Home arrow صفحه اصلی arrow آوای مارکده arrow گزارش نامه 172 نیمه آذر 97
گزارش نامه 172 نیمه آذر 97 چاپ ارسال به دوست
نویسنده Administrator   
1397/09/15 ساعت 07:03:00

   کنسرت موسیقی جونقان

      روز پنجشنبه اول آذرماه ساعت 7 بعد از ظهر هنرمندان تُرک اهل شهر جونقان، در تالار فرهنگی شهرداری جونقان، با دست زدن و تشویق حاضران در محل ­های خود قرار گرفتند و برنامه کنسرت آغاز و حدود یک ساعت و 15 دقیقه به طول انجامید.

        آنگونه که گفته شد تمام مواد تشکیل دهنده این کنسرت بومی بوده است یعنی سُراینده اشعار جونقانی بوده و تک تک هنرمندان نوازنده و خواننده هم جونقانی بوده ­اند که جای بسی تقدیر دارد و من به نوبه خودم از راه دور آفرین می­ گویم.

      سالن حدود 300 نفر گنجایش داشت که از جمعیت زن و مرد پر بود. طبق عادت مالوف ما ایرانی ­ها، اینجا هم برنامه با تاخیر بود. قرار بود برنامه در ساعت 30/6 آغاز شود که ساعت 7 شروع شد.

      اشعار خوانده شده همه به زبان ترکی بود البته با لهجه مردم ترک زبان جونقانی. این را همان اول با صدای ضبط شده هم اعلام کردند. گروه نوازندگان تقریبا کامل بود یعنی سازهای مختلف در گروه گنجانده شده بود و همنوازی خوب اجرا می­ شد که این حکایت از توانمندی این گروه دارد. صحنه پردازی هم خوب شده بود صدای بلندگوها و نور صحنه مناسب بود نشستن هنرمندان هم هلالی بود و بر زیبایی صحنه می ­افزود.

       به نظر من هنرمندان حاضر خیلی با اعتماد به نفس بودند، خوب در صحنه حاضر شدند، خوب هم درخشیدند و به کار خود هم مسلط بودند. من که با پیمودن بیش از یکصد کیلومتر راه بدانجا رفته بودم و این گروه هنری را برای اولین بار می­ دیدم از نظر من، برگزاریِ این کنسرتِ موسیقیِ محلیِ مردمی، کار بزرگی محسوب می ­شود. من به شخصه بسیار لذت بردم، دستِ یکایک دست اندرکاران برگزار کننده را از دور می­ فشارم و دست مریزاد بهشان می ­گویم و به یکایک هنرمندان از راه دور درود می ­فرستم و بهشان خدا قوت می ­گویم و امیدوارم این کنسرت سرآغازی برای کنسرت­ های بیشتر و با شکوه­ تر باشد.

       بدون شک دست­اندرکاران برای برگزاری این کنسرت تلاش زیادی کرده ­اند تا توانسته ­اند هفت خوان­ رستم را به سرانگشت تدبیر از سر راه بر دارند. به مصداق ضرب ­المثل عامیانه که می­ گوید: طبیب آن است که از سرش گذشته باشد. چون من درگیر این مسائل هستم خوب می­ دانم. برای نمونه: روز سیزده فروردین سال 1395 ما می­ خواستیم کار مشابهی در مارکده بکنیم هفت خوان رستم را هم طی کردیم از اداره ارشاد مجوز برگزاری گرفتیم ولی سه نفر از متعصبان کینه­ جو مانع شدند. به همین دلیل من به خاطر ارج نهادن به اقدام این گروه، رنج رفت و برگشت این همه راه را بر خود هموار و در این کنسرت شرکت کردم و خوشحال هستم.   

       به نظر من این کنسرت علاوه بر زیبایی موسیقی و هنرنمایی به زبان ترکی، چند ویژگی ممتاز داشت که شایسته است ازش نام ببرم. یکی اینکه توی شهر کوچک که معمولا فرهنگ سنتی باید داشته باشد و تعصبات هم با سنت لازم و ملزوم همند، یک زن را در گروه همخوان روی صحنه فرستادن کاری است کارستان. حدس می ­زنم روشن اندیشان این شهر باید بسیار آگاه، اخلاقمند، هوشیار و پیشرو باشند. ویژگی دیگر اینکه از تعارفات فرمایشی و بی معنی معمول و مرسوم اجتماعات جامعه­ ی ما پرهیز شده بود. ببینید در چنین اجتماعاتی معمول و مرسوم است که از امام جمعه، فرماندار، بخشدار، شهردار و... برای سخنرانی و افتتاح دعوت به عمل می­ آید و هریک از اینها دقایقی وقت مردم را می ­گیرند و سر و ته حرفشان را که جمع کنی می ­بینی سی چهل تا کلمه انشاءالله و ماشاءالله تحویلت داده­ اند برای اینکه شوربختانه اندوخته­ ی ارزشمند قابل ارائه ­ای در چنته ندارند. خوشبختانه سر و کله این قبیل آدم ­ها در این کنسرت پیدا نشد.

        تعارف دیگری که در این کنسرت کنار گذاشته شده بود سرود رسمی بود مردم راحت سرجای خود نشستند و ضرورتی برای برخاستن و دوباره نشستن پیدا نشد. ویژگی دیگر نبود عکس مقامات جلو دید مردم بالای سر هنرمندان روی دیوار سالن بود و مردم با خیال راحت، بدون رنجی، به هنرمندان محبوب خود نگریستند و لذت بردند.

       درپایان با اجازه مردان و زنان دست اندرکار کنسرت جونقان چندتا کاستی هم که به نظر من رسید ذکر کنم.

          در اول جلسه یکی دو دقیقه چند جمله درباره جونقان و گروه موسیقی به صورت صدای ضبط شده پخش شد به نظر من این بی احترامی به مردم حاظر بود بهترین کار این بود که رئیس و یا یکی از اعضا شورای شهر به عنوان نماینده مردم جونقان و یا اگر چنین امکانی نبود یکی از دست اندرکاران همین گروه برگزار کننده کنسرت باز هم به نمایندگی از طرف مردم جونقان در همان یکی دو دقیقه نخست به صورت زنده و رو در رو خیر مقدم می­ گفت و یک معرفی کوتاه و مختصر از جونقان و گروه کنسرت به حاضران می ­داد.

         کاستی دیگر به نظر من، تقریبا تمام آهنگ ­هایی که اجرا شد محزون بود بهتر این بود که دقایقی هم آهنگ شاد و ریتمیکی اجرا می­ شد تا حاضران با هنرمندان همراهی کنند و دست بزنند و مردم جامعه­ ی گریان، نوحه­ خوان، قبرپرست و افسرده­ ی ما، اندکی شادی جمعی را حس و احساس کنند.

        کاستی دیگر، وجود و حضور تعدادی هرچند اندک نسبت به جمعیت، گروه نوجوان لات­ منش در سالن بود برای نمونه یک گروه 8-9 نفری از همین نوجوانان لات در جلو ما نشسته بودند اصلا به صحنه توجهی نداشتند توی سر و کله یکدیگر می­ زدند، یکدیگر را هل می ­دادند، صندلی را از زیر یکدیگر می­ کشیدند تا روی زمین بیفتند و بخندند و... به یکی از افراد انتظامات سالن اطلاع دادم و ازش خواستم تذکری بدهد که گفت: اینها متاسفانه فرهنگ شان پایین است من چکار می­ توانم بکنم؟ تنها همین­ ها نیستند یک گروه هم آن­ ور هست، یک گروه هم بیرون پشت در هست. مامور انتظامات بدون اینکه تذکری بدهد رفت.

          همه ­ی ما معلم های پرورشی مدارس را دیده­ ایم که با چه فشار این بچه­ ها را وادار می­ کنند همه روزه مرگ بر این و آن شعار دهند و بعد به اجبار توی صف نماز جماعت می ­نشانند تا مسلمان ناب تربیت کنند خوب بچه­ ای که همه روزه مرگ بر این و آن آرزو کرده و شخصیتش این چنین انسان ستیز و مرگخواه رشد کرده، حالا انتظار ما از او که به خاطر رعایت حق و حقوق دیگران آرام در جای خود بنشیند و سکوت را رعایت کند انتظاری دور از واقع نیست؟

          هنوز دَرِ سالن باز نشده بود عده­ ای زن و مرد جلو دَرِ سالن منتظر ایستاده بودند دو نوجوان سوار بر یک موتور سیکلت که خفه کن اگزوز موتور را باز کرده بودند در میانه جمعیت یکهو موتور را روشن و با تمام گاز حرکت کردند که صدای مهیبی فضا را پر کرد این دو نوجوان دو بار در خیابان های دور سالن چرخیدند و با صدای گوش­ خراش همه را عذاب دادند. با خود اندیشیدم اگر زنی دوتا از تار مویش بیرون بود فوری گشت ارشاد و نیروی انتظامی دور بر او ظاهر می ­شدند ولی برای این صدای وحشتناک مزاحم مردم هیچ نیرویی خود را مسئول نمی­ داند. قائله به همینجا ختم نشد در میانه­ های کنسرت باز همین صدای گوش­خراش از جلو دَرِ ورودی سالن یکهو به گوش رسید دو سه ثانیه هم موتور درجا گاز داده شد بعد حرکت کرد و دور شد که صدای بلند­گوی موسیقی سالن در میانه آن صدا گم شد.

         فکر کنم روز شنبه بود که آگهی برگزاری کنسرت جونقان را توی فضاهای مجازی دیدم خیلی خوشحال شدم بی درنگ تصمیم گرفتم شرکت کنم. به شماره ­ای که اعلام شده بود زنگ زدم آقایی جواب داد وقتی اسمش را پرسیدم گفت: نیکبخت. خود را کامل معرفی کردم و گفتم که می­ خواهم شرکت کنم ولی آنجا نیستم که بلیط بگیرم که گفت: اصلا نگران نباش من همین الآن دوتا بلیط شماره 127 و 128 را برایت می­ نویسم بلیط ­ها را نزد خودم نگه­ می­ دارم ساعت 6 بیا جلو سالن زنگ بزن می­ آیم بلیط­ ها را تحویلت میدهم و همان موقع هم پولش را می­ گیرم. تشکر کردم و بدون اینکه بپرسم 127و128 در کجای سالن قراردارد؟ آقای نیکبخت افزود؛ نگران نباش، جایت در ردیف ­های جلو است. بازهم تشکر و خداحافظی کردم. وقتی وارد سالن شدم و از راهنما محل صندلی 127و 128 را پرسیدم یک ردیف به آخر مانده ته سالن را نشانم داد. از اینکه ته سالن بودم هیچ ناراحت نبوده و نیستم و هیچ انتظار هم ندارم که من از بقیه استثنا باشم به همین دلیل هم از آقای نیکبخت هم نپرسیدم صندلی 127و128 در کجای سالن قرار دارد او خودش بدون مقدمه گفت که؛ نگران نباش در ردیف­ های جلو سالن است. با این اوصاف یک پرسش توی ذهنم نشست و آن اینکه چرا مرد بزرگی همچون نیکبخت دروغ گفت؟ و چه نیاز به گفتن دروغ؟

                                 محمدعلی شاهسون مارکده  09132855112

 

        متن فوق روز جمعه 2 آذر 97 روی کانال تلگرامی «چهارمحال تورک لَری» منتشر شد همان روز جوابیه زیر باز در همان کانال داده شد. برای مزید اطلاع جوابیه زیر را هم بخوانید.

       جناب آقای شاهسون عزیز

      قبل از هر سخنی نهایت سپاسگزاری خود را از اینکه با وجود بعد مسافت به کنسرت جونقان تشریف فرما شده اید حضورتان ابراز می کنیم. این امر علاوه بر اینکه نشان از عمق توجه عملی جنابعالی به گسترش فرهنگ و هنر ترکی گویان را دارد، موجب مسرت هنرمندان جونقان نیز هست که حاصل تلاش بسیاری که در این راه داشته اند، اقدامی ضروری و موثر بوده است.

       در خصوص مطالبی که فرموده اید، ذکر چند نکته ضروری می نماید:

1- همانگونه که اشاره کرده اید، مقدمات برگزاری کنسرتی با زبانی که مورد بی مهری مستمر بوده است، آن هم در سطحی که مشاهده نمودید، به غایت دشوار و زمان بر است که شوق مشاهده رضایت مردمی که به پیشینه فرهنگی خود دلبستگی فراوانی دارند، این مسیر پر مشقت را بر دست اندر کاران این اقدام فرهنگی  آسان نموده است.

3 - اشعار کنسرت با وجود بضاعت اندک بنده با وسواس بسیاری در اختیار گروه موسیقی قرار گرفت. گفتتی آنکه در کلیه اشعاری که ارائه شده است، اکثریت قریب به اتفاق واژه ها و اصطلاحات به زبان ترکی است . ضمن اینکه به احیای واژگانی که کم کم به بوته فراموشی شمرده می شوند، قابلیت استفاده در آیین های مختلف، استحکام زبانی و ارزش محتوایی، و نیز ارزش موسیقایی قطعات توجه شده است.

3- فرمایش جنابعالی را اصلاح می کنم که همه هنرمندانی که در کنسرت همکاری داشتند، جونقانی نبودند و از سایر نقاط استان نیز حضور داشتند.

4-  در خصوص چند نوجوان به تعبیر شما لات و به نظر حقیر بی ذوق که حضور داشتند و در مقابل جمعیتی که در سالن بودند، قابل چشم پوشی بودند، همانگونه که دوستان نیز اشاره کردند در هر منطقه ای کم و بیش وجود دارند و به جای طرد این افراد، بهتر آن است که اتفاقات فرهنگی بیشتری را تدارک دید و آنها را جذب کرد. بدون شک در کنسرت شب دوم(امشب)  این موارد معدود نیز کمتر مشاهده خواهد شد.

4- در مورد شماره صندلی و جایگاه هم که فصل مشبعی درباره آن فرموده اید، و با تعبیری که در جمله آخر بیان کرده اید، به زعم حقیرضرورتی نداشت، توضیح آن که مجریان برنامه در نظر داشتند صندلی ها را بدون توجه به اینکه در دو ردیف بودند، شماره گذاری کنند که به این ترتیب، شماره 127با توجه به تعداد300صندلی در نیمه اول سالن بود. اما ظاهرا به دلایلی هر ردیف به صورت AوB تقسیم بندی شده اند و هر ردیف جداگانه شماره گذاری شده است که به این ترتیب شماره127در آخر سالن قرار گرفته که به این دلیل صمیمانه از جنابتان پوزش می خواهیم. تردید نداشته باشید که نه تنها برگزار کنندگان کنسرت، که هر کدام از مردم جونقان که در جایگاه بهتری قرار داشتند و متوجه حضور شما به عنوان مهمان می شدند، مراتب مهمان نوازی را به نحو احسن جا می آورند.

                                             با احترام. بهنام رستمی جونقانی


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده عرب در تاریخ 1397/09/18 ساعت 16:17:22
ذوق کردم از نوشتار شما و چه زیبا اقای رستمی پاسخ دادند. 
فقط جناب شاهسون احترام به سرود ملی یک کشور و برخاستن به احترام آن آیین رسمی و پذیرفته شده در همه جای دنیاست . که نماد و آوای مشترک یک سرزمین است . چطور دیدار با یک فرد لازمه اش برخاستن است اما سرود یک کشور فارغ از همه موارد سیاسی و عقیدتی سزاوار برخاستن نیست. به حرکت کمر و پاهای دیدار کنندگان با ملکه انگلستان که نگاه می کنم .باور می کنم باید ایستاد و دست بر سینه گذاشت.
نام شما / ایمیل شما


کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد