Home arrow صفحه اصلی arrow دست نوشته ها و تحقیقات arrow دلایل عقب ماندگی فرهنگی
دلایل عقب ماندگی فرهنگی چاپ ارسال به دوست
نویسنده محمدعلي شاهسون ماركده   
1387/04/07 ساعت 10:09:10
فهرست صفحات
دلایل عقب ماندگی فرهنگی
صفخه 2
صفخه 3

2- و حال نظريه هاي افراد ميان سال يعني سن هاي بين 30 تا 50 سال را توضيح مي دهم:
تعدادي از افراد ميان سال بيشتر تغيير ديد و بينش مردم را دليل عدم استقبال از علم و تحصيل و دانش مي دانند و مي گويند : چون مردم بيشتر به مسائل مادي و معاش روزانه زندگي خود مي انديشند بدين جهت كمتر روي مسائل فرهنگي كه چنان سود آور نيست سرمايه گذاري مي كنند و فقر اقتصادي و بدنبال آن فقر فرهنگي نيز سهم عمده اي در عقب ماندگي فرهنگي ماركده دارد. زماني كه ما بچه بوديم واقعاً پدرانمان در فقر به سر مي بردند و از نظر اقتصادي نمي توانستند هزيته تحصيل فرزند خود را تامين كنند و نيز فرزند كه از خانواده دور مي شد در كار كشاورزي هم لطمه مي خوردند . مسائل درس و سواد و تحصيل و دانش را يك چيز غير ضروري مي دانستيم و چون سخت دنبال معاش زندگي بوديم به موضوع هاي غير ضروري نمي پرداختيم. دور بودن روستا از محيط هاي آموزش تحصيلي خود مزيد بر علت بود كه كسي در اين كار وارد نشود و در اين زمينه مسئولين اداره فرهنگ آن روز شهركرد درباره روستاهاي دور افتاده خيلي كوتاهي مي كردند و هيچگونه وسايل تحصيل را براي بچه ها فراهم نكردند و حتي نيامدند در روستا و مردم را در اين راه تشويق كنند و يا در شهركرد يك مركزي براي فرزندان روستا داير كنند، مقداري هم خود ما مقصر و كم همت بوديم و آينده نگر نبوديم و حاضر نبوديم چهار صباحي فرزندانمان روستاي خود را ترك كرده و در شهر تحصيل كنند و با مردمان ديگر و فرهنگهاي ديگر برخورد كنند و آشنا شوند. دو نفر از افراد ميان سال علت عقب ماندگي فرهنگي مردم ماركده را اخلاق فاسد مردم نجف آباد (با عرض معذرت از مردم نجف آباد ) مي دانستند و مي گويند : آن روزها چند نفري از بچه هاي ماركده مي توانستند در شهر درس بخوانند ولي چون براي رفتن به شهركرد كه از نظر اداري جزء آنجا هستيم جاده نداشتيم ناچاراً  بايستي به نجف آباد مي رفتيم . پدران و بزرگان ما آن روز سخت بر اين عقيده بودند كه مردان نجف آباد اكثراً بچه باز هستند (با عرض معذرت) و اگر بچه اي را تنها بيابند سعي مي كنند او را اغفال كنند براي اثبات عقيده خود هم داستانهايي از اين قبيل را تعريف مي كردند. باور كنيد اگر اينگونه نبود پدران جندين نفر حاضر بودند فرزندان خود را به شهر جهت تحصيل بفرستند. خُب اگر همين ها مي رفتند و درس مي خواندند مي شدند راهنما و الگو براي نسل بعد ديگه.
تعداد نسبتاً زيادي از افراد ميان سال مسائل ديگري را مطرح مي كردند آنها مي گويند : ببينيد روستاي ما از نظر اداري جزء شهركرد است و بايد اداره آموزش و پرورش امروز و يا اداره فرهنگ آنروز امكانات تحصيل را در اين روستا فراهم مي كرد ولي نكرد همچنين چون براي رفتن به شهركرد جاده نداشتيم، خودت كه يادت هست ، اگر كسي از ماركده در شهركرد كار اداري داشت و مي خواست به شهركرد برود يا مي بايستي تا روستاي بن پياده برود و يا از طريق نجف آ‎باد و يا اصفهان به شهركرد برود ولي اگر ما جاده اي براي رفتن به شهر اداري خود مي داشتيم شما مطمئن باشيد كه زودتر از اينها مردم ماركده اقدام به اين كار (فرستادن بچه هايشان به شهركرد براي تحصيل) مي كردند ، پس ببينيد يك مقدار ما چوب محيط جغرافيايي و دور بودن از شهر را مي خورديم.
 يكي ديگر از افراد ميان سال عنوان مي كرد كه ما مردم ماركده هنوز فايده علم را عملاً حس نكرده ايم ، با اينكه تكنيك و پديده هاي علمي در تمام خانه ها و زندگي امروز ما رسوخ كرده ولي ما به آنها از ديد علمي و تخصصي نگاه نمي كنيم ، مثلاً همين تلويزيون كه در تمام خانه ها امروزه وجود دارد خود و بچه هايمان را سرگرم كرده و به آن چشم دوخته ايم ، خُب از روي يكسري قانون علمي ساخته شده و هر قطعه آن بر اساس يك قانون علمي ساخته شده و كار مي كند تا ما اين تصوير را ببينيم ولي ما از اين ديد به آن نگاه نمي كنيم ، يا شما همين ماشين را نگاه كنيد هر روز تعداد زيادي از ما ماركده اي ها با آن سر و كار داريم و از ان استفاده هاي مختلفي مي بريم. هر قطعه اين ماشين بر اساس يك قانون علمي ساخته شده ولي چه سود كه با اين ديد به اين پديده نمي نگريم تا دنبال قانون هايش برويم و كسب علم كنيم.
يكي ديگر از افراد ميان سال موضوع برخورد ما ماركده اي ها با فرهنگ و مردمان ديگر را در آن سالها مطرح مي كرد و گفت : ببينيد خيلي از مردم ماركده تعداد زيادي از روزها و ماههاي سال را جهت كارگري به شهرها مي رفتند متاسفانه اينها از كارگري فقط حمّالي اش را مي دانستند و سعي نمي كردند كه كاري هم ياد بگيرند مثلاً‌ تعدادي از اين افراد در كارهاي ساختماني كار مي كردند ولي متاسفانه تلاش نمي كردند كه آجر چيدن و كار با سيمان و كارهاي ديگر از اين قبيل را ياد بگيرند و در روستاي خود در موقعي كه پيش مي آيد به كار گيرند فقط اينگونه مي انديشيدند كه روز را شب كنند و مقداري مزد بگيرند و كمي نمك ، كبريت و قند و چاي تهيه كرده به روستا براي زن و بچه خود بياورند.
يكي ديگر از افراد ميانسال مي گفت : ما مردم ماركده دل اين را نداريم كه بچه مان را چند صباحي از خودمان دور كنيم و فكر مي كنيم اگر بچه مان در كنارمان نباشد لولوخورخورك بچه مان را خواهد خورد و دوست داريم بچه مان تا ابد در كنارمان باشد مگر يادت نيست پسري كه به سربازي مي رفت پدر و بخصوص مادرش عزا مي گرفت كه چرا پسر من چند روزي از من دور است ، همين مسئله باعث شده كه ما مردم ماركده با فقر و بدبختي بسازيم و از شهر و ديار خودمان بيرون نرويم . شما روستاهاي ديگر را ببينيد وقتي مردمان آنجا مي ديدند كه زندگيشان به سختي مي گذرد روستا را رها مي كردند به كويت مي رفتند ، به شركت نفت در آبادان مي رفتند ، به تهران مي رفتند و… ، مي بينيم همين افراد كه از روستاهاي ديگر بيرون رفتند خودشان از نظر كاري براي بقيه افراد روستا راهنما شدند و نيز بچه هايشان در شهر تحصيل كردند و پيشرفت كردند و افراد موفق آنها براي بچه هاي روستا الگو و راهنما شدند و همه اين مسائل باعث شد كه خيلي از روستا ها پيشرفت سريع تري داشته باشند ولي ما مردم ماركده اين چنين دلي كه شهر و ديار خود را رها كنيم تا زندگي بهتري داشته باشيم را نداشتيم بلكه در همين روستا مانديم و با زندگي بخور و تميري كه داشتيم ساختيم و راضي هم بوديم و روزي چندين بار به فقر و بدبختي خود به درگاه خدا شكر مي كرديم و  همانطور كه مي داني يكي دو نفر از ماركده اي ها كه در شركت نفت بودند آنجا را رها كردند و آمدند اينجا و تمام بچه هايشان در اينجا بي سواد در آمدند اصلاً مثل اينكه خاك ماركده چسب دارد و يا كشش دارد و نمي گذاشته مردم از اينجا جدا شوند . مي دانيم كه خاك چسب ندارد بلكه اين فرهنگ و باورها و آداب و رسوم ماركده است كه چسب دارد.
چند نفري از افراد ميانسال و نيز يكي دو نفر از جوانان بر اين عقيده بودند كه نبايد بچه ها را به شهر جهت ادامه تحصيل فرستاد چون شهر جاذبه هاي كاذب دارد و اين جاذبه ها كاذب ضمن اينكه بي محتوا هستند انحرافي نيز مي باشند و نوجوانان و جوانان روستايي كه در شهر هستند خيلي سريع جذب اين جاذبه هاي كاذب و بي محتوا و انحرافي مي شوند لذا ما بايد تلاش كنيم تا مدرسه و مركز فرهنگي را خودمان در روستاي ماركده ايجاد كنيم تا هم مراقب بچه هايمان باشيم و هم مطمئن باشيم كه بچه هايمان تمام نيروي خود را صرف كسب علم و دانش مي كنند و جذب جاذبه هاي كاذب شهري هم نمي شوند. اين كار سرمايه لازم دارد تا مدرسه ساخته شود متأسفانه در ماركده آنهايي كه توان مالي دارند و بايستي در اين زمينه كمك شاياني بكنند و خود در اين جاها جلودار باشند فقط به فكر منافع اقتصادي و زياد كردن ثروت خود از طريق بند و بست هاي اقتصادي هستند.


آخرین بروز رسانی ( 1387/04/15 ساعت 14:42:11 )

کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد