Home arrow صفحه اصلی arrow دست نوشته ها و تحقیقات arrow سوادجان، از نگاهی دیگر
سوادجان، از نگاهی دیگر چاپ ارسال به دوست
نویسنده Administrator   
1396/03/03 ساعت 11:05:00

      سوادجان، از نگاهی دیگر

     روز 29 فروردین ماه 96 با آقای کرمعلی شهریاری سوادجانی فرزند آقارحیم (نوه کدخدا کرمعلی مشهور و نتیجه حاج ملاعلی مشهور  و از تبار کبلعلی­خان بنیان گذار سوادجان) متولد 1322 ساکن روستای سوادجان درباره روستای سوادجان گفت ­وگو کرده­ ام گفت ­و­گوی من و آقای شهریاری با این پرسش من آغاز گردید: سوادجان یعنی چه؟ چکیده­ ی سخنان آقای شهریاری را در زیر با هم می ­خوانیم.

         «ای نام تو بهترین سرآغاز                       بی نام تو نامه کی کنم باز

بسم­ الله ­الرحمان ­الرحیم. بارالاها ما را به راه مستقیم انسانیت، پیمودن مدارج کمال هدایت کن. و دل تاریک ما را به نور معرفت و یقین روشن بگردان. حجاب ­های خودبینی و خود پسندی و آمال تمایلات نفسانی را از قلب ­ها بردار و دیده باطن ما را برای رویت جمال بی مثالت بینا بگردان. ما را از طریق خودسازی و تهذیب و تزکیه نفس یاری فرما. و توجه و محبت غیر خودت را از دل ما خارج کن و پرده­ های غفلت را از قلب ما بر طرف ساز. و از چشمه زلال محبت و انس خود سیراب بگردان. نور ایمان و یقین را بر دل ما بتابان. و ما را از خواب غفلت بیدار کن. تا به خود آییم و بقیه عمر گران­ مایه را به بطالت نگذرانیم آمین یا رب العالمین.

      اولین خانوار مهاجر به سوادجان ترکمن بوده است. این خانوار ترک زبان و ترک تبار عشایر، دام­ دار بوده که از اطراف سمنان، با دام و حشم خود به این منطقه کوچ کرده­ اند چون محل فعلی سوادجان را خوش آب و هوا و مناسب برای زندگی یافته ­اند اینجا را برای سکونت انتخاب می­ کنند و ماندگار می ­شوند. این اتفاق بیش از 500 سال قبل افتاده است. محلی را که برای سکونت انتخاب می ­کنند دقیق محل فعلی سوادجان نبوده قدری فاصله داشته و دَمِ دره بوده است.  نام بزرگ این خانوار کوچنده به سوادجان کبلعلی خان بوده است که با چند پسر خود خانواری را تشکیل می ­دادند و با هم به این محل می ­آیند. کبلعلی خان جزء ایل قراباغ بوده است چون اولین خانواده مهاجر خود را جزء ایل قراباغ می ­دانستند محلی را هم که برای سکونت انتخاب می­ کنند قراباغ نام می ­گذارند پس نام قبلی سوادجان قراباغ بوده و قراباغ هم برگرفته از نام ایل اولین مهاجران به این محل بوده است. کبلعلی خان و پسران در محل قراباغ ساکن می­ شوند مشغول چراندن گوسفندان و ساختن خانه و زندگی می ­شوند. بعد از سکونت، سال­ ها بعد، به فکر ساخت حمام می ­افتند. کمی دور تر از محل خانه ­ها توی باغ رجبعلی پسر بزرگ کبلعلی­خان، محلی مناسب در نظر می ­گیرند و ضمن زندگی دست بکار ساختن حمام هم می ­شوند. همه کاره و دست اندرکار ساخت حمام پسر بزرگ کبلعلی ­خان رجبعلی بوده است. نقشه حمامی که فرزندان کبلعلی خان در قراباغ بنا می­ گذارند دقیق همانند نقشه و سبک حمام کبلعلی­ خانِ شهر کرمان ولی قدری کوچک تر بوده است. ساخت حمام در اواخر پادشاهی شاه عباس اول بوده است. این حمام تا چند دهه قبل مورد استفاده بوده است. چند سال قبل پس از اینکه توی خانه ­ها حمام شخصی ساخته شده بود و حمام قدیمی متروکه و در حال تخریب بود آن را کامل تخریب و به جایش خانه بهداشت ساختند. گفته می ­شد وقتی آجرهایش را می ­شکافتند در یک آجر تاریخ ساخت حمام ثبت شده بود که معلوم نشد این آجر چی شد و کجا رفت.

       پس از اتمام ساختمان حمام فرزندان و نوادگان کبلعلی با رفاه و آسایش  چند سال در همین محلی که نام قراباغ بدان داده ­اند زندگی می­ کنند تا اینکه سیل بزرگی از دره می ­آید و تمام خانه ها­ی فرزندان و نوادگان کبلعلی­ خان را تخریب می­ کند. افراد قراباغی ناگزیر در محل فعلی روستای سوادجان سکنا می ­گزینند و باز نام اینجا را هم قراباغ می ­نامند وقتی قراباغی ­ها پس از آمدن سیل ناگزیردر محل فعلی سوادجان سکنا می­ گزینند یک خانوار کبلعلی خان به 21 خانوار افزایش یافته است که از این 21 مرد سرپرست خانوار 18 تای آنها با سواد بودند.  

      فرزندان و نوادگان کبلعلی­ خان خیلی زود در محل جدید زندگی را رونق می ­دهند و خرابی­ های ناشی از سیل را جبران می کنند و به آسایش و رفاه می رسند در این وقت به فکر سواد و کتابت می ­افتند. یک نفر ملایی از نجف ­آباد به نام محمدحسین فرزند نوروز را دعوت می­ کنند که به قراباغ بیاید و فرزندان­ شان را سواد و کتابت بیاموزد خانه و امکانات رفاهی مناسب در اختیار محمدحسین نجف­ آبادی می ­گذارند و او هم مشغول سواد آموزی می­ شود. دیری نمی­ گذرد که بیشتر قراباغی ­ها با سواد می­ شوند و از همان زمان در ده سوادجان این یک سنت می ­شود که مردم دنبال سواد و درس کتابت بروند. در همین زمان که بیشتر مردم قراباغ با سواد بوده­ اند اتفاقی می­ افتد که موجب تغییر نام قراباغ به سوادجان می ­شود آن اتفاق چی بوده است؟

       یک نفر از مردم ده ریز (زرین­ شهر فعلی­) قباله­ و یا نامه و یا نوشته­ ای داشته که می ­خواسته خوانده شود و از مفاد آن اطلاع پیدا کند که آدم با سوادی پیدا نمی­ کرده است مرد ریزی از ریز بیرون می­ آید تا بلکه فرد با سوادی را بیابد پرسان پرسان از دهی به ده دیگر می ­آید ولی فرد باسوادی پیدا نمی­ کند تا به ده قراباغ می ­رسد. به اولین مردِ قراباقی که برخورد می­ کند می­ پرسد آیا توی این ده آدم با سوادی هست؟ همان اولین مرد قراباغی که مرد ریزی بهش برخورد می­ کند و می­ پرسد آیا اینجا آدم باسوادی هست؟ با سواد بوده و نامه­ ی مرد ریزی را برایش می­ خواند. مرد ریزی از خوانده شدن نامه­ اش خوشنود می­ گردد و با زبان ترکی می ­گوید: سواد!؟ جان­دیر!؟ از این زمان نام روستا به سوادجان تغییر می ­یابد.

      یکی از نوادگان که نمی ­دانم نسل چندم کبلعلی می­ شود ملاعلی نام داشته است وقتی قصد رفتن به مکه را داشته اول مسجدی را در ده بنا می­ کند و می ­سازد و بعد به سفر می­ رود ملاعلی فرد پر اولادی بوده است 5 پسر داشته و سه تا دختر. یکی از پسرهایش کرم­ علی نام داشته که پدر بزرگ من می ­شود. همان کرمعلی مشهور که در زمان باز شدن پای خان­ های بختیاری به سوادجان کدخدای ده بوده است.

      خان ­های بختیاری دهات منطقه را بین خود تقسیم می­ کنند سه دانگ زمین­ های قریه سوادجان سهم امیرمجاهد بختیاری می­ شود و سه دانگ دیگرش سهم سردار محتشم خان بختیاری. امیرمجاهد کرمعلی پدر بزرگ من را نماینده و کدخدای خود بر می­ گزیند. سردار محتشم هم کربلایی عبدالغنی دهداری نام را به نمایندگی و کدخدایی خود انتخاب می­ کند   عبدالغنی از کهنه سربازان بوده است قبل از اینکه قانون سربازی مصوب شود عبدالغنی سهمیه ده سوادجان چندین سال سرباز بوده است بعد از عبدالغنی یک نفر دیگر به نام محمدقاسم کدخدای سردار محتشم شد بعد از محمدقاسم فرد دیگری به نام حبیب­ الله کدخدای سردار محتشم می ­شود.

       امیرمجاهد خان بختیاری طی نامه ­ای به کدخدا کرمعلی دستور می­ دهد که املاک را از مردم برای او خریداری کند و متذکر می ­شود این کار هم برای ما خوب است و هم برای شما. کدخدا کرمعلی خرید به زور املاک مردم برای خان بختیاری را کار درستی نمی ­داند و به خان می ­گوید من نمی ­توانم املاک مردم را با زور برای شما خریداری کنم و خان می­ گوید اگر از دستور من سرپیچی کنی بیچاره­ ات می­ کنم و کدخدا کرمعلی می­ گوید نانم را که نمی­ توانی از دستم بگیری و خان می ­گوید دستور می­ دهم دار و ندارت را غارت کنند وقتی کدخدا کرم­ علی از خرید ملک برای امیر مجاهد خان بختیاری سر باز می ­زند یک آدم عادی ده سوادجان به نام غلامعلی داو طلبانه این کار را برای امیر مجاهد انجام می ­دهد و امیر مجاهد از رفتار غلامعلی خوشش می ­آید کدخدا کرمعلی را که مورد غضب خان بوده از کدخدایی عزل و حکم کدخدایی را به نام غلامعلی می ­نویسد.  

       اصلیت غلامعلی سوادجانی نبوده است بلکه پدرش را از چم ­کاکا به سوادجان آورده ­اند ملاعلی پدر کدخدا کرمعلی، فرد مشهوری بوده املاک و حشم داشته است از چم ­کاکا جغله جوانی به نام عباس را به عنوان نوکر به سوادجان می ­آورد عباس چم ­کاکایی جوانی باهوش و کاردان و آدم با لیاقتی بوده است عباس در حین انجام کارها در زمان کوتاهی بر همه­ ی کارهای ملاعلی وقوف پیدا می ­کند و مسلط می ­شود وقتی ملاعلی عباس را با لیاقت و شایسته می ­بیند از او خوشش می ­آید دخترش را هم به او می ­دهد و عباس نوکر ملاعلی می ­شود داماد ملاعلی مشهور و ثروتمند و بزرگ ده. ملاعلی باغی داشته به نام «چوقوراوشا» به عباس اجازه می­ دهد که توی همین باغ چوقوراوشا هم خانه بسازد و زندگی مستقل خود را آغاز کند  یکی از پسران عباس چم ­کاکایی و دختر ملاعلی سوادجانی غلامعلی بوده که به کدخدایی ده سوادجان می ­رسد.

       کدخدا کرمعلی دوتا پسر داشته است  وقتی امیرمجاهد کدخدا کرمعلی را از کدخدایی عزل می ­کند  پسران او هم محل را برای خود نا امن می­ بینند و از سوادجان می ­روند پسر بزرگ به نام میرزاعلی می ­رود اصفهان منشی صارم ­الدوله می ­شود. مهدیقلی ارباب بهشت ­آباد هم پسر دیگر کدخدا کرمعلی یعنی آقارحیم را دعوت می­ کند تا در بهشت­ آباد مباشر املاک او باشد و آقارحیم هم از سوادجان می ­رود.»

      سخنان فوق چکیده­ ی نظر آقای کرمعلی شهریاری سوادجانی بود. دیگران، نظرات متفاوت­ تر گفته ­اند. شادروان کدخدا عوضعلی صدری گفته: یکی از بزرگان عشایر می­ خواسته وصیت کند در سوادجان به فرد با سواد دست­ رسی پیدا می­ کند آنگاه می ­گوید: سواددار! جان!؟ بنابراین، بعد از این گفته­ ی بزرگ عشایر، نام اینجا به سوادجان مشهور می­ شود. آقای قاسم کریمی دهیار روستا به نقل از محققین میراث فرهنگی گفته: چون تعداد باسوادان روستای قراباغ زیاد می ­شود به دلیل وجود باسوادان نام اینجا از قراباغ به سوادجان تغییر داده می ­شود. شادروان حسینقلی صدری سوادجانی می­ گوید: وقتی سیل می­ آید و خانه­ های قراباغی­ ها خراب می ­شود آن سال نمی­ توانند مالیات بپردازند نامه ادبی به شاه عباس صفوی می ­نویسند و طلب بخشش مالیات آن سال را می ­کنند منشی شاه عباس وقتی نامه را می­ خواند می­ گوید: به عجب متنی!؟ عجب نامه زیبایی نوشته شده!؟ و شاه دستور می­ دهد نام روستا را سوادجان بگذارند. شادروان محمد مهریار محقق اصفهانی در کتاب خود به نام فرهنگ جامع نام­ ها و آبادی­ های کهن اصفهان می ­نویسد: سوادجان تغییر شکل یافته واژه اصیل قدیمی فارسی سودابه­ گان بوده است. و نظر آقای کرمعلی شهریاری را هم در بالا خواندید: که یک نفر از ده ریز دنبال باسواد می­گشته که  نامه­اش را بخواند در قراباغ ...

       همچنین کدخدا عوضعلی صدری می ­گوید: نیاکان مردمان روستای سوادجان همگی از ایل بهارلوی قشقایی هستند. آقای قاسم کریمی به نقل از محققین میراث فرهنگی می­ گوید: نیاکان مردم روستای سوادجان چند خانوار از شاهسونان قزلباش در زمان صفویه به اینجا آمده­ اند. آقای حسینقلی صدری نیاکان مردم روستای سوادجان را از مردم ایل قشقایی شیراز دانسته است. و آقای کرمعلی شهریاری نیاکان مردم سوادجان را ترکمن از ایل قراباغ که از اطراف سمنان به اینجا آمده­ اند گفته. همچنین عوضعلی صدری کدخدا سوادجان قدمت روستا را 400 سال دانسته و شادروان حسینقلی صدری و کرمعلی شهریاری قدمت سوادجان را بیش از 500 سال دانسته ­اند.

      خواننده  گرامی شما می ­توانید این نظرات را در مقاله­ های: «سوادجان» و نیز «غلامعلی کدخدای سوادجان» که درباره سوادجان نوشته شده را در همین وبسایت مارکده بخوانید. و نظر خود را هم ابراز کنید ببینیم شما چه نظری دارید؟

                           محمدعلی شاهسون مارکده اول اردیبهشت 96 

 


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما


کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد