو شده است. زمین همچون جوجه ای دهان باز کرده است. ولی مادرِ آسمان چیزی در منقار آن نمی اندازد و دریغ از قطره ای آب که نصیب آن شود. سال ها پیش که استاد درس فیزیک و هواشناسی ما در دانشگاه، در مورد پدیده های گرم شدن زمین و تغییرات آب و هوایی توضیح می داد، سوز خاصی در کلامش بود و از زیان وعواقب هولناک خشکسالی صحبت می کرد. حالا من، در این زمستان درستی ی همه ی صحبت هایش را لمس و پی می برم. خشک سالی پدیده شومی است و من قصد ندارم به دلایل علمی و راه های برخورد با آن بپردازم. بلکه انگیزه ام در این نوشتار تخلیه بار منفی روانی است که در اثر خشک سالی بر من وارد شده است. برای مشاغلی نظیر شغل من و کشاورزان و هزاران شغل دیگر که رونق کاری شان ارتباط مستقیمی با بارش برف و باران دارد. اهمیت پدیده خشک سالی دو چندان است. حتا بهار نیز بدون وجود زمستان پر برف و باران چندان بهارانه نیست. دیدن منظره خالی از آب سد زاینده رود که همواره برای مردمان دیار ما مخزنی مطمئن از آب بوده است بسیار جای نگرانی دارد. بسیاری از چشمه ها و بسترهای رودخانه کارون نیز همینک و با گذشت 4 ماه از سال آبی هنوز خشک است ولی به راستی چرا ما هنوز همچون قدمای خود همه چیز را به قضا و قدر منتقل می کنیم و با این کار بار مسئولیت خودمان را می کاهیم؟ هنوز هم، فکر می کنیم باید تابع شرایط و طبیعت باشیم نه این که سعی در مهار تبعات آنها داشته باشیم. روش های مصرف ما در آب نیز همچون سایر انرژی ها بسیار غیر علمی و فاقد هرگونه ابتکار است. گذشتگان ما احداث قنات و یا کشت کوزه ای را به عنوان راه کارهایی در جهت مقابله با خشک سالی به کار بسته اند و هنوز هم ادارات آبخیز داری ما بودجه لایروبی قنوات تصویب می کنند اما طرح نویی در کار نیست ما اساسا به اهمیت آب واقف نیستیم. و نمی دانیم که به طور حتم جنگ های آینده قطعا بر سر مسئله آب خواهد بود. سیستم مصرف آب ما در بخش کشاورزی بسیار پر مصرف است. صنایع ما بر پایه مصرف فراوان آب بنا نهاده شده است و آخرین مسئله ای که در برنامه ریزی ما اهمیت داشته و دارد آب است. اما آیا طبیعت باز هم به ما اجازه چنین خطاهایی را خواهد داد؟ قطعا، نه. ایرانیان باستان به شدت آب را مقدس می دانسته اند و ازطرح هایی و نقش های مانده از آن روزگار نیز می توان متوجه این اهمیت شد ولی ما پیروان خوبی برای آنان نبوده ایم. آناهیتا الهه آب ایران باستان است و این خود گواه اهمیت آب نزد پارسیان است. اندوه خشکسالی، اندوه بزرگی در نزد آنان بوده که کوروش، آن مرد بزرگ، آن را هم ردیف دشمن قرار می داده است. و من این اندوه را نمی توانم در قالب این چند جمله منتقل کنم. « زنده رودت شد خیالی، زندگی مرد اینجا، ای خدا باران بده» مهدی عرب مارکده 13/10/87
|
||||||
| آخرین بروز رسانی ( 1387/10/21 ساعت 10:46:05 ) | ||||||
کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد

