Home arrow بایگانی نشریه آوای مارکده arrow آوای مارکده arrow گزارش نامه 184 نیمه خرداد 98
گزارش نامه 184 نیمه خرداد 98 چاپ ارسال به دوست
نویسنده Administrator   
1398/03/14 ساعت 13:10:56
فهرست صفحات
گزارش نامه 184 نیمه خرداد 98
صفخه 2

      همه به هنرمندان بدهکاریم

      نمی ­دانم جهان دیگری هست، یا نه؟ و اگر چهان دیگر باشد، حساب­ رسی هم برایش برنامه ریزی شده، یا نه؟ و اگر جهان دیگری هست و حساب ­رسی هم در آن گنجانده شده، با توصیفی که فرهنگ مذهبی ما ارائه داده و ما مردم به آن باورداریم، همخوانی و همانندی دارد، یا نه؟

      با وجود این، شخصا امیدوارم که جهان دیگری باشد، حساب ­رسی هم در آن برنامه ریزی شده باشد. بی­ گمان چنین صحنه ­ای بسیار هیجان انگیز خواهد بود و از یک زیبایی و ابهت برخوردار و در حقیقت رویدادی بزرگ خواهد بود که همه در حضور خدا، خدای ­زیبا، خدای بخشنده­ و خدای مهربان نه خدای قهار، نه خدای جبار، و نه خدای منتقم - قرار گیریم و صورت ­حساب کارکرد خود را ببینیم.

       می ­دانید چرا گفتم چنین رویدادی زیبا خواهد بود؟ برای اینکه همه در آنجا خودِ خودِ خودشان خواهند بود نمی ­توانند و نیازی هم نمی­ بینند که نقش بازی کنند و به راستی، روراستی خیلی خیلی زیباست!؟

      با اینکه تصور روز حساب ­رسی برایم هیجان ­انگیز است ولی وجود جهنم را با توصیفی که از آن در اذهان­ داریم اصلا عقلانی نمی ­بینم و بهشت هم خیلی جای دل ­انگیزی نمی­ تواند باشد. آخی این چه زیستی است که صبح تا شب، شیر و عسل بخوریم و با حوران و غلمان بخوابیم! به نظر من یکنواختی خسته کننده  و کسل کننده است، شاید برای یکی دو روز و یا یک هفته جذابیتی داشته باشد ولی برای دراز مدت دل زدگی می­ آورد و حوصله آدمی سر می ­رود و همینگونه که امروز، هرکس می ­تواند، با هر حیله و ترفندی، از بهشت ایران می ­گریزد، و به دیار کفار بی ­بندوبار غرب پناه می ­برد، آنجا هم از آن بهشت کسل کننده خواهند گریخت. آدم موجودی خلاق است وقتی معنا می ­یابد که از آفرینشگری باز نایستد، انسان بدون آفرینشگری، انسانی بی معنا و بی روح  است.

      این مقدمه را آوردم که بگویم اگر چنین واقعه ­ای روی­دهد - که امیدوارم روی دهد - تقریبا همه­ مان شرمنده هنرمندان خواهیم بود. دلیل اینکه از این دنیا قطع امید کرده و مانند مردمان عوام جامعه، حل موضوع را  به جهانی دیگر حواله می ­دهم، این هست که تداومِ آموزه­ های فرهنگِ بیمار ما، توانسته مردم را شستشوی مغزی دهد، مسخ کند و روحیه هنری و زیبایی شناسی را در ما مُردانده، مردم را نسبت به هنرمندان رمانده و ما را به خواب عمیق غفلت فرو برده است به همین جهت خیلی امیدوار نیستم که به این زودی ­ها از خواب غفلت بیدار شویم و از مسخ شدگی به درآییم و زیبایی ­های هنر را بشناسیم و هنرمندان خود را ارج نهیم، قدر بشناسیم ، ارزش بگذاریم و در صدر بنشانیم.

      بی ­گمان پذیرش این داوری قاطعانه­ ی منِ روستا­زاده­ ی بی ­سواد و کمال، که همه به هنرمندان بدهکار و شرمنده آنها هستیم، برای بسیاری، دور از ذهن و یا تعجب بر انگیز و احتمالا غیر قابل قبول خواهد بود. برای روشن شدن نظرم، مثالی محلی و ملموس می ­زنم.

       ببینید ما مردم روستای مارکده همه ­مان کشاورز و باغداریم، درخت پرورش می ­دهیم و در این راه خیلی هم کوشا هستیم و زحمات فراوان می ­کشیم. هریک از ما محدوده باغمان را خوب بلدیم، زمین، درخت و محصول باغمان را حق مسلم خود می ­دانیم. دلیل حق مسلم خود دانستن هم این هست که باغ و درخت و محصول، حاصل زحمت ­مان است. اگر فردی بخواهد به میوه باغ ­مان دست درازی کند با قاطعیت مانع می ­شویم و اگر در خفا هم دست درازی شود از طریق مراجع قضایی ادعای خسارت می­ کنیم و تاوان می­ گیریم. و اگر روزی هم پدری بمیرد بدون هیچ شک و شبهه ­ای، فرزندان، اموال پدر را حق خود می ­دانند و آن را متصرف می­ شوند و بعد از مرگ آن فرزندان هم، فرزندان آنها بر اموال پدران خود تکیه می­ زنند. این بُعد مادی قضیه است بُعد معنوی آن هم بسیار روشن است از شغل کشاورزی عموما با عنوان شغلی شریف و در خور تحسین یاد می­ شود که نان حلال از آن به دست می ­آید. این ارزیابی مثبت موجب افتخار و آرامش روان کشاورز می ­شود.

         هر جامعه ­ای از اقشار مختلفی تشکیل شده است. هر قشری از اقشار جامعه هم برای گذران زندگی ­اش تولیدی دارد و تولیدش را در بازار عرضه می­ کند و با درآمد حاصل از فروش تولیدش زندگی خود را می­ گذراند. در مثال محلی فوق اشاره به قشر کشاورز داشتم حالا از قشر دیگر جامعه می ­خواهم سخن به میان بیاورم. قشر هنرمند جامعه.

        هنرمندان هم قشری از جامعه­ ی ما هستند و تولیداتی دارند تولیدات هنرمندان چی هست؟ انواع و اقسام و شکل­ های مختلف موسیقی؛ مثل خواندن و نواختن، به منظور آرامش روان ­ها و ایجادشادی. همه ­ی ما از تولیدات هنرمندان، بویژه خوانندگان و نوازندگان؛ توی خانه، در محل کار، هنگام تفریح و خوش­گذرانی، توی ماشین، در خلوت و تنهایی و در جمع، استفاده می­ کنیم و لذت هم می ­بریم. دلیل اینکه لذت می ­بریم این هست که موسیقی غذای روان ما آدم­ ها و حتی خوشایند گیاهان و حیوانات است به همین جهت وقتی این نیاز تامین می ­شود موجب لذت می­ گردد. همانگونه که کشاورز زحمت می­ کشد و غذای جسم مردم را تامین می­ کند و دوست دارد دیگران پول بپردازند و محصول تولیدی ­اش را بخرند، دقیقا هنرمند هم عمری صرف کرده، رنج برده و هنر آموخته و حالا دوست دارد و حق هم همین است که دیگران پول بپردازند و محصول هنری او را که موسیقی  است،  ترانه هست، آهنگ است، تصنیف است بخرند و ببینند و گوش دهند.

        متاسفانه، قریب به اتفاق ما مردم به حقوق هنرمندان توجهی نداریم و با استفاده از ابزارآلات فراوان ضبط، کپی و تکثیر، به راحتی و بدون عذاب وجدان از روی محصول هنرمندان کپی می­ کنیم و مورد استفاده قرار می­ دهیم. تاسفبارتر اینکه نه تنها هیچ­ یک از ما بهای این استفاده را به تولید کننده ­اش نمی­ پردازیم بلکه اصلا متوجه این رفتار تجاوزکارانه خود هم نیستیم و این ستم بزرگ عمومی است بر قشر هنرمند جامعه.

      اگر قدری ریزبینانه و با رعایت انصاف به روابط اجتماعی اقشار مختلف جامعه بنگریم خواهیم دید قشر هنرمند جامعه بخشنده ­ترین اقشار جامعه هست، بیشتر دهنده هست و کمتر گیرنده، و این یک فضیلت اخلاقی انسانی است و قابل تحسین. پرسش این هست؛ پس انصاف ما بقیه مردم کجا رفته؟ به مصداق ضرب ­المثل: دَرِ دیزی باز هست پس حیای گربه کجاست؟ اکنون ابزار آلات کپی و تکثیر به فراوانی در دسترس همه هست وجدان اخلاقی ما چه شده؟ که بدون پرداخت حق ­الزحمه هنرمند از محصول تولیدی او کپی و استفاده می­ کنیم؟ آیا هنرمند حق دارد همانند ما کشاورزان، از حاصل دسترنج خود بهره­ مند گردد؟ اگر پاسخ آری است، چرا هر یک از ما، پا روی حقش می­ گذاریم و اصلا متوجه تجاوز خود هم نیستیم؟

        کاش ستم ما مردم جامعه بر هنرمندان به همین یک مورد که پایمال کردن حق و حقوق مادی است، پایان می ­یافت. رفتار و برخورد ما با این قشر زیبایی آفرین، ارزشمند و شادی ­آور جامعه، دچار تضاد و تناقض است از طرفی محصول تولیدی آنها که موسیقی و آهنگ و ترانه هست را دوست داریم و از دیدن و شنیدن آنها لذت می ­بریم به همین جهت هرکس به فراخور حال خود از آن استفاده می­کند از طرف دیگر در داوری و ارزش گذاری اجتماعی، بسیاری از ما مردم، تحت تاثیر بیماری ­های فرهنگی­ مان، آنها را با تحقیر، مطرب می ­نامیم. اگر نیک بنگریم این نگرشِ تحقیر آمیزِ نهفته در کلمه­­ ی مطرب، ستمی بس بزرگتر است بر این قشر.

خواننده گرامی آیا شما تا کنون به این داوری ظالمانه توجه کرده­ ای؟ اطمینان دارم بیشترین پاسخ­ ها، نه، است. اینجا هست که من هیج امیدی ندارم که ما مردم به درجه ­ای از خرد و اخلاقمندی برسیم که به قشر خوانندگان و نوازندکان جامعه با تحقیر ننگریم و نخست حق و حقوق مادی اثر هنری آنها را بپردازیم و بعد استفاده کنیم. در این فضای نومیدی، این امیدواری در من تقویت می ­شود که جهانی دیگر و حساب ­رسی باشد.

                                 محمدعلی شاهسون مارکده 16 فروردین 98

     ملا علیداد (بخش چهارم)

    کل ­قدیر مانند بیشتر مردم زمانه خود آدمی ذهن گرا بود واقعیت ­ها را نمی­ دید و یا تفاوت بین ذهنیات و واقعیات را متوجه نبود او بر اساس ذهنیت سنتی مذهبی ­اش یک نگرش جبرگرایانه و متضاد به جهان داشت. بر اساس این نگرش، خداوندِ خالقِ جهان، انسان را هم آفریده، و این خداوند است که بنابر مصلحتی که دارد، برنامه ­ای که دارد، خواستی که دارد، صلاح و مصلحتی که دارد و حتما این صلاح و مصلحت و برنامه و خواستش هم درست و خوب و عادلانه هست، سرنوشت هر ادمی را تعیین کرده است. کل ­قدیر وظیفه­ ی انسان را این می ­دانست که خدا را عبادت کند و رضا به رضایت خداوند داشته باشد و همیشه خدا را شاکر باشد.

      کل­ قدیر باوردیگری هم داشت که با این نگرش جبرگرایانه متضاد بود ولی این تضاد را اصلا متوجه نبود برای اینکه باور غالب جامعه بود.  باور غالب جامعه این بود که همه­ ی اتفاقات و رویدادهایی که برای هر آدمی می ­افتد نتیجه رفتار و کارکرد اوست. بر اساس همین دیدگاه وقتی؛ بچه­­، زن و یا شوهر کسی می­ مرد، گاو کسی تلف می ­شد، گرگی گوسفند کسی را می ­درید، محصول محلی را ملخ می ­خورد، فردی دچار بیماری سختی می ­شد، خانه­ ی کسی فرو می ­ریخت و... اینها را بلا تلقی می­ کردند. فرد خسارت دیده در درون احساس گناه می ­کرد و با خود می ­اندیشید؛ چه گناه و یا نا شکری و یا نا فرمانی خداوند از من سر زده که  موجب خشم خدا شده ­ام و این بلا را برای من نازل کرده است!؟ و در میان مردم احساس شرم و خجالت می­ کرد و احساس می ­کرد آبرویش در بین مردم رفته است و مردم حالا او را بد می ­پندارند. حال اگر فردی از افراد جامعه با فرد خسارت دیده دعوایی کرده بود، دلخوری و رنجیدگی و یا کینه و دشمنی در بین بود، آن فرد در درون احساس شادمانی می ­کرد و فکر می ­کرد خداوند تقاص او را ازش گرفته. 

       کل ­قدیر با این مجموعه افکار متضاد حالا احساس می ­کرد آن ارزشمندی گذشته را دیگر نزد خدا ندارد که این همه بلا و گرفتاری برایش پیش آمده است.

        افکار متضاد کل ­قدیر برای این بخش از زندگی هم راه حل داشت. راه حل چه بود؟ صبر! کل ­قدیر دلیل نازل شدن بلا را خشم خداوند می­ دانست، برای فروکش کردن خشم خداوند تنها راه چاره عبادت بیشتر، التماس و اظهار عجز و ناتوانی بیشتر و اظهار بندگی و خود حقیر و ناچیز پنداری بیشتر می ­دانست. این بود که دعاهای بیشتری می­ خواند، سر نماز می ­گریست و درخواست بخشش می ­کرد، نذری می ­داد، به امام­ زاده­ های محلی پناه می ­برد تا بلکه خشم خداوند فروکش کند و دیگر چنین اتفاق­ هایی برایش پیش نیاید.

        هیچ آدمی دوست ندارد توی این ذهنیتِ برزخِ خشم خداوند بماند چون برایش بسیار ناخوشایند و رنج­ آور است. برای کل ­قدیر هم طاقت فرسا بود که مدت زیادی این احساس را داشته باشد که مورد خشم خداوند است برای رهایی از این ذهنیت پر رنج و رسیدن به یک آرامش، اطمینان و خوشایندی ذهنی، باور دیگری داشت برابر این باور، خداوند بندگانی را که بیشتر دوست دارد در مصیبت گرفتار می­ کند تا آنها را بیازماید!؟ خوب حالا باید چکار کرد؟ درست و حق این هست که صبر داشته باشم، مبادا مبادا یک وقت ناسپاسی کرد. کل­ قدیر روزی ده­ ها بار زمزمه می ­کرد: خدایا رضایم به رضایت تو، هزاربار شکرت!!؟؟ البته این شکر بیشتر کنایی می­ توانست باشد تا شکر نعمت.

       عباس پسر کل ­قدیر بعد از خفه کردن فرزندش و نیز بعد از آن، خفه کردن سکینه زنش، روانش به هم ریختگی بیشتری پیدا کرده بود کل ­قدیر ناگزیر همانند یک بیمار از او مراقبت می­ کرد. ام ­لیلا دختر کل ­قدیر حالا بیوه ­ا­ی جوان و ثروتمند، به خانه پدر برگشته و لقمه چرب و نرمی است که ذهن طماع مردان قدرتمند هوس ­باز برای او طرح و نقشه در سر می­ پرورانند.

***

      در روزگاران گذشته توی ده آغداش مردی به نام قدمعلی می­ زیست. قدمعلی مرد تهی­ دستی بود از خود املاک و حشم نداشت ناگزیر برای دیگران کار می­ کرد، مزدی می ­گرفت و به زندگی خود ادامه می ­داد.

        قدمعلی بیشتر سال­ ها مسئولیت چراندن گاو های ده را به عهده می­ گرفت، گاو می ­چراند. به همین جهت او را به زبان ترکی «گوگل یایَن» و یا «گوگل­ چی» می­ گفتند. قدمعلی همه روزه در فصل بهار صبح گله­ ی گاوهای ده را به صحرا می ­برد، می ­چراند و هنگام غروب هم به ده باز می­ گرداند. گله­ گاو تشکیل می ­شد از ماده­ گاوها، گوساله ­ها، خرها و کُرِّخرها.

          قدمعلی خفیف ذهنی عقب مانده داشت یک چشمش هم کمی معیوب، مردی ساده و در عین حال زحمت­ کش بود. به همین جهت بزرگان ده هرساله مسئولیت چراندن گاوهای ده را که کاری ساده به حساب می ­آمد به او می­ سپردند تا با دریافت مزد، نانی به کف آورد و زندگی کند. به دلیل اندک عقب ماندگی ذهنی، مردم او را قوشمَه می ­دانستند. قوشمه یا قوشما واژه ترکی است و در لغت چیز الحاقی و ضمیمه است در بین ترک زبانان این منطقه به آدمی گفته می ­شد که ساده و سطح هوشش قدری پایین است و مسائل و موضوع­ ها را کندتر متوجه می ­شود به همین جهت فکر می­ کردند فرد قوشمه یک ضمیمه و الحاقی دارد که موجب خوشمزگی و دوست داشته شدن است که دیگران ندارند.

       سادگی­ قدمعلی موجب خوشمزگی و دوست داشتنی و شیرینی ­اش شده بود و دیگران به خاطر همین خوشمزگی و شیرینی ­اش دوست داشتند با او حرفی بزنند، شوخی­ یی بکنند، سربه ­سرش بگذارند تا بخندند و شاد باشند و خستگی کار سخت و نیز رنج فقر و محرومیت  را  لحظه ­ای فراموش کنند.

       خوبی و حُسنِ قدمعلی علاوه بر زحمت­ کش بودنش، این بود که آدمی خوشبین بود. همین خوش ­بینی موجب مهربانی او هم بود. قدمعلی خوشبین و مهربان از مسخره کردن ­های دیگران و خنده دیگران نمی ­ رنجید بلکه خودش هم همراه آنها می ­خندید. می ­گفتند: قدمعلی آدمی حسود و بدخواه و کینه ­ورز نیست بلکه دلی سفید دارد. همین دل ­سفیدی و خوشبینی او نسبت به دیگران او را بیشتر و بیشتر دوست داشتنی­ تر کرده بود. بسیاری دوست داشتند با او هم­ نشین شوند، با او کار کنند، با او حرف بزنند، همراه او باشند، با او غذا بخورند. قدمعلی هر روز برای ناهار گله­ ی­ گاو را سَرِ اسیل مزرعه خالق ­آباد می­ آورد تا هم آب بخورند و هم خودش ناهار بخورد. افرادی از مردم ده هم که آن نزدیک ­ها بودند برای ناهار سَرِ چشمه ­ی مزرعه­ ی خالق ­آباد می­ آمدند با قدمعلی ناهار می خوردند و می­ گفتند و می­ خندیدند.

       قدمعلی چندسالی بود که با یکی از دختران ده آغداش عروسی کرده ­و خانواده تشکیل داده بود. قدمعلی و زنش همانند دیگر مردان و زنان ده زندگی می ­کردند. از دور که می­ نگریستی هیچ تفاوتی بین زندگی او با دیگر مردان ده نمی ­دیدی. دلیلش این بود که زندگی ­ها بسیار ساده و نیاز به هوش و عقل بالایی نداشت به همین جهت کمی عقب ماندگی ذهنی او مشکل چندانی در زندگی ­اش ایجاد نکرده بود. همانند مردان دیگر ده، خانه داشت، کار می­ کرد، درآمد داشت و با زنش یک زندگی عادی نُرم جامعه ­ی آن روز ده آغداش را داشت. ولی با گذشت چند سال از عروسی هنوز صاحب فرزندی نشده بود همین موضوع بچه­ دار نشدن و نداشتن بچه، در یک مقطع زمانی برای بسیاری از مردان ده آغداش سوژه ­ای مناسب بود تا با قدمعلی گفت ­وگو و یا شوخی کنند و گهگاهی هم سر به سرش بگذارند و با نیشخند و کنایه و مسخرگی، مردی او را زیر سوال ببرند و بخندند و به دنبال خنده، بعضی هم به جد و بعضی هم به شوخی، راهنمایی­ هایی برای بچه ­دار شدن او می ­کردند و قدمعلی بر اساس همان سادگی و خوش ­بینی که داشت بعضی از این پیشنهادها را که معقول­ تر می ­یافت با زنش در میان می ­گذاشت اگر زنش تایید می­ کرد انجام می­ گرفت. از جمله؛ خوردنِ سرشیرِ شیرِخر، نیمروتخم­ کبوتر، نیمروتخم باقور قارا(کبک)، دنبلان آهوی نر و اگر در دسترس نبود دنبلان قوچ و تَگِه، و ... و این آخری ­ها هم به پیشنهاد شاه­بندر، یکی از مردان شوخ­ طبع ده آغداش؛ «خالق ­آباد باللیقی».(ماهی مزرعه­ ی خالق ­آباد)  ­

       در صحرای ده آغداش مزرعه ­ای بود به نام­ خالق ­آباد. خالق ­آباد یک مزرعه­ ی کوچک ولی قدیمی در میانه­ ی زمین­ های بیابانی ده آغداش بود. قنات کوچکی داشت و آب اندکی، آب از قنات که بیرون می آمد توی اسیلی جمع می ­شد و روزانه آب اسیل را باز و محصولات کشت شده را آبیاری می ­کردند. اغلب روزها، گله ­گاو چران و نیز چوپان ده، گاو و گوسفندان را برای خوردن آب به کنار اسیل مزرعه خالق­ آباد می ­آوردند هم گاو و گوسفندان آب می­ خوردند و هم چوپانان از حرارت سوزان خورشید زیر سایه­ ی خنک تک درخت تنومند بید که در کناره دیواره استخر مزرعه قرار داشت پناه می­ گرفتند و ساعاتی از روز در انجا استراحت می­کردند و ناهار می­خوردند.

         شاه ­بندر یکی دیگر از مردان ده آغداش، مالک بخشی از مزرعه ­ی خالق ­آباد بود. مردی، شوخ طبع و دارای روانی شاد. مردی خنده­ رو، کمی­ بدیهه­ گو و حاضر جواب وکمی هم بذله­ گو و طنزپرداز. شوخ­ طبعی و بدیهه­ گویی ویژگی بارز شاه­ بندر بود و او را در بین مردم محبوب کرده بود. بسیاری از مردم ده آغداش با او بودن، در کنار او بودن و با او حرف زدن را دوست داشتند. چون حکایت و داستان­ های راست و دروغ و شیرینی سرهم و با شیوه طنز و خنده ­آور بیان می ­کرد به همین جهت می ­توانست روی لبان تلخ­ ترین مرد، خنده بکارد. همین خنده، موجب کاستن خستگی، غم ­ ها، رنج­ فقر و محرومیت و سختی کار از روان ­ها می ­شد. خوش­ آیندی شنیدن سخنان شاه­ بندر روی دروغ و ساختگی بودن برخی از داستان و قصه­ هایش را می­ پوشانید و کسی بر او خرده نمی­ گرفت. مردم ده آغداش تقریبا سخنان شاه­ بندر را ساختگی می ­دانستنند و جدی نمی ­گرفتند ولی از شنیدن آنها لذت می ­بردند.

        شاه­ بندر خودش بارها می ­گفت؛ یکبار در طول عمرش حرف راست زده آن را هم کسی قبول نکرده است. داستان آن حرف راست بدین شرح است.

       توی ده رسم بود برای جلسات قرآن خوانی سوره انعام از کتاب قرآن، که ختم انعام نامیده می­ شد و به منظور سلامتی خوانده می ­شد، دلاک ده از طرف صاحب جلسه، مردان قرآن خوان را دعوت می­ کرد. روزی شاه­بندر تصمیم می ­گیرد برای نام­گذاری نوزاد، ختم انعامی برگزار کند به دَرِ خانه دلاک ده مراجعه می ­کند تا دستور دهد چند نفر و چه کسانی را برای شب دعوت کند دلاک توی ده نبود رفته بود دهی دیگر. شاه ­بندر تصمیم می­ گیرد خودش مردان قرآن خوان ده را دعوت کند به همین جهت به دَرِ یک یک خانه­ ها می ­رود و می­ گوید زحمت بکشید شب بیایید خانه من قرآن خوانی. شاه ­بندر غذا فراهم می­ کند چراغ لامپا را می ­گیراند و منتظر مهمانان می­ نشیند از زمان آمدن می­ گذرد ولی کسی نمی­ آید شاه ­بندر دوباره شب هنگام به دَرِ خانه یک یک دعوت شده­ ها می ­رود و می ­گوید:

     - پس چرا نمی ­آیید؟

      مردان قرآن خوان می­ گویند:

     - ما فکر می ­کردیم خودت که دعوت کردی می­ خواستی با ما شوخی بکنی و ما را دست بیندازی! و جلسه قرآن خوانی ­ات واقعیت ندارد. 

                                                                             ادامه دارد


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده هنرکده در تاریخ 1398/03/15 ساعت 08:08:02
با درود فراوان/با ورودتکنولوژی به زندگی مردم وفراگیر شدن موبایل وشبکه ها ی مجازی فکر نمیکنم دیگرکسی باشد که از دانلود وکپی کردن اثری از یک خواننده وموزیسین اجتناب کند ومستقیما" پول بده ومثلا" سی دی کار را خرید کند تا پولی به دست صاحب اثر برسد چون همه دیگه دانلود میکنن شاید قدیمترا کسی می رفت وپول میداد واثر خواننده را میخرید ولی در دنیای امروز این اقدام به صفر رسیده اما سوال اینجاست که چرا وقتی چند نفر نوازنده وخواننده درکنار خیابان اقدام به نوازندگی وخوانندگی میکنند ما با میل ورغبت نگاه کرده وپولی هم پرداخت میکنیم یا روزها وماهها ثبت نام میکنیم وپول میدیم وبلیط فلان کنسرت بهمان خواننده را میگیریم ومیریم کنسرت وبه صدای خواننده گوش میدهیم خب این خواننده همان خواننده است که سی دی اش امده بیرون این تناقض رفتاری ریشه درکجا داره؟آیا این کار وتناقض بدان مفهوم نیست که ماها تا اجباری تو کار نباشه از جیبمان هزینه نمیکنیم!آیا این بدان معنا نیست که شوربختانه هنوز بیشتر ماها فرهنگ ارزشگذاری را بلد نیستیم هنوز قدر ومنزلت هنرمندان را بدرستی نمیدانیم وفکر میکنیم خب یه شغلی یه وطرف هم درآمدی داره اما "هنر برتر از گوهر امد پدید" هنر وکار هنرمندی ارزشی دوچندان وحتی فراتر از گوهر دارد دارد البته هنر فقط در موسیقی خلاصه نمیشه قالی بافی یکی از ارزشمندترین هنرهاست خطاطی نقاشی قلم زنی ازجمله هنرهای اصیل و زیبای ایرانی ست هنرمند روحی لطیف وظریف دارد وظرافت درکارش حرف اول را میزند وخالق زیبایی هاست پس شایسته است قدر هنرمندان را بیش از پیش بدانیم.

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/03/19 ساعت 15:10:58
دوخبردر18خرداداز2030 
1رضوي دزد فقط مبلغ27ونيم ميليارد ناقابل بره كبابي خريد 
كرده و سندبي اعتباربه دولت داده و تازه طلبكاررسانه شده. 
مخبرباخنده اينوميخوند. 
2برانكوبابت هتتريك قهرماني وقهرمان حذفي ودبل قهرماني ودو 
بارحضوردرفينال اسيا و دونايب قهرماني دراسياوايران وشاد كردن 
دل 70%هوادارن ايراني17ونيم ميليارددستمزدشه. 
مخبرباحرص و اه وناله و افسوس وبغض اينو ميخوند. 
قضاوت با شما.

نویسنده مهندس در تاریخ 1398/03/19 ساعت 00:58:59
ىله درسته.حتى شنيدن موسيقي از رسانه تجاوزه به حقوق صاحب اثرها

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/03/19 ساعت 00:49:12
اين تفكرازبهشت خوردن و اميختن بخاطرشناخت ناقص ماست زيرااين اعمال مخصوص حيواناته نه انسانها.بفرموده اوليا ادمي كه هر لحظه اش متفاوتتر از قبل نباشدزيانكاراست درضمن در اخرت اعمال تكراري و يكنواخت و كسل كننده نيستن.كتابهاي مطهري را بيشتر ورق بزنيم.

نویسنده مهندس در تاریخ 1398/03/19 ساعت 15:12:59
يادداشت من را بي نام ننويس.

نویسنده مهندس در تاریخ 1398/03/19 ساعت 15:15:26
اغازفصل برداشت البالو برالبالوكاران مبارك.

نویسنده شاهسون در تاریخ 1398/03/19 ساعت 20:54:56
موافقم با نوشته سوم ،واین مثاالها رو زدن واسه اینه که ما ترغیب بشیم به کارهای خیر ،والا خوبیهای بهشت از ذهنشه شما فراهست،یه سوال چرا جهنم رو عقلانی نمیبینین

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/03/20 ساعت 02:18:29
فکر می کنی آقای مطهری از سفر آخرت برگشته و دیده و شنیده هایش را مستند نوشته که ما ورق بزنیم؟ این بنده خدا مرد زبان آوری بود همان داستان های عهد عتیق را که هزاران سال برای عوام سرگرمی شده با رنگ و لعاب بیشتری دوباره تعریف کرده قرار نیست ما در عصر اینترنت فریب رنگ و لعاب ها را بخوریم

نویسنده شاهسون در تاریخ 1398/03/20 ساعت 20:31:36
شاعزیزم اقای مطهری از اخرت نیومده ولی یه کتاب هس به اسم قران توی اون گفته شده

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/03/21 ساعت 03:20:31
همشهری گرامی کلمه زبان آوری که همشهری دیگرمان نوشته کلمه فارسی است از نظر شما چه اشکالی دارد؟ دهخدا مینویسد: شخص نطاق و خوب حرف زننده. فرهنگ بزرگ سخن مینویسد: آنکه با بیانی و لحنی مؤثر سخن میگوید.



کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد