Home arrow بایگانی نشریه آوای مارکده arrow آوای مارکده arrow جارچی مارکده شماره 30 - پانزدهم تیرماه 89
جارچی مارکده شماره 30 - پانزدهم تیرماه 89 چاپ ارسال به دوست
نویسنده Administrator   
1389/05/03 ساعت 10:14:12
کتک را به خر می زنند!؟
دوستی آن سوی خط تلفن  گلایه کرد که؛ نشریه آوا مدتی است که لطیفه ندارد و همه اش سخن جدی است. به همین جهت کمی خشک به نظر می رسد. آخی زندگی همه اش که سخنان جدی نیست. آدمی، به شوخی و لطیفه، و از همه مهمتر به سخن عاشقانه هم نیاز دارد تا لبخندی برلب آرد و انبساطی بر خاطر. چرا آقای علیرضا عرب دیگر لطیفه جمع آوری نمی کند؟ گفتم: حق با توست! « گویند ذکر خیرش در خیل عشق بازان »
« مقیم بر سر راهش نشسته ام چو گرد
                                             بدان هوس که بدین رهگذر باز آید»
بارها از دوست مان علیرضا خواسته ام که؛ گاه گاهی چیزکی بنویسد. ولی از من درخواست و از او نه. نه هم نمی گوید، بلکه عذری می آورد بدتر از نه.« بلد نیستم!؟» من امید دارم که؛ « ... کین غصه هم سر آید» و دوست مان روزی با نهیب وجدانی به سرای آوا باز آید و خنده بر لبان همشهریان بنشاند. «غم مخور» این نوید، حرف من نیست، بلکه، سخن لسان الغیب حافظ شیرین سخن شیراز است که:
«یوسف گم گشته باز آید به کنعان، غم مخور
                                    کلبه ی احزان شود روزی گلستان، غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
                                    دائما یک سان نباشد حال دوران، غم مخور»
تا دوست مان علیرضا خان «درخیل عشق بازان» باز آید و « غصه سر آید» بد نیست به جای لطیفه، داستانکی مستند، در عین حال آمیخته به طنز، که در یکی از روستاهای همین منطقه روی داده برای تان شرح دهم با این امید که همیشه دلتان شاد و لبتان خندان باشد.
روزی از روزها، وقتی که خورشید خانم برای زدودن خستگی روزانه به پشت کوه رفت، شیخی در روستایی، روی کرسی وعظ نشست و برای جمعی نصیحت آغاز نمود که؛ « ای بندگان خدا، از آتش دوزخ بترسید، به زن ها تان ظلم نکنید و حُرمَتِ زن ها تان را پاس دارید، همان گونه که من در گفتارم زبان فارسی را پاس می دارم!؟ چرا بعضی هاتان زنانِ تان را می زنید؟ زنِ ناقص العقل که زدن ندارد!؟ زنان عیالات ما مردان هستند، زدن زن دور از مردانگی است، دور از مروت است، دور از جوانمردی است، دور از انصاف هست که زن ضعیفه را بزنیم، زدن زن ستم است،کار درستی نیست،آخی خر را کتک می زنند!؟» (با پوزش از محضر تک تک زنان ).
جوانکی کم سواد از میان جمعیت با صدای بلند گفت: « حاج آقا! خر را هم حق نداریم بزنیم!؟»
 پچ پچ در میان جمع افتاد، پوزخند های آمیخته به تمسخر و تحقیر بر لبان بعضی ها بنشست، سر ها همه به سوی جوانک چرخید، از میان سرهای چرخیده، چشم هایی به او خیره رفت،  بعضی ها چیزی گفتند. جوانک در میان این همه پچ پچ، صداهای در هم و بر هم، چشم های خیره و لبخند های زهر آگین، این چند جمله را  تشخیص داد و توانست به ذهن بسپارد.
 « اگر خر را حق نداریم بزنیم پس چه چیز را می توان زد؟! آخی خر چی هست که حق نداریم بزنیم!؟ اگر خر را نزنی که راه نمی رود!؟ خر را خدا آفریده برای زدن و بار کشیدن!؟حرف های گنده تر از دهانت می زنی!؟ تو بهتر بلدی یا حاج آقا!؟ روی حرف عالِم حرف نباید زد!؟ از قدیم و ندیم گفته اند، کتک را باید به خر زد، حالا تو نوبرش را آورده ای؟! چه بچه فضول و بی ادب، وسطِ حرف عالِم حرف می زند!»
جوانک گفت: « اجازه بدهید تا من بگویم چرا خر را هم نباید زد! چون کتک زدن به خر فایده ای ندارد! ما خری داشتیم که خوب راه نمی رفت، فرار می کرد، لگد می زد. گاز می گرفت. من چند بار دست و پای او را بستم و هر بار با چوب کتک مفصلی زدم تا بلکه دست از این ادا و اطوار هایش بردارد! ولی هیچ فایده ای نداشت! از این جهت می گویم زدن خر فایده ای ندارد، چون خوب نمی شود! به علاوه اگر چوب به بدن ما بزنند دردمان نمی آید؟ خوب خر هم دردش می آید! من هرگاه آن چوب هایی را که به خرِمان زدم یادم می افتد توی دلم احساس گناه می کنم که چگونه روز قیامت جوابش را خواهم داد؟! بدین جهت به حرف حاج آقا اعتراض دارم و می خواهم شما مثل من گناه نکنید! »
شیخ، مات و مبهوت، روی کرسی وعظ، نظاره گرانه خشکش زده و از سخن بازمانده بود. وجدانش نهیب زد که؛ « جوانک بد نمی گوید ها!؟» دو دل بود که چه بگوید، اگر اعتراف به اشتباه کند، ابهت عالِمی و عقلِ کل بودنش شکسته می شود و اگر اصرار بر حرفِ زده شده نماید نهیب وجدان را چه کند؟ سر انجام شهامتش بر خودشیفتگی اش غلبه نمود و گفت: « دوستان گوش کنید، این جوان درست می گوید و من این جمله را ناسنجیده گفتم ». با جمله ی شیخ، بسیاری از دهان ها از روی تعجب باز ماند و هرکه از خود می پرسید؛ « چطور می شود عالِمی اشتباه بگوید !؟ و جوانکی بی سواد درست!؟ یعنی همه ی مردم و حاج آقا راستِ این جوانک بی سر و بی پا هم نمی دانند!؟» بعضی ها حرف شیخ را نپذیرفتند و با خود زمزمه کردند که؛ « تایید حرف جوانک توسط شیخ مصلحت آمیز بود بخاطر این که دل جوان را به دست آورد و او در میان مردم خیط نشود،  و الا حرف درست همان است که عالِم گفت».
از این ماجرا یکی دو سالی می گذرد و جلسه ای با حضور چند نفر از بزرگان و مسئولان روستا برگزار می گردد تا دعوایی را رسیدگی و حل اختلاف نمایند. در این محکمه ی کدخدا منشی، شاکی نو عروسی 20 ساله است و متشاکی آقا داماد 24 ساله، همان جوانک معترض به حاج آقا شیخِ عالِم، و مدافعِ حقوقِ خران. عروس خانم به درخواست پیر جلسه به حاضران گفت: این آقا در طی 6 ماه که از عروسی مان می گذرد 5 بار مرا زده است دوبارش را دستانم را هم بسته که من نتوانم از خودم دفاع کنم و چراغ را هم خاموش کرده با چوب و شیلنگ به قصد کشت زده است که دیگران آمده اند و مرا نجات داده اند! زدن هایش هم همراه فحش و ناسزا است!! بعد از کتک هم شیلنگ و چوب را برداشته و برده بیرون و گم کرده که آثاری از آنها در خانه نباشد.   
                                                            محمدعلی شاهسون مارکده 22/12/88
حرف های مردم
1- از امسال که دیگه گذشته، ولی از شورا می خواهم سال آینده برنامه ریزی کنند که ساعت های آبیاری طرح های باغداری همان ساعت رسمی کشور باشد تا کشاورزان بین ساعت قدیم و جدید گیج نشوند.
2- از مسئولان روستا می پرسم توسعه ی ورزش را تعریف کنند تا ما جوانان تکلیف مان را بدانیم. ببینید یک کامیون خاک روی لوله ی وحدت ریخته می شود دهیار داد و فغان راه می اندازد و راننده را تهدید می کند ولی زمین فوتبال که محل تخلیه  نخاله ساختمانی شده و دهیار هم کاری ندارد!   
3- تعاون روستایی با ترفند 50 هزار تومان ها را از مردم گرفت حال بیا و ببین چه ها که نمی کند ظاهر تعاونی سنگ فرش و سنگ نما می شود ولی از خدمات دهی به مردم خبری نیست.
4- راستی ساخت سالن ورزش به کجا کشید شما را به خدا یک کاری برای جوانان روستا بکنید اگر بجای سالن ورزشی طرح باغداری بود که نوبت به یکدیگر نمی دادید.
از کشاورزان مزرعه عاشق آباد بالا تشکر می کنیم که با فنس کشی از برخی مزاحمت ها جلوگیری کردند.
5- در همین 15 روز گذشته حد اقل 3 بار از دهیار روستا خواسته و یاد آوری شده که گزارش جلسات و همایش ها را که می روی تنظیم تا با چاپ در نشریه محلی موجب بالا رفتن آگاهی مردم روستا شود ولی متاسفانه اقدامی نشده است می پرسم دهیار که به نمایندگی از روستا در آن جلسات شرکت می کند آیا این دهان کجی و یا حد اقل بی احترامی به مردم نیست که گزارش شنیده ها و دیده های خود را تدوین و به اطلاع مردم نمی رساند؟  
                                                                                     محمدعلی شاهسون
نقدی بر گزارش شورا ( قسمت اول )
اخیرا گزارش عملکرد سال 1388 شورا تدوین، تکثیر و بین مردم توزیع
 گردید که نظرات متفاوت و بعضا تندی را در پی داشت. برخی از این سخنانِ اغلب مخالف، بدون ارائه اسناد و دلیل، در قسمتِ حرف هایِ مردمِ نشریه ی محلی روستا انعکاس یافت. این نظرات شعارگونه، مرا به عنوان یک شهروند مارکده ای، نه عضوی از شورا، بر آن داشت تا نقدی، اگر بشود کمی دقیق، بر پاره ای از بند و جمله های این گزارش بنویسم. با  این امید که انتقاد موجب دقت بیشتر در سخن و نوشته مان در آینده گردد.
دلیل دیگری که مرا مصصم به نقد گزارش شورا نمود، انتقاد های کتبی بود که در سال 1387 به تدوین کننده گزارش عملکرد شورا نموده ام و انتظار این بوده که، نویسنده با دقت بیشتری گزارش سال 88 را تدوین می نمود ولی متاسفانه همان نواقص و معایب تذکر داده شده دوباره امسال تکرار شده است.
با این حال امید است که ریاست محترم شورای اسلامی مارکده و دوست دیگرمان آقای محمد عرب نقد را با عیب، ایراد و بدگویی یکی نشمارند که موجب رنجش گردد بلکه این کار را صرفا نظر یک شهروند فضول تلقی و فضول بودن مرا هم بر بزرگواری خود ببخشند. می دانیم وجود فضول باشی ها در جامعه موجب هویدا شدن گپز ها ( کاستی ها) می شود! ( گپز نام مزرعه ای، اشاره به ضرب المثل معروف محلی که می گوید: اگر فضول نباشد شاه چه می فهمد گپزکجاست؟)                                                                            
می گویند: « فضولی را به جهنم بردند، گفت هیزم هایش تر است». بزرگ مرد ادب فارسی، شادروان دهخدا، در توضیح این ضرب المثل می نویسد؛ « این مثل در موردی به کار می رود که منظور این باشد که شخصی در همه جا از خود اظهار وجود کند حتی در موردی که بداند به حرف او کمترین توجهی نمی شود» در فرهنگ بزرگِ سخن، که اخیرا تدوین شده در معنی فضول می نویسند: « آن که بی جهت در کار دیگران بسیار کنجکاوی و مداخله می کند». با توجه به توضیح فرهنگ نامه ها، می بینید که معانی فضول درباره من کاملا صادق است.
 قصدم از آوردن این مقدمه این بوده که پیشا پیش این اجازه و حق را به خواننده داده باشم تا؛ هرداوری که دلش می خواهد، مناسب می داند، درست می شمارد، سزاوار است، شایسته و درخور است، در جهت تایید و یا تکذیب، بدون رو دربایستی، آشکارا و پنهان، در جلو رو و در پشت سر، در باره من بکند، بگوید، بیندیشد، بنویسد، از هفت دولت آزاد است و من نخواهم رنجید.      « وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
                                             که در طریقت ما کافریست رنجیدن»
***
اگر قدری انصاف به خرج دهیم خواهیم دید نادرستی هایی در گزارش شورا هست و نظر انتقاد کنندگان قدری حقیقت دارد و من به عنوان عضوی از شورای اسلامی مارکده به سهم خودم بخاطر گزارش نادرستی که به مردم داده ایم از مردم پوزش می خواهم. بی گُمان این پرسش بر اذهان بسیاری گذشته که؛ چرا گزارشی نادرست تدوین شده است؟
 باید گفت؛ علت اصلی کم سوادی ما اعضا شورا است که معانی، مفاهیم، جایگاه و کاربرد کلمه ها را نمی شناسیم، اصول نوشتن را بلد نیستیم، ارکان تشکیل دهنده جمله و جایگاه این ارکان را نمی دانیم، چون نرفته ایم بیاموزیم، نخواسته ایم بیاموزیم، در این زمینه هزینه نکرده ایم، وقت صرف نکرده ایم، مایه نگذاشته ایم، زحمت نکشیده ایم در نتیجه مهارتی کسب نکرده ایم، در عین حال هم نمی خواهیم خود را از طاق بیندازیم، می خواهیم خودمان را بزرگ هم نشان دهیم، مهم و صاحبِ فضل و کمال هم جلوه دهیم، با نوشتن گزارشی طولانی بگوییم که ما کارآمد هستیم، کاردان هستیم، خیلی کار کرده ایم و در نهایت آدم خوبی هستیم. حال از آنجایی که بزرگی، مهمی و داشتن فضل و کمال و کارآمدی و کاردانی با واقعیت های وجودی و توانمندی مان همخوانی ندارد، از توش این در می آید که می بینید.
 علت بعدی نبودِ نقد و انتقاد در جامعه بوده. در فضای نبود نقد و انتقاد، هریک از ما، که قدری زمینه ی جاه طلبی داشته باشیم می توانیم بدون صرف هزینه، فقط با گوش کردن به تلویزیون، چهار کلمه شعار حفظ و سرهم کنیم و در اجتماعات بیان کنیم. از انجایی که در جامعه ی روستایی ما رسم نیست کسی در برابر سخنِ سخن سرایان چرا؟ برای چه؟ و به چه دلیل؟ بگوید، آنگاه منِ گوینده که بارها در فضای سوت و کور و سکوت روستا سخن گفته ام و کسی یک کلمه ی نا قابل چرا؟ برای چه؟ و به چه دلیل؟ را بر زبان نیاورده، من فکر می کنم علامه شده ام، هوا برم  می دارد و به کاستی های خود پی نمی برم. و نمی روم اطلاعات و مهارت خود را به روز کنم.
 برای صدق عرایضم به عرض تان می رسانم. در راستای گزارش 88 که مورد بحث است، دوگزارشِ دقیقا شبیه و همانند، یعنی گزارش سال های 86 و87 تدوین و بین ما مردم مارکده توزیع شده و ما خوانده ایم و حرفی هم نزده ایم! ایرادی هم نگرفته ایم! می پرسم سکوت علامت رضا نیست؟ و آیا همین سکوت و رضایت مردم، موجب تشویق ما اعضا شورا نشده که سخنان کلی و مبهم بیشتری سرهم کنیم و تحویل دهیم تا خود را بزرگ تر جلوه دهیم؟ من بر این باورم که دقیقا همین گونه است. اگر نمی خواهیم سخن بی مایه و بی پایه برای مان سر داده شود باید بکوشیم فضایی و جو اجتماعی آمیخته به نقد در روستا بوجود آوریم تا هرکه ادعایی داشت، حرفی زد، چیزی نوشت، با ده ها چرا؟ به چه دلیل؟ و برای چه؟ روبرو گردد آنگاه، هر آدمی، ناگزیر، نخست می اندیشد، بعد اگر دید توانایی دارد می گوید، می نویسد و یا ادعا می کند.
ببینید ما اعضا شورا محصول، نتیجه و فرآورده ی فرهنگی اجتماعی همین جامعه ی روستایی مارکده هستیم. جامعه ی روستایی ما، آگاهانه و یا  نا خود آگاه، تا کنون نخواسته، سخنان مسئولان را، دارندگان ادعا در روستا را دقیق بشنود، ثبت و ضبط کند، روی تک تک واژه ها تامل کند، تجزیه و  تحلیل کند، آنگاه اگر دید تضاد، تناقض و نادرستی در گفته ها هست، ادعاها با واقعیت ها هم خوانی ندارد،  انتقاد کند، چرا بگوید، بپرسد و پاسخ بخواهد. نبود انتقاد و بی تفاوتی مردم، میدان را برای منِ کلی گو، پر مدعا و سرهم کننده حرف های متضاد و متناقض باز گذاشته است. من هم برای این که خودم را مطرح کنم، خودم را بزرگ جلوه دهم، محتویات ذهنی ام را به عنوان واقعیت و حقیقت تحویل داده ام. به این دلایل می خواهم بگویم درست نیست که تمام خطاها را به گردن اعضا شورا بیندازیم بلکه جامعه هم کاستی هایی دارد و به باور من کاستی سهم جامعه از سهم اعضا
شورا بیشتر است.     ادامه دارد        
                                                                            محمدعلی شاهسون مارکده

بیمه موتورچی ها
سازمان تامین اجتماعی سامان طی نامه شماره 005230 مورخه 13/3/89 خطاب به بخشداری سامان، و رونوشت به شورای مارکده ارسال نموده،  پیرامون شرایط مزرعه ای که موتورچی اش بتوانند بیمه شود و نیز شرایط خود موتورچی، می نویسد؛
« ...  بیمه شده شخصی است که راسا مشمول مقررات تامین اجتماعی بوده و با پرداخت مبالغی به عنوان حق بیمه حق استفاده از مزایای مقرر در این قانون را دارد.
کارگاه محلی است که بیمه شده به دستور کارفرما یا نماینده او در آن جا کار می کند.
کارفرما شخص حقیقی یا حقوقی است که بیمه شده به دستور یا به حساب اوکار می کند. کلیه کسانی که به عنوان مدیر یا مسئول عهده دار اداره کارگاه هستند نماینده کارفرما محسوب می شوند و کارفرما مسئول انجام کلیه تعهداتی است که نمایندگان مزبور در قبال بیمه شده به عهده می گیرند.
همچنین وفق بخشنامه 5 مشترک فنی و درآمد این سازمان بیمه کارگران شاغل در باغات میوه انواع نباتات و اشجار و ... منوط به احراز شرایط 4 گانه ذیل می باشد:
1- محل وحدود و ثغور آن ها مربوط به هر مالک ( کارفرما) مشخص باشد.
2- ارائه مدارک ماکلیت ( کارفرمایی ) باغ میوه و ...
3- آدرس قانونی یا محل سکونت کارفرما ( مالک ) کاملا مشخص و احراز گردد.
4- رابطه مزد بگیری و کارگری و کارفرمایی بین کارفرما (مالک) و فرد یا افراد شاغل وجود داشته و موضوع مورد تایید قرار گیرد.
مدارک مورد نیاز جهت بیمه کردن موتورچی:
ارائه کپی اسناد مالکیت ( اعم از واگذاری، سند سیم سرب، قولنامه محضری و... )
ارائه وکالت نامه محضری معرفی کارفرما.
 ارائه تصویر مجوز برداشت آب.
ارائه تصویر کروکی محل طرح های کشاورزی و باغات میوه.
گواهی دهیاری محل مبنی بر عدم مالکیت کارگران  موتورچی در طرح های کشاورزی و باغات میوه.
جلسه شورا   
شورای اسلامی در تاریخ 6/4/89 جلسه داشت درباره موضوع های زیر گفتگوگردید.
مسعود شاهسون گفت: به دنبال توافق در جلسات قبل، مبنی بر این که، اینجانب صورت های حساب، فاکتور ها و کتابچه تفریغ بودجه سال 88 دهیاری را بررسی کنم، این کار صورت گرفت، چند مورد اشتباه و غلط تایپی مشاهده شد که به دهیار ارائه دادم. پس از اصلاح، تفریغ بودجه از نظر من بدون اشکال و مورد تایید بود و من اسناد را امضا و مهر نمودم.
همچنین همان گونه که می دانید شورای اسلامی مارکده از طرف بخشداری سامان به عنوان شورای نمونه سال 88 بخش انتخاب شد که قرار گردید عملکرد شورا تدوین و جهت ارزیابی به فرمانداری ارسال گردد این کار انجام و به بخشداری ارسال شد. ولی متاسفانه این خبر دیر به ما گفته شد و تا عملکرد تنظیم و تایپ و ارسال گردد با تاخیر رو برو شدیم و دیر به فرمانداری می رسد و در جلسه بررسی عملکرد شوراهای نمونه شهرستان و سپس استان مطرح نمی شود تا با شوراهای نمونه بخش های دیگر رقابت داشته باشیم.  با این حال آقای قربانی بخشدار لوح تقدیری برای اعضا شورا نوشته که تقدیم حضورتان می کنم.
کریم شاهسون ضمن ارائه نامه شماره 155 مورخه 6/4/89 شفاهی گفت:  سقف سوم ساختمان دهیاری بتن ریزی شد. از مبلغ 10 میلیون تومان وعده داده شده استان داری بابت ساختمان دهیاری، تا کنون مبلغ 5 میلیون به حساب دهیاری واریز شده است.  مبلغ 5 میلیون تومان از طریق استانداری بابت تعمیر غسالخانه به حساب دهیاری واریز شده که من ناگزیر در ساختمان دهیاری هزینه کرده ام تا در آینده از منابعی دیگر جایگزین نمایم. حال به سر رسید چک هایی که بابت خرید تیرچه و شن داده ام و نیز سر رسید چک های اقساط بدهی بیمه دیوار حائل که به سازمان بیمه اجتماعی داده ام رسیده و مبلغی کمبود دارم تقاضا می کنم از حساب شورا مبلغی به دهیاری کمک نمایید. که پس از گفتگو توافق شد از مبلغ یک میلون ششصد هزار تومان موجودی در حساب شورا مبلغ یک میلیون تومان به حساب دهیاری واریز گردد.
همچنین کریم شاهسون گزارش داد: آقای مهندس محمدی کارشناس اداره میراث فرهنگی که نامه درخواستی زمین مجتمع تفریحی دهیاری مارکده را بررسی می کند می گوید؛ به علت شیب تند زمین مورد تقاضا نمی توانم با درخواست شما موافقت کنم. که مقرر گردید دهیار از آقای محمدی درخواست نماید که به محل آمده تا پس از بازدید از محل  در جلسه ای با اعضا شورا در این خصوص گفتگو به عمل آید.
در پایان جلسه قرار شد رئیس شورا با دعوت از 7 نفر نمایندگان طرح باغداری عمومی گلستان جلسه ای تشکیل تا علت عدم پیشرفت کارها بررسی گردد.     
                                                               گزارش از محمدعلی شاهسون مارکده
فاضلاب روستا
صبح ساعت 8 روز 9/4/89 سه نفر اعضا شورای اسلامی مارکده به اتفاق دهیار با آقای مهندس احمد پور معاون شرکت آب و فاضلاب روستایی استان دیدار داشتند که ضمن تشکر و قدردانی از کار بازسازی تصفیه خانه آب آشامیدنی، آغاز کار اجرای سیستم فاضلاب را جویا شدند. مهندس احمد پور گفت: ما تمام کارهای مطالعاتی اجرای سیستم فاضلاب مارکده و قوچان را انجام داده ایم و همراه اسناد واگذاری زمین اهدایی شما به تهران ارجاع داده شده است. قرار است وزارت خانه برای چندین پروژه اجرای سیستم فاضلاب روستایی در سراسر کشور از بانک بین المللی اسلامی وام بگیرد کارهای اداری وکارشناسی دریافت این وام هم انجام شده و احتمالا همین روزها پرداخت خواهد شد ما منتظر پرداخت این وام هستیم تا پروژه فاضلاب مارکده و قوچان را آغاز کنیم.
                                                              گزارش از محمدعلی شاهسون مارکده
همآیش هفته مبارزه با مواد مخدر
جلسه همآیش هفته مبارزه با مواد مخدر بخش سامان در ساعت 9 صبح
 روز 9/4/89 با حضور بخشدار، محمدی رئیس حوزه قضایی سامان، فرمانده نیروی انتظامی بخش، دکتر نیک فرجام و برخی از دهیاران و اعضا شوراهای اسلامی در محل سالن اجتماعات در محل دبیرستان دخترانه نجمه سامان برگزار گردید. که چکیده ای از سخنان گفته شده در این همآیش را با هم می خوانیم.
نخست قربانی بخشدار گفت: 90 درصد تریاک مورد استفاده ی جهان در افغانستان تامین می شود ما 926 کیلوکتر مرز مشترک با افغانستان داریم کشور ما ایران در خط ترانزیت قرار دارد یعنی قسمت عمده تریاک تولیدی افغانستان از طریق ایران به دیگر جاهای دنیا حمل می شود. اعتیاد یک تهاجم فرهنگی است که دشمن در جامعه مارواج داده است در هر قسمت از مرزهای ما که آمریگا حضور دارد 41 درصد اعتیاد بیشتر شده است دشمن در جنگ مستقیم با ما شکست خورد، به نتیجه ای که می خواست نرسید و ما پیروز شدیم حالا می خواهد از کانال مواد مخدر و رواج اعتیاد وبی بند باری، جوانان ما را نا بود کند این هم یکی از راه های جنگ نرم است ما همان گونه که در جبهه های جنگ دشمن را شکست دادیم در میدان اعتیاد هم دشمن را شکست خواهیم داد و پیروز خواهیم شد. میانگین سنی معتادان پایین آمده. در مبارزه با مواد مخدر ما هر دو روز سه شهید داده ایم. راه  نجات از بلای اعتیاد گرایش به مذهب و خدا و مسجد است بدین منظور بچه ها را همراه  خود به مسجد و نماز ببرید.
آقای هاشمی (روحانی) گفت: آمار گناه و جرم و استعمال مواد مخدر در حال افزایش صعودی است ریشه این ها در دنیا طلبی و لذت گرایی و مصرف گرایی  مردم است در مقابل فرهنگ دینی کمرنگ شده است اگر با همین روند پیش برویم این معضلات افزایش هم خواهد یافت  در فرهنگ دنیا طلبی آدم دنبال تنوع می رود فرهنگ دینی ما با تنوع طلبی مخالف است برای این که جوانان به دام اعتیاد کشیده نشوند باید برای جوانان اشتغال ایجاد کنیم اگر جوان مشغول کار نباشد بی هویت می شود به افسردگی کشیده می شود باید فرهنگ و ارزش های دینی را جایگزین تنوع طلبی و لذت گرایی کنیم.
سخنران بعدی آقای محمدی بود که با ذکری از تاریخچه مواد مخدر گفت: کارگران هندی احداث خط تلگراف که برای انگلیسی ها کار می کردند استعمال تریاک را در ایران رواج دادند. مصرف هروئین از زمان پهلوی در ایران آغاز شد. اغلب جرم و جنایت از اعتیاد ریشه می گیرد. مبارزه باید بین المللی باشد. بسیاری از کشورهای دیگردر مبارزه با مواد مخدر از ما جلوترند. یک کشور تنها هیچ گاه در مبارزه با مواد مخدر پیروز نمی شود. وقتی می توانیم در کنترل و پیشگیری از اعتیاد پیروز شویم که یک تحولی در بینش ما مردم بوجود آید. علارغم این همه مبارزه با مواد مخدر و صرف هزینه و دادن شهید مشکل همچنان به قوت خود باقیست. با همه تدابیری که کشور ما اندیشیده و سختگیری و ومانع هایی که ایجاد کرده و مبارزه ای که می کند قاچاقچی ها هنوز ترجیح می دهند تریاک را از ایران ترانزیت کنند.( پس از ارائه لیستی از قوانین تصویب شده گفت ) بسیاری از قوانین ما هم در این زمینه روز امد نیست. راه چاره تقویت زمینه فرهنگی ی عدم گرایش به مواد مخدر در اجرای برنامه های محلی است.
دکتر نیک فرجام گفت: اعتیاد یک بیماری مزمن هست مانند فشار خون.
بنابر این مراقبت همیشگی لازم دارد. معتاد به کسی گفته می شود که نمی
تواند ترک بکند به آن هایی که می توانند ترک کنند وابسته به مواد مخدر می گوییم. معتادی می تواند ترک اعتیاد کند که انگیزه ای در او بوجود آمده باشد. هنرِ درمانگر معتادان باید این باشد که انگیزه در معتاد ایجاد کند. برای ایجاد انگیزه باید نقاط قوت معتاد را شناسایی کنیم و با تقویت و تشویق نقاط قوت و مثبتِ معتاد، بکوشیم در او انگیزه در جهت ترک اعتیاد و بیرون آمدن ز این دام ایجاد و همواره او را تشویق کنیم راهی دیگر جز تشویق نداریم هیچگاه با تنبیه سرزنش و ترساندن به نتیجه نمی رسیم بدین منظور ناگزیر باید با معتاد دوست شد ارتباط برقرار کرد جلب اعتماد کرد. با توجه به موقعیت مملکت ما نباید منتظر تمام شدن مواد مخدر در کشور باشیم بنابر این باید به سراغ ایمن سازی و پیشگیری برویم خانواده اولین نهادی است که پی به اعتیاد اعضایش می برد.
                                                             گزارش از محمدعلی شاهسون مارکده
از حرف تا عمل
روز شنبه 27/3/89 ساعت 9 صبح با مهندس برزگر مسئول خدمات کشاورزی بن تلفنی تماس گرفتم و گفتم: « برگ های تازه و جوان درختان هلوی باغ من زرد هستند، علت چیست؟» مهندس گفت: « ممکن است به علت کمبود آهن، روی، منگنز و یا شاید بالا بودن اسید ( ph ) خاک باشد. کارشناسان کلینیک گیاه پزشکی هوره قرار است هفته ای 2 روز در مارکده باشند تماس بگیر، همآهنگ کن تا از محل بازدید و علت را شناسایی کنند». با تلفن 3642995 کلینیک گیاه پزشکی هوره تماس گرفتم. گفته شد: « کارشناس ما اکنون در مارکده و در باغ فردوس هست تلفن همراهت را بده تا بگویم با شما تماس بگیرد همآهنگ کنید تا از باغتان بازدید کند» تماس گرفته شد. آدرس باغ را پرسید که طرح ملاگلی را گفتم. کارشناس گفت: « طبق دستور سرپرست حفظ نباتات استان فقط طرح های فردوس و ولی عصر مارکده زیر پوشش کلینیک گیاه پزشکی هوره هستند» پرسیدم: « مسئولیت بقیه طرح ها و باغات با کیست؟ و کشاورزان بقیه باغات باید چکار کنند؟» کارشناس گفت: « باید از روش آزاد استفاده کنند یعنی سرویس رفت و آمد و هزینه کارشناس را تماما بپردازند» مجدد با مهندس برزگر تماس گرفتم و به این تصمیم اعتراض کردم و ایشان برای این که مرا از سرِ خود وا کند گوشی را به مسئول کلینیک گیاه پزشکی بن داد و ایشان هم تاکید کرد که باید از نسخه آزاد استفاده کنید و خدا حافظی نمود. با سرکار خانم مهندس ایزدی نژاد مدیر حفظ نباتات استان تماس و گزارشم را دادم خانم مهندس شماره تلفن همراهم را گرفت و گفت: « بررسی می کنم و نتیجه را تلفنی بهتان خواهم گفت». تا امروز که 10/4/89 است هیچ گونه اطلاعی به من داده نشده است؟                             
                                                                                     رمضان عرب 10/4/89
 نقدی بر همآیش مبارزه با مواد مخدر
روز 9/4/89 همآیشی به مناسبت هفته مبارزه با مواد مخدر در سامان برگزار شد 4 نفر در انجا سخن گفتند هریک با نگاه خود تولید توزیع و مصرف مواد مخدر و تاثیرات زیانبار آن را و نیز راه های مبارزه و پیشگیری از اعتیاد را  شرح و توصیه نمودند که گزیده ای از سخنان سخنرانان را در بالا خواندید. من هم همانند ده ها نفر دیگر، در گوشه ای از سالن، طبق عادت مالوف و سنت مرسومِ جامعه مان، صم بکم، سوت و کور نشستم، گوش دادم و جیکم هم در نیامد. قاعدتا سکوت باید علامت رضا بوده باشد ولی در درون من چنین رضایتی حاصل نشد و پاسخ تضاد های لابلای سخن ها برایم نا روشن ماند.
آقای قربانی اعتیاد جوانان مان به مواد مخدر را تهاجم فرهنگی و قسمتی از جنگ نرم نامید که دشمن بر علیه ما تدارک دیده است و افزود؛  «هرکجا که آمریکا با ما هم مرز شده است 41 درصد اعتیاد بیشتر شده است». تا اینجای قضیه می تواند عادی باشد، معمول هم هست، هر دشمنی می کوشد از هر راهی که شده به طرف مقابلش آسیب برساند. کمی بعد تر آقای محمدقاسمی که اداره کننده جلسه بود و آقای قربانی دو سه بار در سخنان خود از او تجلیل و تشکر و قدردانی نمود در طی دوسه دقیقه که به منظور فراهم شدن پذیرایی سخن می گفت ضمن اعلام نارضایتی از افزایش و بالا بودن تعداد معتادان سامان گفت: همه می دانیم اغلب تریاک که وارد ایران می شود از مرز سیستان و بلوچستان است در این استان بوفور تریاک یافت می شود خرید و فروش می گردد ولی برای من که مدت زیادی در سیستان و بلوچستان بوده ام  این یک معما بوده که تعداد معتاد در این استان به نسبت جمعیت از همه استان های دیگر از جمله همین سامان ما کمتر است چرایش را نتوانستم بفهمم؟
منِ شنونده نشسته در جلسه همآیش نفهمیدم 41 درصد آمار افزایش معتادان استان های مرزی ما که با حضور آمریکا در پاکستان و افغانستان هم مرز شده ایم واقعیت دارد؟ یا برداشت آقای محمدقاسمی؟
همچنین آقای قربانی مبارزه با مواد مخدر را با مبارزه جوانان کشورمان در جبهه جنگ تشبیه نمود و گفت: «همان گونه که در جبهه ها پیروز شده ایم در مبارزه با مواد مخدر هم پیروز خواهیم شد». خبر خوبی  بود ولی راه و روشی را که به پیروزی ما منجر خواهد شد بیان نکرد که ما حاضران جلسه بدانیم و حتی المقدور در حد وظیفه در جهت این پیروزی ایفای نقش کنیم.
آقایان قربانی و هاشمی دو نفری راه به دام اعتیاد نیفتادن را گرایش، باورمندی و پناه بردن به دین، مذهب و حضور در مسجد دانستند. منِ شنونده هم بر این باورم که هرگاه کسی از روی شناخت و خِرد به پروردگارِ مهربانِ هستی باور داشته باشد هرگز دنبال اعتیاد و کار، رفتار و سخن بیهوده نمی رود به نظر من تا اینجای قضیه درست و اشکالی ندارد پرسش اینجا هست که اگر نیک بنگریم سال های زیادی است در جامعه ی ما همه ی صداها، نوشته ها، امکانات آموزشی تبلیغیِ ی ارگان ها و نهاد ها و نیز جامعه در این راه هست که دین و مذهب و خدا و مسجد در جان مردم، بویژه کودکان و جوانان کاشته و نهادینه شود حال چرا همین جوانان که با این آموزه های فراگیر دینی رشد کرده اند، آموزش داده شده اند، پرورانده شده اند تعدادی  شان به اعتیاد روی می آورند؟ و همه از افزایش معتادان و پایین آمدن سن اعتیاد در جامعه به فغان آمده ایم؟ اشکال در کجا است؟ کجای کار می لنگد؟
قاعده بر این هست که در همآیش ها راه کار برای مشکل و معضلی که همآیش برایش برگزار شده ارائه شود. اگر قدری انصاف به خرج دهیم سخنان آقایان هاشمی و محمدی و نیک فرجام هریک با توجه به چیزی که خوانده اند منطقی تر بنظر می رسید. هرچند سخنان آقای هاشمی قدری با کلی گویی هم همراه بود، با این حال، آقای هاشمی راه چاره را اشتغال جوانان و باورمندی و گرایش به ارزش و اموزه های دین اسلام اعلام کردند ولی توضیح نداد با این که در گذشته به سمت و سوی گرایش به دین و مذهب حرکت کرده ایم چرا  به موفقیت نرسیده ایم و روشی را که بتوان در این مسیر موفق بود و به نتیجه اطمینان بخش تری دست یافت را ارائه ندادند.
آقای محمدی با این که سخنان منطقی و مستندی درباره تاریخچه، قوانین وضع شده، انواع مواد مخدر، مبارزه هایی که در سطح کشور و جهان صورت می گیرد و ... ارائه دادند که، منِ شنونده بسی آموختم و جای تقدیر دارد، راه عدم گرایش به مواد مخدر را تقویت زمینه های فرهنگی در اجرای برنامه های محلی دانست ولی متاسفانه جزئیات این راه را بیان نکرد که منظورشان از زمینه های فرهنگی و برنامه های محلی چیست؟
 آقای دکتر نیک فرجام که بیشتر سخن و نگرشش درمان معتادان بود در چند جمله کوتاه راهی جزئی تر و عملی را پیش پای شنونده ها گذاشت که برای منِ شنونده بسی آموزنده بود. 
                                                           محمدعلی شاهسون مارکده 10/4/89
سخن تازه بگو تا به جهان تازه شوم
در غربت فرهنگ مطالعه و کتاب در این کشور همین بس که محاورات روزانه و گپ وگفته های شبانه ما بیشتر روزمرگی را نشان می دهد تا پویایی و حرکتی به جلو. بیشتر در بیان قیمت اجناس، فلان آبیاری وکارهای روز مره ای که شاید بیان و یا عدم بیان شان سود یا زیانی نداشته باشد. اوقات مان به هدر می رود. جوری زیست می کنیم و به گونه ای اوقات می گذرانیم که انگار یک عمر دیگر در صندوق عقب ماشین مان داریم. اما شاید نبود عطش به دانستن و مطالعه و فهمیدن و به دنبال آن نداشتن مطالعات عمیق، کوزه وجودی ما را خالی کرده است و چگونه می توان از این کوزه خالی انتظار تراوش داشت؟
با دقت نظر در دریافت های روزانه افراد می توان  پی برد که بیشتر دریافت اطلاعات مردم ما به تلویزیون منحصر شده است که به نظر شخص من حد اقل 10 دلیل قاطع برای خاموش کردن آن وجود دارد و بیان آن در این نوشتار کوتاه نمی گنجد. و همین بس که تلویزیون سلیقه شما را به دلخواه خودش سوق می دهد. انقدر هم تلنباری از سریال های بی مضمون و بی مفهوم و عامیانه تحویل می دهد که در آخر کار شما فقط اوقاتی از لحظات با ارزش خود را بیهوده تنها سپری کرده اید و چیزی بردانسته های تان افزوده نشده است. فلذا نمی تواند قدرت انتخاب به فرد بدهد.
جای خالی فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی در بین مردم ما باعث شده است که نتایج آن در تمامی زوایای زندگی قوم ایرانی نمود پیدا کند. از یک مکالمه دو نفر تا یک تعارف معمولی تا حل اختلاف ساده می توان فهمید چطور ما با هم به تامل می رسیم؟ چقدر دید گسترده تری نسبت به اطراف مان و دنیا داریم؟ و چگونه برای تحمل نظرات یکدیگر ارزش قائل هستیم؟ از سوی دیگر نبود فرهنگ مطالعه در بین ما باعث می شود کمتر دچار تضاد ها شویم! و به بایدها و نبایدهای خود شک کنیم! به اینکه آیا روشی که برای گذران زندگی خود در پیش گرفته ایمدرست است یا نه؟ به اینکه آیا هدف ها، آرزوها و آرمان های مان چقدر ارزشمند هستند؟ به اینکه آیا زندگی می کنیم یا گذران اوقات داریم؟
از سوی دیگر بخش مهمی از فرهنگ مطالعه بین نسلی جابجا می شود بدین منظور که فرزندی که والدین خود را اهل مطالعه می بینند تحت تاثیر والدین خود نیز اهل مطالعه و تحقیق خواهد بود حد اقل این که اکثر اوقات این گونه است. انسان ها به شدت از یکدیگر تاثیر پذیر هستند و چنان چه شما در شهری زندگی کنید که بیشترِ مردمِ آن به کتاب و مطالعه علاقه مند هستند شما نیز به این سو متمایل خواهید شد. فرقی هم نمی کند شما در چه صنفی از کسب های جامعه مشغول به کار باشید. هر شخصی می تواند با مطالعه و تحقیق در مورد کار و شغل خودش سود دهی بیشتر و بهره وری را در درجه اول نصیب خودش و در درجه دوم نصیب جامعه نماید. یک کشاورز با مطالعه در مورد ارقام انتخابی جهت کشت، آزمایشات خاک، نیازهای متفاوت خاک، بیماری های گیاهی، بازاریابی مناسب جهت فروش، اولا سود بیشتری ببرد. دوما بهره وری بهتری از ثروت هایی نظیر آب، خاک و هوا ببرید و سودمندی بیشتری نصیب جامعه نماید.
یک مکانیک، پزشک و حتا یک نانوا تنها و تنها با مطالعه و تحقیق دائم می تواند موفق باشد و تکیه تنها بر تجربیات شخصی و یا تقلید صِرف چندان گشایشی در احوال فرد نخواهد داشت.
بهانه نداشتن فرصت برای مطالعه نه بر اساس سخن بدون سند بلکه با آمار و ارقام مستند بهانه قابل قبولی نیست همه ی ما در شرایط مختلفی از کار و زندگی خود فرصت های خوبی برای مطالعه داریم کم و بیش اوقات مرده ای داریم که در انتظار کسی یا کاری هستیم اوقاتی که به یک برنامه تبلیغاتی نگاه می کنیم و هزاران هزار دقیقه ای که هرکدام یک فرصت هستند اگر در حرف من باز هم شک دارید و یا معتقد هستید من از شرایط پرکار شما خبر ندارم یک هفته ساعات کار، استراحت، تفریح و وقت آزاد خود را بنویسید حتما 4 یا 5 ساعت وقت جهت مطالعه بدست خواهید آورد.
طراوت روحی حاصل از مطالعه و کند و کاو های علمی، ادبی آن قدر نشاط بخش خواهد بود که فرد را برای ادامه دادن ان انگیزه ببخشد یعنی یک چرخه حاصل از نیاز مطالعه و انگیزه مجدد ایجاد این انگیزه و در گیر کردن خود با مطالعه و کتاب در ابتدای امر شاید اندکی مشکل به نظر برسد اما به راحتی می تواند تبدیل به عادت شود زندگی ما را جمعی از عادت ها می سازند و رفتارهای ما عمدتا جمعی از عادات ها هستند پس عادت های خوب را در خود تا می توانید تقویت کنید.
یک بار از دوستی شنیدم که اروپایی ها در توالت های خود روزنامه روز را نصب می کنند تا شخص زمانی را که در توالت به سر می برد روزنامه را  بر روی دیوار توالت برای لحظاتی هم که شده مطالعه کند.
امروزه با ورود اینترنت امکان مطالعات از منابع الکترونیکی به خوبی فراهم شده است کافی است نسل جوان اندکی انگیزه جهت مطالعات مختلف در همه زمینه ها داشته باشد. قطعا راه های متنوع و راحت تر از گذشته وجود دارد آفت مهم مطالعه در زمان فعلی سطحی شدن بسیاری از کتاب ها و به قولی بازاری شدن آن هاست که اجازه نمی دهد مخاطب به منابع مطمئن و پر روحی دست یابد تا بتواند اغنای روحی پیدا کند و به نظر می رسد هر انسان اهل مطالعه ای در انتظار متون و کتاب های مد نظر خود بایستی دقت بیشتری داشته باشد.
ذره ذره این مطالعه به ما قدرت تشخیص تدبیر و بهره مندی بهتر از امکانات دنیا را می دهد. و قطعا به یکباره هم اتفاق نخواهد افتاد. من چندان به شنونده خوب بودن صِرف برای آموختن اعتقادی ندارم و معتقدم برخلاف آنچه فراوان هم تبلیغ می شود به کار انداختن توان ذهنی فرد مطالعه و استفاده از راهنمایی و مشاورره مطمئن در کنار هم موجبات شکوفایی ذهن فرد خواهد شد و الا شنیدن تنها کاری نمی تواند انجام دهد نتایج این کند و کاو ها دیر بازده ولی بسیار بسیار ارزشمند وگران قدر خواهد بود و می تواند نسلی از یک خانواده، ده و یا مردم یک روستا یا شهر و یا ملتی را نجات دهد.
از همین امروز و از همین لحظه تلاش کنیم آرام آرام فرهنگ و عادت مطالعه را وارد زندگی مان کنیم. به دست آوردهای نو فکر کنیم. به فکر های نو، ایده ها و گام های جدید، به این که درجا زدن، تقلید کردن بیجا، کشتن خلاقیت و نو آوری شایسته یک انسان نیست.
 وقتی به سرنوشت مردم ژاپن مراجعه کنید نظام قوی اموزش و پرورش را می بینید که بسیار محکم به تربیت و تعلیم نسل جوانِ خود اهمیت می دهد و برپایه تحقیق و مطالعه همگانی استوار است توانسته است کشوری را که اتفاقا از نظر منابع خدادادی فقیر است و بر روی نوار زلزله قرار دارد این گونه نه در بین ملل دنیا متمایز کند، پیوند این دانایی با کار و تلاش، شیرین ترین نتایج را در پی خواهد داشت.
به گونه ای زندگی کنیم که هر روز نکته ای تازه بیاموزیم و برای گفتگو های مان به غیر از تکرار، حرفِ نویی داشته باشیم. یاد بگیریم و یاد بدهیم. بفهمیم و بفهمانیم. آری « سخن تازه بگو تا به جهان تازه شویم»
                                                                           مهدی عرب  22خرداد 89



یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده مهمان در تاریخ 1389/07/16 ساعت 18:06:48
الکیه
نام شما / ایمیل شما


کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد