Home arrow صفحه اصلی arrow دست نوشته ها و تحقیقات arrow دلایل عقب ماندگی فرهنگی
دلایل عقب ماندگی فرهنگی چاپ ارسال به دوست
نویسنده محمدعلي شاهسون ماركده   
1387/04/07 ساعت 10:09:10
فهرست صفحات
دلایل عقب ماندگی فرهنگی
صفخه 2
صفخه 3

3- و اما بزرگسالان يعني افراد از 50 سال به بالا:
اين گروه تماماً فقر اقتصادي و به قول خودشان نداري را علت اصلي عقب ماندگي فرهنگي ماركده مي دانند و مي گويند آن زمان كه ما بايستي فرزندانمان را جهت تحصيل به شهر مي فرستاديم فقر اقتصادي و نداري بر ما مردم ماركده حاكم بود و مردم تمام تلاششان اين بود كه شكم خود را سير كنند و نيز وسيله و جاده هم نبود كه اگر يك خانواده هم حتي مي خواست بتواند اين كار را بكند. ما آنوقت كه بهمراه بچه هايمان كار كشاورزي مي كرديم معاش زندگي خود را نمي توانستيم بدست آوريم حال اگر فرزندمان هم به شهر مي رفت ، نصف كارها مي ماند. علاوه بر اين ها بچه بايد بزرگتر بالاي سرش باشد .چگونه ما مي توانستيم بچه مان را در يك شهر غربت رها كنيم؟شما ببينيد همين امروز بچه ها تا در روستا هستند خوب درس مي خوانند ولي وقتي كه به شهر مي روند ديگر نه ، همين امروز تعداد زيادي از بچه هاي ماركده در شهر درس مي خوانند پدرانشان با بدبختي هزينه آن ها را مي دهند ولي آخر سال معلوم مي شود كه در طول سال بازي كرده و درس نخوانده.پس مي خواهيم بگوييم خود بچه ها بايد خواهان اين موضوع باشند.
 يكي از اين پيرمردان جهت تاييد اين حرفها مي گويد آنوقت كه من نوجواني بودم يك فرد باسوادي در ماركده بود ، فوت كرده خدا بيامرزش ، من هر وقت كه وقت داشتم مي رفتم در خانه اش مزاحم او مي شدم و از او چيز ياد مي گرفتم ولي بچه همين شخص باسواد هيچ علاقه اي نداشت كه از پدرش چيزي ياد بگيرد. اين فرد باسواد چندين بار به من گفت كه ببين فلاني تو از جاي ديگري مي آيي تا از من چيزي ياد بگيري ولي اين بچه را مي گويم بيا تا يادت بدهم چندان اهميت نمي دهد ، سرانجام بچه همان فرد باسواد و با فرهنگ چيزي ياد نگرفت و چيزي نفهميد ولي من كه پدرم الف و ب را نمي دانست از دهان همان فرد باسواد و با فرهنگ هر چه بيرون مي آمد مي قاپيدم ، غرضم از بيان اين خاطره اين است كه مي خواهم بگويم خود بچه يا خود فرد بايد خواهان باشد. اين پيرمرد اضافه مي كند : بچه ام تا در اينجا درس مي خواند درسش خوب بود ولي چند سال در فلان جا فرستادمش، درس نخواند كه نخواند ، اين در حالي بود كه دنبال جاذبه هاي شهري هم نرفت ولي درس هم نخواند كه من آوردمش.
 يكي دو تا از پيرمردها از جوانان گلايه داشتند و مي گفتند كه مگر نبايد افراد تحصيل كرده و به مدرسه رفته صاحب كمال هم باشند متاسفانه اين بچه ها كه به شهر جهت تحصيل مي روند اينگونه نيستند و ادب نياموختند مثلاً همين جوانها كه تو از آنها حمايت مي كني چندان هم باسواد نيستند حالا موضوعي را برايت نقل مي كنم تا ببيني اين جوانان كه خود را درس خوانده هم مي دانند و خيلي هم ادعايشان مي شود خيلي از مسائل را درك نمي كنند ، يك روز يكي از اين جوانان به چند نفر از ما پيرمردها مي گفت : شما كه در قديم گرسنه مي مانديد و فقير بوديد آدم هاي كم رزق و روزي بوديد و عُرضه نان در آوردن را نداشتيد ؛ حالا ببين يك فرد تحصيل كرده نمي داند آن روز نظام اجتماعي ماركده و كشاورزي آن ارباب – رعيتي بود ، جاده ارتباطي نبود ، ماشين نبود تا از آن سر دنيا آرد يا گندم بياورند ، ما خودمان توليد مي كرديم و با ته مانده از جلوي ارباب زندگي بخور و نميري داشتيم ولي حالا كه جوان ادعا مي كند داراي رزق و روزي فراوان است آرد و گندمش از آمريكا و تخم مرغش از شهر مي آيد. شما ببينيد آدم عاقل ابتدا مي انديشد بعد سخن مي گويد ولي اين جوان درس خوانده نينديشيده سخن مي گويد.
موضوعي كه تمام مردم از جوان 18 ساله تا پيرمرد 70 ساله از آن ياد مي كردند و از آن رنج مي بردند و با افسوس و ناله و آه به آن اشاره مي كردند و آن را مادر و علت و علل تمام بدبختي هاي ماركده ايها مي دانستند دودستگي و نداشتن اتحاد بود. مردم اين را با ناله عنوان مي كردند و افسوس مي خوردند كه چرا بايد دودستگي باشد و در ميان مردم روستا كه تقريباً همه با هم اقوام هستند اتحاد و يگانگي و وحدت نباشد. معلوم بود كه تمام مردم از پير و جوان زيان اين دودستگي و عدم اتحاد را حس كرده اند و ديگر نمي خواهند كه دودستگي باشد چون مي گفتند كه اگر ما با هم مي بوديم و اتحاد داشتيم هم مي توانستيم زودتر مدرسه بسازيم و يا فرزندانمانم را دسته جمعي به شهر بفرستيم ولي متاسفانه عده اي نادان و فرصت طلب و خودخواه در ميان مردم ماركده پيدا شده است و آگاهانه و يا ناآگاهانه ميانه مردم را به هم مي زنند و عده اي هم به جان هم افتاده اند و مسئولان اداره ها هم كه بايستي كارهايي در اين روستا بكنند وقتي مي بينند كه ما به جان همديگر افتاده ايم و افراد نادان و خودخواه ، ما را به خود مشغول كرده اند و نيروهايمان به جاي سازندگي به تخريب يكديگر به كار گرفته مي شوند ، به ما اهميت نمي دادند. اينطور بود كه ما عقب مانديم ، ما در همه زمينه ها عقب مانديم در صورتي كه بايستي جلو مي بوديم. اين مقداري از موضوعهايي بود كه مردم به آن اشاره كردند ، موضوع هايي ديگر نيز وجود دارد كه انشاالله اگر عمري باقي بود در جزوه اي كه به نام تاريخچه فرهنگ ماركده خواهم نوشت ذكر خواهم كرد.
يك اشكال و نقص خيلي مهم كه اين تحقيق و نظر خواهي ما دارد كه بايستي در پايان به آن اشاره كنم ، اين است كه ما در اين تحقيق نصف جمعيت ماركده يعني زنان و دختران را ناديده گرفتيم و نظر آنها را جويا نشديم و فقط به نظرخواهي از پسران و مردان اكتفا كرده ايم و اين اشكال و نقص را مي پذيرم و با عرض تاسف مي گويم كه زنان در جامعه ماركده در فقر فرهنگ مضاعف قرار دارند و بنا به دلايل اجتماعي كه همه به آن واقف هستيم نظر خواهي از آنان صورت نگرفت.


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده مهمان در تاریخ 1389/04/06 ساعت 12:26:45
تحقیقی در مورد عقب ماندگی فرهنگیlagg of culture

نویسنده baloochim68.com@com در تاریخ 1394/12/16 ساعت 18:09:55
سلام. 
مبحث این تحقیق خیلی مفید وسازنده بود.اینجور مباحث بیشتر موصوعات رو ریشه ای در تمام سطوح دنبال کرده وبرای تمام افراد ذینفع چه در سطح آموزشی،مدیریتی،اجرایی و روابط عمومی روستا پایه ای است برای داشتنه یک برنامه توسعه راهبردی درتمام سطوح فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی منطقه که البته پیشنهاد می شود در مورد این جور مباحث نشست وهمایش های در روستا برای افراد منطقه فرهنگیان،شورا ها،دهیارها و قشر تحصیل کرده در مقاطع ارشد و بالاتر برگزار شود.تا تبادل ایده و اندیشه برای وحدت و اتحاد در روستا برای پیشبرد اهداف راهبردی و در نهایت به پیشرفت روستا کمک کند.
نام شما / ایمیل شما



آخرین بروز رسانی ( 1387/04/15 ساعت 14:42:11 )

کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد