Home arrow صفحه اصلی arrow آوای مارکده arrow گزارش نامه 202 نیمه اسفند 98
گزارش نامه 202 نیمه اسفند 98 چاپ ارسال به دوست
نویسنده Administrator   
1398/12/13 ساعت 13:28:28
فهرست صفحات
گزارش نامه 202 نیمه اسفند 98
صفخه 2

      جهان ­بینی

      جهان ­بینی یعنی چگونه به جهان نگریستن، جهان را به گونه­ ای دیدن، یعنی اینکه از دید ما، به باور ما، از نظر ما، آنگونه که ما شناخته­ ایم، فهمیده­ ایم  برداشت و یا تجربه کرده ­ایم، باور داریم و سرانجام پذیرفته ­ ایم؛ جهان چگونه جایی است؟

        جایی زیبا، دوست داشتنی و گلستان است؟ یا جایی نا مناسب، ستم­ سرا و خارستان؟ و یا آمیخته ­ای از هر دو؟ درجه این آمیختگی از هر یک به چه میزان است؟ جهان را چه گلستان و چه خارستان ببینیم و بدانیم، دلایل و علت­ هایی داشته و دارد که ما به اینجا رسیده ­ایم آیا آن دلایل و علت ­ها را می­ شناسیم؟ و می ­دانیم؟  

      اگر جهان را ستم ­سرا و خارستان بپنداریم؛ فکر می ­کنیم؛ جهان میدان جنگ است، جهان یک جنگل است هرکه زورش بیش حقش بیشتر، جهان دزد بازار است هرکه زَدُ و بُرد، بُرده است، جهان محل دروغ و فریب است هرکه توانایی دروغ سرهم ­کردن و فریب­کاری ­اش بیشتر، سهم و حقش هم بیشتر است. در همین راستا برای هریک از این ادعاها هم می ­توان ده­ ها نمونه و مثال آورد تا ادعای خود را اثبات کنیم. آدمی با این جهان­ بینی فکر می ­کند؛ همه دروغ می­ گویند، همه به فکر خودشان هستند، همه به دنبال منافع خود هستند، اخلاق، شرافت انسانی و انسانیتی وجود ندارد، اعتماد کالایی نایاب است. آدمی که با چنین جهان ­بینی زندگی می ­کند خود را ناگزیر می ­بیند که زرنگ باشد از هر فرصتی برای به دست آوردن سهم خود از جهان و دست یافتن به منافعش استفاده کند. چنین آدمی اصولا باوری به اصول اخلاقی ندارد باوری به انصاف و مهربانی ندارد باوری به حرمت و کرامت انسان ندارد به همین جهت دیگر آدمیان را ابزار رسیدن به منافع و یا نردبام بالا کشیدن خود می ­بیند و می­ داند. فاجعه وقتی بروز و ظهور می­ کند که آدمی با چنین جهان ­بینی به قدرت دست یازد؛ به راحتی دروغ می ­گوید، به راحتی آدم می­ کشد، به راحتی اموال دیگری را بالا می­ کشد، چون برای دیگران حقی و حقوقی قائل نیست به همین جهت مردم را نادان می ­خواهد و برای نادان نگهداشتن مردم راه ورود اطلاعات را بر مردم می ­بندد تا مردم پی به جنایت ­های او نبرند. مثلا رادیو و تلویزیون انحصاری می­ شود روزنامه و مدرسه و دانشگاه را در خدمت خود می ­گیرد و...

      چرا به این نگرش می ­رسیم؟ ممکن است محیط دوران رشد ما مهربانی و برابری نبوده و نا امن بوده، حق­ ها رعایت نمی ­شده، حریم ­ها به راحتی شکسته می ­شده، صداقت و وفاداری نبوده، و ما در واقع در یک ستم ­سرا زیسته و بزرگ شده ­ایم. راه دیگر، تجربه­ های بزرگ­ سالی ممکن است ما را به این نتیجه برساند. ببینید دست اندرکاران انقلاب 57 رسالت خود را دستگیری از تهی ­دستان که مستضعفین می ­نامیدند عنوان کردند شعارشان این بود که یک جامعه ­ی بی طبقه توحیدی درست کنند. اکنون بعد از گذشت 4 دهه، رئیس جمهور می ­آید می­ گوید 60 میلیون از 80 میلیون مردم نیاز به دریافت کمک برای زیستن دارند این یک طرف قضیه هست طرف دیگر خبر اختلاس های میلیاردی مسئولان و زیست اشرافی قشر حاکم است. خوب یک آدم با هوش، آن ادعا و این نتیجه را مقایسه می ­کند و قطعا به این نتیجه خواهد رسید که؛ دنیا محل فریب و نیرنگ و دزد بازار است هرکه با حیله و نیرنگ زد و برد، برده است. آدمی که چنین نتیجه ­ای از دوران زیست خود گرفته به یقین می­ داند دست یابی به منافع کلان در کوتاه مدت در حوزه کار و تولید و زحمت به دست نخواهد آمد. بنابراین دنبال راه میان بر است چه راهی؟ دست یازیدن به قدرت تا با اتکا به قدرت راه دست یابی به اموال باد آورده را سهل و آسان کند یا گزینش پیشه­ ی دلالی و واسطه ­گری که بتواند با کلاه برداری، کلاه گذاری و احتکار، به ثروت کلان برسد.

         نگرش دیگر به حهان، نگرش تاجر مآبانه است، نگرشی مبتنی بر قانون بازار است. اغلب مردمان متوسط جامعه چنین نگرشی دارند آدمی با چنین نگرش فکر می­ کند دنیا همانند بازار است قانونش، قانون دادن و استدن است محلی است برای معامله. هروقت کسی برایت کاری کرد تو هم برای او همان کار را انجام بده، خوبی کرد خوبی کن، بدی کرد مقابله به مثل بکن، او یکبار به خانه تو آمد تو هم یکبار به خانه او برو، او به تو سلام گفت تو هم به او سلام کن. او برایت هدیه آورد تو هم ببر، او به عروسی و عزای تو آمد تو هم به عروسی و عزای او برو و...

       نگرش دیگر نگاه آدم­ های مذهبی است این دسته، آدم ­ها، دنیا را سیاه و سفید، خوب و بد، مومن و کافر، بهشتی و جهنمی می­ بینند و می­ دانند و فکر می­ کنند دنیا جای مناسبی برای زیست نیست، دنیا مزرعه­ ی آخرت است، در این دنیا باید کشت تا در دنیای دیگر درو کنی، بنابراین بهتر است زیاد دلبسته­ ی این دنیا نباشیم. ما وظیفه داریم، رسالت داریم، مسئولیت داریم، برای نجات و رستگاری و هدایت به راه راست دیگران، فدا کاری کنیم، فدا کردن خود برای دیگران یک فضیلت است، یک امتیاز است. انسان هرچه در این جهان بیشتر رنج ببرد، تحمل زحمت و درد و فداکاری کند در نزد خدا ارزشمندتر است و در جهان دیگر پاداش خود را دریافت خواهد کرد.

       نکته­ی مهمی که باید دانست این فداکاری در جهت خواسته­، رضایت و خوشنودی مردم  نیست بلکه فداکاری می­ کند تا دیگران را موافق، همراه و همانند خود کند چون به خطا فکر می ­کند تمام حقیقت نزد اوست، راه او صراطی مستقیم است و دیگرانی که همانند او نمی ­اندیشند؛ منحرف، فریب­ خورده، نادان و گمراه هستند. این دسته هم همان بینش تاجر مآبانه دارند ولی به جای مردم  با خدا تجارت می ­کنند. تفاوت­ شان با گروه تاجر مآبانه قبلی این هست که گرفتار خود شیفتگی هستند و خود را حقیقت مطلق می­ پندارند برای خود رسالتی قائل هستند و برای انجام رسالت ­شان به زور متوسل می ­شوند و به زور می­ خواهند مردم را رستگار کنند و به بهشت بفرستند. این گروه وقتی ببینند دیگران همچنان راه خود را می ­روند و به توصیه و دستور آنها اعتنایی ندارند خشمگین می ­شوند و آنهایی را که از دستور آنها سر پیچی کرده ­اند سزاوار کشتن خواهند دانست که باید به درک واصلشان کرد و اموال ­شان را مصادره کرد و نامش را می­ گذارند جهاد در راه خدا! خداوند دانا و توانا و بینا چه نیاز به این جهادگران بی اخلاق و نا مهربان دارد؟

         چیزی که باید دانست؛ این سه تفکر بیمار گونه است. تفکر اولی انسان را نابود می ­کند، اخلاق را از بین می­ برد، تیشه به ریشه اعتماد اجتماعی می ­زند، انسانیت در جامعه بی رنگ خواهد شد. در تفکر دومی همیشه این احساس را خواهیم داشت که بیشتر داده ایم و کمتر گرفته ­ایم و سرانجام به این نتیجه خواهیم رسید که انسان­ ها بی وفایند یعنی خود را بازنده خواهیم پنداشت که کلاه سرمان رفته است، فریب خورده ­ایم و زیان کرده ­ایم، که منجر به افسردگی و بدبینی خواهد شد. در نگرش سومی متوجه می ­شویم که زحمت بیهوده کشیده­ ایم هیچ دلیل عقلی نمی­ توان یافت که درد کشیدن، رنج ­بردن، گریستن، تو سر خود زدن را رفتاری خوب و ارزشمند تلقی کند. هیچ دلیل عقلی نمی ­توان یافت که فردی و یا گروهی حقیقت مطلق باشد. باز هیچ دلیل عقلی نمی ­توان یافت که کسی را با زور، قبول به ایده ­ای، قبول به مرامی، قبول به سبک زندگی واداشتن اخلاقی باشد.

      نگرش دیگری در لابلای این نگرش ­ها هست، هرچند کم رهرو، ولی به نظر می ­رسد انسانی تر است و آن  زیست مبتنی بر اخلاق است، اساس زیست اخلاقی برابری است. در زیست مبتنی بر اخلاق؛ اصل و اصالت با انسان است انسان ­ها به خوب و بد تقسیم نمی ­شوند بلکه می ­پذیریم که انسان ­ها خوب هستند ولی با هم متفاوتند. و این تفاوت نه دلیل بهتری و نه دلیل بدتری است به همین دلیل انسان ­ها علارغم داشتن تفاوت با هم مساوی و برابرند. انسان­­ به صرف اینکه انسان است دارای حق، دارای حرمت و دارای کرامت است. هیچ انسانی حقیقت مطلق نیست هیچکس مقدس نیست و هیچکس حق ندارد تو سر دیگری بزند و با زور او را به بهشت بفرستد.

                              محمدعلی شاهسون مارکده 11 اسفند 98

      لطفا پاسخ دهید

      همشهری گران ­قدر، خانم زهرا شاهسون، طی یادداشتی در شماره گذشته به یکی دیگر از یادداشت گذارنده­ ها، با سخنان دور از ادب حمله کرده و در پایان یادداشتش نوشته: « صد نفر از همین آخوندا داوطلب مبارزه با کرونا در کشور شده­ اند» یادداشت یاد شده به خاطر همان سخنان دور از ادب منتشر نشد ولی این جمله که در اینجا از آن یادداشت نقل شده ذهن من را چند روز است که مشغول کرده و این پرسش را برایم پیش آورده که؛ آخوند، این موجود بی هنر، چه کمکی می ­تواند در مبارزه با کرونا کند؟ 

                                 محمدعلی شاهسون مارکده 14 اسفند 98

       ملاعلیداد (بخش بیست و دوم)

        سیدعبدالرحمان هم دعوت او را پذیرفت و شب را در خانه لطفعلی ماند و فردا صبح به سمت حیدری حرکت کرد این اولین آشنایی سیدعبدالرحمان با لطفعلی در ده قراداغ بود چند بار در طی چند سالی که در حیدری بود هنگام رفت و برگشت، یک شب را در قراداغ و خانه لطفعلی می ­ماند این شب ماندن­ ها موجب علاقه شدید لطفعلی به سیدعبدالرحمان شده بود. حالا که سیدعبدالرحمان بار و بنه خود را جمع کرده و به برزان بر می­ گشت دوباره شب در قراداغ به خانه دوست خود لطفعلی آمد و اتراق کرد.

      شب سیدعبدالرحمان سرگذشت غمبار مردن زنش را برای لطفعلی تعریف کرد لطفعلی همینگونه که به چهره سیدعبدالرحمان در حال تعریف می ­نگریست گریه ­اش گرفت و اشک در چشمانش حلقه زد، برای شادی روح رقیه، فاتحه ­ای خواند و از خدا برای رقیه طلب آمرزش و برای سید عبدالرحمان طول عمر بیشتر و طاقت و صبر درخواست کرد. وقتی از برگشت سیدعبدالرحمان به برزان آگاه شد از او خواهش کرد که در ده قراداغ بماند و اینجا پسر بچه ­ها را آموزش قرآن بدهد و گفت:

       - آقا، قربان جدت بروم، فدای جدت بشوم، وجود و حضور شما سادات مایه برکت ده است  شما اینجا بمان، قدمت بر چشم.

        سیدعبدالرحمان از درخواست لطفعلی تشکر و برایش دعا کرد و ارادت او را نسبت به سادات ستود و گفت:

       -  انشاءالله با جدم در روز محشر محشور شوید. جناب لطفعلی دیگه پس از مردن رقیه دلسرد شدم احساس تنهایی می ­کنم با اینکه چند نفر از بندگان خدا در ده حیدری همانند شما اصرار بر ماندن داشتند و حتی دختری از دختران ده را برای ازدواج با من در نظر گرفتند ولی وقتی چشمم به در و دیوار و کوچه و کوهِ حیدری می ­افتاد مرگ دلخراش رقیه جلو چشمم می­ آمد و ناراحت می ­شدم به همین جهت می­ خواستم آنجا نباشم تا این خاطره­ ی دلخراش کمتر یادم بیفتد این بود که تصمیم گرفتم به برزان برگردم. حالا که از آن محل دور شدم، دیگر دیوار کوچه و کوه آنجا را نمی ­بینم ولی صدای فریاد، ناله­ و گریه­ های معصومانه ناشی از درد زایمان رقیه هنوز توی گوشم هست و چهره معصوم این زن معصوم در مقابل چشمم. این صداها و ناله ­ها و آن چهره معصوم موجب رنج و نا آرامی من است.

       - خوب شما به برزان هم که بروید این ناله­ ها و فریادها و چهره رقیه جلو چشم­ تان خواهد بود فرقی در اصل قضیه نمی­ کند، من درخواست می­ کنم تجدید نظر فرمایید و در قراداغ بمانید اینجا مشغول مکتب داری شوید تا کم ­کم این مصیبت هم فراموش گردد من فردا صبح به عمو علی­ کدخدا هم خبر می ­دهم با او گفت­ وگو کنید و همینجا بمان، اصلا نگران زن هم نباش، کاش کلاه باشد سر بسیار است قول می ­دهم همین هفته اول زن خوب هم برایت پیدا کنم از دیوار خانه و کوچه و کوه اینجا هم که خاطره بد نداری زندگی باز شیرین خواهد شد به علاوه مردم قراداغ علاقه زیادی به سادات و آخوند دارند و آنها را در حد پرستش دوست دارند، دوستی با آخوند و سید مردم ده قراداغ به حدی شدید هست که مردم دهات اطراف می­ گویند؛ قراداغی ­ها آخوند پرست هستند. خواهی دید که مردم قدمت را روی چشم­ شان خواهند گذاشت. خودم اتاق کناری را در اختیارت قرار می ­دهم کوکب هم برایت غذا می ­پزد من پیش بینی می­ کنم در قراداغ خیلی از ده حیدری خوشحال ­تر خواهی بود.

     صبح روز بعد لطفعلی به دیدار کدخدا علی رفت و گفت:

      - عمو، سیدعبدالرحمان که در حیدری مکتب داشت زنش مرده قصد برگشت به برزان دارد دیشب مهمان من بود با او صحبت کن نگذار به برزان برگردد اینجا بماند مکتب دایر کند و به بچه­ ها قرآن بیاموزد بگویم بیاید با تو گفت ­وگو کند و شما راضی ­اش بکن که اینجا بماند.

      - باشد بگو بیاید ببینم کیه؟ چی می­ گوید؟ چی در چنته دارد؟

       سیدعبدالرحمان نزد کدخدا آمد شرح حال خود را که در کجا درس خوانده، در حیدری مکتب­ داشته، مردم هم او را خیلی دوست داشتند، زن جوانش مرده، دنیا برایش تنگ و تاریک شده، چون محیط حیدری خاطره زنش را برایش زنده می ­کرده و این برایش رنج آور بوده، نتوانسته آنجا بماند تصمیم گرفته به برزان، زادگاهش، نزد پدر و مادر برگردد دیشب مهمان دوستش لطفعلی بوده، ایشان تقاضا کرده که در قراداغ بماند و مکتب دایر کند و خواسته که خدمت شما برسم و تا با هم گفت ­وگو کنیم.

        کدخدا علی از برخورد خوب سیدعبدالرحمان خوشش آمد او را ستود و چند بار به ذوق و استعداد او آفرین گفت که متقابلا موجب خوشنودی سیدعبدالرحمان شد. کدخدا علی از پیشنهاد سید استقبال کرد و با گفت ­وگو با چند نفر دیگر از بزرگان ده موافقت کردند سیدعبدالرحمان در قراداغ به عنوان مکتب دار بماند مکتب دایر کند لطفعلی هم داو طلبانه حاضر شد اتاقی در اختیار سید قرار دهد و خدمات به او بدهد.

       لطفعلی از همان بچگی آدمی وابسته بزرگ شده بود تا کودک و نوجوان و جوان بود متکی به پدر و مادر بود. جوانی کوچک ­اندام، ضعیف جثه و کم­ دل و ترسو بود این ویژگی ­ها باعث شده بود که او هیچ متکی به خود نباشد همیشه برای کم کردن ترس و نگرانی ­هایش باید به فردی قدرتمند تکیه نماید این بود که وقتی عاشق کوکب دختر مختار شد و عروسی کرد وابسته به خانواده مختار شد مختار تکیه­ گاهی خوب برای لطفعلی شد وقتی مختار فوت کرد، لطفعلی به کدخداعلی نزدیک شد او را عمو خطاب کرد این نزدیکی به حدی شدید شد که لطفعلی احساس عموی واقعی به کدخداعلی پیدا کرد و احساسش این بود که کدخداعلی برادر پدرش و عموی واقعی ­اش هست و برایش تکیه­ گاهی قدرتمند محسوب می ­شد. حالا با آمدن سیدعبدالرحمان و اتراقش در خانه او، قدری از این وابستگی به سمت و سوی سیدعبدالرحمان متمایل گشت تکیه کردن به سیدعبدالرحمان برای لطفعلی از هرکس دیگر برایش ارضا کننده تر و در نتیجه شدیدتر بود دلیلش هم این بود که با تعصبات مذهبی ­اش همخوانی داشت. اولا او سید بود، برابر باور مردم و به ویژه کسانی که تعصبات مذهبی شدیدی دارند مانند لطفعلی، سید اولاد پیامبر است. بعد سیدعبدالرحمان در هیات و کسوت آخوندی هم هست یعنی جانشین پیامبر هم هست به همین جهت محبوب و مورد احترام مردم هم هست و نزدیکی به او موجب بالا رفتن وجهه اجتماعی هم می ­شود این بود که لطفعلی از دوستی با سیدعبدالرحمان و حضور و وجود او در ده و بویژه اتراقش در خانه ­ی او بر خود می­ بالید و برایش بهترین تکیه ­گاه محسوب می ­شد این وابستگی کم­ کم تبدیل به مرید و مرادی شد و حالا لطفعلی مراد خود را یافته بود.

       دوتا اتفاق در زندگی لطفعلی پیش­آمده بود این دو اتفاق تاثیر زیادی بر زندگی او داشت اتفاق اول فوت پدر بود که باعث شد قسمت زیادی از اموال پدر به عنوان ارثیه در اختیار لطفعلی قرار گیرد اتفاق دیگر مرگ مختار پدر کوکب زن لطفعلی بود حالا اموال دوتا خانواده در اختیار لطفعلی قرار داشت لطفعلی خانه پدری را فروخت و به خانه مختار که ساخت بهتری داشت و بزرگتر بود نقل مکان کرد.

          برای لطفعلی سه فرزند از چندین زایمان کوکب زنده مانده بود دو دختر و یک پسر. اولین بچه او دختر بود که نامش را فاطمه گذاشت. وقتی که سیدعبدالرحمان در خانه لطفعلی اتراق کرد فاطمه به خانه شوهر رفته بود. شوهر فاطمه کی بود؟ محمد، پسر حلیمه ­کریم، برادر جیران که زن صمدآقابگ و عروس کدخدا کل ­تقی بود و صمدآقابگ او را توی آب رودخانه با گلوله تفنگ هدف قرار داد. محمد، که به همراه خدابخش، پسر کدخداعلی، شب توی تاریکی  خشتک صمدآقا بگ را بریدند و تکه بریده شده­ ی خشتک را برداشت همراه خود نگهداشت تا روزی مساعد و مناسب آن را به عنوان افتخار به دیگران نشان دهد. محمد، که به اتفاق خدابخش از روزنه حمام مدفوع سر پسران کدخداکل ­تقی ریختند. محمد، که با خدابخش عهد بستند با حضور کدخدا کل­تقی و صمدآقابگ در ده قراداغ مبارزه کنند.

      محمد، جوانی قد بلند، تنومند و همانند یک پهلوان بود از روزی که نام او به عنوان یکی از کسانی که خشتک صمدآقابگ را بریده ­اند و سپس مدفوع سر پسران کدخداکل ­تقی ریخته ­اند سر زبان ­ها افتاد دید و نگرش مردم نسبت به او خیلی مثبت شد او را جوانمرد می­ پنداشتند دلاور می­ شمردند به همین جهت توی ده خوشنام بود پس از رویداد ریختن مدفوع سر پسران کدخدا کل­ تقی و فرار از ده و بعد از چند ماه که کدخدا آنها را بخشید و محمد و خدابخش توانستند به ده بازگردند و فضای تنش ­آلود ده آرام شد پدر و مادر محمد تصمیم گرفتند محمد را عروسی کنند هم پدر و مادر و هم خود محمد، فاطمه، دختر لطفعلی را در نظر داشتند. خانواده محمد به خواستگاری فاطمه به خانه لطفعلی رفت. این خواستگاری مورد استقبال لطفعلی قرار گرفت لطفعلی از محمد به خاطر شهرتش که جوانمرد شناخته می ­شد و مردم او را جوانی پهلوان منش و شجاع می ­شمردند خوشش می ­آمد و او را دوست داشت و محبوب خانواده لطفعلی بود به خاطر همین قدرتمندی، لطفعلی می ­توانست قدری هم به محمد تکیه کند.

         دختر دیگر لطفعلی و کوکب، زینب نام داشت و هنگام آمدن سیدعبدالرحمان به قراداغ و اتراقش در خانه لطفعلی، تقریبا 12-13 ساله بود. زینب کوتاه قد و جثه ضعیف ­تری نسبت به خواهر و برادر خود داشت ولی چهره­ اش بسیار زیبا بود همه می­ گفتند جثه کوچکش را از پدر به ارث برده و زیبایی چهره ­اش را از مادر، چون شبیه مادرش بود.

         سیدعبدالرحمان پس از توافق با بزرگان ده به عنوان مکتب ­دار مشغول به کار شد تعدادی از خانواده­ ها بچه پسرهای خود را به مکتب فرستادند و کار سیدعبدالرحمان رونق گرفت. سیدعبدالرحمان پس از تشکیل مکتب و آشنایی بیشتر با محیط و مردم، کم­ کم به قراداغ علاقه­ مند شد و تصمیم گرفت اینجا بماند به همین جهت از لطفعلی دخترش زینب را خواستگاری کرد تا با تشکیل خانواده زندگی را خوشایند کند. لطفعلی با درخواست سیدعبدالرحمان موافقت کرد جشن کوچکی گرفته شد برخلاف عروسی­ های مرسوم ده، ساز و ناقاره نواخته نشد و زینب به عقد سیدعبدالرحمان درآمد دخترک را با آن جثه کوچکش آراستند و در اتاق حجله تحویل سیدعبدالرحمان نسبتا قد بلند تنومند و درشت هیکل دادند.

        لطفعلی و کوکب یک پسر داشتند که نام علیداد را برای او برگزیدند هنگام ورود سیدعبدالرحمان به خانه لطفعلی علیداد جغله و نوجوانی بود نوجوانی خوش­ چهره، با اندامی متناسب و دوست داشتنی.

          علیداد سخت شیفته­ ی سیدعبدالرحمان شد نزد او درس قرآن خواند سیدعبدالرحمان علیداد را جوانی با استعداد برای آموختن یافت چون درسی که به او داده می ­شد خیلی سریع می ­آموخت به همین جهت سیدعبدالرحمان او را یکی از شاگردان استثنایی مکتب خود لحاظ کرد وقت بیشتری صرف آموزش او می­ کرد علاوه بر محل مکتب در خانه هم به او آموزش می ­داد و پس از آموختن قرآن او را به سمت و سوی کتاب­ خوانی تشویق کرد علیداد در اینجا هم زود آشنایی پیدا کرد و توانست کتاب­ های فارسی مانند شاهنامه و کتاب فلکناز (داستان عاشقانه افسانه ­ای عامه پسند) و نیز کتاب ترکی ( دیوان قُمری اثر میرزا محمدتقی قمری گلزار دربندی 1309-1235 ق) را بخواند. سیدعبدالرحمان بعد علیداد را به نوشتن که کتابت گفته می­ شد سوق داد قباله نویسی و نامه نویسی را آموزش داد علیداد با نوشتن این دو مقوله هم آشنایی پیدا کرد و آموخت. سیدعبدالرحمان با دعوت از بزرگان ده قراداغ در محل مسجد که مکتب­ خانه در آنجا تشکیل می شد و برپایی جشن مختصری، ضمن سخنرانی گفت:

       - به حول و قوه الهی، در مدت زمان کم، توانسته ­ام به تعداد زیادی از جوانان این ده قرآن بیاموزم، تعدادی از آنها، علاوه بر کتاب قرآن خواندن کتاب ­های دیگر را هم فرا گرفته ­اند، تعدادی هم علاوه بر قرآن و خواندن کتاب، نوشتن قباله ­جات و نامه را هم آموخته­ اند. یکی از این جوانان که در همه ­ی این درس ­ها خوب پیشرفت داشته علیداد هست. این حقیر امروز در حضور شما بزرگواران ده قراداغ، فارق ­التحصیلی ایشان را با اعطای لقب ملایی به ایشان، اعلام می ­دارم.

     یکی از حاضران بلا فاصله گفت:

     - بر جمال محمد مصطفی صلوات.

         همه جمله صلوات را بر زبان آوردند و تعدادی هم احسن گفتند. علیداد از آن پس به ملاعلیداد شناخته شد و او را ملاعلیداد صدا ­زدند. این اتفاق یعنی دادن لقب ملایی به علیداد وقتی رخ داد که ملاعلیداد قدم در وادی جوانی گذاشته بود پدر و مادرش، لطفعلی و کوکب، سخت در صدد بودند دختری مناسب بیابند و علیداد را عروسی کنند. سیدعبدالرحمان برای برکشیدن علیداد و معروف و محبوب کردن او این جشن را گرفت و این لقب را به او داد تا دین خود را به محبت و ارادت لطفعلی پاسخ داده باشد.

 

       برپایی جشن و دادن لقب ملایی در مکتب­ خانه ده، تا آن روز سابقه نداشت و این اولین بار بود که چنین اتفاقی توی ده می­ افتاد و بسیاری از خود می ­پرسیدند چه انگیزه­ ای در پشت این نمایش بوده است؟ در میان شاگردان مکتب هم نسبت به دادن لقب ملایی به علیداد اتفاق نظر نبود و می ­گفتند در مقدار سواد علیداد اغراق شده است و او تفاوت زیادی با شاگردان دیگر ندارد.

       ملا علیداد از همان بدو ورود سیدعبدالرحمان و دایر کردن مکتب، در کنار آموزش قرآن و خواندن کتاب و نیز نوشتن، با شوق فراوان جذب تعزیه خوانی گردید علیداد در تعزیه ­خوانی فوق ­العاده درخشید.

      علیداد چهره روشن و زیبایی داشت صدایی بس دلنشین صاف و زلالی داشت در تعزیه خوانی یکی از فعال ­ترین جوانان ده قراداغ بود نخست در تعزیه­ ها نقش قاسم، علی اکبر، حُر و گاهی هم نقش زینب را ایفا می­ کرد بعد نقش عباس را به عهده گرفت. سیدعبدالرحمان وقتی استعداد فوق­ العاده­ ی علیداد را در اجرای نقش ­هایی که به او سپرده می ­شد دید کم­ کم نقش امام حسین را هم به او داد و خود سید مسئولیت کارگردانی را، که فهرست گفته می ­شد، به عهده گرفت. علیداد در اجرای نقش امام حسین از نقش ­های دیگر بیشتر درخشید بسیاری می­ گفتند دقیق خود را با سیدعبدالرحمان همانند سازی می ­کند و با همان لحن می­ خواند و همان رفتارها را تکرار می­ کند تعداد اندکی از جمله بعضی زنان می ­گفتند علیداد از سید عبدالرحمان هم نقشش را بهتر اجرا می ­کند. درخشش علیداد در تعزیه­ خوانی به همراه زیبایی چهره، صافی و زلالی صدا، تناسب اندام، او را در قلب تعدادی از زنان و دختران جای داد.                         ادامه دارد

 

 


 

 


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/12/16 ساعت 02:20:48
سلام نگرش به جهان بینی تا وقتی عمیق وگسترده وبدون حرف بودار نباش یک نگرش دقیقی نمیتواند باشداصول اولیه جهان بینی بر پایه فقط نوع نگاه انسان ضعیف نیست وهرکسی ازاین منظر اگر بخواهد جهان بینی استخراج کند دچار بحران تشکیک مسائل خواهد شد شما جهان بینی مولوی وبزرگان از اندیشمندان با کفایت خودمان را ببینی مقداری به این نوع جهان بینی ارائه شده خود خواهی خندید چون جهان واتفاقات ان چیزی نیست که فقط من .تو.دیگری ویک کلام ما میبینیم همین باشد اگر قبول کنید علم ما محدود هست خواهی دانست پس جهان بینی ارائه شده هر قدر هم گسترده باشد باز محدود هست

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/12/16 ساعت 02:34:07
در ضمن شما که اصل را انسان میدانید تا حدودی درسته برای من حسن وقبح ذاتی عدل وظلم روشن کنید چون این تقسیم شما از انسان به تفاوتها نه خوب وبد قابل فهم جهانی نیست

نویسنده توهم! در تاریخ 1398/12/16 ساعت 03:05:13
ازقدیم گفتن هرکسی روبهرکاری ساختن آخه به توچه علم پزشکی!؟آخوندجان چراپاتوکفش همه میکنی مگه بیماری کرونا بافتوا ومنبر و وعظ شماها مهار وبرطرف میشه؟آخوندی که فرق بین باکتری و ویروس رانمیداند چطور میتونه برای بیماران نسخه بپیچه؟بابا!بیسواد!کروناویروسه باکتری نیست که شماها فتوا میدین میله های ضریح حضرت معصومه(س)جنسش ازنقره است ونقره ضد ویروسه!!!اونوقت این دوست گرامی برچه اساسی میگه آخوندا به جنگ کرونا بلند شدن!؟بااین دانش وسوادشون!؟چی میگی!بعضی ازاین آخوندا چی میزنن!!؟

نویسنده موج زنده رود در تاریخ 1398/12/17 ساعت 09:43:53
بادرودفراوان خدمت همشهریان گرامی/چندوقتی هست که"کرونا"نقل محافل ومجالس شده وهرروزخبرجدیدی ازتعداد مبتلایان ومتأسفانه فوتی ها به گوش میرسد واضطراب وتنش واسترس بشکلی فراتراز خوده بیماری کرونا برزندگی مردم سایه افکنده،روزی هم چند اسمس ازطرف وزارت بهداشت برای مردم ارسال میشه که چه نکات واصولی رارعایت کنند که اقدامی ست شایسته امافارغ ازهمه این توصیه های بهداشتی ازسوی کارشناسان مربوطه ،آنچه که حائزه اهمیته وتواین روزهای بحرانی لازمه فرد فرد شهروندان به آن عمل کنند خودمراقبتی ومحدود کردن خودمان است اینکه حتی الامکان ازمنزل خارج نشیم درتجمعات حضورپیدانکنیم لیستی ازمایحتاج ضروری وخوراکی تهیه کنیم تا خریدهامون روبایکی دوباربه مغازه رفتن انجام دهیم،برای خرید وامورات بانکی ازکارت بانکی بجای اسکناس استفاده کنیم اماسخنی هم بامسؤلان روستا دارم اعضای محترم شورای اسلامی جناب آقای مصطفی عرب ریاست شورا،دهیارمحترم وفرمانده پایگاه بسیج ومسئولان بخش زاینده رود ، ازطرف همشهریان از شما استدعا دارم خواهش میکنم با ورود مسافرانی که تواین روزها ازنقاط مختلف بویژه مسافران وگردشگرانی که ازسمت استان اصفهان وارد حاشیه زاینده رود ومشخصا روستای مارکده وقوچان میشوند جلوگیری وممانعت کنید چون شهراصفهان یکی ازکانون های شیوع ویروس کرونا شناخته شده وکافیه یک مسافر مبتلای اصفهانی وارد روستابشه بامغازه داران بده بستان داشته باشد یا باافردی حشرونشرومراوده وارتباط داشته باشد خب این شخص ناقل، باعث پخش شدن ویروس خواهدشد و اونوقت دیگه روستا وبخش از وضعیت سفید خارج خواهد شد وکاری نمیشه کرد! لطفا دوستان ومسؤلان روستا این مسئله را جدی بگیرند اقدامات پیشگیرانه را درنظربگیرند وبه فوریت انجام دهند شوخی بردارنیست!سلامت وتندرست باشید/رجب علی عرب مارکده ی زیبا

نویسنده الیاس عرب در تاریخ 1398/12/17 ساعت 22:24:42
کرونا هر چه کشنده و قاتل بیرحم است و همه باید با رعایت نکات بهداشتی فردی رعابت کنند این بیماری مخوف را..ولی ثابت کرد که خرافات هیچ معنی ندارد و بالاخره با علم به زانو در می ازد

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/12/18 ساعت 00:19:15
البته این موجود بی هنر٬ به هنرمندی افرادی مثل شما که نمیرسه ولی من از تلویزیون دیدم که پخش ماسک و وسایل شوینده وحتی باعایت نکات ایمنی مواد غذایی رو از فرو شگاهها برای افرا مسن که مسائل بهداشتی رو نمیتونن انجام بدن رو تو این شرایط بحرانی انجام میدادن

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/12/18 ساعت 08:38:38
چندروزیست مدیر سایت بایادداشت خانم زهراشاهسون کلنجارمیرود ودلیل عدم نشرآن رارعایت نکردن ادب ایشان میداند ولی دم خروس دراین قسمت پیداشد ومعلوم شد دریاداشت خانم شاهسون یه کم حمایت ازآخوندبوده که بارگذاری نشده

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/12/18 ساعت 09:04:27
بزرگی راپرسیدند عالم بی عمل به چه ماند..گفت به زنبوربی عسل...آقای شاهسون یادداشتی رابه خاطر رعایت نکردن ادب واخلاق منتشرنکردید آیا موجود بی هنر خواندن یک شخصیتی رابی ادبی توصیف نمیکنید آه ازروزی که حنا رنگ ندهد

نویسنده Anonymous در تاریخ 1398/12/19 ساعت 09:34:05
شمااگه هنری درآخوند میبینی ومیدانی برای اوناکه نمیدانند بگوئید تاهمگان زین پس ازآخوند بعنوان شخصی که آراسته به هنرهست یادکنند اینجا مراد ازهنرصرفا ذوق هنری نیست بلکه میخوادبگه این موجودات آیا توان ساختن یه میخ رادارند؟آیا نقشی درتولیدو چرخاندن چرخهای اقتصادی دارند؟آیاسودومنفعتی برای مردم دارندکه توی روند روبه رشد زندگیشان تاثیرگذارباشد؟یکی ازاین آخوندا حاج آقاتبریزیان پدرطب اسلامی یه که دیدیم چه هنرنمائی کرد درراستای برخوردباویروس کرونا ایشان نسخه پیچیدندکه یکی ازراههای ازبین بردن کرونا اینه که پنبه رابه روغن بنفشه آغشته کرده ودرمقعد(محل خروج مدف...)قراردهید نسخه ای کاملن کاربردی که توقوطی هیچ عطاری گیرنمیاد..!!!هنرمند کی بودی تو؟!!

نویسنده محبوبه عرب در تاریخ 1398/12/19 ساعت 15:40:30
سلام. در این روزهای کرونایی، همانقدر که بی مسئولیت و بی اراده و دروغگو و محتکر داریم، آزاده و شریف و انسان هم داریم. مسئله اینجاست که صدا و سیمای منحصر شده، تک صدا و علاقمند به جناح بازی، تنها آخوند و سپاه را نمایش می دهد.  
همچنین، شمای گرامی که تحت تاثیر توزیع ماسک و غیره توسط آخوند قرار گرفته ای، به من بگو چرا حرم فاطمه ی معصومه بر خلاف خواست وزارت بهداشت، بسته نشد؟ 
امیدوار باشد آدمی به خیر کسان/ ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان 
خودخواهی و انحصار طلبی آخوند و بسیج و سپاه، ایران را به ورطه ی فلاکت انداخت و امروز همین ها ناچیزی از حق له شده ی مردم را به آنها صدقه می دهند. و صدا و سیمای خائن این صدقه دادنها را در بوق و کرنا می کند تا شما باور کنی و چماق کنی و بر سر هموطن خودت بکوبی.



کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد