Home arrow صفحه اصلی arrow آوای مارکده arrow گزارش نامه 217 نیمه آبان 99
گزارش نامه 217 نیمه آبان 99 چاپ ارسال به دوست
نویسنده Administrator   
1399/08/13 ساعت 13:26:37
فهرست صفحات
گزارش نامه 217 نیمه آبان 99
صفخه 2

     آدم های توخالی

         توخالی یک اختلال روانی است که در بین ما مردم رواج دارد هریک از ما اگر کمی با دقت به رفتار ادم­ های اطراف خود بنگریم توخالی بودن را در بسیاری خواهیم دید. ممکن است شما نام دیگری به آدم توخالی بدهید مانند؛ بی هویت، دورو، هرهری، بی شخصیت و اگر بافت ذهنی مذهبی داشته باشید؛ ریاکار، منافق و یا متظاهر.

         آدم تو خالی از آنجاییکه در درون خود را ارزشمند نمی ­داند از بی ارزشی رنج می ­برد و می ­خواهد از این حالت خود بی ارزش پنداری برهد کارهای زیادی برای زدودن رنج بی ارزشی می­ کند مثل: زیاد خرید کردن و ... یکی دیگر از کارهایی که می­ کند خود را به قدرتی می­ چسباند این قدرت ممکن است شخص باشد و یا یک قدرت سیاسی و یا فرد با نفوذ مذهبی. شخص تو خالی چون می­ بیند بسیاری در جامعه به فردی احترام می­ گذارند و او را ارزشمند می ­پندارند و برایش دولا و راست می ­شوند نتیجه می­ گیرد پس این آدم خوبی است می­ کوشد خود را به او نزدیک کند تا با منتسب به او مردم این را هم ارزشمند بپندارند. از آنجاییکه آدم قدرتمند و نیز افراد سیاسی پر قدرت و یا افراد پر نفوذ مذهبی در دسترس همه نیست افراد عادی جامعه برای رهایی از رنج بی هویتی و تو خالی بودن خود را به مذهب می ­چسبانند و متعصب مذهبی می ­شوند. برای اینکه مذهب در میان مردم محترم است و در فرهنگ ما از قدیم و ندیم بین توده ­های مردم چنین جا انداخته شده که افراد مذهبی آدم­ های مومن و خدا ترس هستند به همین جهت دروغ نمی­ گویند چشم طمع به مال مردم ندارند دارای چشم پاک هستند و زن و دختر دیگران دید نا پاک و نا سالم ندارند به دلیل ترس از خدا پشت سر دیگران بد نمی ­گویند سخن لغو و بیهوده ­ای نمی­ گویند سخن­ چینی و خبرچینی نمی­ کنند و آسیبی به دیگری نمی ­رسانند به همین جهت در فرهنگ سنتی ما مذهب و مذهبی مورد احترام و محبوب مردم عادی و عامی جامعه بوده است آدم­ های تو خالی این احترام و محبوبیت را می ­بینند و برای­ شان خوشایند است می­ خواهند با چسباندن خود به مذهب دارای همان احترام و ارزشمندی گردند ولی از آنجایی که شخصیتی با روان آسیب دیده هستند ناگزیر نقاب بر چهره می ­زند و در جمع و جامعه ظاهر خود را دین ­دار متدین و با تعصبات مذهبی نشان می ­دهد ولی این ظاهر قضیه است و ظاهر هیچ تاثیری بر درون نمی­ کند از درون شخصیتی دیگر است این شخصیتی دیگر خودِ خودِ واقعی ­اش است که در خلوت ­نمایان می ­شود یعنی در خلوت آن کاری را می ­کند که شخصیت واقعی ولی پنهانش دوست دارد در حقیقت شخصیت واقعی فرد همان است که در خلوت به نمایش می­ گذارد. افراد با ذهنیت مذهبی به این آدم­ ها؛ منافق و ریاکار می ­گویند و مردم با زبان عامیانه آنها را دو رو می ­نامند.

       باید دانست این تیپ آدم­ ها قربانی هستند قربانی نادانی و نامهربانی پدر و مادر و نیز قربانی فرهنگ استبدادی ما. پدر و مادر نا مهربان و نادان با سرزنش و تحقیر مداوم فرزند، او را به این نتیجه می ­رسانند که موجودی بی ­ارزش است و فرهنگ استبدادی در جامعه با جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات، تمام مجاری رشد فکری او را می ­بندد و ذهن او را از شعارهای ضد عقل و خرد پر می ­کند تا نتواند اندیشه عقلی استدلالی داشته باشد حالا در بزرگ­ سالی، او از درون احساس بی ارزشی می ­کند و ناگزیر خود را به جایی می ­چسباند تا قدری ارزش برای خود دست و پا کند. خواست­ ها و نیازهای درون این تیپ آدم ­ها بگونه­ ای دیگر و با خوانش رسمی متفاوت است او ناگزیر است در ظاهر خود را همرنگ جماعت نشان دهد تا از دیگران توجه بگیرد و مردم او را خوب بدانند به این فرآیند؛ دوروی و ریا می­ گویند. 

     اگر نیک بنگریم توی جامعه­ ی ما از این دست آدم­ های دو رو فراوان می ­توان یافت که خود را مسجدی، نماز جماعتی، دارالقرآنی، نوحه­ خوان و تعزیه­ خوان به عنوان فرد ارزشمند و با ایمان معرفی می ­کنند ولی گاهی می ­شنویم بعضی از آنها چون به خلوت می ­روند کارهای دیگر می­ کنند. برای صدق سخنم رویداد زیر را بخوانید.

        در همین تابستانی که گذشت، شب هنگام، مهمانی در یکی از ویلاهای مارکده، متشکل از سه خانواده تشکیل شد. یک خانواده مارکده­ ای دوست خانوادگی گرم­ دره ­ای خود را مهمان می­ کند. یک خانواده دیگر مارکده­ ای که با خانواده دعوت کننده همسایه بود از این دعوت با خبر می­ شود درخواست می ­کند او هم در این مهمانی شرکت داشته باشد و خانواده مارکده ­ای درخواست او را می ­پذیرد و سه خانواده با هم دور هم می ­ نشینند.

       مردِ خانواده گرم­ دره­ ای با خود یک بطر مشروب الکلی هم می ­آورد و بعد از شام، به اشاره و درخواست همان مرد گرم­ دره­ ای، سه تا مرد در کناری کمی آن طرف­ تر از محل نشستن زن و بچه­ ها، دور هم می­ نشینند تا الکل بنوشند.

        مرد گرم­ دره­ ای می ­نوشد مرد مارکده ­ای دعوت کنند برای اینکه ناگزیر به نوشیدن الکل نشود موضوعی را بهانه می ­کند و ساعتی از ویلا خارج می ­شود و مرد دیگر مارکده ­ای که خود را به این مهمانی تحمیل کرده بود هم پا به پای مرد گرم ­دره ­ای می ­نوشد. سر انجام مقداری الکل ته بطر برای مرد مارکده ­ای دعوت کننده نگه داشته می ­شود وقتی مرد مارکده ­ای دعوت کننده، به ویلا باز می­ گردد، مرد گرم ­دره­ ای می­ گوید؛ سهم تو را نگه­ داشتیم می­ خواهی همینجا بخور نمی­ خواهی ببر خانه بخور. مرد مارکده ­ای دعوت کننده می­ گوید: ممنون، من مشکل گوارشی دارم نمی ­توانم بنوشم. مرد مارکده ­ای که خود را به مهمانی تحمیل کرده بود بطر را از میان بر می ­دارد و می­ گوید: حالا که تو نمی ­خواهی من می­ برم خانه مصرف می ­کنم که مخالفتی نمی ­شود.

        تا اینجا همه چیز عادی است گاه گاهی می ­شنویم در مهمانی­ ها چنین اتفاقاتی می ­افتد و به دیگران از جمله به مَنِ نگارنده هم ربطی ندارد ولی  نکته جالب در این قصه که من را برانگیخت تا این قصه را بنویسم این است که این مرد مارکده­ ای که خود را به مهمانی تحمیل می ­کند و هم پای مرد گرم­ دره ­ای الکل می­ نوشد و در پایان هم بطر و ته مانده آن را بر می ­دارد و در دستمالی می ­پیچد تا به خانه ببرد و در خانه بنوشد یکی از تعزیه­ خوان­ های مارکده است!

                                 محمدعلی شاهسون مارکده 14 آبان 99

 

 

 

 

 

 


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده شبهای برره در تاریخ 1399/08/16 ساعت 06:11:05
ای که گفتی یعنی چه؟! ای اب شنگولی یا که میخورن بدنباشه یه وقت!؟ میگم لابد درصدش پایین بوده نگرفتتش گفته بقیه اشم ببرم خونه بخورم بلکیم گرفتم! بنده خدا نیتش خیربوده! راضیم ازت......

نویسنده Anonymous در تاریخ 1399/08/18 ساعت 02:33:06
در به همون پاشنه می گرده سالها دایی کشارز نمونه بود حالا که طشت رسوایی دروغ بودن کشاورز نمونش صدا کرده بچه باجیشه قالب کرده!؟

نویسنده شب رویایی... در تاریخ 1399/08/18 ساعت 06:17:15
ساقی امشب می بده پیمونه پیمونه/این رفتارها وساقی گری نشانه تمدن وفرهنگ غنی همسایه غربی ست که پرپاگانداش گوش فلک را کر کرده!سالها پز دادن وتبلیغش رو کردن که ما انسانهای بافرهنگی هستیم اصلن فرهنگ تو خون ماست!درصورتی که وقتی نیک بنگریم می بینیم که اصل ماجرا تنها فقر فرهنگی ست که بعضی از ساکنان همسایه غربی یدک میکشن وبواسطه ان بخود می بالند!!چقد خوبین شما!

نویسنده دقیقاکجایی؟ در تاریخ 1399/08/21 ساعت 00:44:42
میگم دوستان همیشه همراه اصلن حواستون هست که دیگه مهندسه کامنت باز رو در کنارمون نداریم!؟یه مهندس نامی بود که از جامعه ترد شده بود و سالها پیش بیشتر مواقع پارازیت ول میکرد وهرجور بود میخواست حاضری بزنه وبه همه نویسندگان آوا وجارچی ایراد میگرفت راستی کوجوس؟! گاهی وقتا هم مغرضانه به بعضی کامنت های بازدیدکنندگان می تاخت ومثه ...میکرد!دلتنگش شدیم خدایی! حیف بود آخه به هرچی مهندس بود به لحاظ بیسوادی گفته بود زکی...توان علمی وسواد یه جمله نوشتن را نداشت بعد همه را به باد انتقاد میگرفت. تودیگه کی بودی! میگم این مهندس مون سالها قبل از کرونا خودشه قرنطینه کرد! بنازمت آینده نگر.....

نویسنده نخ نما در تاریخ 1399/08/15 ساعت 06:38:06
هردم از این باغ بری میرسد/تازه ترازتازه تری میرسد/اتفاقا هرچی کثافت کاری وناهنجاری اجتماعی یه زیر سربعضی از همین تعزیه خوان هاست!اونوقت چقدر ساده ایم ما که می نشینیم پای هنرنمایی بعضی از این تعزیه خوانها تعزیه خوان ومداح می شناسم که کارش بیش از اینها بیخ داره...وقتی رفتاراینجورافراد به گوش مان میخورد یادمان به همان حکایت ملا می افتد که به زنش گفت نسخه ای که دیروز روی منبر پیچیدم برای مردم بود نه خودمان!!این قماش هم روی منبر ودر مراسمات مذهبی حرام بودن ودوری از مصرف مشروبات الکلی را گوشزدمیکنند بعدتوخلوت خودشان هم می نوشن هم میکشن هم....یکی نیست به این افراد ریاکار بگه مردم را چی فرض کردین ماه که پشت ابر نمی مونه دست تون خیلی وقته روشده همین رفتارهاست که باعث میشه مردم روز به روز فاصله شون با مسجد وتعزیه بیشترو بیشتر بشه

نویسنده Anonymous در تاریخ 1399/08/15 ساعت 21:26:40
می نوش که عمر جاودانی این است 
خود حاصلت از دورجوانی این است

نویسنده Anonymous در تاریخ 1399/08/21 ساعت 02:00:18
بازم به تو که مارایاد مهندس مون انداختی@ اره یه جورایی جاش خالیه بالاخره از قدیم گفتن طرف یاد کند ازما هرچندبا یه یاداشت معنادار@ نکنه مهندسازیاد شدن بهش برخورده شایدم پیش خودش فکرکرده مهندسا زیاد شدن من دیگه به چشم نمیام#هشتک مهندس بیا بالا@@@@

نویسنده محمدعلی شاهسون در تاریخ 1399/08/21 ساعت 03:08:49
همشهریان گرامی سلام؛ از کسانی که کتابچه شیر گل بس را خوانده اند اگر نظرات انتقادی خود را یاد داشت کنند سپاسگزار خواهم شد.

نویسنده موج زنده رود در تاریخ 1399/08/23 ساعت 07:03:23
سلام جناب شاهسون/لازم میدانم درابتدا از دانش وقلم طلایی جنابعالی که همواره داستان ها وگزارش های خوبی را به نگارش دراورده اید ودراختیار مخاطبانتان قرار داده اید تشکر وقدردانی کنم .24 ابان روز کتاب وکتابخوانی ست چقدر خوبه باگرامیداشت این روز برای تشریفات و غذای روح مان خرید کتاب و مطالعه را در سبد خانوارمان قرار دهیم. کتاب شیرگل بس را خواندم اما راستش انتقادی ندارم بسیار زیبا وسلیس داستان راجلو برده اید بگونه ای که خواننده راترغیب و تشنه ی انتهای داستان کرده اید.نکته مهمی که من از این داستان گرفتم اینه که دنیا دار مکافات است بازتاب وانعکاس رفتارواعمال ما بخودمان برمیگردد به عبارتی واضح تر "ازهردست بدی ازهمان دست پس میگیری"/باسپاس رجب علی عرب مارکده

نویسنده محمدعلی شاهسون در تاریخ 1399/08/24 ساعت 00:56:15
سلام و تشکر جناب آقای رجبعلی عرب.



کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد