Home arrow بایگانی نشریه آوای مارکده arrow آوای مارکده arrow گزارش نامه 166 نیمه شهریور 97
گزارش نامه 166 نیمه شهریور 97 چاپ ارسال به دوست
نویسنده Administrator   
1393/05/07 ساعت 10:46:50
فهرست صفحات
گزارش نامه 166 نیمه شهریور 97
صفخه 2

      کارکرد ریشخند

        مقاله ­ای درباره کتاب سیزیف آلبرکامو (1913- 1960  فیلسوف، نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی) می ­خواندم که به این جمله برخوردم.

«هیچ سرنوشتی وجود ندارد که نتوان با استهزا بر آن فائق آمد» سخنی است پر مغز و بسیار عمیق، به همین جهت مرا به تفکر واداشت و دریافتم چرا حاکمان از طنزپردازان بدشان می­ آید. دریافتم محمدرضاعالی ­پیام مشهور و معروف به هالو، طنز پرداز مشهور و توانمند معاصر، چرا و به چه دلیل به زندان افکنده می ­شود، به کتاب هایش اجازه چاپ  داده نمی ­شود، تهدید می ­شود و محدودیت برایش بوجود می ­آورند.

        دلیلش این هست که طنز پرداز می­ خواهد با به ریشخند گرفتن سخنان؛ گوهربار، فرمایشات، منویات، اوامر، رهنمودها، دستورات، نظرات، گرایش و توجهات، مقررات و رفتار توام با ستم حاکمان، سبک مغزی و بی مایگی آنها را به مردم نشان دهد و بفهماند که حاکمانِ قدر قدرت را که ما از بیرون می ­بینیم و فکر می ­کنیم دارای ابهت و شکوه ­اند و با دیدن آنها دهان مان باز می­ ماند، بی محتوایند، اصالت ندارند، آراسته به حقیقت نیستند، از اخلاق انسانی فاصله دارند، شکوه و جلال شان همانند بادکنکی تو خالیه، به همین جهت با نیشِ سخنِ طنزِ طنزپرداز، بادش خالی و بی محتوایی­ اش آشکار می ­شود، غیر اصیل بودنش هویدا می ­شود آنگاه همه می ­بینند و می ­دانند که؛ فر، شکوه، ابهت و قدرت حاکم، یک توهم است. حاکم قدرقدرت نمی­ خواهد مردم اینها را بدانند به همین جهت طنز پردازان مورد بی مهری و خشم حاکمان بوده­ اند.

         نکته ­ی جالب اینکه ما نباید فکر کنیم فقط حاکمان قدرت طلب از به ریشخندگرفتن اوامرشان بر می ­آشویند، نه، توی جامعه ­ای با تاریخ و فرهنگ استبدادی با تیپ ­های شخصیتیِ، ذهنیت خود حقیقت­پندار، ذهنیت خود برترپندار، ذهنیت خود بهترپندار، ذهنیت خود بزرگ پندار، ذهنیت خود تافته­ ی جدا بافته پندار فراوان است برای دیدن این تیپ آدم­ ها کافی است اندک اطلاعات اجتماعی و روانی داشته باشیم و قدری با دقت دور و بر خود را بنگریم، شاید خودمان هم یکی از این تیپ ذهنیت ­ها باشیم؟ در این خصوص یک خاطره برای­تان تعریف می­ کنم. 

        کمتر از سه ماه از دوران سربازی ­ام را در مشهد توی پادگان ژاندارمری در منطقه احمد­آباد روبروی باغ مَلِک بودم. درست زمستان سال 1350 زمستانی پر برف و بسیار سرد. روزانه چند ساعت آموزش تئوری نظامی داشتیم. یکی از مسئولان آموزش هم یک استواری بود اگر اشتباه نکنم، زمانی نام. این آقای استوار قد بلندی نداشت، شکمش کمی برآمده بود، چهره ­ای عبوس و خیلی خشک و در مسائل نظامی بخصوص برای سربازان بسیار سخت­ گیر بود. هیچ یک از ما سربازها خنده روی لب او ندیده بودیم با هیچ سربازی حرف نمی ­زد فقط توی کلاس در چهارچوب درس نظامی، پاسخی کوتاه به پرسش مرتبط به درس سرباز می ­داد.   انتظارش این بود که سربازان توی کلاس درس ساکت بنشینند حتی کسی حق نداشت در جای خود تکان بخورد و یا به بغل دستی خود نگاهی بکند و یا حرفی بزند.

        کلاس درس در اتاقی برگزار می ­شد با یک در بزرگ با چهارچوب فلزی تقریبا به اندازه عرض اتاق و شیشه­ ای. جلو اتاق ایوان بود که پوتین­ ها را آنجا در می­ آوردیم بعد از ایوان فضای باز و میدانی همسطح با ایوان و اتاق بود.

        سرکار استوار بالای اتاق، روبروی در، پای تخته سیاه می ­ایستاد و درس می ­گفت. ما سربازان هم پشت به در، روبروی سرکار استوار، روی زیلویی که کف اتاق فرش شده بود، چهار زانو می ­نشستیم و به گفته­ های او گوش می ­کردیم و یادداشت بر می ­داشتیم و به پرسش­ ها پاسخ می­ دادیم.

        یکی از سربازان بچه شیخ چوپان و نامش کریمی بود. پسری نسبتا قد بلند، کمی آفتاب سوخته و کمی هم آبله رو. خودش تعریف کرده بود که؛ شب عروسی ­اش ساعتی قبل از اتمام جشن عروسی که عروس خانم توی حجله منتظر ورود آقا داماد بود ژاندارم­ ها او را به عنوان سرباز فراری دستگیر و به پادگان اعزام کرده­ اند.

        اغلب باور داشتند که آقای کریمی اندکی از نظر عقلی غیر نرم است پشت سر، از او به عنوان خل و چل یاد می­ کردند. دوستان او می­ گفتند: از لحظه ­ای که شب عروسی ژاندارم ­ها ریختند توی خانه و داماد را دستگیر و به پادگان اعزام کردند قدری اختلال عقلی پیدا کرده است.

        قیافه و رفتارهای سرکار استوار برای آقای کریمی خنده­ دار بود حتی بیرون از کلاس هم او را می ­دید می ­دیدی پقی می ­زد زیر خنده، اگر نزدیک بود صورتش را برمی­ گرداند که سرکار استوار نبیند اگر فاصله هم زیاد بود که مشکلی پیش نمی­ آمد. آقای کریمی اغلب در میانه کلاس می­ نشست تقریبا همیشه سرش پایین بود که چشمش به سرکار استوار نیفتد. بیشتر روزها ساکت بود اصلا حرفی نمی ­زد حتی از جای خود تکان هم نمی ­خورد ولی گاهی هم می ­دیدی با شیطنتش کلاس را به هم می ­ ریخت. آن­ وقت بود که سرکار استوار را خشمگین می­ کرد و تصمیمی برای تنبیهش می­ گرفت. سر زبان سربازها بود که به خاطر بی نظمی در کلاس درس، چندبار از سرکار استوار نگهبانی تنبیهی گرفته است.

       یکی از روزهای زمستان که برف شدیدی هم می ­بارید شیطنت بزرگی از آقای کریمی سرزد و کلاس درس را بهم ریخت و خشم سرکار استوار را برانگیخت.

         آقای کریمی توی کلاس زیر چشمی به بغل دستی خود نگاه طولانی کرد و یکهو زد زیر خنده با صدای بلند، آنگاه اکثر بچه ­های کلاس خنده­ شان ­گرفت. همه­ دستان خود را جلو دهان ­شان ­گرفتند تا سرکار استوار خنده­ شان را نبیند، کلاس قدری به هم ریخت. سرکار استوار دستور داد آقای کریمی از کلاس بیرون برود و در فضای باز زیر بارش برف روبروی اتاق بایستد. آقای کریمی ناگزیر چنین کرد. بعد سرکار استوار به یکی دیگر از سربازها دستور داد اطراف کریمی روی برف­ ها خط دایره­ ای بکشد در همان حال که سرباز در حال خط کشی اطراف کریمی بود سرکار استوار با صدای بلند خطاب به کریمی گفت: اگر پایت را از توی خط بیرون گذاشتی دستور می­ دهم بازداشتت کنند. نظم به کلاس برگشت و سرکار استوار مشغول تدریس شد. اغلب بچه­ های کلاس به بهانه یادداشت برداری سر خود را روی زانوها خم کرده بودند و زیر چشمی کریمی را نگاه می­ کردند ببینند چه واکنشی خواهد داشت. دقایقی گذشت برف روی بدن کریمی نشست آقای کریمی دستش را به نشانه اجازه گرفتن بالا گرفت و مظلومانه چندبار صدا کرد: سرکار استوار، سرکار استوار. سرکار استوار فکر کرد کریمی تنبیه شده حالا می­ خواهد اعلام کند؛ غلط کردم. به سربازی که نزدیک در نشسته بود گفت: در را باز کن ببینم چی می­ گوید: در که باز شد سرکار استوار با استقبال گفت: ها چی می ­گی؟ کریمی باز با حالت مظلومانه و بدون اینکه حرفی بزند و یا بخندد صرفا برای تمسخر سرکار استوار، یک پایش را چند بار از توی خط دایره گذاشت بیرون و برداشت. بچه ­ها توی کلاس دیگر نتوانستند خود را کنترل کنند همگی با صدای بلند زدند زیر خنده. سرکار استوار متوجه به هم ریختگی شدید کلاس شد،کلاس را رها کرد و رفت. کریمی هم توی کلاس نزد سربازها برگشت.                                                                                         

                                                                              محمدعلی شاهسون مارکده 24 مرداد 97  

 

   قاسم (بخش سی دوم)

        املاک قریه ده قراداغ اربابی بود مردم ده هم رعیت ارباب بودند رعایای قراداغی روی زمین ارباب کار می­ کردند از محصول تولیدی سهمی می ­بردند. اربابِ املاکِ ده، اصفهانی بود همانجا هم ساکن بود. ارباب برای امورات ده و سرپرستی و محافظت از زمین و محصولاتش فردی را به عنوان کدخدا بر می­ گزید و فرمان خود را که؛ رعایا چی بکارند و امورات زراعت چگونه مدیریت شود را به کدخدا ابلاغ می­ کرد.

        سَرِ زبان­ ها بود که ارباب اصفهانی املاک ده قراداغ آدم گوشی است. مراد از گوشی بودن این بود که هرکس از ده می­رفت نزدش و از دیگری بدگویی می­ کرد با کم ­ترین تحقیق و دقت سخن سخن­ چین را می ­پذیرفت و بر مبنای آن تصمیم می­ گرفت از آنجایی که قدرت پدیده­ ای است همانند شیرینی، چسبندگی دارد، جاذبه و جذبه دارد بنابراین هواخواه و دوست ­دار فراوان دارد به همین جهت هرکجا که قدرت باشد افراد چاپلوس، دستبوس، پابوس، دست به سینه، متملق و خبرچین هم همانند قارچ می­ روید. ارباب اصفهانی املاک قریه ده قراداغ تحت تاثیر سخنان سخن ­چینان دستورات ضد و نقیض صادر می­ کرد این بود که مردم اعتماد زیادی به حرف ­هایش نداشتند هرکس خود را به ارباب نزدیک می­ کرد می ­دانست که نزدیکی او به ارباب عمر کوتاهی خواهد داشت دیگر و یا دیگرانی هستند که زیرآب او را بزنند.  

        ویژگی دیگر ارباب اصفهانی خسیسی او بود خسیسی ارباب در سخت­ گیری رعیت در خوردن میوه از باغ اربابی و نیز نپرداختن مزد به کسانی که برای او کار می­ کردند خود را نشان می ­داد.

        ارباب اصفهانی یگانه قدرت حاکم توی ده بود املاک مال او بود و مردم هم رعایای او. ارباب به عنوان مالک ده همه ساله با حکمی که می­ نوشت فردی را به عنوان کدخدا برای یکسال انتخاب می ­کرد و رو نوشت حکمش را هم به بخشداری جهت اطلاع می ­فرستاد. بخشدار هم برابر حکم ارباب آن فرد را به عنوان کدخدا به رسمیت می ­شناخت.

        توی ده قراداغ در زمانی که قاسم رشد و نمو می­ کرد اغلب دو نفر داعیه کدخدایی داشتند. خدابخش و علیداد. ارباب هم گاهی این و گاهی هم آن را به کدخدایی ده بر می ­گزید. در پایان برداشت محصول قرار بود ارباب مزد یک­ ساله کدخدای انتخابی ­اش را بپردازد ارباب با امروز و فردا کردن، کدخدا را خسته می­ کرد و اگر کدخدا برای گرفتن مزدش پا فشاری می ­کرد اتهام ­هایی را که در طول 9-10 ماه خبرچین ­ها بر علیه او به ارباب داده ­اند را مطرح می­ کرد می ­دیدی نیمی از مزد کدخدا را به عنوان اینکه در کار کدخدایی کوتاهی کرده و بر اثر کوتاهی به محصول ارباب خسارت وارد آمده به عنوان خسارت کم می­ کرد و بقیه را می ­پرداخت. به همین جهت ناگزیر بود همه ساله کدخدا عوض کند وقتی می­ خواست حکم کدخدایی را به نام یکی از این دو نفر بنویسد نا رضایتی خود را از کار آن یکی ابراز و کارهای گذشته­ ی این را می ­ستود و او را رام می­ کرد. هر یک از این دو نفر مدعی کدخدایی ده قراداغ ویژگی ­های خود را داشتند به همین دلیل توی ده طرفداران و مخالفان خود را هم داشتند.

        بیشتر مردم ده قراداغ آدم ­های زحمت ­کشی بودند و کمرشان زیر فقر، تنگ ­دستی، کار و زحمت زیاد خم بود. ولی از همان دیرباز ده قراداغ خبرچین­ هایی هم پرورانده است که با همه ­ی فقر و تهی دستی، زحمت و خستگی خود را به ارباب اصفهانی، یگانه قدرت ده نزدیک و برای همشهریان خود سخن­ چینی می ­کردند.

        در یکی از این سال ها ارباب اصفهانی حکم کدخدایی را به نام کدخدا خدابخش نوشت. خدابخش به دنبال گرفتن حکم کدخدایی، از اختیارات خود استفاده کرد و مسئولیت دشتبانی مزرعه­ ی اوزون ­چم را به قلی سپرد. کدخداخدابخش قلی را مرد پاک و درست­ کار و نوع ­دوست می­ دانست، او را یکی از کاسب­کاران شایسته و مردم دوست می­ دانست. ارباب اصفهانی از قلی دل خوشی نداشت سال ­ها قبل که قلی دشتبان اوزون­ چم بود خبرچین­ ها گزارش داده بودند که قلی سخت­ گیری لازم را بر رعیت نمی ­کند و رعیت میوه باغ ارباب را می ­برد و می­ خورد به همین جهت ارباب مخالف دشتبانی قلی بود و قلی ناگزیر چندین سال پی­ در پی کار حمام­ چی را به عهده داشت. هنوز یک ماهی از انتخاب قلی برای دشتبانی اوزون ­چم نگذشته بود که نامه ­ای از ارباب رسید. ارباب به کدخدا خدابخش ایراد گرفته بود که چرا قلی را برای دشتبانی انتخاب کردی؟

        میانه تابستان همین سال بود که پاسگاه ژاندارمری بن لیست مشمولان نظام­ وظیفه ده قراداغ را به کدخدا خدابخش اعلام کرد و یک هفته مهلت داد که آنها را جمع کند و به حوزه نظام­وظیفه ببرد ده قراداغ 4 نفر مشمول داشت که یکی از آنها قاسم بود.

        کدخدا خدابخش 4 نفر جوان را همآهنگ کرد و صبح زود قبل از اذان پیاده به سمت پاسگاه بن حرکت کردند ساعت 8 صبح در پاسگاه بن بودند خود را معرفی و از پاسگاه معرفی نامه گرفتند از آنجا با ماشین به شهر­کرد رفتند و کدخدا خدابخش 4 نفر مشمول خود را به مسئول نظام­ وظیفه تحویل داد یک نفر مامور مشمولان را توی یک کاروان ­سرای قدیمی برد و در میان صدها نفر رها کرد. ژاندارمری مشمولان را توی کاروان ­سرا جا داده بود، تا به پادگان اعزام نماید. نزدیک غروب آفتاب، سربازی از روی سکوی کاروان ­سرا صدا کرد:

        - قاسم قراداغی؟

        قاسم سریع جلو آمد و خود را معرفی کرد سرباز دست قاسم را گرفت، از توی جمعیت بیرون آورد. دَمِ دَرِ کاروان­ سرا تحویل کدخدا خدابخش داد. قاسم از اینکه فقط او را صدا کردند و اجازه دادند که از کاروان ­سرا بیرون بیاید تعجب کرد و از کدخدا خدابخش پرسید:

       - چرا فقط من را صدا زدند آن سه نفر دیگر را نه؟

       - هر کدخدایی می­ تواند شب برای یکی از مشمولان خود ضمانت کند تا بیرون بخوابد و صبح دوباره تحویلش دهد. من تو را انتخاب کردم.

       کدخدا خدابخش به همراه قاسم به رستوران رفتند و با هم شام خوردند، اولین باری بود که قاسم توی رستوران می ­رفت، اولین باری بود که قاسم روی صندلی می ­نشست و روی میز غذا می ­خورد. این رویداد به عنوان یک خاطره خوب همیشه توی ذهن قاسم ماند. قاسم بعد به اتفاق کدخدا خدابخش توی مسافرخانه رفتند و هر یک روی تختی جدا گانه خوابیدند باز اولین باری بود که قاسم به مسافرخانه می ­رفت و نیز اولین باری بود که روی تخت می­ خوابید. کدخدا خدابخش پول شام و هزینه مسافرخانه ­ی قاسم را هم پرداخت صبح باز دو نفری توی رستوران صبحانه خوردند و به همراه کدخدا خدابخش به اداره نظام وظیفه رفتند، کدخدا  از جلو، و قاسم هم از پشتِ ­سر. وقتی توی اداره نظام­ وظیفه به پشت درِ اتاق رئیس رسیدند کدخدا خدابخش به قاسم گفت:

       - همین­جا وایسا تا من بیام.

      کدخدا توی اتاق رئیس رفت و در را هم بست قاسم هرچه گوش کرد که بشنود چی می­ گویند چیزی نشنید. یکی دو دقیقه بعد کدخدا در را باز کرد، و به قاسم اشاره کرد، بیا تو. قاسم رفت توی اتاق و سلام گفت و ایستاد. کدخدا با اشاره به قاسم گفت:

        - جناب سروان، قاسم که خدمت­ تان عرض کردم  ایشان است.

       اتاق بزرگ بود فاصله قاسم با جناب سروان هم زیاد بود جناب سروان به قاسم نگاه کرد و با دست اشاره کرد و گفت:

       - بیا جلو ببینم.

        قاسم رفت و کنار میز روبروی جناب سروان ایستاد. جناب سروان با دقت به چشم معیوب قاسم نگاه کرد و رو به کدخدا خدابخش کرد و گفت:

          - نظر شما درست است ایشان کفیل ­اند، الان موقع اعزامه، سرمان خیلی شلوغه، ببرش ده، مشغول زندگی ­اش باشه، یکی دو ماه دیگر که سرمان خلوت شد یک روز که راهت به شهرکرد می ­افتد همراه خودت بیاورش، تا به دکتر معرفی کنم گواهی دکتر را بگیریم و برایش کفالت ­نامه بنویسیم، الآن نمی­ خواهد به کاروان ­سرا هم ببرید، بفرستید برود خانه.

       قاسم به اتفاق کدخدا خدابخش از شهرکرد با ماشین به بن آمدند و از آنجا هم پیاده به سمت قراداغ حرکت و هوا کامل تاریک شده بود که به قراداغ رسیدند. افراشته ارباب قاسم توی دکان نشسته می ­خواست سفره را پهن کند و شام بخورد که قاسم وارد شد با هم شام خوردند و قاسم دیده­ ها و شنیده­ های خود را به ارباب خود، افراشته گزارش کرد و گفت:

      - من یک حساب سرانگشتی که کردم کدخدا خدابخش 10 تومان برای من خرج کرد پول شام، پول مسافرخانه، پول صبحانه و کرایه ماشین. ده تومان بابت من بده کدخدا و پای من حساب کن.

        - نمی ­گیرد، او را من می ­شناسم.

         - من وجدانم ناراحت است چرا باید یک نفر دیگر خرج من را بدهد؟ سزاوار نیست، خدا را خوش نمی ­آید که یک نفر از گلوی زن و بچه ­اش ببرد و بدهد من بخورم، شما بهش بده، آن ­وقت اگر نگرفت که هیچ.

         - من می ­دانم که نخواهد گرفت و ممکن هم هست بدش بیاید که تو پول یک غذایی را که او پرداخت کرده بخواهی بهش برگردانی تو در حقیقت آنجا مهمان او بودی کسی که از مهمان پول غذایش را نمی ­گیرد به علاوه کدخدا خدابخش یک روحیه بزرگ منشی هم دارد دلیلش هم این هست که از یک خانواده استخوان­دار ده هست پدر و پدر بزرگان او از بزرگان ده و کدخدای ده بودند کسر شان یک همچو آدمی خواهد بود که بخواهد پول شام و یا کرایه را از تو بگیرد بهتر این هست که اصلا چیزی در این باره نگوییم.

         درست یک ماه بعد، روز انگورچینی مزرعه­ ی اوزون­ چم فرا رسید. حبیب دشتبان، دشتبان املاک قریه، غروب آفتاب توی کوچه و خیابان ده قراداغ جار زد:

       - صُبا انگیرای اوزون­چمِ می ­چینند، هوی یالی.

         برابر قوانینی که طی چند سال گذشته ارباب وضع کرده و حالا دیگر عرف شده بود و دشتبان مزرعه­ ی اوزون ­چم هم برابر دستور ارباب اجرایش می­ کرد این بود که رعیت حق ندارد بچه­ هایش را در روز انگورچینی توی باغ اربابی همراه خود بیاورد هر رعیتی مجاز بود خودش با زنش و یا خودش با پسر و یا دختر بزرگش بیایند انگورها را بچینند روی سکو در برابر آفتاب پهن کنند تا بخشکد و کشمش گردد. دشتبان صبح در محل ورودی مزرعه می ­ایستاد و بچه­ هایی که همراه پدر و مادر می­ آمدند را به ده بر می ­ گرداند. امسال قلی دشتبان مزرعه­ ی اوزون ­چم بود صبح به بهانه اینکه جوی آب توی داروم قاراجارو سوراخ شده و او مشغول ترمیم خرابی جوی آب است در ورودی مزرعه نایستاد و بسیاری از رعایا بچه­ های خود را به همراه خود توی باغ آوردند آنهایی هم که نیاورده بودند وقتی دیدند جلوگیری نمی ­شود پیام دادند بچه­ ها آمدند. مزرعه ­ی اوزون ­چم همانند روز سیزده­ بدر شده بود. توی هر باقی زنی و مردی مشغول چیدن انگور بودند و چندتا بچه هم مشغول بازی، زن ­  هایی که بچه شیرخواره داشتند با بستن طناب به دوتا درخت نندی درست کردند.

          جارالله یکی از مردان ده قراداغ که شغلش دکان ­داری بود و گاهی هم گوسفندی سر می ­برید و قصابی می­ کرد از فرصت استفاده کرد و گوسفند چاقی را به اوزون چم آورد و سر برید هر رعیتی کمی گوشت خرید و همه کماجدان تاس کباب را توی باغ کار گذاشتند. آن روز مزرعه­ ی اوزون­ چم تماشایی بود همانند روز سیزده­ بدر در یک پارک شهر امروزی.

         عزیز ریزی ضابط و نماینده ارباب که دو سه ساعتی از آفتاب برآمده برای سرکشی به مزرعه وارد شد و بچه­ ها را در مزرعه مشغول بازی دید بر سر قلی داد و فریاد برآورد که:

          - چرا از ورود بچه ­ها جلوگیری نکردی با این همه بچه که توی مزرعه ریخته انگوری باقی نمی­ ماند که بخواهند جلو آفتاب پهن کنند و برای ارباب کشمش درست کنند.

          قلی در پاسخ عزیز ریزی گفت:

        - جناب مشد عیزالله صبح نزدیک آفتاب زدن یکهو آب جوی کم شد دنبال جوی آب رفتم توی داروم قاراجارو موش­ ها بدنه جوی را سوراخ  کرده بودند مشغول گرفتن سوراخ موش شدم وقتی کارم تمام شد و برگشتم دیگر دیر شده بود و بچه­ ها همراه پدر و مادرشان آمده بودند و دیگر نمی­ شد بروم توی باغ با تک تک رعیت دعوا کنم و بچه­ ها را برگردانم.

      ظهر بود که کدخدا خدابخش برای سرکشی به مزرعه ­ی اوزون ­چم آمد عزیز نماینده ارباب گزارش وضعیت شلوغ مزرعه را به کدخدا خدابخش داد و گفت:

      - کدخدا، قلی دشتبان اصلا به فکر محصول ارباب نیست رعیت را آزاد گذاشته هر رعیتی یک گله بچه همراه خود توی باغ آورده از جلو این گله بچه انگوری نمی­ماند که برای ارباب جلو آفتاب ریخته شود.

کدخدا خدابخش از این رویداد که رعیت توانسته بچه­ هایش را هم همراه خود بیاورد توی دلش راضی بود ولی آن را ظاهر نکرد و گفت:

                                                                                                                             ادامه دارد

 

 

 

 


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده Anonymous در تاریخ 1397/06/27 ساعت 18:49:08
پیش از اصلاحات ارضی ۵۰ در صد از زمین‌های کشاورزی در دست مالکان بزرگ بود. ۲۰ در صد متعلق به اوقاف و در دست مردم و روحانیون بود. ۱۰ در صد زمین‌های دولتی نیز متعلق به محمدرضا پهلوی بود و ۲۰ درصد باقی‌مانده به کشاورزان تعلق داشت. پیش از اصلاحات ارضی به دستور محمدرضا پهلوی ۱۸۰۰۰ روستا را در فهرستی درآوردند که آن زمین‌ها می‌بایستی بین روستاییان تقسیم شود.[۱] 
 
محمدرضا پهلوی سالیان دراز از لزوم اصلاحات ارضی در ایران می‌گفت ولی در برابر مالکان بزرگ و روحانیون مجبور بود که اصلاحات ارضی را به عقب بیندازد. در سال ۱۳۳۸ برابر با ۱۹۵۹، محمدرضا پهلوی تصمیم گرفت به اصلاحات اجتماعی - اقتصادی دست بزند بر این اساس از دکتر منوچهر اقبال نخست‌وزیر وقت خواست که پیش‌نویس لایحه اصلاحات ارضی را برای ارائه به مجلس آماده کند. وزیر کشاورزی در آن زمان جمشید آموزگار لایحه‌ای برای اصلاحات ارضی یه مجلس تقدیم کرد. مالکان بزرگ که نماینده مجلس بودند این لایحه را به سود خود تغییر دادند و آن‌ها آموزگار را به باد انتقاد گرفتند که اصلاحات ارضی در سر آمریکایی‌ها وجود دارد.[۲] 
 
به هر روی این لایحه تغییر یافته از تصویب مجلس که اکثریت آن را مالکان تشکیل می‌دادند گذشت. در ۱۶ ژوئیه ۱۹۶۰ محمد رضا پهلوی این لایحه را امضا کرد و گفت که این نخستین گام ما در این سوی است لایحه‌های دیگری را برای اصلاحات ارضی خواهم آورد و به همه پرسی خواهم گذاشت تا ملت ایران دربارهٔ آن تصمیم بگیرند.[۳] این نسخه اصلاح شده اصلاحات ارضی از تصویب مجلسی گذشت که اکثریت آن را مالکان تشکیل می‌دادند. به همین جهت قانون مزبور منافع مالکان را تأمین کرد. بنابر این قانون، هر مالک می‌توانست تا ۴۰۰ هکتار زمین آبی یا ۸۰۰ هکتار زمین دیم را برای خود نگاه دارد. در مجموع، مجلس راه‌هایی را پیش‌بینی کرد تا جایی که بتواند مانع از تحقق واقعی اصلاحات ارضی شود و به جانبداری از منافع مالکان پرداخت. 
 
دومین لایحه اصلاحات 
محمد رضا پهلوی در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۰ دکتر علی امینی را به نخست وزیری منصوب می‌کند. دکتر امینی حسن ارسنجانی را به مقام وزیر کشاورزی خود می‌گمارد. ۱۹ دی ۱۳۴۰ کابینه دکتر امینی نخستین لایحه اصلاحات ارضی تصویب شده را تغییراتی اساسی برابر فرمان محمدرضا پهلوی می‌دهد و ان را به اطلاع ملت می‌رساند.[۳] 
 
سومین لایحه اصلاحات 
 
محمدرضا پهلوی سند مالکیت زمین‌های تقسیم شده را به کشاورزان می‌دهد. 
پس از کناره‌گیری امینی از مقام خویش اسدالله علم را در ۲۸ تیر ۱۳۴۱ محمد رضا پهلوی به نخست وزیری می‌گزیند. ارسنجانی در مقام خود ابقا می‌شود. هدف ارسنجانی ایجاد یک طبقه‌ای از کشاورزان مستقل است. ارسنجانی به لایحه‌ای را که در دوه نخست وزیری دکتر امینی نوشته شده می‌افزاید. بدین قرار که مازاد زمینهایی که به دنبال محدودیت مالکیت زمین‌های کشاورزی از مالکین گرفته شده بلافاصله به رعایایی که در آن به کشت مشغول هستند فروخته شود. در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۴۱ محمد رضا پهلوی در کنگره ملی کشاورزان این طرح را مطرح می‌کند. ۴۲۰۰ دهقانانی که در کنگره حضور داشتند غریو شادی می‌کشند.[۴] در تاریخ۶ بهمن ۱۳۴۱ رفراندوم و همه پرسی در ایران انجام می‌گیرد که به تأیید اصلاحات پیشنهادی می‌انجامد. ۵۵۹۸۷۱۱ برای انقلاب سفید و ۵۲۱۱۰۸ علیه انقلاب سفید آرای خود را به صندوقها ریختند.[۵] برای نخستین بار در تاریخ ایران زنان نیز به پای صندوقهای رای می‌روند. در تهران ۱۶٬۴۳۳ و در دیگر شهرستان‌ها ۳۰۰٬۰۰۰ رای آری خود را به صندوقها ریختند.[۶] 
 
اجرای اصلاحات ارضی در ایران 
 
محمدرضا پهلوی سند مالکیت زمین‌های تقسیم شده را به زنان کشاورز می‌دهد. 
اصلاحات ارضی در ایران با تصویب قانون اصلاحات ارضی در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۴۰ آغاز شد و با رفراندوم ۶ بهمن ۱۳۴۱ به مرحله اجرا درآمد. اصلاحات ارضی در سه مرحله انجام شد: 
 
در مرحله نخست تعیین شد که هیچ مالکی بیش از یک ده ششدانگ یا ششدانگ زمین در چند ده مختلف نداشته باشد. دولت زمین‌های مازاد بزرگ مالکان را خریداری و بخش‌هایی که دارای زارعان صاحب نسق بودند را به صورت اقساطی به آن‌ها فروخته و زمین‌های بلاکشت باقی‌مانده تحت عنوان اراضی دولتی در اختیار دولت قرار می‌گرفت. با فروش سهام کارخانجات دولتی ترتیب باز پرداخت بهای زمین‌ها به مالکان فراهم گردید. 
 
در مرحله دوم صاحبان زمین‌های استیجاری می‌باید یا به تقسیم درآمد حاصل از اجاره بپردازند یا بر اساس قراردادهای اجاره، زمین‌ها را به زارعان بفروشند. به عبارت دیگر مالکان موظف شدند که یا ملک کشاورزی خود را برای سی سال به کشاورزان اجاره نقدی دهند یا آن را با توافق بدانها بفروشند. بدین ترتیب حداکثر مالکیت زمین‌ها در دست یک مالک بسیار محدود شد. املاک موقوفه عام نیز بر اساس درآمد آن زمین به اجاره دراز مدت ۹۹ ساله به کشاورزان واگذار گردید. در مورد موقوفات خاص متولیان مجبور به فروش آن‌ها به دولت و تقسیم آن بین کشاورزان شدند. 
 
در مرحله سوم مالکانی که ملک خود را اجاره داده بودند بر اساس قانون تقسیم و فروش املاک مورد اجاره به زارعین مستأجر مصوب ۱۳۴۷ ملزم شدند یا زمین خود را به زارعان بفروشند؛ یا با رضایت مالک و زارع به نسبت بهره مالکانه یا عرف محل آن را با یکدیگر تقسیم کنند. محمدرضا پهلوی ادعا کرده‌است این اقدام موجب شد همه کشاورزان ایران صاحب زمین شوند و ایران از یک کشور فئودالی به سوی «کشاورزی آزاد» و «صنعتی شدن» گام بردارد.[۷][۸] 
 
شورای اصلاحات ارضی 
 
این نوشتار به هیچ منبع و مرجعی استناد نمی‌کند. لطفاً با افزودن یادکرد به منابع قابل اعتماد برطبق اصول تأییدپذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به بهبود این نوشتار کمک کنید. مطالب بدون منبع ممکن است به چالش کشیده و حذف شوند. 
شورای اصلاحات ارضی ایران بر اساس ماده ۷ قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی تشکیل شد. وظایف آن عبارت بود از: 
 
تعیین روش کلی و تهیه برنامه، آیین‌نامه‌های لازم و نظارت در حسن اجرای وظایفی که در این قانون پیش‌بینی شده است 
بر اساس بند ۱ مصوبه شماره ۲۷۴۰۸/ ت مورخ ۲۵ مهر ۱۳۴۱ هیئت وزیران، با توجه به ممنوعیت نقل و انتقال املاک مازاد بر حد نصاب مالکان (بر اساس تبصره ۵ ماده ۲ قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی)، مرجع تشخیص مشمولیت معامله، شورای اصلاحات ارضی می‌باشد. 
بر اساس ماده ۳۸ آیین‌نامه اصلاحات ارضی، چنانچه اشتباهی در تنظیم اسناد زارعین رخ داده باشد، شورای اصلاحات ارضی رای به اصلاح، اقاله یا ابطال سند خواهد داد. 
بر اساس ماده ۷ قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی، شورای اصلاحات ارضی به ریاست وزیر کشاورزی و عضویت ۵ نفر از صاحب منصبان وزارت کشاورزی که دارای حداقل سمت مدیر کل یا مدیر عامل باشند تشکیل می‌شود. 
 
با افزایش تعداد پرونده‌های شورای اصلاحات ارضی و عدم امکان رسیدگی به پرونده‌ها توسط شخص وزیر، اختیارات مربوط به شورای اصلاحات ارضی مستقیماً توسط وزیر کشاورزی به رئیس سازمان امور اراضی تفویض می‌شد. پس از ادغام دو وزارت جهاد سازندگی و کشاورزی و تشکیل وزارت جهاد کشاورزی، عمل تفویض اختیار توسط وزیر جهاد کشاورزی صورت می‌گیرد. در پی اختلافات و ابهام‌های متعدد در پرونده‌های اصلاحات ارضی، اختیارات رسیدگی به پرونده‌های اختلافی اصلاحات ارضی در هر استان توسط رئیس سازمان امور اراضی به رئیس سازمان جهاد کشاورزی تفویض می‌شود. شورای اصلاحات ارضی که در سازمان امور اراضی تشکیل می‌شود به‌طور عام، شورای عالی اصلاحات ارضی یا شورای اصلاحات ارضی مرکز نامیده می‌شود. 
 
اعضای شورای اصلاحات ارضی مرکز در حال حاضر به شرح زیر است: 
 
رئیس سازمان امور اراضی (عضو و رئیس شورا) 
معاون ساماندهی و توسعه سازمان امور اراضی 
مدیرکل ساماندهی و تعیین تکلیف اراضی سازمان امور اراضی 
مدیرکل امور حقوقی سازمان امور اراضی 
یک نفر صاحب منصب وزارت جهاد کشاورزی با حداقل مقام مدیر کل (این وظیفه در حال حاضر به معاون حفاظت و امور اراضی سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری محول شده است) 
بر اساس ماده ۳۸ آیین‌نامه اصلاحات ارضی، تصحیح اشتباهات کلیه اسناد اصلاحات ارضی به شورای اصلاحات ارضی محول شده بود که با توجه به حجم بسیار زیاد پرونده‌های موجود، رسیدگی به پرونده‌ها ممکن نبود. به همین دلیل «لایحه قانونی اضافه نمودن یک تبصره به ماده ۳۸ آیین‌نامه اصلاحات ارضی» در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۵۸ تصویب شد که به موجب آن شورای اصلاحات ارضی می‌تواند تمام یا بخشی از اختیارات خود را به ۵ نفر از کارمندان واجد شرایط در استان تفویض نماید. در حال حاضر شورای اصلاحات ارضی هر استان در مدیریت امور اراضی آن استان مستقر بوده و به ریاست رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان و با عضویت ۴ نفر از کارکنان سازمان جهاد کشاورزی استان تشکیل می‌شود. در حال حاضر مدیر امور اراضی استان به عنوان یکی از اعضای ثابت، به عنوان دبیر در شورای یاد شده حضور دارد. جهت جلوگیری از بروز اشتباه در مکاتبات اداری، شورای اصلاحات ارضی مستقر در استان «شورای ۵ نفره اصلاحات ارضی استان» و شورای اصلاحات ارضی مستقر در سازمان امور اراضی، «شورای اصلاحات ارضی مرکز» و به ندرت «شورای عالی اصلاحات ارضی» نامیده می‌شود. 
 
بانک اعتبارات کشاورزی 
برای کمک به اجرای برنامه‌های اصلاحات ارضی، بانک اعتبارات و توسعه کشاورزی بنیان نهاده شد. این بانک بیش از دویست شعبه در سراسر کشور دارد و به تعاونیها و اتحادیه‌های کشاورزی و کشاورزان به‌طور انفرادی نیز وام می‌دهد. گروهای سیار این بانک پیوسته به مناطق کشاورزی دچار خشکسالی یا آفت زده می‌رفتند و کمکهای لازم را به کشاورزان و دامداران می‌نمودند. 
 
هدف از ایجاد شرکت‌های سهامی کشاورزی افزایش بازده و بهبود کیفیت تولیدات کشاورزی و به کار گرفتن روش‌های نوین کاشت و برداشت بود. هر کشاورز به اندازه ارزش زمین خود در شرکت‌های سهامی شریک و سهیم می‌شود. این شرکت‌ها امکان این را فراهم آورده که.[۸][۹] 
 
۱ - بیش از ۲۰ میلیارد ریال وام از راه ۲۸۷۰ شرکت تعاونی به ۲۸۰۰۰۰۰ نفر اعضای آن داده شود. 
۲ - ایجاد ۱۴۷ اتحادیه که ۲۸۷۰ شرکت تعاونی در بالا گفته شده در آن عضو بودند. 
۳ - ایجاد ۸۹ شرکت سهامی کشاورزی با بیش از ۶۰۰۰۰ سهام دار و عضو که روی هم ۴۰۰ هزار هکتار زمین کشاورزی را در اختیار داشتند. 
۴ - ایجاد ۲۵ شرکت سهامی کشاورزی تخصصی که ۵۷۰۰ خانوار کشاورز را شامل می‌شد. 
۵ - ایجاد ۱۰۲۲ خانه فرهنگ روستایی که بیش از دو میلیون نفر از اهالی روستاها از خدمات گوناگون آموزشی و فرهنگی آن استفاده می‌بردند. ۲۵۰۰۰۰ کودک روستا نشین سه تا شش ساله از ۷۴۹ مهد کودک شیر خوارگاه و کودکستان استفاده می‌کردند. در کنار خدمات بهداشتی و پیش آموزی‌های نخستین برای آمادگی در دبستان کودکان یک وعده غذای پر کالری و پروتیین به رایگان روزانه می‌خوردند. 
نتیجه 
تأثیرات برنامهٔ اصلاحات ارضی گرچه به شکلی اساساً محدود، تأیید مالکیت زمین برای زمین‌داران غیرکشاورز، امکان مالک شدن زارعان سهم‌بر و تثبیت موقعیت اجتماعی کارگران کشاورز یا بذرکاران به مثابهٔ کشاورزان فاقد زمین بود. اما اصلاحات ارضی خصلت اصلی نظام کشاورزی قبلی، یعنی نظامی را که در آن اقلیت مالک با استثمار اکثریت روستانشین از کار کشاورزی سود می‌برد، تغییر نداد. البته ترکیب گروه دوم همچون پیامد مستقیم سیاست‌های تقسیم اراضی حکومت، تغییر یافت. به‌طور مشخص، تعدادی از اربابان سابق از این نظام به‌طور کلی حذف شدند و جای آنان را اقلیتی از کشاورزانی که ۱۰ هکتار زمین با بیش از آن دریافت کرده بودند و نیز بورژوازی دهقانی (تجار خوش‌نشین) گرفتند. این هر دو گروه را باید بخشی از نخبگان جامعهٔ روستایی دانست که از ایجاد روابط استثماری با اکثریت روستانشینان، شامل زارعان معیشتی و کارگران کشاورز فاقد زمین، سود می‌بردند.[۱۰] 
 
در طول حکومت محمدرضا شاه سیاست آن نبود که تغییری ریشه‌ای در روابط سنتی روستایی پدید آید؛ بنابراین نیابد هم حیرت کرد که چرا اصلاحات ارضی به چنین نتیجه‌ای دست نیافت. با این همه، هر برنامهٔ تقسیم زمینی به ناچار تصوری را از تغییری نسبتاً بنیادین در ذهن می‌آفریند. احتمالاً یکی از اهداف این برنامه، ارائهٔ چنین تصویری بود، اگر چه در واقع امکان هیچ تغییر جدی‌ای فراهم نشد. کشاورزان به این تصویر واکنش مثبت نشان دادند و در آغاز امیدوار بودند که اصلاحات ارضی وضعشان را بهبود بخشد. اما، برای اکثر آنان فقر بی‌پایان همراه با عدم امنیت اقتصادی، سرنوشتی تغییرناپذیر بود. کشاورزان که پس از چندی از توهم به درآمدند، به برنامهٔ اصلاحات ارضای به تلخی می‌نگریستند. آن‌ها به حکومت مظنون بودند و نسبت به گروه کوچک مالکان غیابی و دهقانان صاحب زمینی که از اصلاحات سود برده بودند کینه می‌ورزیدند. البته خیلی از مالکان برای جلوگیری از دست رفتن زمینهایشان آن‌ها را به کمک روحانیون وقف عام ویا خاص نمودند که هنوز هم خیلی از روستاییان با سازمان اوقاف دچار مشکل می‌باشند[۱۰] 
 
اصلاحات ارضی ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ 
پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ برابر با ۱۹۷۹ در ایران و به روی کار آمدن حکومت جدید، روند اصلاحات ارضی به‌طور کلی دستخوش تغییر شد. شورای نگهبان جمهوری اسلامی ایران در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۶۳ اجرای قوانین اصلاحات ارضی را مخالف با شریعت اسلام تشخیص داد و روند اصلاحات ارضی بطور کلی متوقف شد. هفت سال بعد، مجمع تشخیص مصلحت نظام در ۲ خرداد ۱۳۷۰ ادامه روند اصلاحات ارضی را قانونی اعلام نمود و در نهایت در ۳ بهمن ۱۳۸۱، شورای اصلاحات ارضی مرکز تعیین تکلیف باغ‌های مشمول مواد ۲۷ و ۲۸ آیین‌نامه اصلاحات ارضی را نیز مشمول مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجاز دانسته و روند تعیین تکلیف امور باقی‌مانده اصلاحات ارضی از سر گرفته شد. در حال حاضر سازمان امور اراضی تنها متولی تعیین تکلیف امور باقی‌مانده اصلاحات ارضی در کشور می‌باشد و کارشناسان اصلاحات ارضی مستقر در دفتر ساماندهی و توسعه اراضی این سازمان، آخرین متولیان اصلاحات ارضی در ایران هستند. 
 
سازمان امور اراضی بخشی از وزارت کشاورزی سابق جمهوری اسلامی ایران است. این سازمان در حال حاضر زیربخشی از وزارت جهاد کشاورزی می‌باشد و به واگذاری اراضی جهت طرحهای تولیدی کشاورزی وغیر کشاورزی مثل صنایع وامور مربوط به اراضی زراعی و باغی و حفاظت از آن‌ها می‌پردازد.[۱۱] 
 
Sazmane omoore arazi.jpg 
مدیریت امور اراضی، بخشی از سازمان جهاد کشاورزی هر استان است که تحت نظر رئیس سازمان امور اراضی و رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان فعالیت کرده و در مرکز استان مستقر است. در حال حاضر جمعاً ۳۲ مدیریت امور اراضی وجود دارد در حالی که تعداد استان‌های کشور ایران ۳۱ استان می‌باشد. استان کرمان دارای ۲ مدیریت است که مدیریت مستقر در مرکز استان، مدیریت امور اراضی استان کرمان نام داشته و مدیریت دوم مدیریت امور اراضی منطقه جنوب کرمان می‌باشد و در شهر جیرفت مستقر است. مدیریت امور اراضی به مسایل زیر رسیدگی می‌کند: 
 
حفظ کاربری اراضی زراعی و باغ‌ها، بررسی درخواستهای ارائه شده به کمیسیون تبصره یک ماده یک، جلوگیری از تغییر کاربری غیرمجاز اراضی و ارجاع متخلفان به قوه قضاییه 
دریافت مدارک لازم از مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان و اداره ثبت اسناد و املاک استان و ارسال آن به سازمان امور اراضی جهت صدور سند برای زارعین مشمول امور باقی‌مانده اصلاحات ارضی و متصرفین اراضی دولتی 
برگزاری جلسات شورای اصلاحات ارضی در استان و تصحیح اشتباهات جزیی موجود در اسناد زارعین اصلاحات ارضی 
ارائه مدارک لازم جهت واگذاری زمین به روستاییان و زارعان با توانایی مالی کم جهت اجرای طرحهای کشاورزی 
آمایش سرزمین، نقشه‌برداری و تحدید حدود اراضی با همکاری اداره ثبت اسناد و املاک و صدور اسناد اراضی کشاورزی 
ارزیابی فعالیت‌های مدیریتهای امور اراضی بر اساس تکلیف تعیین شده برای آن‌ها توسط سازمان امور اراضی انجام می‌شود. مدیریتها موظف هستند آمار مربوط به واگذاری اراضی به طرحهای تولیدی کشاورزی و غیر کشاورزی -امار نقشه‌برداری -امار نظارت بر طرحها- امار تعیین تکلیف اراضی واگذاری - امار اراضی بایر و آمار حفظ کاربری اراضی زراعی و باغها، امور زمین (تعیین تکلیف اراضی مشمول اصلاحات ارضی و اراضی دولتی) و ممیزی و واگذاری را به صورت ماهانه به سازمان امور اراضی ارسال نمایند. آمار صادره در سازمان امور اراضی بررسی شده و چنانچه قابل تأیید باشد از عملکرد مدیریت مذکور کسر می‌شود. در پایان هر سال میزان عملکرد انجام گرفته بررسی و بسته به میزان موفقیت مدیریت امور اراضی، بودجه سال آینده مدیریت تعیین می‌گردد. 
 
قوانین

نویسنده Anonymous در تاریخ 1397/06/24 ساعت 07:18:02
اینجا چن روزه خلوته

نویسنده Anonymous در تاریخ 1397/06/26 ساعت 04:57:53
شاهسون از روزی که کانال بدون سانسور اومده بازار سایتت راکد شده اونجا دیگه ..ببخشید از این واژه استفاده میشه فقط برای رساندن منظور سخن بود(سگ صاحبش را نمیشناسه ) چرا مارکده ایها تا این حد نون همدیگه را سنگ مبکنند..تا توانی دلی بدست اور دل شکستن ..

نویسنده مارکده ای در تاریخ 1397/06/26 ساعت 21:56:20
سلام آقای شاهسون عزیز اولا با نوشته این دوست عزیز موافق نیستم چون علت کمرنگ شدن حضور را مشغله این روزهای دوستان میدانم دوم اینکه چرا مردم به جای سیاه پوشیدن واعمال خرافه پرستی وبه سر وسینه کوبیدن ویا باصداهای ناهنجار باعث آزار دیگران شدن ویا باحرکات ونمایش های بیهویت روز به روزدر جهل ونادانی خود سرگرم باشند بیایند وکمی از رفتار ومنش همین انسان وخاندانش را سر لوحه زنگیشان کنند آخه یکی نیست به این افراد بگوید نیمه شب در کوچه وخیابان راه افتادن وبا این ادوات تولید کننده الودگی صدا چه مقدار به علم وآگاهی شما می افزاید وحتی اگر به دنبال معرفت والگو پذیری از آیین انها هستید چگونه به آن دست میابید کمی تامل کنید ببینید بعد از این مراسم چه تحولی در شما ایجاد شده چه پیشرفتی در رسیدن به تکامل ورشد فکری در شما بوجود آمده به غیر از این است که برای پر کردن وگذراند وقتتان عمر گران بهایتان راساعتها دم چایخانه وسر کوچه ها به صحبتهای صد من یغاز میپردازید وآخر شب بدون هیچ پیشرفت وبرنامه خاصی به پایان میرسد

نویسنده Anonymous در تاریخ 1397/06/27 ساعت 18:48:40
اصلاحات ارضی یا الغای رژیم ارباب و رعیتی عبارت است از تغییرات اساسی در میزان و نحوه مالکیت اراضی به ویژه اراضی کشاورزی که ادعا شد به منظور افزایش بهره‌وری عمومی جامعه صورت می‌گیرد. الغای رژیم ارباب و رعیتی برای نخستین بار در تاریخ ایران به عنوان یک هدف سیاسی یکی از ارکان حزب دمکرات (دوران مشروطه) بود. اصلاحات ارضی در کشور به دستور شاه ایران محمد رضا پهلوی و نخست وزیران دکتر علی امینی و اسدالله علم به تحقق پیوست و بدین ترتیب تغییراتی در شیوه مالکیت زمین‌های کشاورزی از دست از فئودال‌ها یا مالکان بزرگ به خرده مالکی و توزیع مجدد آن بین کشاورزان، با تصویب قانون اصلاحات ارضی و سپس قوانین اصلاحی و آیین‌نامه‌های آن، از جمله قانون اصلاح قانون اصلاحات ارضی، آیین‌نامه اجرایی قانون اصلاحات ارضی، قانون تقسیم و فروش اراضی مورد اجاره به زارعین مستأجر و قانون الحاق ۸ ماده به آیین‌نامه اصلاحات ارضی طی ۳ مرحله انجام گرفت. اصلاحات ارضی نخستین اصل منشور انقلاب شاه و مردم بود.

نویسنده عرب در تاریخ 1397/06/27 ساعت 18:56:15
درود به دکتر علی امینی که علی رغم اشراف زاده بودنش بنا و بنیاد ارباب ها را برافکند. قانون ارث و املاکیهای که سود کوتاه مدت خود را دیدند و مارکده را تقدیم اجنبی کردند کشاورزی و جلگه های زرخیز مارکده را نابود کرد.

نویسنده Anonymous در تاریخ 1397/06/27 ساعت 22:18:48
سلام دوستان بنده با نوشته های آقای مارکده ای کاملا موافقم بجای این خرافه پرستی ومرده پرستی بیاییم وکمی مطالعه داشته باشیم واز سخنان ورفتار امام حسین در مورد مبارزه با جهل و نادانی درس بگیریم آخه با آهن به کمر خود کوبیدن چه دردی از ما درمان میکند ویا امام حسین چه نیازی به این حرکت دارد ولی اگر انسانهایی فهمیده وعلم ودانشی باشیم روز به روز به شعور ومعرفتمان افزوده میشود و باعث میشود که دست همنوعمان را بگیریم زود قضاوت نکنیم پشت سر دیگران حرف نزنیم دروغ نگیم وتهمت نزنیم فتنه درست نکیم و روز به روز به مرزهای انسانیت نزدیک تر بشویم این همان اهداف امام حسین است ولی متاسفانه ما راه را گم کرده وبیراه میرویم

نویسنده Anonymous در تاریخ 1397/06/31 ساعت 09:07:05
به ولای علی قسم میخورم اگه الان صحرای کربلا تکرار بشه همه در لشکر امویان هستیم همانگونه که هستیم لشکر بنی امیه یه حساب دوبار مینویسه از مشتریش میگیره لشکر بنی امیه جنس سه برابر میده لشکر امیه فخر فروشی میکنه لشکر امیه با پول مردم کاخ میسازه ودرعین حال لشکر امیه فقط سر امام که نمیبره هزاران فسادی که ما هممون داریم میشه لشکر امیه

نویسنده Anonymous در تاریخ 1397/06/28 ساعت 14:58:51
شاه وخمینی برای هر کسی منغعت داشته هر کدام به نوبه خودشون خوب بودن تمام خوب وبد بودن در عالم هستی بیشتر بر منافع مادی خلاصه میشه پس هی خودتون خسته نکنید بگید فلانی خوب بید بیصاری بد بید

نویسنده عاشورایی در تاریخ 1397/06/29 ساعت 02:35:38
سلام دوست دهاتی که در مورد آقای مارکده ای اینگونه مینویسی کمی تامل کن به نوشته های او بعد بی احترامی کن اگه به همان سطح شعور ومعرفتی که مد نظر امام حسین است میرسیدی یا حداقل برای رسیدن به آن تلاش میکردی این گونه نمینوشتی شما در مورد نوشته ای که شما را دعوت به دانش علم آگاهی ومعرفت است موضع میگیری کسی که میگوید با همنوع خود با احترام رفتار کنیم دروغ نگیم فتنه ایجاد نکنیم میگویی حرف مفت میزنه پس درست میگه راه را گم کردیم وفکر میکنی امام حسین عزیز گفته این مسخره بازیها را دربیاری به تکامل میرسی وهمه چیزت درست میشه که اگه اینگونه بود وضع مملکت ما اینگونه نبود پس کمی فکر کن



کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد