| آواي ماركده شماره 15 پانزدهم دي ماه 1382 |
|
|
| نویسنده آوای مارکده | ||
| 1387/04/15 ساعت 13:41:44 | ||
|
نقدي بر زير ذره بين شماره 14 آواي ماركده كاريكلماتور سعيد عرب
سيگار ماده اي زيان آور وقتي در خيابان ماركده در بين مردم خوب روستايمان قدم مي زنم و به حركات و رفتار مردم دقت مي كنم در دستان يا بر روي لب بيشتر مردان و نوجوانان سيگار مي بينم.از پسر12ساله تا پيرمرد 80 ساله بدون اين كه به عوارض بعدي سيگار توجهي داشته باشند.اگر به پيرمردان بگويي چرا سيگار مي كشي و سيگار زيان آور است در جوابت مي گويند من 30 يا 40 سال است كه سيگار مي كشم و چند بار هم مي خواستم ترك كنم نشده است و اگر بپرسي سيگار نكشي چه مي شود؟ مي گويد خوب وقتي آدم مشكلي دارد و ناراحت است نمي تواند سيگار نكشد اگر بپرسي وقتي ناراحت هستي و سيگار مي كشي مشكل تو برطرف مي شود؟مي گويد نه!؟ولي باز هم سيگار در مي آورد و روشن مي كند.ولي مساله ي نوجوانان با پير مردان فرق مي كند . نوجوانان به اين جهت سيگار مي كشند كه به ديگران نشان بدهند رشد كرده ، بزرگ شده و داراي شخصيت هستند!آيا سيگار مي تواند به آدم شخصيت بدهد؟سوالي است كه نوجوانان سيگاري هرگز از خود نمي پرسند چون اگر بپرسند ديگر سيگار نخواهند كشيد. معمولا افراد سيگاري عمر كمتري دارند زيرا بيشتر اين افراد دچار سكته هاي قلبي يا مغزي مي شوند.قرار گرفتن در معرض دود سيگار هم براي انسان بويژه كودكان زيان آور است .كودكان داراي والدين سيگاري بيشتر از ديگر كودكان در معرض ابتلا به بيماري هاي قلبي و عروقي هستند.بيشتر كودكان عادت ناپسند سيگار كشيدن را از والدين خود مي آموزند و به آن روي مي آورند.سيگار مي تواند باعث نارسايي تنفسي ، تنگي و گرفتگي رگ هاي بدن شود . نوجوانان عزيز ماركده ، بياييد براي رشد و توانمند شدن خودمان به دانش و هنر روي بياوريم تا انساني دانا ، داراي دانش و هنر مند باشيم . مي دانيم فردوسي بزرگ هزاران سال قبل گفته است : توانا بود هركه دانا بود. براستي همين گونه است.كسي كه دانا است توانمند خواهد بود و ديگر نيازي به سيگار به لب گذاشتن و ايجاد شخصيت كاذب نخواهد داشت. احسان شاهسون
بررسي چند ضرب المثل محلي ماركده ضرب المثل ها جمله هايي هستند كه توسط فردي گفته مي شود و چون گوياي واقعيتي و معني عميق و گسترده هستند بر دلها مي نشيند و بر اثر تكرار در جامعه جا مي افتد و كم كم فرد گوينده آن از ياد مي رود. 1. آدم عاقل گوسفند مي دهد و خاك بخرد؟اين جمله اي است كه برادر كوچكتر شاهسونان اوليه كه به ماركده آمده و زمين ها را از مردمان هوره خريده و در ازاء آن گوسفند داده اند در اعتراض به برادر بزرگتر گفته است.مي گويند پس از انجام معامله و تحويل گوسفندان ، هوره اي ها گوسفندان را جدا كرده و از راه قويون يولو بالائي مي برده اند كه گوسفندان صدا مي كردند ، برادر كوچكتر صداي گوسفندان را كه مي شنود تصميم مي گيرد معامله را بهم بزند و مي گويد:آدم عاقل گوسفند مي دهد و زمين بخرد!؟.بعد ها بازماندگان همان شاهسونان اوليه به كشاورزي علاقه مند شدند و با لحن گفتار، نتيجه گيري و مفهوم متضاد آن را به شنونده انتقال مي دهند يعني ثروت زمين است نه گوسفند بادي. 2. خداوند زنت را نگه دارد!؟جمله دعايي بوده كه حاج كريم يكي از بزرگان شاهسونان در حق ديگران مي كرده و دليل آن هم اين بوده كه چند زن اين شخص مرده اند و ايشان ناگزير مي شده كار زنان در خانه را نيز خود انجام دهد.آن روزها بسياري از زنان هنگام زايمان فوت مي كردند.بر خلاف امروز كه زنان بيوه بسيار است و مرد بيوه كم ، آن روزها زن بيوه كم و مرد بيوه بيشتر بوده و يافتن زن براي ازدواج مشكل بوده .مي گويند حاج كريم ريش بلندي داشته و هنگامي كه مي خواسته نان بپزد ناگزير مي شده با پارچه اي صورت خود را ببندد تا موهاي ريشش نسوزد.به همين جهت گويا زندگي بدون زن برايش سخت و ملالت آور بوده از اين رو هر گاه در حق مردي مي خواسته دعا بكند مي گفته خدا زنت را نگه دارد. 3. اگر فضول نباشد شاه نمي داند گپّز كجاست. اين ضرب المثل در همه جاي ايران رواج دارد و در هر منطقه اي مردم ، مزرعه يا محل گمنام همان محل را جايگزين مي كردند و مي گويند اگر فضول نباشد شاه نمي داند فلان جا كجاست و چون در اين محل گپز يك مزرعه اي كوچك و گمنام بوده مورد استفاده قرار گرفته و اينكه اين ضرب المثل را چه كسي در اين محل نخست به كار برده مشخص نيست. 4. بزغاله را گرگ خورد ، زنگولشم گرگ برد!؟ گوينده اين جمله جلال عرب از خاندان حاج عباسي ها است.مي گويند روزي گرگي به گله روستا حمله و از جمله گوسفندي را مي درد و مي خورد و چوپان شب هنگام خبر دريده شدن و خورده شدن بزغاله را به جلال عرب اعلام مي كند.ايشان گويا به درستي گفته چوپان شك مي كند و مي گويد بزغاله را گرگ خورد زنگولشم گرگ برد!؟ مي خواسته بگويد كه اگر گرگ بزغاله را خورده چرا زنگوله اش را نياوردي ؟ مردم با به كار گيري اين جمله به طرف خود غير مستقيم مي گفته اند حرف تو را نمي توانم بپذيرم. 5. ما ديگر از اين داراتر نميشويم!؟ گوينده جمله فوق آقاي موساقلي عرب از طايفه جعفر خدادادي ها است كه به علت مهربان و مردمي بودن به دايي موساقلي معروف بود.دايي موساقلي تقريبا تمام عمر خود را كاسب كار بوده ، چند سال دشتبان و چندين سال حمامي (فراهم آوردن بوته و سوزاندن تون حمام قديمي).وي فردي ساده ، مهربان ، كم توقع ، قانع ، كم آزار و مردي پاك و صادق به معني درست كلمه بود.به جرئت مي توان گفت ماركده كاسب كاري با صداقت دايي موساقلي تا به حال به خود نديده است.دايي موساقلي با تنگ دستي زندگاني مي گذراند و هر گاه با فردي حريص رو به رو مي شد براي آرام كردن او مي گفت ما از اين داراتر نمي شويم و غير مستقيم به شنونده مي گفت حرص و آز چرا؟مي توان در شيوه زندگي و حوادث آن و زحمات طاقت فرساي طول عمر دايي موساقلي كاوش نمود و آن را تدوين و جهت ماندگاري منتشر نمود. 6. هرگاه با يك نفر دعوايتان شد تو ول كن برو.جمله فوق از حاج آقا از طايفه گرتي ها بر سر زبان ها مانده است ،حاج آقا مردي سليم النفس و مومن به معني درست كلمه بود ايشان هميشه به مردم تهي دست كمك مي كرد .مي گويند در طول زمستان كه روز ها كوتاه بود ناهار نمي خورده و غذاي خود را به ديگران كه نيازمند بودند مي داد.وقتي روش كمك به نيازمندان اين شخص پاك نهاد را مطالعه مي كنيم به ايمان واقعي اش پي مي بريم.وقتي مي فهميده خانواده اي به چيزي بويژه مواد غذايي نيازمند است ، آن ماده غذايي مورد نياز را فراهم و شب هنگام پشت در خانه او قرار مي داده و در را به صدا در مي آورده و مي رفته ، صاحب خانه وقتي جلوي در مي آمده مواد مورد نياز خود را آماده مي ديده.علاوه بر اين ، شكل هاي ديگر كمك به ديگران از ايشان نقل مي شود مي گويند در طول زندگي اش با هيچ فردي دعوا نكرده ، با كسي دلخوري نداشته ،هيچ كس از ايشان رنجشي نداشته ، فردي صلح جو بوده ، ديگران را دعوت به صلح و آرامش مي نموده و…. حق اين است كه يكي از نوادگان حاجي آقا تمام زواياي زندگي ، رفتار ، انديشه، و گفته هاي ايشان را كاوش و به صورت جزوه اي منتشر نمايد با اين اميد كه حاجيان بسيار امروز روستا حاجي بودن را از ايشان بياموزند. محمد علي شاهسون5/10/1382پاسخ به نامه هاي رسيده پيش بيني مشكل نيست! صحبت يا غيبت علم بهتر است يا ثروت همشهريان خوبم بياييد روي اين طرز فكر علم و تحصيل ستيزي خود تجديد نظر نماييد ، شما اگر ثروت دوست هستيد و مايل هستيد ثروت خود را هر روز بيشتر كنيد باز هم بايد سراغ علم برويد و با علم اندوزي ، دانايي كسب كنيد و پس از كسب دانايي ، توانا خواهيد شد آنگاه بهتر و راحتتر به ثروت هم دست خواهيد يافت . يعني كار و توليد ثروت را در كنار علم اندوزي قرار دهيم تا در آينده روستايي داشته باشيم با افراد داراي تحصيلات عاليه، مردماني با فرهنگ و فرهيخته تا روستايمان در ميان روستاهاي اين منطقه نمونه باشد. به اميد آن روز. جعفر شاهسون شوخي با معلمان غارت ماركده (قسمت پنجم) · صفات مردان اردوي رضا خان: بدون شك پيرامونيان و افراد اردوي رضاخان و جعفرقلي انسانهاي پاك نهاد و درستكاري نمي توانستند باشند و اگر بگوييم تعدادي ارازل و اوباش و مردماني بي عاطفه بودند چندان بيراهه نگفته ايم. كدام انسان باعاطفه اي حاضر مي گردد دسترنج ديگري را به يغما ببرد و آنچه را كه نمي توانسته ببرد نابود كند؟ مي گويند تعدادي از پيرامونيان رضاخان از مردم سوادجان و بويژه آپونه بوده اند و مقدار زيادي از اموال مردم ماركده را همين آپونه اي ها برده بودند. يكي دو تا از گاوهايي كه برده بودند دو سه روز بعد از صحراي آپونه فرار كرده و به ماركده بازگشتند. پيرمردان ، مردان آن روز آپونه را مردماني بي عاطفه و انسانهايي كه حلال و حرام و حق همسايگي سرشان نمي شود مي پنداشتند . عده اي ديگر از پيرامونيان رضاخان از مردم جوزدان ، نجف آباد و … بوده اند. تمام زن و بچه ها از ماركده بيرون رفته و تنها خانواده كدخدا مانده بوده است، تعدادي از مردان نيز مانده وياغيان آنها را به عنوان خدمه به خدمت مي گيرند. يكي از همشهريانم از قول پدرش مي گويد ” من(پدر راوي) دشتبان جلو ده بودم ، همه روزه چند عدد مرغ از خانه هاي مردم گرفته ، كباب كرده براي نهار و شام نگهبانان روي كوه مي بردم. يك جفت گيوه ملكي نو به پا داشتم روز آخر يكي از تفنگداران گفت گيوه هايت را در بياور و به من بده ، گفتم چند روز به شما خدمت مي كردم حالا به جاي اينكه چيزي به من بدهيد گيوه هايم را هم مي خواهيد بگيريد، ياغي گفت اگر در نياوري با گلوله مي زنمت و تفنگ را به سمت من نشانه رفت ، من نيز از ترس گيوه هايم را به او دادم ، وقتي پوشيد گفت بگو مبارك باشد ، و من پابرهنه به روستا آمدم “ . با عرض تاسف بايد گفت چند نفري از همشهريان كه در روستا مانده بودند علاوه بر خدمت به ياغيان ، خود نيز همانند غارتگران رضاخاني، اموال مردم را غارت مي كردند و در اين رويداد چيزي نداشتند كه از دست دهند و چيزي هم به دست آوردند و به گفته پيرمردان به نان و نوايي هم رسيدند و پس از اينكه مردم به روستاي خراب و تهي از همه چيز برگشتند، آنان زندگيشان بهتر از گذشته شده بود ولي به خاطر كار نادرست آنها از ذكر نامشان خودداري مي نماييم. · سال رضاخاني: سئوال اين است كه رضا جوزداني ماركده را در چه سالي غارت كرد؟ آقاي جلال عرب ، از خاندان حاج عباسيها، مي گويد ” من چهار ساله بودم كه رضاخان ماركده را غارت كرد و سال تولد من درحاشيه قرآن1331 هجري قمري نوشته شده است “ بنابراين رضا جوزداني در سال 1335 ه ق ماركده را غارت كرده است. قراين ديگري نيز هست كه موضوع فوق را تاييد مي كند، آقاي جواد شاهسون از قول پدرش مي گويد ” من(فيض الله) حدود 10 ساله بودم كه رضاخان به ماركده آمد و سال تولد فيض الله 1284 ه ش است “ همه بزرگان ماركده بر اين قول هستند كه سال بعد از غارت رضاخان ، سال گراني شد و سال گراني را نويسنده اي در حاشيه قرآنها 1336 ه ق ذكر كرده است. با اين وجود مي توان به طور يقين گفت ماركده در سال 1335 ه ق توسط رضا جوزداني و پيرامونيانش غارت شده است. دلايل و قراين ديگري مي توان ذكر كرد: 1-يكي از علت هاي غارت ماركده توسط رضا جوزداني ، دستيابي او به پولهاي سردار محتشم كه نزد كدخدا علي ،جهت خريد زمين، به امانت گذاشته شده بود مي دانند. با نوشته ها و سند هايي كه بدست آمده خريد زمين ها در ماههاي رجب و شوال سال 1335 ه ق كه مطابق فروردين و ارديبهشت 1296 ه ش است بوده. 2-آقاي كريم نيكزاد مي نويسد” … اعمال آنها (رضا و جعفرقلي) در سال 1335 ه ق واقعاً موجب وحشت و هراس ساكنين اصفهان ، لنجان و چهارمحال گرديده بود“ (كتاب شناخت سرزمين بختياري نوشته كريم نيكزاد امير حسيني). 3-آقاي حسين سعادت نوري مي نويسد” … سردار جنگ مأمور سركوبي رضا و جعقر قلي چرمهيني شد كه از سال 1335 ه ق در حوزه چهار محال و اطراف اصفهان به راهزني و دزدي اشتغال جسته بودند “ (مجله ارمغان آذرماه 1346- حسين سعادت نوري). با اين اوصاف مي توان گفت رضا و جعفر قلي در همان ابتداي اوج گرفتن قدرتشان يعني سال 1335 ه ق براي دستيابي به پولهاي حاج طالب و ديگر ثروتمندان ماركده و پولهاي به امانت گذاشته شده سردار محتشم بختياري و احتمالاً نشان دادن زهر چشمي به بختياريان به ماركده يورش آورده و آنرا غارت كرده اند. مي گويند گياهان و بوته هاي خشخاش نزديك به تيغ زدن و جوها خوشه كامل كرده و گندم ها در حال خوشه كردن بودند يعني نيمه هاي خرداد ماه 1296 ه ش مطابق با 1335 ه ق. رضا جوزداني در ماركده به هدف هاي خود نرسيد ، پولهاي بختياريان را به دست نياورد ، به پولهاي حاج طالب و ديگر ثروتمندان دست نيافت ، گله ها را نتوانست ببرد ولي تمام مواد غذايي ، خواروبار ، مرغ و خروس و گاو و گوسفندهايي كه در روستا بودند را بردند. فرش ، وسايل كشاورزي را نيز بردند و بسياري از چيزهايي را كه نمي توانستند ببرند نابود كردند و يا آتش زدند. هنگامي كه مردم به خانه هاي خود بازگشتند علاوه بر غارت و ويراني هيچگونه مواد غذايي جهت خوردن وجود نداشته است. آقاي حبيب الله عرب مي گويد” كدخداعلي با چند نفر به فريدن نزد آشنايان خود رفت و مقداري گندم و جو قرض گرفت و در روستا بين مردم تقسيم كرد “ مردان و زنان كه به گرمدره رفته بودند تمام گله ها و گوسفندها را در قلعه گرمدره جاي داده و خود نيز در همان جلوي قلعه مي زيستند و حتي روزها هم گله را از قلعه بيرون نمي بردند و تفنگچيان ماركده و گرمدره در سنگر ها آماده دفاع بودند، در اينجا بايستي از مردم گرمدره به خاطر پذيرايي ، حمايت و كمك به مردم ماركده سپاسگذاري كرد. مردم قوچان تمام زن و بچه هاي خود را به يانچشمه فرستادند و خود در چند جاي روستا سنگربندي كرده و از روستا محافظت مي كرده اند و از توي كنده ها ، در زير زمين نقب زده و رفت و آمد كرده و از تير رس رضا خانيان در امان بودند ، رضاخانيان تلاش زيادي براي رفتن به قوچان كردند ولي موفق نشدند.مردم قوچان مي گويند علت اينكه رضاخانيان نتوانستند قوچان را غارت كنند ، نتيجه دلاوري و شجاعت و دفاع شايسته مردم بوده ولي مردمان ماركده بر اين باور هستند كه عامل اصلي طغيان رود خانه بوده كه هر كسي ياراي عبور از آن را نداشت.بنظر مي رسد نظر مردم ماركده درست تر باشد. ادامه دارد … محمد علي شاهسون ماركده
|
||
| آخرین بروز رسانی ( 1387/04/15 ساعت 13:45:33 ) | ||
کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد

