Home arrow دست نوشته ها و تحقیقات arrow عروسي در ماركده
عروسي در ماركده چاپ ارسال به دوست
نویسنده محمد علي شاهسون ماركده   
1387/04/24 ساعت 16:48:26

مقدمه :
چندين سال به اين فكر بودم كه زمان گذشته ماركده را آنگونه كه خودم ديدم و يا ايّام گذشته تر آن را بيشتر شنيده ام يادداشت كنم تا نسل امروزي و نسل هاي آينده بخوانند. چون من در زماني متولّد شده و بزرگ شده ام كه تحولات اجتماعي و اقتصادي عظيمي در جامعه ما شكل گرفته است. برخلاف ساليان گذشته كه صدها سال طول مي كشيد و تحوّل چشمگيري در اوضاع اجتماعي و اقتصادي جامعه بوجود نمي آمد. خود من از دوران بچگي بخاطر موقعيت خانوادگي كه داشتم خيلي علاقمند بودم بدانم كه گذشته ماركده چگونه بوده؟ و اتّفاقات مهّم ماركده كدام ها بوده اند؟ ماركده در چه تاريخي بنيانگذاري شده؟ و به چه مناسبتي اسم ماركده انتخاب شده است؟ و سئوالهاي ديگر.
موضوع ديگري كه مرا مجبور كرد قلم به دست بگيرم و مطالبي بنويسم عقب ماندگي فرهنگي و فكري مردم ماركده و بخصوص بي تفاوتي و بي حالي جوانان اين روستا نسبت به مسائل علمي و فرهنگي كه در جهان امروز  با سرعت زيادي در حال پيشرفت است بود. چون مي بينم جوانان نه آن سادگي و بي ريايي و حالت زحمت كشي پدر و پدربزرگان خود را دارند و نه بدنبال علم و تخصّص و فرهنگ امروز هستند بلكه صرفاً تقليد كوركورانه از ظواهر شهري مي كنند و بجاي اينكه كتاب بدست دنبال تحقيق و آزمايش و بالا بردن علم و تخصّص و آگاهي خود باشند، تسبيح بدست در حال تخمه شكستن در كوچه هاي ماركده پرسه مي زنند و بيگانه از علم، تخصّص، حرفه، پيشرفت، سياست، اجتماع و فرهنگ هستند. گام نهادن در قلمرو هنر باارزش نويسندگي كار هر قلم بدستي نيست و از حقير چوبين پاي كه  لنگان لنگان و افتان و خيزان چند قدم كوچك در دشت پهناور و بي پايان واژه ها بر مي دارم نمي توان انتظار هنرنمايي و ارائه كار هنرمندانه داشت. اين انتظار را از جواناني كه اميد است در آينده نويسندگاني چيره دست گردند بايد داشت. جواناني كه با شور و علاقه كارهاي تحقيقاتي را شروع خواهند كرد و بر توسن يكّه تاز علم و دانش سوار خواهند شد، چون كار من صرفاً از روي علاقه به روستاي خود بوده و بس.
به ياري خداوند مي خواهم درباره مسائلي همچون تاريخچه، آداب و رسوم و باورهاي مردم ماركده تحقيقاتي بعمل آورم ولي مي دانيم كه هيچگونه مدركي بجاي نمانده و اين كار صرفاً از طريق مصاحبه با پيرمردان انجام مي شود. پيرمرداني كه بنا به گفته خودشان كمرشان زير فشار زحمت و فقر خرد شده است و چيزي در ذهنشان نمانده است.
بهر صورت از عموم همشهريان گرامي تقاضاي كمك دارم، هر كس نوشته اي از گذشته دارد اجازه دهد از روي آن يادداشتي بردارم و هر كس خاطره اي دارد آن را برايم بازگو نمايد.
يادداشت اوّل كه بصورت آزمايشي تهيّه شده مراسم عروسي ماركده مي باشد، اميد است مرا از عيب و نقص هاي آن بياگاهانند.

محمّد علي شاهسون ماركده                                                                   فولادشهر   19/12/73
                                                       
« شب زفاف كم از صبح پادشاهي نيست              به شرط آنكه پسر را پدر كند داماد »
يكي از موضوع هاي مهم اجتماعي ازدواج است كه مراسم آن در هر جامعه اي با توجه به اعتقادات، باورها و سنّت هاي گذشتگان، شكل زندگي و وضع اقتصادي و شيوه ي توليد اقتصادي آن جامعه برگزار مي گردد. در اوايل قرني كه در آن به سر  مي بريم، جامعه كوچك ماركده يك جامعه سنتي بود و افراد آن با شكل اقتصاد بسته و سنتي زندگي را سپري مي كردند. بعلت دور بودن از شهر ارتباط چنداني با مراكز شهري نداشتند و آن مقدار ارتباط جزئي هم كه بود محدود مي شد به سالي يكي يا دو بار خريد نفت و نمك و چيزهايي از اين قبيل.
در اين جامعه كوچك همه يكديگر را مي شناختند حتي اينكه فلان كس چه چيزهايي دارد، چند تا بچه دارد، در زندگي شخصي اش چه روشي دارد، خانه اش چگونه است، زنش دختر كيست، آباء و اجداد زن و مرد چه كساني هستند و چگونه زندگاني داشتند، چه مقام و موقعيت اجتماعي داشتند و ثروتشان چه مقدار بود و …؟
اين دورنمايي از جامعه كوچك و سنتي آن روز ماركده بود. به غير از زورگويي هاي ارباب ده، بقيه كارها و امور اجتماعي به صورت سنتي و با صلاح ديد بزرگان و ريش سفيدان و كدخداي ده حل و فصل مي شد. خود توليد مي كردند و با باقي مانده محصول از جلوي ارباب ، زندگي بخور و نميري توأم با صفا و صميميت داشتند. در ماركده بسياري از ازدواجها فاميلي بود و دليل اين كار باورهاي آن روز مردم بود كه مي گفتند:”  عقد دختر عمو و پسر عمو در آسمانها بسته شده. “ و يا اينكه”  اقوام اگر گوشت آدم را خورد استخوانش را دور نمي اندازد. “ بقيه ازدواجها از درون همان روستا بود و كمتر از روستاهاي ديگر دختر مي گرفتند چون بر اين باور بودند كه ” دختر خوب را از ده بيرون نمي دهند “ولي در بعضي از مواقع كه شناخت دو طرف از همديگر كامل بود از درون روستاي ديگر هم دختر مي گرفتند. در ازدواجهاي درون روستايي و يا برون روستايي غير فاميلي بيشتر موقعيت هاي اجتماعي، اقتصادي خانواده دختر و پسر تعيين كننده بود. در ماركده آن روز ، پدر و مادر ها انتخاب كننده زن براي پسر و قبول خواستگاري براي دخترشان بودند. نقش پدر و تصميم او بيشتر بود ولي در بعضي اوقات براي سعادت فرزندشان پدر و مادر با هم توافق مي كردند. با اين همه باز هم پسرها آزادي بيشتري داشتند و در صورتي كه فلان دختر مورد نظر را نمي خواستند با قهر كردن و به ديگران گفتن مي توانستند مخالفت خود را اعلام كنند ولي عموما تسليم تصميم پدر و مادر بودند بدليل اينكه: اولاً سنت جامعه رفتار چنين پسري را هنجار نمي دانست و ثانياً هر پسري به پاس احترام پدر و مادر روي تصميم آنها حرفي نمي زد چون بر اين باور بود كه پدر و مادر در اين تصميم صلاح آينده او را خواسته اند.
دختران اين آزادي پسران را هم نداشتند و تقريبا ديده نشده كه دختري روي تصميم پدر و مادرش حرفي بزند شايد يكي از دلايلي كه دختر و پسر به خود اجازه نمي دادند در تعيين سرنوشت آينده خود دخالت كنند سن دختر و پسر بود چون در ماركده سن ازدواج خيلي پايين بود. دخترها را در سن 12 تا 16 سالگي به خانه شوهر مي فرستاند. در ماركده ازدواجها بخاطر عشق به يكديگر و يا تمايل به مسائل جنسي نبود چون دختران را در سني شوهر مي دادند كه از عشق و مسائل جنسي يا چيزي نمي فهميدند و يا حتي در بعضي مواقع از شب زفاف وحشت داشتند. دليلشان براي اينكار اين باور بود كه: ”  دختر نبايد در خانه پدر بماند و هر چه زودتر به خانه بخت برود بهتر است.“ و يا اينكه” پسر ازدواج نكرده در حقيقت يك انسان كامل نيست و زمين پسر معذب را نفرين مي كند پس بنابراين بايستي زودتر ازدواج صورت گيرد“.
 افراد جامعه به دختري كه از سن 16 و 17 سال مي گذشت و برايش نامزد پيدا نمي شد و يا خواستگار نمي آمد به ديده خاصي مي نگريستند و اغلب مي گفتند كه ترش شده، مانده و غيره. به همين جهت هر پدر و مادري براي اينكه اين حرفها پشت سر دخترشان زده نشود دختر خود را زود شوهر مي دادند. حتي اتفاق مي افتاد كه پدر و مادر دختر با اينكه مي دانستند خانواده و يا خود پسر چندان آدمهاي مطلوبي نيستند ولي با اين همه دختر خود را به آنها مي دادند. علاوه بر عامل هايي كه برشمرديم عامل ديگري كه اين موضوع را تشديد مي كرد، عامل مذهبي بود. مردم بر اين باور بودند كه”  دختر و پسر تا چشم و گوششان باز نشده بايستي بين آنها وصلت ايجاد كرد و دختر نبايد در خانه پدرش خون حيض ببيند “ و يا اينكه   ”دختر نبايد در خانه پدر چشم و گوشش به مسائل زناشويي باز شود “ و همچنين  ”فاطمه دختر پيامبر در سن 9 سالگي شوهر كرد پس هر دختري اين چنين بايد بكند“. 
عامل ديگري كه باعث مي گرديد ازدواجها خيلي زود صورت گيرد ذوق و علاقه پدر و مادر بود كه هر چه زودتر پسر خود را عروسي كند و به آرمان و آرزوي ديرينه خود برسند كه پسرشان را در لباس دامادي ببينند و اين گونه دليل مي آوردند كه”  از كجا معلوم كه ما دو يا چند سال ديگر زنده باشيم پس بگذار تا زنده هستيم اين دين خود را نسبت به فرزندان خود ادا كنيم و آرمان و آرزوي خود را كه همانا داماد شدن پسرمان باشد جامه عمل بپوشيم “.
مردم بر اين باور بودند كه فرزند پسر دو دين، يكي ختنه و ديگري عروسي، و دختر يك دين يعني عروسي بر گردن پدر و مادر دارد و هر پدر و مادري وظيفه دارد پسر خود را به موقع ختنه كند و پسر و دختر خود را در زمان خودش عروسي كند فقط در اين صورت است كه وظيفه پدر و مادري خود را انجام داده اند. پس بودند دختراني كه مايل به ازدواج با فلان پسر نبودند و صرفاً بنا بر تصميم پدر و مادر به خانه شوهر رفتند و در آنجا چاره اي جز سازش نداشتند و اين را نصيب و قسمت خود تلقي مي كردند. زشت يا زيبا، خوب يا بد اينگونه ازدواجها صورت مي گرفت و بيشتر دختران با تمام مصيبتها مي سوختند و مي ساختند و به ندرت كار به طلاق مي كشيد.
بعضي وقتها اتفاق مي افتاد كه دختر و پسري كه به دنيا مي آمدند را نامزد يكديگر مي كردند. اين دو طفل معصوم بنا به خواست پدر و مادر بايد تن به ازدواج با همديگر دهند بعضي وقتها هم پدر و مادري دختر خردسال خود را نذر مي كرد كه به فرد سيد شوهر دهد گويي دختر يك سيئي بوده و مالك و دارنده آن پدر و مادر بودند. ، اغلب اين ازدواجها صورت مي گرفت و كمتر ديده شده كه دختر و يا پسر مخالفت كرده باشند چون به بچه ها اين ععقيده را تلقين كرده بودند كه« اگر حرف پدر و مادر را گوش ندهي در دنيا و آخرت خير نخواهي ديد.» نبايد تصور كرد كه پدران و مادران چه انسانهاي سنگدل و مستبد بودند و كوچكترين توجهي به نظر فرزندان خود نمي كردند چون سنت آن روز جامعه آنگونه ايجاب مي كرد و پدر و مادران تمام زواياي زندگي را در اين انتخاب در نظر مي گرفتند تا فرزندشان سعادتمند زندگي كند و اگر  هم دختر و پسر آزادي داشتند كه خود تصميم بگيرند در آن جو و فرهنگ و سنت و با توجه به شكل تربيتي كه شده بودند اغلب همان تصميم پدر و مادرشان را مي گرفتند.
آقاي مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام در اين مورد نظر جالبي دارد ”  در ميان مردم ما غالب پدران هنوز مانند دوران جاهليت خود را اختياردار مطلق مي دانند و اظهار نظر دختر را در امر انتخاب همسر و شريك زندگي و پدر فرزندان آينده اش، بي حيايي و خارج از نزاكت مي دانند و به رشد فكري دختر كه لزوم آن از مسلّمات اسلام است توجهي نمي كنند. چه بسيار است عقدهايي كه قبل از رشد دختران صورت مي گيرد شرعاً باطل و بلااثر است. عاقدها از رشد دختر تحقيق و جستجو نمي كنند و بلوغ دختر را كافي مي دانند“.
در اينجا لازم است مختصري از باورهاي مردان آن روز ماركده در مورد زنان كه نيمي از پيكره انسانيت هستند را عرض كنم تا موضوع بهتر روشن گردد.
جامعه آنروز ماركده يك جامعه مردسالار بود. در اين جامعه مردان اصولاً زن را يك انسان كامل نمي دانستند مردان مذهبي تر جامعه هرگاه مي خواستند زني را محترمانه صدا بزنند مي گفتند”  ضعيفه “ ، در صورت قباله هايي كه در ده تهيه مي گرديد قبل از نام دختر كلمه « كمينه » را مي نوشتند. مردان اين جامعه بر اين باور بودند كه زنان ناقص العقل هستند و يك دنده چپ كمتر دارند به همين جهت به زنان اجازه نمي دادند كه در كارها نظر بدهند و دخالت كنند . اين مسائل در وعظ و خطابه در مسجد هم گاهگاهي به شكل مستقيم و غير مستقيم عنوان مي گرديد و متاسفانه خود زنان اين موضوعهاي عنوان شده را كه باور مردان بود را كاملاً قبول داشتند.
آيا واقعاً چنين است ؟ بهتر است قضاوت اين موضوع را به دختران امروزي كه فرزندان همان مادران داراي اين باورها هستند و از نعمت سواد هم بهره مند مي شوند و مادران آينده اين جامعه خواهند بود محوّل كنيم. اصولاً براي يك مرد عيب بوده كه زنش را به اسم صدا بزند و معمولاً او را ”  اوهوي با تواَم “ يا به اسم پسرشان صدا مي كرد.چرا؟ كسي جواب نداشت.
اگر زني مقداري در زندگي مشتركشان دخالت مي كرد ، مردم جامعه مي گفتند:” كه زن فلاني با استفاده از مسائل جنسي مرد خود را رام كرده و در كار مرد دخالت مي كند “و علت آن را بي عرضگي مرد مي دانستند و مي گفتند:” فلاني (با تحقير) اختيارش با زنش است “ ، غير مستقيم يعني مرد نيست.آقاي مطهري در عدل الهي مي گويد:”در زندگي انساني هر كاري كه نتواند به «چرا» ها پاسخ معقول دهد به هر اندازه كه از اين جهت ناقص باشد، نقص در حكمت و خردمندي انسان تلقي مي شود. “
يك مادر خوب و بهنجار، مادري بود كه تمام مسائل و باورها و كارهايي كه در طول زندگي يك زن بايد بكند يا بهتر بگوييم وظيفه يك زن را به دخترش ياد بدهد و يك دختر  بهنجار دختري بود كه كپي مادرش باشد. بنابراين وظيفه يك زن در خانه علاوه بر شوهرداري  عبارت بود از شستن، رُفتن، بافتن، دوختن، پختن غذا و نان، دوشيدن گاو و ساختن فرآورده هاي شيري، و در هنگام كار كشاورزي همپاي مرد خود به شوهرش كمك كردن؛ ولي اختيار محصول بدست آمده با مرد بود.
البته نبايد چنين فرض كرد كه مردان آن دوره انسانهاي ظالم، ستمكار و مستبد و خودخواه بودند و به زنان ظلم مي كردند. اكثر مردها احترام زنانشان را داشتند و زحمت هاي آن را ارج مي نهادند و از طرفي خود زن ها هم اين رابطه را هيچگاه نادرست و يا ظالمانه تلقي نمي كردند و اين روند را يك شكل عادي زندگي و عادلانه بودن آن را قبول داشتند و آرامش خود را در پناه مرد مي يافتند و در كارهاي سخت يار و ياور شوي خود بودند، نه تنها شكايت نمي كردند بلكه بيشتر موقع ها باعث دلگرمي شوهر خود مي شدند و به اين شكل زندگي قانع بودند، چون همه اينگونه بودند تبعيضي در بين زنان نبود، زنان از صميم قلب خود را در اختيار مرد مي دانستند و براي اين كار خود دليل هم داشتند و آن را نسل اندر نسل انتقال مي دادند. مي گفتند: ”  در زمان پيامبر اسلام يك نفر برزگر بوده، كه براي يك نفر ثروتمند كار مي كرده و مزدش را مي گرفته، اين برزگر در تابستان در هواي گرم در كار كشاورزي براي ارباب خود در مزرعه كار مي كرده و در زير آفتاب داغ، نان خشك و آب گرم مي خورده است. برزگر يك زن پاك دامن، عفيف و مهرباني داشته است. كار زن برزگر در خانه بوده و ضمن انجام كار خانه دوك هم مي ريسته و پارچه هم مي بافته است. اين زن در تابستان در هواي آزاد زير آفتاب داغ كار مي كرده و نانش را در آفتاب مي گذاشته و آب را نيز در زير آفتاب قرار مي داده تا با شوهر خود كه در زير آفتاب داغ كار مي كرده همراهي كرده باشد و هميشه بجاي شلوار يك لنگ يا بهتر بگوييم به زبان امروزي يك دامن مي پوشيده است. روزي فاطمه دختر پيامبر از پدر خود مي پرسد كه آيا من اولين زني هستم كه به بهشت مي روم، پيامبر فرمود: خير، يك زن برزگري است كه از تو زودتر به بهشت مي رود، و آدرس خانه آن زن را به دخترش داد. فاطمه به ديدار آن زن رفت و آن زن با لنگي به كمر بسته در آفتاب كه نان و آبش را در كنارش و در زير آفتاب قرار داده بود ديد، علت را جويا شد، زن برزگر گفت: آب و نان را بدينجهت در آفتاب قرار دادم كه غذاي من و شوهرم همانند باشد. خودم نيز بدينجهت در زير آفتاب نشسته ام تا با شوهر خود همراهي كرده باشم و لنگ را  به جاي شلوار بدينجهت پوشيده ام كه هر گاه شوهرم بخواهد با من همبستر شود آسان باشد“.
نمي دانم اين روايت سنديت دارد؟ با ساخته ذهن مرداني است كه زن را مالك مرد مي دانند؟ با كمي دقت مي بينيم  هيچ منطقي در اين داستان نيست چون اگر روزي مرد بيمار شد آيا زن هم بايد بيمار شود؟ و اگر مرد فوت كرد چي؟ سختي به خود دادن زن چه سودي براي مرد خانواده دارد؟ آيا عكس اين قضيه هم صادق است؟ يعني اگر زندگي زني سخت باشد شوهر آن زن هم بايد به خود سختي دهد يا نه؟ و آيا اين رابطه يكطرفه است يا دو طرفه و متقابل؟…. 
براي انتخاب عروس آينده پدر و مادر با هم مشورت مي كردند و يكي از دختران ده را درنظر مي گرفتند . اگر دختر را از فاميل خود انتخاب مي كردند دليل انتخاب خود را اين چنين اعلام مي كردند: ”  خودي اگر گوشت آدم را بخورد استخوانش را دور نمي اندازد، تيكّه (لقمه) كه از دهان افتاد مال دامن است  “ .
نجيب بودن دختر معيار اصلي انتخاب است و اگر دختر از فاميل خودشان نبود يكي از معيارها، موقعيت هاي اقتصادي و اجتماعي خانواده دختر بود چون مردم بر اين باور بودند كه دختر وقتي خانه شوهر رفت با توجه به معيارهاي شوهر و خانواده شوهر، رفتارهايش شكل خواهد گرفت.
هنگامي كه دختر در نظر گرفته شد، مادر پسر در موقعيتهاي مناسبي مانند جشن عروسي، هنگام درو، خرمن كوبي، حمام زنانه، در پاي كاچي موضوع را به مادر دختر گوشزد مي كرد. مادر دختر معمولاً اين جواب ها را مي داد: ” اختيارش با باباشه  “، ” تا بي بينيم قسمت چي باشه “ ،”   شوما باييد به باباش بيگين  “ .
مردم ماركده سخت به قسمت يا همان قضا و قدر الهي باور داشتند و كسي كوچكترين شكّي به اين موضوع نداشت و عقيده داشتند خداوند سرنوشت هر كس را در پيشاني او نوشته است و هر رويدادي را خواست خداوند تلقي مي كردند و اگر كسي به اين انديشه و باور شك مي كرد آن را سست ايمان مي دانستند و در اين باره ضرب المثلي زده مي شد كه گوياي اين طرز تفكّر است :
 « عروس پشت پرده                   نصيب كجا مي گرده »
چه عامل هايي باعث شده كه مردم ماركده به باور و انديشه هاي قضا و قدري باورمند باشند؟ آقاي مطهري در كتاب عدل الهي در اينباره مي گويد:”بحث جبر و اختيار خود به خود بحث «عدل» را به ميان مي آورد زيرا رابطه مستقيمي است ميان اختيار و عدل از يك طرف، جبر و نفي عدل از طرف ديگر، يعني تنها در صورت اختيار است كه تكليف و پاداش و كيفر عادلانه مفهوم و معني پيدا مي كند. اگر انسان آزادي و اختيار نداشته باشد و در مقابل اراده الهي و يا عوامل طبيعي دست بسته و مجبور باشد ديگر تكليف و پاداش و كيفر، مفهوم خود را از دست مي دهد. “
براي شروع كار پدر داماد به ملّاي ده مراجعه مي كرد و ساعت ميمون را مي پرسيد و از او مي خواست كه             استخاره اي هم بكند.
ملاي ده فردي غير روحاني بود مقدار كمي سواد فارسي و عربي داشت. دعاهاي دفن مردگان را از روي كتاب مي خواند در مراسم ختم، قرآن را با صداي بلند مي خواند و غلط هاي ديگران را مي گفت. صورت قباله هاي ازدواج را مي نوشت. براي مردم استخاره مي كرد. مردم از او ساعت ميمون را مي پرسيدند. براي بيماران و گرفتاران سر كتاب باز مي كرد و              دعا مي نوشت، به كودكان قرآن مي آموخت، در گوش نوزادان اذان مي گفت و …
مردم ماركده بر اين باور بودند كه بعضي از روزها ميمون و بعضي روز ها اين گونه نيستند و براي شروع هر كاري سعي مي كردند در روز ميمون باشد. در غير اين صورت ممكن است در سرنوشت مردم تاثير بدي بگذارد سعد يا ميمون بودن هر روز و ميمون بودن براي كاري خاص، در يك نمونه تقويم هايي كه توسط منجم ها تدوين مي گرديد، درج مي شد.
استخاره يعني طلب و درخواست خير، استخاره هم از قرآن مي شد فرد استخاره كننده پس از خواندن مقداري دعا جايي از كتاب قرآن را باز مي كرد، بالاي سر هر صفحه خوب يا بد نوشته شده بود.
سر انجام پدر داماد يك نفر از نزديكان خود را جهت خواستگاري به خانه پدر دختر در نظر گرفته شده مي فرستاد. به اين فرد « ايلچي» مي گفتند و كار او را كدخدايي مي ناميدند.
« ايلچي» يك تركيب تركي است به معني پيام گذار، فرستاده. اگر دختر از روستاي ديگري بود، يك يا دو مرد و يك زن به عنوان ايلچي فرستاده مي شد.
مرد يا مردان با پدر عروس مشغول صحبت مي شدند. صحبت ها پيرامون كارهاي روزانه شان بود. زن ايلچي وظيفه خاصي داشت. زن بايستي به يك شكلي بتواند دهان دختر را ببويد تا مطمئن شود كه دهانش بو نمي دهد و نيز سر عروس را نيز نگاه كند كه كچل نباشد. آن گاه به دو مرد همراه بگويد كه دختر عيبي ندارد. مردان پس از صحبت هاي زيادي به پدر دختر مي گويند: فلاني ( اسم پدر داماد را مي برند ) مي خواهد يك ناني از سر سفره شما بردارد و شما پسرشان را به غلامي قبول كنيد پدر دختر اگر با اين موضوع موافق باشد مي گويد:”  فرداشب يك سري بزنيد تا جوابتان را بدهم. “و اگر موافق نباشد مي گويد:” شما نياييد، من فكرهايم را مي كنم و تا فلان روز خودم خبر مي دهم اگر خبر ندادم بفهميد صلاح نبوده است. “
خانواده دختر براي انتخاب داماد آينده علاوه بر موقعيت اجتماعي، اقتصادي، رفتار داماد را نيز در نظر مي گيرند و نيز  مي سنجند كه نان در بيار است و خانه جور است يا خير. درباره نان بيار بودن پسر جمله اي به كار برده مي شد. مردم مي گفتند اگر خواستيد بفهميد پسري نان در بيار است يا نه  با دست به پشت قسمت شانه هايش بزنيد اگر گرد برخاست بدانيد كه آن پسر اهل كار است و نان در بيار، پس مي توان دختر به او داد.
در صورتي كه جواب مثبت بود شبي را براي شيريني خوران تعيين مي كنند. جشن شيريني خوران در خانه پدر عروس برگزار مي گرديد. اقوام خانواده عروس از طرف پدر عروس دعوت مي شدند و اقوام خانواده داماد از طرف پدر داماد دعوت مي شدند و در خانه پدر داماد جمع مي شدند و همگي با هم به طرف خانه پدر عروس حركت مي كردند.
مادر داماد چند بشقاب از آجيل هاي محلي پر مي كرد مثل بادام، كشمش، گردو و يكي دو بشقاب هم از شيريني هاي شهري مانند نقل، نبات و در يك بشقاب هم يك روسري مي گذاشت و اين بشقاب ها را در يك مجمع جاي مي داد و يك تكه پارچه بزرگتر روي مجمع مي كشيد تا پيدا نشود آنگاه يكي از زنهاي جوان خانواده داماد مثل خواهر مجمع را بر سر خود مي گذاشت و همراه با مهمانان، مردها از جلو و زنها به دنبال آنها به طرف خانه پدر عروس براه مي افتادند.
داماد در خانه خودشان مي ماند و در جشن شركت نمي كرد. مادر عروس از قبل مقداري آتش آماده كرده و هم زمان با رسيدن مهمانها با آتش و اسفند دودكنان به در خانه به استقبال مهمانها مي آيد و به آنها خوش آمد مي گويد.
زنهاي اقوام داماد هم وقتي كه نزديك در خانه پدر عروس رسيدند با هم به صورت دسته جمعي مرتب گيلي لي مي كشند و وارد خانه مي شوند. در اين وقت زنان مهمان اقوام عروس هم به استقبال مي آيند و همگي شادي كنان و پي در پي گيلي لي مي كشند و وارد اتاق مي گردند. مردها به اتاقي جداگانه راهنمايي مي شوند و ضمن صحبت از كار كشاورزي چپق مي كشند و پس از صرف شام يك بشقاب شيريني كه از خانه داماد آورده شده به مجلس مي آورند و هر فردي مقدار كمي شيريني بر مي دارد و مبارك باد مي گويند.روسري را كه خانواده داماد آورده در جلسه زنانه سر دختر مي كنند و مرتب گيلي لي مي كشند
اين روسري شدّه در حقيقت به منزله حلقه نامزدي امروزي است. و اين دختر از اين تاريخ به بعد عروس آينده خانواده داماد است.
شدّه روسري نسبتاً بزرگي بود با زمينه قرمز و خط دار، به شكل مربع و اطراف آن داراي ريشه و طره بود. خط هاي آن رنگ هاي مختلفي داشت. بيشتر زنهاي جوان و زناني كه طبقات اجتماعي بالاتري داشتند مي پوشيدند.
بعد از مراسم شيريني خوران، خانواده داماد اين دختر را عضوي از خانواده خود مي دانند و در موقعيتها و به مناسبتهايي هديه ها و خوراكي براي عروس خود مي برند.
يكي از اين موقعيت ها، شب يلدا بود كه در اينجا شب چله مي گفتند. در اين شب مادر داماد چند بشقاب آجيل و يك تكه پارچه تدارك مي بيند و آنها را در يك مجمع جاسازي مي كند و همراه خانواده خود به خانه پدر عروس مي روند و هداياي خود را مي دهند و پس از مصرف شام برمي گردند. اين عمل در عيد نوروز نيز تكرار مي گردد. علاوه بر آن، در شب عيد نوروز غذا برده مي شود.
قبل از مراسم عروسي، عقد كنان و خرج بران در خانه پدر داماد برگزار مي گردد. در اين جلسه پيرمردان و ريش سفيدان خويشان عروس و داماد دعوت مي شوند. در اين جلسه مبلغ مهريه و شيربها تعيين مي گردد و صورت قباله نوشته مي شد كه آن را علاوه بر بزرگان عروس و داماد امضاء مي كردند. عروس چون هميشه بي سواد بود انگشت او را آغشته به جوهر مي كردند و پاي كاغذ مي زدند. در اين جلسه صورت اجناس مطبخ نوشته مي شد. خرج مطبخ يا بهتر بگوييم خرج عروسي در خانه پدر عروس را بايد پدر داماد بدهد.
در اين جلسه ابتدا از پدر عروس درخواست مي گرديد كه مبلغ مهريه را بگويد. مبلغي كه عنوان مي شد اگر برابر عرف محل بود پذيرفته مي شد ولي اگر با عرف محل مطابقت نداشت و معمولاً بالاتر گفته مي شد ديگر مردان چك و چانه مي زدند به مبلغ عرف برسد. پس از آن هم شيربها هم به همين طريق و بعد از آن خرج مطبخ هم همينطور.
مبلغ مهريه به صورت طلب زن و بدهي مرد تا آخر عمر مي ماند و تقريباً ديده نشده بود كه زن و مرد كه با هم زندگي مي كنند مهريه پرداخت شود.
مبلغ شيربها معمولاً قبل از مراسم عروسي از طرف پدر داماد به پدر عروس پرداخت مي گرديد.
خرج مطبخ ساعتهاي شروع جشن عروسي طبق صورتي كه به توافق رسيده اند از خانه پدر داماد به خانه پدر عروس حمل مي شد.
رسم بر اين بود كه پدر داماد خرج جشن عروسي كه در خانه پدر عروس هزينه مي شود را بپردازد كه باين هزينه هاخرج مطبخ مي گفتند و عبارت بود از مقداري آرد، برنج، گوشت، نمك، نفت، مقداري قند و چاي و ….
چرا بايد مخارج خانه پدر عروس را پدر داماد بدهد؟ سؤالي است كه جواب دادن آن براي من مشكل است. و اميدوارم همشهريان نوجوانم كه جوانان و سرانجام بزرگ مردان و زنان آينده روستا خواهند شد، تحقيق نموده و علت بوجود آمدن آن را بيابند. ولي با توجه به افكار حاكم بر آن روز، و ديد مردم نسبت به دختر و پسر مي توان اين چنين استنباط كرد كه، مردم آن زمان، زن را مالك مرد مي دانستند و پدر و مادر دختر را مي پروراندند وتحويل داماد مي دادند. و اين زن در طول عمر خود براي مرد كار مي كرد، پس بايستي خرج عروسيش را بدهد. اگر بگوييم اين گونه نبوده و مرد را نيمي از زندگي و زن را نيمي ديگر از زندگي بدانيم ضرورتي ندارد كه داماد خرج خانواده عروس را در طول عروسي بدهد.
اصولاً خانواده دختر، عروسي دختر را چندان اهميت نمي دهند و دختر را مال مردم، كه سرانجام بايستي به خانه ديگري برود، مي دانستند. در اين زمينه ترك زبانان روستا اصطلاحي جالب دارند كه گوياي اين مسئله است. و مي گويند:« قيز از گه ديوار و دور» يعني دختر ديوار مردم است. ونيز مي گويند: « قرقا چاشت اولماز – كيراكن پشت اولماز» يعني گندم برشته غذاي ناهاري نمي شود و داماد را پشت و پشتوانه نمي توان شمرد. و فارس زبانان مي گفتند دختر مال مردم است.
و مردم درباره كسي كه همه فرزندانش دختر هستند و پسري ندارد مي گويند فلاني براي پسران مردم كار مي كند. و زحمت هاي آن را بر باد رفته مي دانستند.
پس گفتيم كه دختران را مال مردم مي دانستند و در عروسي دختر، اقوام دختر يا نمي رقصيدند و يا شادمانه نمي رقصيدند و شادي واقعي نمي كردند. برادران عروس خود را كوچك مي پنداشتند و خجالت مي كشيدند. حتي خويشان عروس بخصوص بزرگتران لباس هاي نو چندان نمي پوشيدند.
ولي خانواده داماد شادماني واقعي مي كردند، از صميم قلب مي رقصيدند. احساس پيروزي مي كردند و هنگامي كه عروس را به خانواده داماد مي آوردند، احساس غلبه و پيروزي مي كردند، در مقابل، خويشان عروس احساس شكست و مغلوب شدگي مي نمودند و احساس مي كردند كه چيزي از دست داده اند.
پس مي توان گفت اصل و اساس عروسي داماد است. و زن پس از وصل به مرد و در پناه مرد تكامل مي يابد. اگر اين موضوعهايي كه عرض شد كه عين واقعيت هستند را بپذيريم آيا مي توان اين نظريه را  قبول كرد كه زن ناقص العقل است و از طرف چپ آفريده شده؟ و كمتر از مرد است؟
به نظر من اين موضوعها نادرست است و سلطه بي رحمانه مرد در طول تاريخ بوده كه به زن قبولانده كه تو انسان كامل نيستي و زن بيچاره هم اين فكر مرد را پذيرفته و قبول كرده و در بعضي جاها هم خود آن را پرورانده و كم كم بر اثر تداوم اين موضوع در طول تاريخ مرد احساس كرده كه مالك زن است و شالوده كارها بر اساس اين فكر نادرست مرد ريخته شده است.
در مورد مهريه كه مرد بايستي به زن بپردازد نظرهايي ابراز شده است. علت بوجود آمدن مهريه را بر پايه تخمينها و پاره اي قراين و فرضيه هاي فلسفي اين گونه بيان مي كند.
آقاي مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام در همين زمينه مي فرمايد:” مي گويند در دوره هاي ما قبل تاريخ كه زندگي بشر شكل قبيله اي داشت، ازدواج با همخون جايز نبوده. جواناني كه خواستار ازدواج بودند از قبيله ديگر براي خود همسر انتخاب مي كردند چون در آن دوره ها مرد به نقش خود در توليد فرزند واقف نبوده و فرزندان را به عنوان فرزندان همسر خود مي شناخته نه به عنوان فرزند خود، با اينكه شباهت فرزندان را به خود احساس مي كرده نمي توانسته علت اين شباهت را بفهمد. قهراً فرزندان نيز خود را فرزندان زن مي دانستند نه فرزند مرد و نسبت از طريق مادران شناخته مي شده نه از طريق پدران، مردان موجودي عقيم و نازا به حساب مي آمدند و پس از ازدواج بعنوان يك طفيلي كه فقط زن به رفاقت با او و به نيروي بدني او نيازمند است در ميان قبيله زن بسر مي برده است، اين دوره را دوره مادر شاهي ناميده اند.
ديري نپائيد كه مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلي فرزند شناخت. از اين وقت زن را تابع خود ساخت. و رياست خانواده را بعهده گرفت و به اصطلاح دوره پدرشاهي آغاز گشت.
 در اين دوره نيز ازدواج با همخون جايز نبود و مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگر همسري براي خود انتخاب كند و به ميان قبيله خود بياورد و چون همواره حالت جنگ و تصادم ميان قبايل حكمفرما بود انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت مي گرفت. يعني جوان دختر مورد علاقه اش را از ميان قبيله ديگر مي ربود. تدريجاً صلح جاي جنگ را گرفت. و قبايل مختلف مي توانستند همزيستي مسالمت آميز داشته باشند. در اين دوره رسم ربودن زنان منسوخ شد و مرد براي اينكه دختر مورد نظرش را به چنگ آورد ميان قبيله دختر رفته و اجير پدر زنش مي شد و مدتي براي او كار مي كرد و پدرزن در ازاي خدمت داماد، دختر خويش را به او ميداد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مي برد.
تا اينكه ثروت زياد شد در اين وقت مرد دريافت كه بجاي اينكه سالها براي پدر عروس كار كند بهتر است كه يك هديه لايقي تقديم او كند و دختر را از او بگيرد و اين كار را كرد و از اينجا مهر پيدا شد.
مي گويند: مرد از وقتي سيستم مادر شاهي را ساقط كرده و سيستم پدر شاهي را تأسيس كرده زن را در حكم برده و لااقل در حكم مزدور و اجير خويش قرار داده و به او به چشم يك ابزار اقتصادي كه احياناً شهوت او را تسكين مي داد نگاه مي كرد. به زن استقلال اقتصادي و اجتماعي نمي داد. محصول كارها و زحمات زن متعلق به شوهر بود. زن حق نداشت به اراده خود شوهر انتخاب كند و به اراده خود براي خود فعاليت اقتصادي داشته باشد و در حقيقت پولي كه مرد در حقيقت به عنوان مهر مي داده و مخارجي كه به عنوان نفقه مي كرده است در مقابل بهره اقتصادي بوده است كه از زن در ايام زناشويي        مي برده است. “   
مي گويند: پول مهريه تعلق به دختر يا زن آينده دارد ولي در عمل ديده مي شد كه اين طور نيست. مثلاً هر گاه خانواده دختر يا زن از نظر اقتصادي و اجتماعي از خانواده پسر بالاتر بوده، اين پسر بوده كه يك يا چند سال بصورت دائمي يا غير دائم مجاني براي پدر زن آينده خود كار مي كرد. پدر زن هم به پاداش اين زحمت ها هنگام تعيين مهريه، شيربها و خرج مطبخ تخفيف هايي براي او قائل مي شد.پس اگر مهريه از آن دختر يا زن آينده است پدر به چه حقي در ازاء كار داماد در مهريه تخفيف مي دهد؟ از مال چه كسي؟
و نيز هر گاه خانواده پسر از نظر اقتصادي و اجتماعي از خانواده دختر بالاتر بوده، از قدرت اجتماعي و اقتصادي خود جهت كم تر كردن مبلغ شيربها و مهريه استفاده مي كرده و در اين جا خانواده دختر بوده كه خود نيز مقداري كوتاه مي آمد تا اين وصلت صورت پذيرد.
ويل دورانت مورخ مشهور آمريكايي در تاريخ تمدن خود مي نويسد:”  هنگامي كه سازمان مادر شاهي روي كار بود، مرد ناچار بايد به قبيله زن برود و در آنجا زندگي كند. بتدريج كه نظام پدرشاهي قوت مي گرفت، داماد حق آن را پيدا كرده بود كه زن خود را بردارد و به قبيله خويش ببرد، به اين شرط كه مدتي نزد پدر زن خود كار كند، نمونه آن داستان يعقوب پيامبر كه چند سالي براي پدر زن خود كار كرد. “
اصولاًمردم با ديد ديگري به مهريه مي نگريستند، آنها بر اين باور بودند كه هيچ كس نه قباله (مهريه) را داده و نه گرفته، صرفاً يك پشتوانه اي براي امنيت زندگي زن است در برابر هوس هاي مرد كه نخواهد زنش را طلاق بدهد.
و وقتي زندگي گذشته و حال را بررسي مي كنيم، مي بينيم كه نظر مردم كاملاً واقعيت دارد و تاكنون اتفاق نيفتاده كه زن و مرديكه با هم زندگي مي كنند، زن مهريه خود را طلب كند.
و حال سؤال اين است كه آيا براي پشتوانه امنيت زندگي و جلوگيري از هوسهاي نابجاي مرد، نمي توان راهها و قوانين عملي تر و بهتري يافت؟ مثلاً قائل شدن حق انتخاب براي دختر، حقوق مساوي و يكسان با مرد به عنوان دو انسان كه تصميم مي گيرند با هم زندگي مشترك داشته باشند، داشتن حقوق مساوي در خانواده و …
يكي از موضوعهاي كه در جلسه عقد كنان و خرج بران مطرح مي گرديد و به توافق مي رسيدند مبلغ شير بها بود. شير بها مبلغ پول نقدي بود كه خانواده داماد به خانواده عروس مي دادند و ترك زبانان به آن« باشليق» مي گفتند. ميزان مبلغ آن بستگي به وضعيت اقتصادي و اجتماعي هر دو خانواده داشت.
شيربها از معني لغوي آن چنين استنباط مي گردد، كه اين پول در حقيقت بهاي شيري است كه مادر در دوران كودكيبه دختر خود داده است و عموماً هم اينگونه مي گفتند و مي انديشيدند كه شيربها حق مادر است.
با توجه به معني ظاهري كلمه و مفهومي كه از آن در ذهن مردم آن زمان بوده، آيا مي توان اينگونه نتيجه گرفت كه اين رسم بازمانده دورانهايي است كه در حقيقت دختر را مي فروختند  امروز به شكل آبرومندانه اي در آمده است؟
من بر اين باورم كه دريافت و پرداخت پولي به عنوان شيربها توهين آشكار است به شخصيت دختر. چرا كه دختر انسان است و نيمي از پيكره انسانيت. حال اگر اين گفته را بپذيريم به چه منطقي بايد پسر مبلغي به عنوان بهاي شيري كه چندين سال پيش مادر بر حسب وظيفه به دخترش داده بپردازد؟ خوب مگر مادر پسر به او شير نداده پس حق و بهاي شير او چه مي شود؟ از آنجايي كه دختر و پسر انسانند و داراي حق منطقي، اين است كه بپذيريم اين دختر و پسر با شناخت نسبت به يكديگر و با درخواست و اراده و اختيار خود تصميم بگيرند با هم زندگي مشترك توام با احترام متقابل و حقوق و مسئوليت مساوي داشته باشند.
امروزه شيربها معني ديگري پيدا كرده و كم كم مي رود تا آن مفهوم قبلي خود را از دست بدهد. و آن اين است كه مي گويند: پدر عروس شير بها را مي گيرد در حقيقت كمكي براي تهيه جهيزيه عروس است. و بايد مبلغ خيلي زيادتري روي آن بگذارد تا براي دخترش جهيزيه تهيه كند و عملاً پدر عروس اين كار را مي كند. و هر دختري كه جهيزيه بيشتري دارد براي آن شيربهاي بيشتري هم درخواست مي گردد.
علت تفاوت اين دو بينش، اين است كه در چهل يا پنجاه سال قبل جهيزيه مثل امروز رسم نشده بود و كسي كه داشت يك مختصر وسايل زندگي آن روز را همراه دخترش مي داد و كسي هم نداشت نمي داد و مردم بر اين باور بودند اين پسر است كه بايد زندگيش را جور كند و شيربها حق مادر عروس است.
يكي ديگر از كارهايي كه در جلسه عقد كنان و خرج بران انجام مي گرفت، تنظيم صورت قباله بود. صورت قباله عبارت است از نوشته اي كه مشخصات كامل دختر و پسر در آن درج مي گرديد و پسر در اين نوشته دختر را به عقد و ازدواج دائمي خود در مي آورد. اين صورت قباله توسط ملاي ده تنظيم و آن را براي دختر يا عروس مي خواند و عروس هم با گفتن (بله) قبولي خود را اعلام مي كرد آنگاه عروس پاي صورت قباله را انگشت مي زد و داماد هم انگشت مي زد. و سپس به امضاء تعدادي از حاضرين در جلسه بخصوص بزرگان جلسه مي رسيد.
هنگامي كه صورت قباله تنظيم مي گرديد ملاي ده با اجازه پدر عروس به اتاق عروس كه سفره عقد تزئين و عروس در كنار آن نشسته مي رفت. در اين هنگام مادر داماد با كمك مادر عروس سفره بزرگي در خانه پدر عروس در اتاق مي گسترند كه به آن سفره عقد مي گويند. چيزهايي كه در اين سفره چيده مي شوند از خانه داماد آورده مي شود. كه عبارتند از: يك كاسه روغن حيواني، يك كاسه شيره انگور، يك بشقاب بزرگ ارزن، يك بشقاب بزرگ گندم، يك بشقاب بزرگ جو، يك تكه صابون، يك بشقاب حناي ساخته شده، چند بشقاب انواع آجيل و شيريني محلي و شهري، يك تكه قند، يك تكه نبات و سه قرص نان. نان حتماً بايد سه قرص و تك باشد. در اين اتاق در هنگام عقد، زنان دوبار ازدواج كرده، زنان شوي مرده، زنان بيوه حق ورود ندارند. چون مردم بر اين باور بودند كه سرنوشت اين زنان به اين علت بد بوده كه نفس بدي داشته اند و حضور در اتاق عقد و سر سفره عقد ممكن است روي سرنوشت آينده نو عروس اثر بدي بگذارد. عروس خانم در بالاي اتاق نشسته و يك روسري شدّه روي صورت او انداخته شده و دختران همسن و دوست او و نيز زنان جوان با ريتم داريه مي رقصند و شادي مي كنند.
ملاي ده ورود خود را اطلاع مي دهد، زنان و دختران اطراف اتاق ايستاده و يا نشسته ساكت مي شوند. دو نفر يك سيني روي سر عروس مي گيرند و يك نفر ديگر يك تكه قند و يك تكه نبات روي سر عروس مي سايند.
به اين جهت بالاي سر عروس قند و نبات سائيده مي شود كه در آينده زندگي او مثل قند و نبات شيرين باشد.غافل از اينكه در زير همان قند و نبات، اغلب ذهن عروس خانم تهي از انديشه، شناخت و آگاهي است چون از روز نخست كه متولد شده به او گفته اند تو دختر هستي و نبايد خيلي چيزها را ببيني، نبايد خيلي چيزها را بشنوي، نبايد خيلي چيزها را بداني. حال اين دختر خانم را بدون اينكه مفهوم شوهر و شوهرداري را عميق بداند و بدون اينكه آمادگي رواني داشته باشد و بدون اينكه قدرت تصميم گيري داشته باشد از او مي خواهند كه بلي بگويد و به خانه شوهر برود و با تاثير خاكه قند و نبات زندگي اش شيرين باشد. بي گمان هر دختر خانمي حق دارد كه زندگي شيرين داشته باشد. ولي بايد دانست شيرين بودن زندگي هيچ ربطي به شيريني قند و نبات ندارد بلكه فقط با شناخت خود، آگاهي داشتن نسبت به اهداف زندگي خود و به نيازهاي انساني و داشتن آگاهي نسبت به محيط اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي بدست مي آيد. براي رسيدن به زندگي شيرين لازم است شخصيت رواني عروس خانم رشد لازم را كرده باشد، اعتماد به نفس داشته باشد و عواطف او پرورش يافته و آمادگي براي شروع و ادامه زندگي مستقل را داشته باشد و اين آموزش ها و آگاهي ها را بايد در خانه پدر ببيند آنگاه به خانه شوهر برود
ملاي ده وارد اتاق مي شود و پايين اتاق مي نشيند و با ياد خدا سه بار صورت قباله تنظيم شده را مي خواند. رسم بر اين اين است كه دفعه اول عروس (بلي ) را نگويد و دفعه دوم هم سكوت كند و دفعه سوم آنهم با اصرار حاضرين و نيز پدر عروس كه در آن اتاق حاضر و به عروس مي گويند كه بله بگويد، آنهم خيلي آهسته مي گويد (بله). گاهي وقتها مبلغي پول توسط پدر داماد به عروس داده مي شود تا بله بگويد به اين پول زير زباني مي گويند. آنگاه ملاي ده انگشت عروس را آغشته به جوهر مي كند و پاي قباله مي زند و همگي با مبارك باد گفتن و آرزوي پير شدن به پاي هم يكي يكي اتاق را ترك مي كنند ولي زنان و دختران جوان همگي باقي مي مانند. در اين وقت خاكه قند هاي ساييده شده، بين دختران حاضر تقسيم مي گردد و باقي مانده قند و نبات تكه تكه مي شود و بين حاضرين تقسيم مي شود. و همگي با خوشحالي مي خورند و بر اين باورند كه براي درد دندان خوب است.
آنگاه، از عروس، خواسته مي شود كه سراپا بايستد و شدّه را از صورت عقب مي زند، و از عروس مي خواهند كه تعداد هفت عدد گردو را با پاشنه پايش بشكند. مغز گردوهاي شكسته شده در بين دختران تقسيم مي گردد. سه قرص نان و يك كاسه شيره انگور را مادر عروس نگه مي دارد تا فرداي آن شب كه عروس به خانه داماد آمد، داماد و عروس آنها را بخورند. حنا در همان شب به دست و پاي عروس مي مالند و فردا صبح حنا را با صابون مي شويند. ارزن، گندم و جو نزد مادر عروس نگهداري مي شود تا هنگامي كه عروس به خانه داماد مي رود، داماد از پشت بام به سر عروس بريزد. آجيل هاي موجود در سفره عقد را، پس از بله گفتن عروس بر سر عروس مي پاشند و مرتب گيلي لي مي كشند و شادي مي كنند.
در بعضي وقتها يك سكه كوچك نيز زير زبان عروس مي گذارند تا عروس زودتر بگويد بله.
ابتدا همين صورت قباله، پس از خوانده شدن صيغه عقد، بصورت سند ازدواج كافي بود ولي بعد از بوجود آمدن دفترخانه هاي رسمي ثبت ازدواجها آن صورت قباله به نزديك ترين دفترخانه برده مي شد و خود دفتردار، از روي همان صورت قباله، ازدواج را در دفتر ثبت مي كرد و خود از طرف عروس و داماد انگشت مي زد. و سند تنظيم مي گرديد و سند را بدست آورنده صورت قباله مي دادند.
گفتيم در اتاقي كه سفره عقد گسترده، هنگام خواندن صورت قباله و بله گفتن عروس، زنان دو بار ازدواج كرده، زنان شوي مرده و زنان بيوه نبايد مي بودند و آنها را بيرون مي كردند. نگارنده خود شاهد جهره غمگين و نگران اين زنان هنگامي كه از اتاق عروس بيرون مي آمدند بودم. راستي حضور يك فيزيكي يك زني كه شوهرش مثلاً بر اثر ابتلا به آپانديس مرده جگونه مي تواند روي زندگي فردي ديگر تأثير داشته بگذارد؟ آيا عمل بيرون راندن چنين زناني از اتاق جريحه دار كردن روان آنها نيست؟ آيا شكستن دل آنها نيست؟ اگر اين خانم شوي مرده اينقدر قدرت دارد كه بتواند در اين چند دقيقه حضور فيزيكي خود در اين اتاق روي زندگي آينده اين دختر خانم در سالهاي آتي تأثير سوء بگذارد چرا از اين قدرت استفاده نكرده و جلو مردن شوهر خود را بگيرد؟. وقتي انديشيدن و خرد را تعطيل و تقليدگر صرف باشيم و وقتي چراها و براي چي را در مقابل رفتار و گفتار خود قرار ندهيم و براي آنها از خود پاسخي نخواهيم احساس ها جاي تعقل را خواهند گرفت و اينگونه جلوه خواهند كرد.
مدت زمان جشن عروسي سه روز بود، و از سه شنبه آغاز و شب جمعه با آوردن عروس به خانه داماد پايان مي پذيرفت.
يكي دو روز قبل از شروع جشن عروسي، يك جشن كوچك زنانه در خانه داماد تشكيل مي گرديد بنام رخت بران. كه در اين جشن زنان اقوام نزديك به كمك يكديگر رخت هاي عروس و داماد را بريده و مي دوختند. اين جشن همراه با اظهار شادماني و زدن داريه و رقصيدن و شيريني خوردن و كيلي لي كشيدن و اسفند دود كردن بود.
جشن عروسي با مراسم بوته عروسي شروع مي گرديد. روز سه شنبه روز بوته عروسي بود كه در ماركده بته عروسي مي گويند و ترك زبانان به آن« طوي بوته سي» مي گويند. هدف از اين كار اين است كه تعدادي از افراد به صحرا رفته و مقداري بوته خشك بياباني جمع آوري و به خانه پدر داماد حمل و در طول عروسي جهت پختن غذا سوزانده شود. عصر روز دوشنبه دلاك ده از طرف پدر داماد مردان ده را جهت شركت در مراسم بوته عروس دعوت مي كند. صبح روز سه شنبه تعدادي از جوانان و مردان ده بخصوص اقوام و دوستان خانواده مامور حمل نان و غذا براي افراد بته عروس مي شود و همگي به طرف بيابان براي كندن خار حركت مي كنند. تعدادي افراد شركت كننده در مراسم بته عروسي بستگي به موقعيت اجتماعي و اقتصادي خانواده داماد داشت.
پس از كندن خار و جمع آوري آنهايي كه مقدار بيشتري خار كنده بودند تخته بار مي بستند و آنهايي كه مقدار كمتر، شلّه بار مي بستند و به طرف روستا حركت مي كردند. كندن بتّه بيشتر و تخته بار بستن، نشانه كارداني و داشتن توانايي انجام كار بيشتر است و شخصي كه بار، بتّه بزرگتري بسته، به خود مي باليد و مي نازيد و افتخار مي كرد.
 بزرگترين بار بتّه را از جلو حركت مي دادند و يك عدّه شدّه را به چوب مي بستند و روي بار بتّه جلويي به صورت پرچم نصب مي كردند. هنگامي كه خبر نزديك شدن افراد بتّه عروسي به خانواده داماد مي رسيد عده اي با ساز و ناقاره در اوّل روستا جمع مي شدند و از افراد بتّه عروسي استقبال مي كردند و آنها را با ساز و ناقاره تا خانه پدر داماد همراهي مي كردند. پدر داماد تعدادي از بار بتّه ها را انتخاب مي كرد و به خانه پدر عروس مي فرستاد و يك بار بتّه را هم به خانه كدخداي ده مي فرستاد و بقيه بتّه در خانه پدر داماد پياده مي شدند. هنگام ورود افراد بته عروس به خانه پدر داماد و پدر عروس، مادر عروس و مادر داماد اسفند دود مي كنند و مقداري آجيل سر افراد مي پاشند و شادي مي كنند.
افرادي كه بار بته آنها به خانه پدر عروس فرستاده شده توسط پدر عروس، شب در همانجا دعوت مي شوند. افرادي كه بار بته آنها در خانه پدر داماد پياده شود توسط پدر داماد شب دعوت شده و در هر دو خانه پس از صرف شام، در يك دستمال گلدوزي شده مقداري آجيل و چند پاكت توتون يا سيگار و غيره براي آنها آورده مي شود و آنها آن چيزها را بين خودشان تقسيم مي كنند.
شب چهارشنبه، شب بزن و برقص است كه صرفاً اقوام نزديك خانواده داماد و عروس شركت دارند و به رقص و پايكوبي مشغول هستند و شادي مي كنند و نيز برنامه ريزي براي جشن و عروسي و تقسيم كارها بين اقوام نزديك جهت برگزاري جشن عروسي.
صبح روز چهارشنبه پس از پايين آمدن آفتاب، با شروع موسيقي ساز و نقاره رسماً عروسي شروع مي گردد. مراسم عروسيها در ماركده عموماً با اجراي موسيقي برگزار مي گرديد. آلت هاي موسيقي محلي ماركده و نيز اين منطقه كرنا و سرنا و ناقاره يا همان دهل بود.
«كرنا» آلت بادي بلندي است كه فقط با دم دادن نواخته مي شود، و صداي آن بم است. در قديم از اين آلت براي رزم استفاده مي شد و زمان اعلان جنگ را با او مي نواختند. در ماركده به كرنا عموماً ساز بزرگه يا ساز بزرگ مي گفتند. « سرنا» مخفف « سورناي» است. آلت موسيقي بادي است كه در جشن و سرور نواخته مي شد و صداي آن زير است. در ماركده به آن ساز كوچيك مي گفتند. « نقاره» نوعي طبل دو تايي متصل به هم است كه با دو تا چوب نواخته مي شود. يكي چوب ضخيم كه به شكل لام فارسي است و با دست راست نواخته مي شود و ايجاد صداي بم مي كند، ديگري يك چوب نازك و صاف كه به آن «تركه» مي گفتند، كه صداي زير ايجاد مي كند. در ماركده به چوب ضخيم« كجك »مي گفتند. در ماركده فارسي زبانان به نوازندگان« سازناقاره چي» و ترك زبانان« سازناقارچي» مي گفتند. مي دانيم همين نوازندگان را در اطراف شهركرد و در ميان بختياري ها « توشمال» مي گويند.
امروزه اين موضوع روشن و ثابت شده كه موسيقي براي روح و روان انسان لازم است. و هر فردي با توجه به فرهنگ خود از موسيقي لذت مي برد و روانش آرام مي يابد.
در زندگي روزمره روستايي خودمان آشكارا تأثير موسيقي را مي بينيم. هنگامي كه مادر طفل خود را مي خواباند با زمزمه و آهنگ لالاي، كودك به خواب ناز فرو مي رود. هنگامي كه چوپان براي گوسفندانش ني مي نوازد  گوسفند ها با آرامش بيشتر مشغول چرا مي كردند. مردم روستا هنگامي كه حيوانات خود را كنار چشمه آب مي برند تا آب بياشامند، براي آنها سوت مي زنند و يا با آهنگ، صوت « او – هو » را تكرار مي كردند و مي ديديم كه حيوانات آب را ملايم تر و با لذت تر مي خورند.
موسيقي روي گياهان نيز تأثير دارد، و علم امروز ثابت كرده كه دو گياه با شرايط كامل يكسان، گياهي كه در محيط آن موسيقي نواخته  شود، رشد بيشتري دارد.
مردم رنج ديده ماركده در سالهاي قبل اين تأثير موسيقي را، خيلي بهتر از امروزيها درك مي كردند، چون آن روزها راديو و كاست نبود، تا بطور دائم موسيقي نواخته شود. معمولاُ سالي يكي دو يا سه عروسي در روستا صورت مي گرفت، و همه مردم در اين جشنها شركت مي كردند. و همگي از صداي موسيقي كه با جان و روانشان، سررشته شده بود،لذت مي بردند. ولي يك احساس دوگانه انديشي در آنها بود از طرفي از نظر روحي و رواني احتياج داشتند و از طرف ديگر در ضمير خود اين لذت را گناه مي دانستند كه خوشبختانه بعد از انقلاب اسلامي اين موضوع روشن شد و مشخص گرديد كه موسيقي حرام با موسيقي محلي كه هزاران سال با جان و روان مردم آميخته شده تفاوت اساسي دارد.
اين يك اصل پذيرفته شده است كه، موسيقي هر قوم و ملتي بيانگر ذوق، احساس ها، روان، طبع مردم و يكي از آثار مليت و تمدن هر جامعه است.
موسيقي از قرن هاي گذشته و از نسل بشري به يادگار مانده و عليرغم مخالفت و تحريم هايي كه بر عليه او شد و مورد بي مهري قرار گرفته، باز هم استوار و پابرجا مانده. چون يك نياز روحي و رواني انسان است. آيا مي شود با چيزها و خواستها و نيازهاي اصيل و روحي مردم مخالفت كرد؟
در طول عروسي بيشتر مواقع موسيقي نواخته مي شد، موسيقي با ريتمهاي مختلف جهت رقص هاي مختلف كه در زير اشاره اي به آنها مي گردد.
رقص، حركات موزون همراه با آهنگ و ريتم موسيقي كه شامل بيان ميل ها، لذت ها، رنج هاي دروني و جسماني را گويند. مي دانيم همه رقص ها يك جور نيستند. رقص يك سنت قديمي است كه بيانگر آداب، و عادات است و در مراسم هايي كه به مناسبتهايي برپا مي شده انجام مي گرديده.
         1) رقص چوب بازي يا تركه بازي: اين رقص مخصوص مردان است و با آهنگي بنام همين نام كه بوسيله كرنا و دهل نواخته مي شود انجام مي گيرد. اين رقص دو نفره است كه بيشتر وقتها بين آنها رقابت وجود دارد و بسيار شورانگيز است. در اين رقص حركت پاها با آهنگ ساز و نقاره مطابقت دارد. اين رقص نياز به تيز هوشي و فراست دارد.
          براي رقص چوب بازي يك دايره بزرگ در محوطه اي باز اكثر در كوچه يا خيابان تشكيل مي دهند و نوازنده با كرنا كه صداي آن از ساز بلندتر و طنين بيشتري دارد مي نوازد. تماشاچيان به صورت دايره مي ايستند نوازندگان نيز در كنار دايره قرار مي گيرند. دو نفر رقصنده وارد ميدان مي شوند. در دست كيك چوب كلفت و بلندي است كه آن چوب يا سپر مي گويند و در دست ديگري چوب باريكي مي باشد كه به آن تركه مي گويند. با نواختن كرنا و دهل رقص شروع مي گردد، آنها چند دور مي رقصند، بعد فردي كه چوب سپر را در دست دارد مي ايستد و سپر را جلوي پاي خود مي گيرد به طوريكه طرف مقابل تركه به سوي پايش هدف ×××× كرد به او اصابت نكند و ضربات ائ را دفع كند چه تركه به پاي او بخورد يا نخورد، چوبها تعئيض مي گرديد××× و عمل متقابل انجام مي شود. چند دور كه بازي شد افرادي ديگري مي آيند و آنها را عوض مي كنند. وردي كه تا ×××× وارد ميدان مي شود بايستي چوب سپر را بگيرد و مشغول بازي شود. بهترين بازيكن كسي است كه بيشتر ضربه بزند و كمتر ضربه بخورد، كه در اين صورت مورد تشويق تماشاچيان قرار مي گيرد. اين بازي به ×× رزمي شبيه است. اكثر مردان روستا، بخصوص جوانان، مشتاق اين رقص بودند و گاه مي شد كه بر سر ×× ميدان رفتن رقابت مي شد و بيشرين زمان عروسي كه ساز نواخته مي شد متعلق به اين بازي و آهنگ چوب ×××× ترك زبانان به اين بازي و اين آهنگ «  آغاج اوينو » مي گفتند.
      2) رقص و آهنگ قيزاويني يا به قول ترك زبانان قيزاوينو: قيزاوينو يك تركيب تركي است و به معني ×× دختر است. اين آهنگ ريتم تندي دارد، حركت دست ها و پاها و ساير قسمتهاي بدن با سرعت بيشتري انجام مي ×××× اين آهنگ مخصوص رقص پسران و بخصوص دختران است كه با دستمال مي رقصند و افراد مسن يا باز ×× و يا خيلي كم. اين آهنگ و رقص بيشتر در زمانهاي حساس عروسي و بيشتر در داخل ساختمان يا پشت ×××× در حياط خانه انجام مي شود. مانند ساعتي كه دست عروس و داماد حنا مي گذارند، ساعتي كه داماد روي تخت××× زماني كه عروس را آرايش مي كنند و يا لباسهاي او را مي پوشانند و يا زماني كه عروس به خانه داماد آمده و در اتاق ××× خود قرار گرفته است. در جامعه هاي روستايي، هر مادري اميد و آرزو دارد كه پسرش را عروسي كند و &××× در جشن عروسيش بخصوص هنگامي كه دست داماد حنا مي گذارند و يا موقعي كه روي تخت قرار دارد و يا موقعي كه ××× عروس به خانه داماد آمده، مادر داماد سر از پا نمي شناسد، مثل اينكه دنيا مال اوست و از خوشحالي در پوست خود نمي كنجد آن وقت است كه دستمال بدست مي گيرد و با تمام وجود، و با شور و شوق كامل مي رقصد و ×× رقص حالتي را نشان مي دهد كه هم به آرزويش رسيده، و آرمانش عملي شده و هم احساس پيروزي ××× مي كند كه دختر فلاني را از خانه اش بدر آورده و به خانه خود آوردهه يعني احساس پيروزي و غلبه ×××× و اما رقص خواهر در عروسي برادر جنبه اي ديگر دارد. دختر از روزيكه بچه كوچك است و بخصوص اگر برادر بزرگتر ××× از خود داشته باشد، پدر و مادر و اقوام به مناسبتهايي مرتب در گوش او تكرار مي كنند كه: بزرگ شو تا رد ×× برادرت برقصي، مي خوام در عروسي برادرت غوغا كني، با فلان لباس در عروسي برادرت خوب مي تواني ××× فلان دختر در عروسي برادرش چه كار كرد !؟ ( يعني خيلي با شور و غوغا رقصيد ) اينقدر از اين حرفها در گوش ××× مي خوانند كه دختر روز شماري مي كند و آرزو مي كند كه هر چه زودتر موقع عروسي برادرش شود تا او بتواند ×××× نمايي كند. بدين جهت در عروسي هاي اقوام مي رقصد و تمرين مي كند به دختران ديگر خوب نگاه مي كند ×××× ديگران به رفتار خواهران داماد مي نگرند و خود را آماده رقصيدن در عروسي برادرش مي كند.
   3) آهنگ حمام بري: يك آهنگ با ريتم ملايم و سنگين است و مخصوص زماني است كه عروس يا داماد را به حمام مي برند يا مي آورند و يا بين خانه عروس و داماد رفت و آمد مي كنند. و رقصندگان با اين آهنگ با وقار و سنگيني خاصي مي رقصند، حركت دست و پاها و ساير قسمتهاي بدن آرام و متناسب با آهنگ ×××× سلز و نقاره است. در اين رقص دو عدد دستمال بدست مي گيرند و مي رقصند. تركها « آغور اوينو » مي گويند.
    4) آهنگ مجسمه: آهنگ آن نزديك به ريتم قيزاوينو است كه مقطع است يعني نوازندگان در حين بازي آهنگ را قطع مي كنند. رقصنده بايستي در هر حالتي كه است به همان حالت بأيستدو تكان نخورد تا مجددأ توازندگان بنوازد. اين آهنگ هم مانند قيزاوينو با ساز كوچك يا سرنا در داخل اتاق نواخته مي شود. يكي دو ساعت از صبح روز چهارشنبه كه گذشت، زمان بردن خرج عروسي از خانه داماد به خانه عروس است. در اين وقت يك نفر از طرف پدر عروس مأمور مي گردد تا برابر ليست (سياهه) اجناس را تحويل بگيرد.
اجناس سنگين مثل آرد، برنج، جوب و غيره را بار الاغ مي كنند. اجناس سبك را در مخمع مي گذارند. و زنان مجمع را بر سر خود حمل مي كنند. يك نفر هم يك رأس گوسفند را جهت گوشت مصرفي بايستي به خانه عروس ببرد، آن فرد گوسفند را تحويل مي دهد و يك عدد دستمال مي گيرد.
الاغ ها حامل اجناس از جلو، نوازندگان در حالي كه آهنگ حمام ببري يا آغور اوينو مي نوازند بدنبال آنها و مردان بدنبال نوازنده ها و زنان بدنبال مردان در حالي كه چند زن مجمع به سر دارند بطرف خانه پدر عروس به راه مي افتند. اين حركت بصورت دسته جمعي و همراه با شادي است. مردها مرتب شباش مي كشند و زنان مرتب گيلي لي .
كلمه « شباش» مخفف شاد باش است و مخصوص مردان است و در طول عروسي نردان با صداي بلند و كشيده مي گويند و بدنوسيله شادي و شادماني خود را اعلام مي دارند و به جشن عروسي هيجان و شور بيشتري مي دهند. كلمه « گيلي لي»  را هر چه جستجو كردم نتوانستم معنا و مفهوم دقيق آن را بيابم ولي فكر مي كنم مخفف كلمه « گوله گوله» تركي باشد كه به معني با خنده و شادي مي دهد. اين صوت مخصوص زنان است و در طول عروسي جمع زنان كشيده مي شود و زنان با اين صورت اظهار شادي و شادماني مي كنند و جشن عروسي را شور هيجان مي دهند.
اصولاً مركز عروسي خانه داماد است و جشن عروسي در خانه پدر عروس چندان شور و شوق ندارد و صرفاً اقوام نزديك در عروسي دختر شركت مي كنند. نوازندگان هم در خانه داماد هستند. اقوام دور خانواده عروس يا دعوت نمي شوند و يا اگر دعوت مي شوند چندان شادي نمي كردند. مثلاً اگر يكي از اقوام دور خانواده عروس بعد از مراسم عروسي از مادر عروس گلايه مي كرد كه چرا ما را دعوت نكرديد مادر عروس مي گفت : آخي عروسي دختر باجيم.
قبلاً توضيح داديم كه خواهر داماد روز شماري مي كرد تا عروسي برادرش يرسد و شور و غوغا كند ولي برادر خواهر اينگونه نبود. برادر عروس به هيچ عنوان نمي رقصيد و مقداري هم خود را سر افكنده مي گرفت و يا واقعاُ اين گونه بود و اگر برادر عروس در طول عروسي به خانه داماد مي آمد وردم روي آن پالان خر مي گذاشتند.
عروس هم انتظار نداشت برادرش در عروسي او شادي و شادماني كند و برقصد ولي داماد از خواهر و يا خواهران خود انتظار داشت كه هم برقصند و شادي شادماني كنند.
بعد از ظهر روز چهارشنبه پدر داماد به دلاك ده مأموريت مي دهد تا از طرف او تمام مردان ده ماركده و قوچان را براي صرف شام و نهار فردا دعوت كند. اگر خانواده داماد در خانواده ديگر اقوام داشت فرد ديگري را به آن روستا روانه مي كردند تا از آنها دعوت به عمل آيد يعني دعوت به عروسي شفاهي بود. دلاك به در يكي يكي خانه ها مي رفت و مي گفت: فلاني ( اسم پدر داماد ) گفته زحمت بكشيد بيايد عروسي.فرد دعوت شده مي گفت: خدا مبارك كونه. اين دعوت بدون اينكه اسم برده شود مخصوص مرد خانواده بود.
مادر داماد هم زن حمامي را مأمور مي كرد تا تمام زنهي ماركده و قوچان را دعوت كند. به زني كه حمام زنها را اداره مي كرد  « زن حمامي » مي گفتند. زن حمامي به در يك يك خانه ها مي رفت و مي گفت: فلاني (اسم مادر داماد ) گفته زحمت بكشيد بيائيد عروسي، زنها هم مي گفتند: خدا مبارك كونه.
اصولاً همه مردان ده در جشن عروسي شركت مي كردند ولي زن ها اين گونه نبوده زنهايي كه اقوام بودند شركت مي كردند. در عروسي هايي كه بين خانواده عروس و داماد تفاهم كامل بود قبل از شروع به دعوت پدر و مادر عروس به پدر و مادر داماد مي گفتند: به دلاك و زن حمامي بگوييد از طرف ما هم دعوت كند. آنگاه دلاك ده در حين دعوت مي گفت: فلانيها ( اسم پدر داماد و پدر عروس ) گفته اند زحمت بكشيد بيائيد عروسي و زن حمامي هم همين طور. عصر روز چهارشنبه عروس را به حمام مي برند. ابتدا از طرف خانواده داماد به خانواده عروس اطلاع داده مي شود كه مي خواهيم عروس را به حمام ببريم. افراد عروسي كه در خانه داماد هستند همراه نوازندگان به خانه پدر عروس مي روند. زنان دور عروس جمع مي شوند و يك شده روي سر عروس مي اندازند و لباسهايي كه عروس بايستي در حمام تعويض نمايد در يك مجمع مي گذارند و مجمع را يك زن با سر خود حمل مي كند، سپس يك زن بازوي دست راست و زن ديگري بازوي دست چپ عروس را گرفته و او را به طرف حمام عمومي ده همراهي مي كنند يكي از اين زنها اقوام داماد و ديگري اقوام عروس است. يك زن ديگر يك آينه اي به دست گرفته و از جلو عروس حركت مي كند طوريكه عروس خود را از زير شده در آينه مي بيند. اين آينه را خانواده داماد تهيه مي كند و اين زن حامل آينه را « آينه دار» مي گويند. حركت به طرف حمام بص.رت دسته جمعي و به صورت يك كاروان شادي است نوازندگان از جلو مردها پشت سر و زنان پشت سر مردان و عروس در وسط زنان حركت داده مي شود. در بين راه مردها مرتب شباش مي كشند و زنها گيلي لي. در بين راه موسيقي نوازندگان، حمام ببري يا آغورادينو است.
هنگامي كه به حمام رسيد مردها بصورت دايره دركناري مي ايستند و نوازندگان آهنگ چوب بازي مي نوازند. و مردان رقص چوب بازي را شروع مي كنند. و تقريباً تمام دختران و زنان جوان همراه عروس به حمام مي روند و در رختكن مي مانند و در حين لباس در آوردن و لباس پوشيدن به صورت گيلي لي اظهار شادي مي كنند. غرض از حمام رفتن يا بردن صرفاً آب عقد روي سر عروس ريختن بود. در ماركده مردم بر اين باور بودند كه حتماً بايستي آب سر عروس و داماد ريخته شود. فارس زبانان ماركده به گرمابه يا حمام « حموم » و ترك زبانان « حامام » مي گفتند.
وقتي كه عروس را از حمام بيرون آوردند به همان شكلي كه آورده بودند به خانه پدرش مي برند. لباسهايي كه عروس در حمام تعويض كرده و مقداري شيريني و آجيل مال زن حمامي است در حقيقت اينها هديه اي است از عروس به حمامي. هنگامي كه عروس را از حمام به خانه پدرش بر مي گردانند اگر خانه پدر داماد سر راه باشد مادر داماد به استقبال مي آيد و ضمن اسفند دود كردن شور و شوق فراوان مي كند و عروس خود را مي بوسد و مبلغي پول باو هديه مي دهد و چند سكه به اضافه مقداري آجيل بر سر او مي پاشد و پي در پي گيلي لي مي كشد و زنان ديگر او را همراهي مي كنند. در اين هنگام اقوام عروس، عروس را نگه ميدارند و از پدر داماد مي خواهند كه پاينداز عروس را بدهد. پدر داماد نزديك مي آيد و هديه اي به عروسش مي دهد هديه مثلاً يك رأس بره است. چيز داده شده اگر كوچك و ناچيز باشد داده مي شود ولي اگر چيز بزرگ و گران قيمت باشد داده نخواهد شد و پدر عروس صرفاً مي خواسته به اين موضوع پايان بدهد و اقوام عروس نيز اين موضوع را فهميده با همه اين حال همه مي گفتند: مبارك باشه. و به راه خود ادامه مي دادند. كلمه « پاينداز » مخفف كلمه « پاي انداز» است. يعني فرش كه در درگاه اتاق مي گسترانند و يا بمعني فرش زير پا. بدين جهت به هديه اي كه پدر داماد به عروسش مي دهد «پاي انداز» گفته مي شود كه در حقيقت كه آن چيز هديه شده ناقابل است و پيش پاي عروس افكنده مي شود تا عروس پاي خود را روي آن نهد و به خانه داماد آيد. يا به قول مشهدي جميله عروس با زبان بي زباني مي گويد: ” هديه اي به من بدهيد تا من بيايم در خانه شما كنيز شما باشم“ .
وقتي كه عروس به خانه پدرش برده شد افراد عروس داماد همراه نوازندگان به خانه پدر داماد مي آيند.
شب پنجشنبه شب حنا بندان است و ترك زبانان « حنابندان گجه سي » مي گويند. از ابتداي شب مهمانها مي آيند و پدر داماد يك نفر را مأمور مي كند تا مهمانها را بر حسب موقعيت اجتماعي و سن آنها به اتاق هاي مختلف كه در نظر گرفته شده راهنمايي كند. اصولاً افرادي كه دراراي موقعيت هاي اجتماعي و اقتصادي بهتري هستند در يك اتاق جاي داده مي شوند و افراد متوسط در اتاق ديگر و جوانها همراه داماد در اتاق ديگري مي نشينند.
پس از اينكه مهمانها در جاي خود مستقر شدند چاي نوشيدند و مقداري آهنگ چوب بازي نواخته شد و رقص چوب بازي انجام شد نوبت حمام بردن داماد مي رسد. لباسهاي داماد كه بايستي در حمام تعويض نمايد را در يك بقچه جاي مي دهند و بقچه را دلاك ده در دست مي گيرد و همراه داماد به صورت كاروان شادي بطوريكه نوازندگان در جلو و مردان پشت سر و داماد هم وسط مردان همراه با ساقدوشهايش حركت مي كند. زنان پشت سر مردان حركت مي كنند و در طول راه مردان شباش و زنان گيلي لي مي كشند. داماد در طول عروسي يك عدد پالتو روي دوش خود مي اندازد. داماد يك نفر از دوستان و يا آشنايان و يا اقوام خود را به عنوان ساقدوش بزرگش انتخاب  مي كند. ساقدوش بزرگ فردي ازدواج كرده است. وظيفه ساقدوش بزرگ اين است كه وظايف شب زفاف و اعمالي كه داماد بايستي در آن شب انجام دهد را به مي آموزد. داماد يك نفر از دوستان كوچك خود را به عنوان ساقدوش كوچك انتخاب مي كرد. ساقدوش كوچك يك نفر ازدواج نكرده است. هميشه همراه داماد ساقدوش بزرگ سمت دست راست داماد و ساقدوش كوچك سمت دست چپ داماد مي ايستد و هنگامي كه داماد را به حمام مي برند يا مي آورند ساقدوش بزرگ از جلو و داماد وسط و ساقدوش كوچك بدنبال داماد حركت مي كند. كلمه « ساقدوش» تركيبي تركي و فارسي است و به معني دوش سمت راست. شايد بدين جهت به اين اسم ناميده مي شود كه ساقدوش بزرگ كه ساقدوش اصلي است هميشه سمت دست راست داماد مي ايستد. ساقدوش كوچك وظيفه دارد در طول عروسي، هميشه همراه داماد باشد و از لباسها و يا كفش و كلاه داماد محافظت كند. چون ممكن است كسي كفش يا گيوه يا پالتو و يا كلاه داماد را بردارد. در چنين صورتي ساقدوش كوچك بايد با آن فرد كشتي بگيرد، اگر ساقدوش كوچك را به زمين زد، داماد بايستي يك كله قند به او بدهد و كلاه يا گيوه خود را پس بگيرد و اگر ساقدوش كوچك آن فرد را به زمين زد، آن فرد بايستي لباس برداشته شده را پس بدهد و يك كله قند هم به ساقدوش كوچك بدهد. بنابراين براي اينكه اين مسايل پيش نيايد، ساقدوش كوچك هميشه همراه داماد است و جهارچشمي مواظب لباس و بخصوص كفش و كلاه داماد است. و هنگامي كه داماد در اتاق نشسته، ساقدوش كوچك كفش هاي او را بر مي دارد و محافظت مي كند. تركها « ينگه » مي گويند. وقتي كه كاروان شادي به حمام مي رسدند عده اي از جوانان و داماد و دلاك و ساقدوشها به حمام مي روند و بقيه مردها به صورت دايره وار مي ايستند و چوب بازي مي كنند. زنان در كناري مي ايستند و تماشا مي كنند.
داماد پس از لخت شدن همراه با ساقدوش بزرگ به گرم خانه مي رود و آب عقد عروسي را بر سرش مي ريزد و بر مي گردد. در رختكن دلاك ده به داماد كمك مي كند تا خود را خشك كرده و لباسهايش را بپوشد، لباس پوشيدن داماد همراه با شباش كشيدان جوانان و شور شوق انان است. لباسهايي كه داماد تعويض نموده و مقداري آجيل و مبلغي پول از آن حمامي است. حمامي فردي از افراد همين روستا بوده كه همه روزه به صحرا مي رود و بوته كنده و جمع آوري مي كند و به ده آورده و خزينه حمام را با سوزاندن بوته ها گرم نگه مي دارد. اين لباسها، پول و شيريني در حقيقت انعامي است كه از طرف خانواده داماد به حمامي داده مي شود، چون مزد حمامي بصورت ساليانه پرداخت مي گردد.
هنگامي كه حمامي داماد از حمام ده بيرون آمد آهنگ حمام بري يا آغوراوينو نواخته مي شود و همگي است بصورت كاروان شادي به طرف خانه پدر داماد به راه مي افتند.
وقتي كه عروس و داماد از حمام به طرف خانه هايشان برده مي شوند، زنان خانواده هايي كه در سر راه هستند مقداري آتش فراهم مي كند و آن را در ظرفي قرار مي دهند و ظرف را در سيني مي گذارند و اسفند دود كنان جلو خانه خود از عروس و داماد استقبال مي كنند. اگر آن خانواده از اقوام باشد، زن به عروس و داماد نزديك مي شود و مقداري آجيل هم بر سر عروس و داماد مي پاشد و مرتب گيلي لي مي كشد، پدر داماد خود يا يك نفر از اقوام خود را با مقداري پول خورد مأمور مي كند تا در اين هنگام، مقداري پول خرد در سيني ظرف آتش آن زن بيندازد وتشكر مي كند و مي گويد: اين شا الله عروسي پسرت.
هنگامي كه داماد با كاروان شادي به در خانه خودشان رسيد، مادر داماد اسفند دودكنان استقبال مي كند و پسرش را مي بوسد و مقداري آجيل و پول خورد برسر پسرخود مي پاشد و گيلي لي مي كشد. قبل از ورود داماد بايستي يك گوسفند يا خروس يا مرغي سر راه جلو در خانه سر بريده شود تا داماد از روي خون وارد خانه شود. مردم ماركده بر اين باور بودند كه حتماً بايستي خون ريخته شود و داماد از روي خون عبور كرده و داخل خانه شود. نوع حيواني كه سربريده مي شد بستگي به وضع اقتصادي خانواده داماد داشت.
داماد وارد خانه يا اتاق مي شد و مي نشست و جوانها و مردها هر كدام در اتاق خود جاي مي گرفتند. بعد از اين نوبت شام دادن به مهمانها مي رسيد. اكثر غذاها چلوخورشت فيمه بود. چلو را معمولاً مردها مي پختند وخورشت را زنها. توزيع و در ظرف ريختن چلو نيز با مردها و خورشت با زنها بود. گستردن سفره و تزئين آن براي مردها به عهده دلاك ده بود. بدستور دلاك ده يك آفتابه لگن مخصوص پر از آب آورده مي شد. همراه آن يك حوله نيز آورده مي شد، دلاك آفتابه را در دست مي گيرد و يك نفر ديگر لگن را بدنبال مي برد. هر نفر از مهمانها دست راست خود را جلو مي آورد و بالاي لگن نگه مي دارد. دلاك مقداري آب روي انگشتان او مي ريزد تا شسته شود سپس حوله را به او مي دهد تا دستش را خشك كند. بهمين ترتيب دور اتاق را مي گردد تا همه انگشتانشان شسته شود. اين رسم بعد از اينكه قاشق هاي فلزي پديد آمد و غذا خوردن، با قاشق رسم گرديد منسوخ شد. سپس سفره گسترده و غذاها چيده مي شوند. شام و غذا دادن به از اتاق مهمانان بزرگ و گرامي شروع و به بچه پسر ها پايان مي پذيرد. ولي در اتاق بچه ها غذل از كيفيت مطلوبي برخوردار نبود.
در ماركده رسم نبود كه بچه بچه همراه پدر خود برود و در اتاق كنار پدرش بنشيند. اصولاً تمام بچه ها جدا مي نشينند. اگر فردي بچه اش را همراه خود مي برد، در پشت سر مرد مورد تمسخر قرار مي گرفت و به كنايه مي گفتند كه: « خر نر و كري» و ديده نشده كسي اين كار را بكند و اصولاً به شخصيت بچه چندان احترام نمي گذاشتند. پسر بچه هاي خيلي كوچك و دختر بچه ها همراه مادر خود هستند.
بعد از آن نوبت غذاي زنان مي رسيد. اصولاً تعداد زنان شركت كننده از مردان كمتر بود. گستردن سفره و تزئين آن بين زنان به عهده زن حمامي بود. به هر يك از زنان يك ظرف غذا داده مي شد تا با بچه هايش بخورد. سطح و كيفيت پذيرايي از زنان خيلي پايين تر از مردان بود.
پس از صرف شام و چاي نوبت دريافت هداياي مردان شركت كننده در عروسي بود. در اين وقت دلاك يك سيني پر از شيريني بر مي داشت و به جمع مردان مي رفت. اتدا از اتاق مردان بزرگ شروع مي گرديد. دلاك بشقاب شيريني را جلو مردان مي گرفت و هر كس ياكيا دو عدد شيريتي بر مي داشت آنگاه دلاك سيني شيريني را در وسط اتاق مي گذاشت و منتظر مي ماند تا مردان مبلغي را به عنوان هديه بدهند.
در اينجا رسم بر اين است كه مردان شركت كننده در عروسي نسبت به توانايي خود مبلغي به عنوان هديه يا پول عروسي هديه مي كنند. در هر اتاق ابتدا فرد بزرگتر و يا داراي موقعيت اجتماعي اقتصادي برتر پول مي دهد و بقيه افراد به دنبال آن. دلاك پس از گرفتن پول اسم آن مرد را مي گويد و مبلغ آن را ذكر مي كند. مثلاً مي گويد: كدخدا 20 تومان خانه اش آبادان. انشاء الله عروسي پسرش.
بنظر مي رسد اساس اين رسم بر نوع دوستي و كمك و تعاون در كارها بوده، چون تمام هزينه هاي عروس به عمده خانواده داماد بود. و بقيه مردم با هديه هاي خود به خانواده داماد كمك مي كردند. ولي سرانجام به صورت چشم و هم چشمي در آمده بود حتي در اين آخرها به صورت برداري هم مي شد تا در عروسي پسر فلان شخص آن مبلغ پول پس داده شود.
معمولاً افرادي كه از موقعيت اجتماعي و اقتصادي بالايي برخوردار بودند پول بيشتري مي دادند و اگر بر حسب اتفاق راهگذري يا مأمور دولتي به ده مي آمد آن فرد به عروسي دعوت مي كرديد ولي پول از ايشان گرفته نمي شد.
پول عروسي دادن در اين شب مخصوص مردان است و زنان در موقعيت ديگري پول مي دهند. وقتي كه پول عروسي داده مي شد اكثر مهمانها مي رفتند و اقوام و به خصوص جوانان باقي مي مانند.
در اين وقت يك نفر از طرف خانواده داماد به خانواده عروس اطلاع مي دهد كه جهت حنا گذاشتن به دست و پاي عروس مي آيند. سپس مقداري حنا آماده مي گرديد. در مجمع مي گذاشتند و چند بشقاب هم فراهم مي شد و يك نفر زن مجمع را روي سر خود گذاشته، همراه با زنان و نوازندگان به صورت كاروان شادي به خانه پدر عروس مي رفتند و زنان و دختران جوان در اتاق عروس جمع مي شدند. آهنگ در اين وقت قيزاوينو بود. دختران در اتاق عروس مي رقصيدند و عده اي هم زن و مرد در بيرون مي رقصيدند و يك زن مأمور مي شد تا دست و پاي عروس را حنا بمالد. ماليدن حنا به دست و پاي عروي به شكل خاصي انجام مي شود. ابتدا دست راست عروس را بالا مي آورد بطوريكه از آرنج به طرف بالا خم مي كند و بعد كف دست را به پشت خم مي كند كف دست رو به بالا و پشت دست روي سر عروس قرار مي گيرد. اول مبلغي پول كف دست عروس مي گذارند كه بايستي پسر بچه اي آن را سريع بردارد. سپس مقداري حنا گذاشته مي شود مجدداً آن پسر بچه حنا را سريع بر ميدارد. بعد از آن دستها و پاهاي عروس حنا ماليده مي شود و با پارچه هاي مخصوص كه قبلاً جهت اين كار دوخته و آماده شده و به صورت كيسه است دستها و پاها را پوشانده مي شوند. اين پارچه هاي مخصوص را مادر داماد تهيه مي كند.
براي اين كار يك پسر بچه نابالغ در نظر مي گيرند و به او ياد مي دهند كه هنگام برداشتن پول و حنا مقداري  ناخن و انگشتان خود را كف دست دست عروس بكشد تا عروس قلقلكش بشود و بخندد. بدين جهت حتماً بايستي پسر بچه حنا را بردارد و كف دست عروس را قلقك بكند كه عروس پسر زا شود.
زني كه دست و پاي عروس را حنا مي مالد بعد از عروس دست و پاي دو دختر و ساقدوش عروس را نيز حنا مي مالد و با پارچه مي بندد. اصولاً تمام دختران اقوام خانواده عروس در مدت عروسي دور عروس جمع مي شوند و دو نفر از دختران دوست عروس ساقدوش او مي شوند و او را هميشه همراهي مي كنند. اين ساقدوشها با زني كه وظايف شب زفاف را به عروس مي آموزد فرق مي كند.
بقيه حناي باقي مانده را بين زنان و دختران حاضر در اتاق تقسيم مي كنند و هر دختري سعي مي كند از حناي دست عروس دست خود را آغشته كند. در مدتي كه بدست عروس حنا مي مالند دختران مرتب با ريتم ساز و نقاره دست مي زنند و مي رقصند و مرتب گيلي لي مي كشند. وقتي كه حنا بندان عروس تمام شد افراد عروس داماد باتفاق نوازندگان به خانه داماد بر مي گردند. در اين وقت موقع حنا بندان و حنا بستن دست و پاي داماد است. حنا بوسيله مادر يا خواهر داماد ساخنه مي شود و بوسيله دلاك ده به دست و پاي داماد بسته مي شود. آهنگ رقص در اين وقت قيزاوينو است. مادر و خواهر داماد و عده اي از اقوام نزديك مي رقصند.
دلاك براي حنا ماليدن از دست راست داماد شروع مي كند وقتي دست راست داماد را مي گيرد داماد مبلغي پول به دلاك مي دهد. دلاك پول را به جيب مي گذارد و مشغول خنا بستن مي شود و با پارچه مخصوص كه قبلاً آماده شده دست و پاي داماد و ساقدوش كوچك بسته مي شود. بقيه حناهاي اضافي بين پسران و دختران و زنان حاضر تقسيم مي گردد. در اين اتاق و در طول حنا بستن افراد حاضر همراه با ريتم ساز و نقاره دست مي زنند و مي رقصند و مرتب شباش مي كشند. مراسم شب حنا بندان در اين وقت كه پاسي از نيمه شب گذشته تمام مي شود.
صبح روز پنج شنبه هنگامي كه آفتاب پايين آمد موقع باز كردن حناي دست و پاي عروس است. افراد داماد مقداري غذا جهت صبحانه آماده و آن را در سيني يا مجمع مي گذارند و يك زن آن را با سر حمل مي كند و همراه نوازندگان به خانه عروس مي روند تا حناي دست و پاي عروس را بگشايند. در اين وقت آهنگ رقص قيزاوينو است و عده اي از زنها و دختران مشغول رقص هستند. يك زن مأمور مي گردد تا دست عروس را بشويد. قبل از آن عروس دست هاي خود را شسته و سپس آن زن مقداري آب روي دست عروس مي ريزد. اين عمل همراه با رقص و گيلي لي است. سپس صبحانه اي كه از خانه داماد آورده شد به عروس داده مي شود و افراد خانواده همراه نوازندگان به خانه پدر داماد بر مي گردند. روز پنج شنبه تا عصر كار خاصي نيست و مرتب آهنگ رقص و جوب بازي نواخنه مي شود. روز پنج شنبه عصر دو يا سه ساعت به آفتاب غروب مانده به خانواده عروي اطلاع داده مي شود كه مي خواهيم بياييم و عروس را ببريم.
رخت هاي عروس را خانواده داماد آماده مي كند و در مجمع مي گذارد و مقداري هم آجيل و وسايل آرايش را هم در مجمع مي گذارند. يك نفر زن مجمع را با سر تا خانه عروس حمل مي كند. ضمناً يك شده روي مجمع مي كشند تا چيزهاي توي آن معلوم نشود و تمام افراد عروسي خانواده داماد همراه با نوازنده به صورت كاروان شادي به خانه پدر عروس مي روند. آهنگ رقص در خانه پدر عروس قيزاوينو است و زنان و بخصوص دختران جوان اقوام، رقص مفصلي مي كنند. مجمع لباسها و وسايل آرايش را به اتاق عروس مي برند. و زن آرايشگر شروع به آرايش عروس مي كند. در طول آرايش و بعد از آن لباس پوشيدن عروس، دختران و زنان جوان همراه با ريتم ساز و نقاره دست مي زنند و گيلي لي مي كشند و رقص مفصلي مي كنند. در اين لحظه شور و شوق تمام وجود دختران و زنان حاضر در اتاق را فرا گرفته است.
وقتي صحبت از آرايش عروس مي گردد، نبايد آرايش هاي كاذب و پرهزينه و مضحك امروز را در نظر آورد. كه دختر معصوم و بيجاره امروز با رنگ ها و مواد آلاينده شيميايي بصورت عروسك در مي آورند. آيا غير مستقيم از آرايش هاي مضحك امروز مي توان اينگونه نتيجه گرفت كه عروس چندان با ارزش و زيبا نيست و با آرايش ائ داراي ارزش و زيبايي مي شود؟ آيا آرايش ساده و طبيعي و كم هزينه نمي تواند به عروس شخصيت بدهد؟ به گمان ما اين آرايش هاي كاذب و پر هزينه امروزي، از شخصيت حقيقي دختر مي كاهد و غير مستقيم دختر را به صورت شئ و عروسك در مي آورد. كه اين با شخصيت والاي زن مغايرت دارد. و زنان و دختران امروز بايستي به اين مسئله پي ببرند و خود را آلت دست آرايشگران كاذب كه براي پر كردن جيب خود اين مدها را در مي آورند، قرار ندهند. و به قول حافظ « به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را ». محمد علي ندوشن يكي از نويسندگان اجتماعي معاصر درباره زيبايي زن مي گويد: ” زن از قديم ترين زمان تا به امروز پاسدار زيبايي بوده، الهام بخش و پيام آور بوده و قسمت عمده اي از خوبيها و زيباييهاي دنيا و تمدن مديون زن است. “
ويل دورانت در تاريخ تمدن از خود درباره خلاقيت و هنرمند بودن زن مي نويسد: ”در اجتماعات اوليه انساني قسمت زيادي از ترقيات اقتصادي بدست زنان اتفاق افتاده و زن هزاران هنر خانگي را ايجاد كرده. كه هركدام پايه صنايع مهمي شده، زن كشاورزي را توسعه داده، نخ رشتن و نساجي و دوخت و دوز را و كوزه گري و سبد بافي و خانه سازي و درودگري را اختراع كرده و كانون خانوادگي را زن بوجود آورده و زن هنر معاشرت و آداب اجتماعي را كه بنيان روان شناسي و مدنيت است بنيان نهاده و تعليم كرده است. “ با اين اوصاف حيف نيست كه زنان خود را بدست اين آرايشگران پول پرست بسپارند؟ پس از آرايش او را مي پو شانند و يك شده روي سر عروس مي اندازند.
لباسهاي عروس در آن زمان عبارت بودند از : يك روسري گلدار، يك عدد «كلو» جهت پوشاندن سر. فكر مي كنم كلمه كلو هم كلاه يا كله بوده باشد كه در اين جا اينگونه تلفظ گرديده و عبارت است از مقداري پارچه كه به صورت نبم كلاه درست مي كنند و آن را مي آرايند و زنان جوان و عروس بر سر مي گذارند. و يك زينت زنانه محسوب مي گرديد. كلو در پهلوها دو بند داشت و از كنار گوشها آورده مي شد و زير گلو بندهاي آن بسته مي شد و زلف هاي زن زير اين بند در كنار گوشها قرار مي گرفت. ولي عروسان موهاي جلو سر يا همان زلفان خود را كوتاه مي كردند و روي پيشاني مي ريختند. اين كلو يك بند نيم دايره ديگر در قسمت عقب سر دارد كه زنان گيس هاي بافته شده خود را از درون آن به طرف پشت سر آويزان مي كردند. قسمت جلو كلو تا كنار گوشها با مهره هاي خيلي ريز و رنگارنگ و شكل هاي جالب مهره دوزي مي شد. و در كنار لبه جلو كلو سكه هايي آويزان مي گرديد. براي اين كار به سكه ها دسته هايي كوچك لحيم مي كردند. اين سكه ها از قسمت دسته به لبه جلويي كلو طوري مي دوختند كه هر يك از سكه نصف سكه ديگر را بپوشاند و همگي بروي پيشاني آويزان بودند. به مهره هايي كه به كلو مي دوختند « منجوق » مي گفتند.
لباس بالا تنه يك پيراهن بود. افرادي كه وضع شان خوب بود از چيت درست مي كردند و در غير اين صورت از كرباس تهيه مي شد. اين پيراهن تا بالاي زانو را مي پوشانيد. كرباس را زنان در ده مي بافتند و سپس رنگ مي كردند. يك عدد نيم پيراهن كه شبيه كت بود و از دولا كرباس به هم دوخته شده تهيه مي گرديد. افراد ثروتمند روي آن را از مخمل تهيه مي كردند. لباس پايين تنه عبارت بود از يك شلوار كه از كرباس يا چيت تهيه مي شد. يك عدد قرقري كه روي شلوار پوشيده مي شد و تا زير زانو مي آمد. اين قرقري تقريباً همان دامن امروزي است كه زنان مي پوشند. ولي چين هاي زيادي داشت و تقريباً 10 برابر يك دامن پارچه مصرف مي شد. زنان و دختراني كه در رقص مهارت داشتند و يا ذوق رقصيدن را داشتند هنگام رقص بطرز  ماهرانه اي بوسيله باسن هاي خود به قرقري حركت نيم دايره يا حركت هايي ديگر مي دادند كه در اين حالت               رقص زنان جالب تر مي شد.
كفش هاي عروس عبارت بود از گيوه ملكي و يا ساغري باشماق. گيوه ملكي مقداري از گيوه هاي معمولي ظريف تر بود. و ساغري باشمال تركيبي تركي است يعني كفش چرمي. كفش هايي كه از روسيه و از طريق آذربايجان وارد مي شد و با اسم تركي معروف بود اين كفشها را كساني كه از وضع اقتصادي بهتري برخوردار بودند تهيه مي كردند. سرانجام يك چادر هم سر عروس مي كردند كه سعي مي شد چادر از جنس چيت يا سفيد گل دار باشد.
زيور آلات عبارت بود از همان كلو، دو عدد سكه كه به كوشهايش آويزان بود و يك گردن بند كه از مهره هاي درشت تر به رشته كشيده شده بود كه يك عدد طلسم هم وسط آن قرار داشت كه در سينه عروس قرار مي گرفت. طلسم عبارت بود از يك قطعه فلز رنگي بصورت دايره كه دعاهايي روي آن نوشته و يا حكاكي شده باشد. مهره هاي گردن بند از مهره هاي كلو درشت تر بود و به اينها هم منجوق مي گفتند.
ضمناً اين را هم بايد يادآوري نمود كه بعضي از افراد همين لباسهاي معمولي را نداشتند و هنگامي كه مي خواستند عروس خود را بياورند هر تكه لباس را از كسي امانت مي گرفتند و پس از يكي دو روز آن لباسها را به صاحبانشان بر مي گرداندند.
هنگامي كه مي خواهند عروس را حركت دهند يك عدد شده روي سر عروس مي اندازند و آن را با چادر و چارقد به همان كلو سنجاق مي كنند. در اين هنگام مادر عروس سه قرص نان آماده مي كند و چند تخم مرغ را به صورت نيمرو مي پزد و بين نانها مي گذارد و نان را در پارچه يا در سفره مي گذارند و پدر يا برادر دختر اين سفره را به كمر عروس مي بندد تا با خود به خانه داماد ببرد. مردم بر اين باور بودند كه در اين صورت دختر در طول زندگي مشترك خود با داماد، پر رزق و روزي و ثروتمند خواهد شد. و نيز غذاي شب زفاف را با خود مي برد. در اين وقت پدر عروس دست دختر خود را مي گيرد و دور تنور نان پزي مي گرداند و سرانجام عروس سه بار كناره تنور را مي بوسدو پيشاني خود را به كنار تنور مي گذارد و آنگاه بر مي خيزد، پدر سه بار كلاه خود را از سرش بر مي دارد و به سر دخترش مي گذارد تا در خانه شوهر اجاق كور نشود و پسر بزايد. خوراك نيمرو را در ماركده « خاگينه » مي گويند.
سرانجام عروس را با گيلي لي كشيدن هاي زياد زنها و شباشهاي متناوب مردان از اتاقش بيرون مي آوردند و همانند حمام بردن دو نفر زن هر دو بازوي آن را گرفته اند و يك نفر زن ديگر آينه اي جلوي عروس گرفته است. اكثر عروسان در اين لحظه گريه مي كنند چرا؟
نوازندگان آهنگ حمام ببري يا آغوراوينو مي نوازند و همراه مردان به طرف خانه داماد به راه مي افتند و سپس بيرون در خانه پدر عروس منتظر مي مانند تا سرانجام عروس خانم از در خانه يا حياط بيرون آورده شود. عروس را هنگامي كه مي خواهد از در حياط خانه پدرش بيرون برود از زير كتاب قرآن مي گذرانند تا محفوظ بماند و گزندي به او نرسد. بعد از آن پسر عموي عروس جلوي رفتن عروس را مي گيرد و از افراد داماد مي خواهد كه به او « عمي يلو » بدهند. « عمي » همان عمو است و  « يلو » يعني راه. يك كلمه تركي است. عمي يلو مقداري پول است كه از طرف خانواده داماد به پسر عموي دختر داده مي شود و رسم بر اين است كه مادر همين پسر (عمو) همان مبلغ پول را دو برابر در شب « دوواق »  به عروس بدهد. به گمان من اين عمل از باورهاي قديمي مردم سرچشمه مي گيرد. مردم بر اين باور بودند كه عقد دختر عمو و پسر عمو در آسمانها بسته شده بنابراين باور هر دختر عموي حق پسر عموي خويش است. حال كه به علت شرايط سني و يا ديگر شرايط، دختر عمو نسيب ديگري شده آن فرد بايستي چيزي به پسر عموي عروس بدهد تا او ضمن اينكه از حقش مي گذرد راضي هم باشد. چون هميشه هر چيزي كه آسماني باشد حق است. پدر و مادر عروس يك نفر مرد و يك نفر زن از اقوام خيلي نزديك و با تجربه و داناي خود را همراه عروس به خانه داماد مي فرستند. مرد فرستاده شده در شرايط عادي وظيفه اي ندارد و هرگاه خداي ناخواسته بكارت دختر اشكالي داشت در آن وقت از طرف پدر عروس با پدر داماد و خود داماد صحبت مي كند و مسئله را تمام مي كند كه تقريباً چنين مسئله اي پيش نيامده است ولي زن همواره كه در حقيقت ساقدوش و يا ينگه عروس است وظايف و اعمالي را كه عروس بايستي در شب زفاف انجام دهد به عروس مي آموزد و سرانجام پارچه هاي آغشته به خون بكارت را براي مادر عروس مي برد و مادر تا چندين وقت اين پارچه ها را نگهداري مي كند.
وقتي كه افراد عروس و عروسي جلو در حياط داماد مي رسيدند، نوازندگان در كناري مي ايستادند و آهنگ رقص قيزاوينو مي زدند. در اين وقت مادر و خواهر يا خواهران داماد سر از پا نمي شناختند. ابتدا مادر داماد جلوي عروسش اسفند دود مي كرد و مقداري آجيل و پول خرد روي سر عروس مي پاشيد و مرتب گيلي لي مي كشيد و از شدت شور و هيجان شروع به رقصيدن مي كرد. در اين ميان اقوام نزديك داماد و نيز خواهر و يا خواهران داماد هم شركت مي كردند. ولي احساسي كه مادر داماد داشت خيلي بيشتر و مهم تر از آن بود كه بتوان از رفتارهايش فهميد. مادر داماد در اين لحظه احساس مي كرد كه به آرزوي ديرينه اش رسيده و سرانجام دختر (كنيز) را به خانه اش آورده، يعني احساس غرور و غلبه و پيروزي و رسيدن به اوج آرزو كه آرمان هر مادر رنج كشيده و دردمندي بود.
اگر عروس را از دهي ديگر بايد آورد عروس را سوار اسب يا الاغ مي كنند. بستگي به موقعيت اقتصادي و اجتماعي عروس و داماد داشت. هرگز او را سوار قاطر نمي كردند چون قاطر حيوان نازايي است و ممكن است كه روي سرنوشت عروس هم تأثير بگذارد و عروس نازا و عقيم گردد و در اين هنگام يك پسر بچه نابالغ در پشت سر عروس سوار مي كردند تا عروس در آينده پسر زا باشد.
خانواده داماد با توجه به وضع اقتصادي يك حيوان جلو عروس كه مي خواست به خانه داماد بيايد سر مي بريدند كه ممكن بود يك گوسفند يا يك مرغ و يا يك خروس باشد. آنگاه اقوام خانواده عروس كه همراه عروس آمده اند از پدر داماد مي خواستند كه پاينداز عروس را بدهد. پدر داماد نزديك عروس مي آمد و نام چيزي را مي برد مثل گاو يا گوسفند و آن را به عنوان پاينداز به عروس مي داد. در اين وقت هم حيوان سربريده شده و هم پاينداز داده شده از روي خون هاي ريخته شده عبور مي كند و به حياط خانه داماد مي آيد.
مردم بر اين باور هستند كه عروس كه وارد خانه بخت خود مي شود بايد جلو او حيوان سر بريده شود تا اثرهاي چشم زخم خنثي و رفع قظا و بلا گردد. و از بين مرغ و خروس بيشتر مرغ سر مي بريدند و عقيده داشتند كه خروس حيوان جنگي است و ممكن است رابطه عروس و داماد در آينده خوب نباشد ولي مرغ خانه دار است و مرتب مي زايد و بچه بزرگ مي كند و روي آينده عروس تأثير مثبت خواهد داشت.حيوان سر بريده شده اگر مرغ بود لاشه اش مال نوازندگان بود و اگر گوسفند بود كله و شكمبه اش مال آنها بود.
در اين هنگام يك نفر از خانواده داماد يك كتاب قرآن را در سيني قرار داده و بالاي سر عروس كه مي خواهد وارد حياط شود مي گيرد تا عروس از زير قرآن عبور نمايد و در طول عمر خود و همسرش لز خطر و بلا مصون باشد. در اين وقت داماد و ساقدوهايش در بالاي پشت بام قرار مي گيرند تا انار به سر عروس بزنند. عروس را به پاي بام مي آورند و يكي از همراهان دستش را بالاي سر عروس مي گيرد تا انار مستقيماً به سر عروس نخورد. ارزن ها و جوهاي سر سفره عقد را مادر عروس نگه داشته و اكنون به خانه داماد مي فرستد تا داماد آنها را سر عروس بپاشد. داماد و ساقدوشهايش هر كدام دستمالي به دست دارند كه در دستمال مقداري جو و ارزن و مخلوط شده وجود دارد و هر يك، يك انار هم دارند. وقتيكه عروس در پاي بام قرار گرفت هر سه نفر جو و ارزن ها را بر سر عروس مي پاشند و وقتي كه جو و ارزن ها تمام شد داماد انار را بر سر عروس مي زند و دو نفر ساقدوش انارها را به طرف جمعيت و دوستان خود پرتاب مي كنند. هر سه انار قبل از اينكه به كسي برخورد كند در هوا گرفته مي شوند.
مردم آن زمان عقيده داشتند كه دختر همانند جو و پسر همانند گندم است. وجه تشابه آنها نيز اينگونه بود كه پسر نان آور است و مثل گندم از ارزش بالايي برخوردار است و دختر چون نان آور نيست مانند نان جو از ارزش پايين تري برخوردار است. ديگر اينكه همانگونه كه رشد جو سريعتر و بيشتر است و زود محصول جو بدست مي آيد دختر هم زود رشد مي كند و بالغ مي شود در حاليكه پسر همانند گندم است كه دورتر رشد مي كند و دورتر مي رسد پسر هم دورتر به بلوغ مي رسد. از طرفي ارزن و جو و گندم را بركت خدا مي دانسته و از اين جهت جو و ارزن جهت ريختن سر عروس انتخاب مي شد كه رشد جو سريعتر است و عروس هم زودتر بچه بزايد و ارزن هم چون ريز است در جاي كم تعداد زيادي جا مي گيرد پس عروس هم تعداد زيادتري فرزند بياورد. و در ميان ميوه ها انتخاب انار بدين جهت بوده كه انار يكي از ميوه هاي بهشتي است و مقدس ما ايرانيان باستان است و چون سر بسته است حكايت از بكر و دست نخوره بودن دارد و چون آب انار قرمز است تأكيدي به بكر بودن است و چون دانه هاي زيادي درون شكم خود دارد عروس هم در آينده تعداد زيادي بچه بزايد. سپس عروس را به طرف حجله مي برند وقتيكه عروس جلو در حجله رسيد يك عدد تخم مرغ به او داده مي شود و عروس تخم مرغ را بالاي در به ديوار مي زند و تخم مرغ مي شكند و به زمين مي ريزد.
خيلي از مردم عقيده دراند كه بدين جهت تخم مرغ به ديوار زده مي شود و روي زمين مي ريزد تا چشم حسود و بخيلان كور شود و نتواند چشم زخمي به عروس بزنند. ولي مشهدي جميله در مسائل عروسي صاحب نظر است عقيده ديگري دارد و آن نگرش مادر عروس است. مادر عروس مي خواهد به مرده كه دارد تماشا مي كنند بگويد كه دختر مانند يك تخم مرغ است و وقتي به ديوار يا به زمين زده مي شود و شكسته شود همه چيز تمام مي شود چون من چندين سال زحمت كشيدم و دختر بزرگ كردم اكنون ديگر دخترم را بردند و من چيزي ندارم درست مانند تخم مرغي كه شكسته و روي زمين ريخت.
وقتي كه عروس وارد اتاق حجله شد چند كار بايستي انجام بدهد و بعد بنشيند. ابتدا يك عدد ميخ طويله بايستي در كنار اتاق بكوبد. ميخ طويله همان طور همان طور كه از اسمش پيداست مخصوص طويله است كه در كنار طويله مي كوبند و افسار گاو يا گوسفند و يا حيوان ديگري را به او مي بندند. ميخ طويله هم چوبي است هم فلزي ولي سعي مي شده براي عروس نوع فلزي آن تهيه گردد. نوع فلزي آن يك حلقه هه در قسمت سر ميخ تعبيه شده بود تا بتوان طناب يا افسار را آن بست. ميخ طويله از خانه پدر عروس آورده مي شد و با يك چكش و يا يك تكه سنگ جهت كوبيدن به عروس داده مي شد و عروس آن ميخ را در گوشه يا كنار اتاق مي كوبند تا به زمين فرو رود.
هدف از اين كار اين بود كه همانگونه ميخ در اينجا كوبيده شده و محكم سر جاي خود مي ماند عروس خانم هم قرص و محكم در سر زندگي خود مي ماند و زندگي مي كند. اين عمل در ماركده به صورت يك ضرب المثلي در آمده است. هر گاه شخصي در جايي خيلي مي ماند يا كسي كه در جايي، جا خوش مي كند و مي خواهد آنجا بماند، مي گويند فلاني ميخش را محكم كوبيده. بعد از آن 3 قرص نان به عروس داده مي شود. عروي بايد اين 3 قرص نان را تكه تكه كرده و از يقه پيراهن  خود عبور داده و از زير دامن پيراهن خود بيرون بياورد، اين نان ها بين زنان و دختران حاضر در اتاق عروس تقسيم مي گردد و هر دختر و زني سعي مي كند تكه اي از آن نان بدست بياورد و بخورد.
علت اين كار را مشهدي جميله كه در اين مسائل صاحب نظر است اينگونه بيان مي كند: ”  براي اينكه عروس و خانواده اش در آينده صاحب ثروت و خانواده دار و نان بده باشد بطوريكه هميشه در خانه اش بروي مردم باز باشد و مردم از خانه و سفره او نان بخورند. “  ولي تعدادي ديگر از از زنها عقيده دارند كه به اين جهت نان ها را از يقه خود مي برد و زير دامن پيراهن بيرون مي آورد و بين زنان تقسيم مي كند تا قظا و بلا را از خانواده اش دور باشد. ميخ طويله و 3 عدد نان و يك تخم مرغ را زني كه همراه عروس مي آيد از خانه پدر عروس مي آورد.
اين ميخ طويله كوبيده شده در جاي خود مي ماند تا وقتي كه عروس اولين بچه اش را بدنيا آورد و آنگاه ميخ طويله كنده مي شود و يك عدد ديگر هم شوهر تهيه مي كند و اين ميخ ها را به دو تا ديوار كوبيده مي شوند و با طناب كه به آنها مي بندند گهواره براي فرزند خود درست مي كنند. گهواره را در ماركده « نندي » مي گويند. بعد از اين كارها در جاي خود مي نشيند آنگاه يكي از اقوام داماد يك پسر بچه كوچك در بغل عروس جاي مي دهد. و به مدت چند دقيقه عروس خانم اين بچه را در بغل خود مي گيرد و مبلغ كمي پول يا يك شاخه نبات كوچك به بچه مي دهد و يا اگر بچه خيلي كوچك باشد و قنداق داشته باشد در كنار قنداقش مي گذارد. هدف از اين كار اين است كه عروس شكم اول خود را پسر بزايد تعداد پسر بچه بيشتري هم در طول عمر خود بزايد. كم كم دختران اطراف عروس يكي يكي مي روند و زنان نيز مي روند و عروس تنها در حجله مي ماند تا « ينگه » يا همان زني كه خانواده عروس فرستاده اند وظايف و اعمالي را كه شب بايستي عروس خانم انجام دهد            به او آموزش دهد.
در اين وقت نوبت به تخت نشستن داماد و يا بسر اجاق رفتن داماد بود و يا به قول خود ترك زبان « اجاق باشونه ». مردمان ماركده از دو طايفه ترك زبان و فارس زبان تشكيل يافته اند، كه ابتدا با دو فرهنگ متفاوت بوده اند. ترك زبانان مردمان ايلياتي و عشايري و دامدار بودند كه زمين داري و يكجا نشيني را چندان اهميت نمي دادند و داراي فرهنگ عشايري تركي وابسته به تركها و عشاير آذربايجاني بودند. ولي فارس زبانان با اينكه قسمت عمده آنها از دو محل به اينجا آمدند، تعدادي از عربستان كرون و تعدادي نيز از روستاهاي لنجان بالا، ولي داراي فرهنگ يكجا نشيني و متأثر از فرهنگ و آداب و رسوم پيرامون اصفهان.
اين دو گروه با فرهنگ متفاوت، طي همزيستي مسالمت آميز، در طول ساليان دراز كم كم داراي فرهنگ يكسان شدند ولي در بعضي جاها هنوز يك مقدار تفاوتهايي سنتي و اخلاقي و رواني ديده مي شود. يكي از اين تفاوتها در همين مرحله از جشن عروسي است. بعد از اينكه عروس در حجله مستقر شد سنت فارس زبانان اين گونه بود كه داماد به تخت مي نشيند و سنت ترك زبانان اين بود كه داماد به سر اجاق مي رفت. تخت عبارت بود از يا چهارپايه كه قاليچه و يا تشكي روي آن انداخته شده بود. اين تخت روي پشت بام يا يا در جاي وسيعي برقرار مي گرديد و يك قاليچه و يا يك گليمي در پاي چهارپايه روي زمين انداخته مي شد. در اين هنگام آهنگ نوازندگان فيزاوينو است. مردان مرتب شباش گفته مي كشند و زنان گيلي لي ومادر و خواهر و ديگر اقوام داماد مي رقصيدند و داماد در وسط تخت و ساقدوش بزرگ سمت دست راست و ساقدوش كوچك سمت دست چپ داماد نشسته اند. مادر داماد از خوشحالي كه پسرش روي تخت نشسته در پوست خود نمي گنجد و مرتب از روي شادي مي رقصد. دلاك ده دست بكار مي شود ابتدا سر و صورت داماد را اصلاح و آرايش مي كند و سپس كلاه داماد را بر سر مي گذارد. كلاه را مقداري كج مي گذارد و به شكلي كه مقداري از زلفان داماد به طرف بالا شانه شده پيدا باشد. كلاه كج نهدا علامت بزرگ منشي و بزرگ زادگي بوده است. حافظ مي گويد:”   نه هر كله كج نهاد و تند نشست – كلاه داري و آيين سروري داند. “
سپس دلاك داماد و ساقدوشهايش را 3 بار به سجده مي برد و در سجده بايد،« الله، محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين » بگويد. ابتدا دلاك از جلو مي گويد و آن سه نفر به سجده رفته تكرار مي كنند. بعد از سجده داماد و ساقدوشهايش روي تخت مي نشيند در اين وقت مردم مي آيند داماد را مي بوسند و شباشي به او مي دهند. ابتدا پدر و مادر داماد فرزند خود را در بغل گرفته و مي بوسد و مبلغي به عنوان شباش به او مي دهند و بعد از آن اقوام و ديگرمردم. مادر داماد در يك ظرف شربت درست مي كند بعد از آرايش دلاك مقداري شربت به داماد و ساقدوشهايش مي دهد و بقيه شربت بين مردم توزيع مي گردد.
پس از آرايش داماد بايستي لباس دامادي را بر تن كند ولي چون فبلاً در حمام لباسهاي دامادي را پوشيده دلاك كت يا         « آخاليق » داماد را در مي آورد و دوباره مي پوشاند.
لباسهاي داماد عبارت بودند از يك كلاه نمدي كه به آن « كلاه خسروي » مي گفتند كه بر سر مي گذارد. يك عدد پالتو كه بر دوش مي اندازد. پالتو روي دوش انداخته نشانه دامادي است. حتي اگر وسط تابستان جشن عروسي هم انجام شود داماد پالتو روي دوش مي اندازد. قبا و آرخاليق و پاكت و تمان ( تومون) گشاد و بلند مشكي. و گيوه و يك عدد شده از همان نوعي كه روي سر عروس مي اندازند بصورت كروات به گردن خد مي بندد.
سر انجام  پس از آرايش كردن و مرتب كردن لباسها توسط دلاك مقداري آجيل سر داماد پلشيده مي شود و همراه با شور و شادي، آماده شباش دادن مي گردد.
اين مراسم را ترك زبانان در برون روستا و يا در كنار روستا در محلي هموار و صاف معمولاً جاي خرمن گاه انجام مي دهند. و آن را اجاق و مراسم آن را مي گويند « كيراكن آپا را روب در اجاق باشونه ». داماد و مردان و زنان همراه نوازندگان به طرف محل اجراء اجاق به راه مي افتند در محل خرمن گاه مردان بصورت دايره مي ايستند و زنان نيز در كناري مي ايستند. آهنگ نوازندگان « آغاج اوينو » يا چوب بازي است. ابتدا يك نفر يك تيشه بدست مي گيردو از جلو حركت مي كند و تيشه را به زمين مي زند يعني دارد زمين را مي كند و يك نفر ديگر با بيل از پشت سر آن حركت مي كند و  خاك هاي كنده شده توسط تيشه نفر جلويي را بر مي دارد و مقداري آنطرف تر مي ريزد. پشت سر نفر بيل به دست ساقدوش بزرگ و بعد از آن داماد و ساقدوش كوچك حركت مي كند. چند دور به همين شكل دور خرمن مي زنند آنگاه در وسط خرمن گاه تختي به همان شكل كه براي تخت نشستن داماد فارس زبانان شرح داديم درست مي گردد و بقيه مراسم مثل همان انجام مي گيرد.
كلمه اجاق يك كلمه تركي است و به معني آتش دان و جايي كه هيزم آتش مي كنند است ولي معني اجتماعي ديگري دارد كه معناي وسيعي و عميقي دارد، دودمان – خاندان – آل و به همين معني در فارسي و كردي هم تلفظ مي گردد و تركيب هاي آن عبارتند از اجاق خانواده يعني كانون خانواده ، مركز و انجمن خانواده   ؛ اجاق كور ، كسي كه بدون فرزند و نازا و عقيم است و نيز كسي كهخسيس است و نان بده نيست و دست ودل باز نيست . ميدانيم ايرانيان باستان نور و روشنايي را مظهر خداوند و آتش را كه بوجود آورنده نور بود مقدس و گرامي مي داشتند و چون اين آتش در محلي بايستي روشن گردد آن محل بنا به احترام نور و به طبع آن آتش ، اجاق مورد احترام بوده و چون اجاق در وسط خانه بوده و مردم به دور آن جمع مي شدند كم كم مفهوم خانواده و دودمان به خود گرفته است به اين صورت در مراسم اجاق ترك زبانان مفهومي عميق نهفته است و مي خواهند در اين مراسم به داماد ياد بدهند كه بايستي مرد زندگي باشد. بعد از اين كارش با تيشه و بيل يعني تلاش و مبارزه با طبيعت براي زندگي است چون از امروز به بعد نه تنها تنها نيست بلكه تشكيل خانواده و يا همان اجاق ميدهد كه بايستي داراي فرزندان زياد و توام با رزق و روزي ، كه از طريق تلاش كردن بدست مي آيد باشد بعد از مراسم اجاق مردم همراه با نوازندگان و داماد به خانه برميگردند.
در اين وقت كه پايان روز پنجشنبه است عروسي به پايان مي رسد در اول شب حجله تمام مهمانان مي روند. مردي كه از خانواده عروس همراه عروس آمده ، با پدر داماد در اتاقي مي نشينند و مشغول صحبت مي شوند. مادر و خواهر و برادر داماد مشغول جمع آوري وسايل مي شوند. ينگه عروس در حجله پهلوي عروس است و مسائل شب زفاف را آموزش مي دهد. ساقدوش بزرگ هم با داماد در اتاقي است و مسائل شب زفاف را به داماد آموزش مي دهد. كار ساقدوش كوچك در اينجا به پايان مي رسد و به خانه خود مي رود. در اين شب پس از صرف شام نزديك نيمه هاي شب موقع حجله رفتن داماد است. تمام تلاش ساقدوش داماد و ينگه عروس از آموزش دادن داماد و عروس اين است كه پس از ورود داماد به حجله هر چه زودتر بكارت عروس توسط داماد برداشته شود و به قول مردم عروس و داماد شوند. ينگه عروس را زني زرنگ و باهوش و كاردان و دلسوز و محرم و رازنگهدار انتخاب مي كنندچون گاهي بين بعضي خانواده ها اختلاف ريشه داري بود و از اينرو براي آنكه خانواده داماد درصدد تهمت زدن به خانواده عروس از راه انكار بكارت برنيايد ينگه وظيفه مهمي داشت.
پرده بكارت ورقه نازكي است كه در وسط آن سوراخ مي باشد. اين پرده قسمت داخلي جهاز تناسلي را از قسمت بيروني جدا مي سازد. درباره علت اهميت اين پرده مي گويند هنگامي كه مالكيت خصوصي در زندگي انسانها بوجود آمد و دوران مردسالاري شروع گرديد ، مرد در حقيقت مالك زن شد مرد دوست داشت اين مالكيتش به قبل از ازدواج هم امتداد پيدا كند به همين جهت لازم شد و تاكيد گرديد كه زن در دوران پيش از ازدواج عفت را براي شوهر آينده خود كه نمي داند كيست نگهدارد چون بكارت نشانه و علامت خوبي جهت وفاداري و امانت داري نسبت به همسر آينده خود است. حال سئوال اين است اگر وفاداري و امانت داري نسبت به همسر آينده خوب است چرا چنين قيدي براي مردان حتي مطرح هم نشده ؟ حتي در تاريخ شايد نتوان يافت كه اجتماع از مردان خواسته شده باشد كه تا هنگام ازدواج عفت خود را براي همسرش حفظ كرده باشد و نيز نمي توان كلمه اي در طول تاريخ يافت كه معني بكر بودن باشد ولي هاله بكارت هميشه بر گرد سر و صورت و سرنوشت دختران ديده شده و چه بسا اين پرده بكارت باعث شده كه زندگي ها تلخ گردد ، دختراني كشته شده اند يا طايفه هايي به جان هم افتاده اند ، كشت و كشتارهايي به همين جهت انجام شده. در طول تاريخ چقدر محدوديت براي دختران بوجود آمده و آنها را در خانه نگه داشته اند و يا آنها را به شكلي پوشانده اند كه هيچ ديده نشوند به هر صورت من نمي خواهم بگويم كه اين موضوع نبايد باشد بلكه خود شديداً به عفت و پاكي هم براي مردان و هم براي زنان معتقدم و آن را لازم براي زندگي پاك مي دانم فقط قصدم بيان واقعيت ها بوده و بس. چرا كه همين رعايت كردن هاي عفت و پاكي از هوا و هوس هاي ناپخته جلوگيري مي كند و سبب پختگي جنسي و اجتماعي دختر مي گردد كه سرانجام زندگي پاك و سراسر باشرافت و افتخار را آغاز مي كند و بقيه عمر را همچنان پاك و عفيف باقي بماند.
وقتي كه داماد وارد اتاق حجله گرديد ابتدا سفره نان را از كمر عروس باز مي كند. اغلب عروسان قبلاً اين كار را خودشان مي كنند چون مزاحم نشستنشان مي گردد. بعد عروس و داماد به نماز مي ايستند و هر كدام دو ركعت نماز حاجت مي خوانند و هر يك از خدا هر چه خواسته دارد طلب مي كند. داماد در جلو مي ايستد و عروس پشت سر. بعد از آن عروس و داماد با هم شام مي خورند ولي كمتر عروس و دامادي در اين وقت شام مي خورند و بعد از آن بايد هر چه زودتر عمليات شب زفاف صورت گيرد. ينگه عروس و داماد در جايي يا در اتاقي مي نشنند و منتظر هستند كه داماد از حجله بيرون بيايد. اگر زمان از حد معمول گذشت ينگه عروس مي آيد چند ضربه كوچك به در حجله مي زند كه علامت اين است كه دير شد و زودتر كار را تمام كنيد. وقتي كه عمليات شب زفاف يا بكارت برداشتن پايان يافت عروس پارچه هاي به خون آغشته را جمع و در جاي خود قرار مي دهد و هر دو لباسهاي خود را مي پوشند و عروس سرجاي خود مي نشيند و داماد در حجله را باز مي كند و بيرون مي آيد. ينگه عروس سريع خود را به داماد مي رساند و از او مي پرسد: شد؟ داماد در جواب مي گويد: آري. ينگه عروس خود را به داخل حجله مي رساند و از عروس پارچه هاي آغشته به خون را مي گيرد و گيلي لي محكمي مي كشد و شروع مي كند به بشكن زدن و رقصيدن. در اين وقت مادر داماد و خواهران داماد هم مي رسند و شادي مي كنند. شادي ينگه به خاطر پاك بودن عروس است و شادي مادر و خواهر داماد به خاطر داماد شدن پسر و برادرشان است. ساقدوش داماد را به حمام مي برد و بعد از غسل كردن به خانه مي آورد و به خانه خودش مي رود. ينگه عروس هم پس از شادي كردن و آفرين گفتن بر عروس پارچه هاي آغشته به خون را بر مي دارد و با آن مرد نماينده پدر عروس به خانه پدر عروس مي روند و آن زن پارچه ها را به مادر عروس تحويل مي دهد و به خانه خودشان مي رود و مادر عروس هم خاطرش آسوده مي گردد.
از فرداي شب زفاف بمدت سه روز ينگه عروس هر روز صبح از خانه پدر عروس غذاي مصوص را كه مادر عروس براي داماد و عروس مي پزده خانه داماد مي آورد تا آن غذا را عروس و داماد بعنوان صبحانه با هم بخورند و بعد ينگه شدّه را روي سر عروس مي اندازد و به حمام مي برد و غسل كردن را به عروس ياد مي دهد. در بين راه ينگه از جلو و عروس از پشت سر حركت مي كند. غذاي صبحانه روز اول بريشتريك است با سه عدد نان ، مواد تشكيل ذهنده بريشتريك عبارت است از نارگيل، روغن، خرماخرك، مقداري هل و ميخك. « بريشتريك» يك كلمه تركي است و معني فارسي آن گداخته است. فكر كنم معني بريشتريك تحريف شده بريشيرتريدمك باشد كه به معني بوسيله ديگري پختن يا پزاندن است. غذاي روز دوم خاگيته است. غذاي روز سوم كباب است.
 شب سوم پس از عروسي كه مراسمي در خانه پدر عروس جهت مردان و در خانه داماد جهت زنان گرفته مي شود به شب     « دوواق» يا « شب سلام» يا « دستبوس» مي گويند. دوواق يك كلمه تركي است كه به معني نقاب ، سرپوس عروس ، تور عروس ، روبنده عروس كه ترك زبانان اين مراسم را دوواق لاماق مي گفتند كه در حقيقت به معني تور و يا سرپوش عروس برداشتن است و در حقيقت هم اينگونه بود چون عروس تا سه روز با سرپوشيده به حمام مي رفت و بعد از اين مراسم سرپوش خود را برمي داشت و مثل ساير زنان مي رفت.
 قبل از فرارسيدن شب سوم پدر عروس به دلاك ده دستور مي دهد تمام افرادي كه در خانه داماد در جشن عروسي شركت داشتند به اضافه كليه اقوام خانواده عروس را جهت صرف شام به خانه پدر عروس دعوت كنند. كالاهايي را كه به عنوان خرج مطبخ پدر داماد به پدر عروس داده بود در حقيقت براي هزينه امشب است. پدر عروس داماد جديد خود را نيز جهت صرف شام دعوت مي كند و مجدداً از داماد دعوت بعمل مي آورد. در اين وقت داماد با ساقدوشهايش به ديدن پدر عروس مي رود. در حقيقت داماد براي دستبوسي پدر زن خود مي رود و به همين جهت مراسم اين شب را شب سلام و يا شب دستبوس نيز مي گويند. در اين شب نوازنده نيست و مردم پس از صرف شام به خانه هاي خود بازميگردند و پس از رفتن مهمانان پدر عروس، پدر عروس از داماد و ساقدوشهايش در اتاق پذيرايي پذيرايي مي نمايد. داماد به پدر زن خود سلام مي دهد و وقتي كه با يكديگر دست دادند داماد دست پدر زن خود را مي بوسد و پدر زن هم متعاقباً صورت داماد خود را مي بوسد به داماد تعارف مي گردد تا بنشيند. داماد سرجايي كه بايستي بنشيند مي رود و در آنجا مي ايستد و منتظر مي ماند تا پدر زنش پاينداز بدهد. اصولاً پدر عروس قبل از اينكه داماد بايستد نام چيزي را مي برد و مي گويد فلان چيز پاينداز داماد يا مي گويد فلان چيز مال داماد ، مثلاً يك راس گوسفند- يا يك راس گوساله يا چيز ديگر و اگر چيز بزرگ گفته شد علامت ندادن است. در اين وقت داماد مي نشيند. خيلي از داماد ها هم هيچگاه نمي ايستند و فوري سر جاي خود مي نشينند. وقتي كه شام براي داماد آورده شد داماد از شام خوردن خوداري مي كند و علت خوداري از غذا خوردن را دندان رنج خواستن است. در اين وقت خانواده عروس بايد چيزي به داماد بدهد. از قديم براي دندان رنج يك عدد پيراهن براي داماد در نظر گرفته شده كه از كرباس سفيد و احياناً رنگ شده و يا پارچه هاي كارخانه اي و اغلب سفيد انتخاب مي گردد. و براي ساقدوش بزرگ يك عدد دستمال و براي ساقدوش كوچك يك عدد جانماز كه با پارجه دوخته شده باشد در نظر مي گيرند كه همراه با مقداري آجيل به آنها داده مي شود. اينها را در يك مجمع مي گذارند و بدون اينكه بگويند كدام مال چه كسي است آنگاه ساقدوش بزرگ و يا دلاك آنها را تقسيم مي كند. وقتي كه داماد نمي نشيند و يا پاينداز مي خواهد و يا غذا نمي خورد و دندان رنج مي خواهد ساقدوشها هم همه  او را همراهي مي كنند. پس از صرف شام داماد با ساقدوشهايش خداحافظي كرده و مي روند و اگر پاينداز گوسفند بود باشد پدر عروس ساقدوش بزرگ يا كوچك را صدا مي كند و گوسفند داده شده را به او مي دهد تا به خانه داماد ببرد. اقوام نزديك خانواده داماد و عروس كه پس از رفتن مهمانها در خانه عروس مانده اند حالا همگي آماده شدند تا جهيزيه عروس را به خانه داماد ببرند. در همان شب مراسم دوواق زنانه در اتاق عروس در خانه داماد برگزار مي گردد. قبل از اينكه شب شود مادر عروس به زن حمامي دستور مي دهد زنهايي را كه در جشن عروسي در خانه داماد و عروس شركت كرده بودند به مراسم دوواق دعوت كند. شب زنان و دختران بزرگ در اتاق عروس جمع مي شوند و دخترانيكه ساقدوش عروس بودند در اطراف عروس مي نشينند. غذاي مهمانهاي زن را نصف و نصف مادر عروس و داماد متقبل مي شوند و با شراكت هم كالاجوش و يا آش كشك كه در اينجا آش مصطفي گفته مي شود مي پزند. در حاليكه همين امشب در خانه پدر عروس براي مهماني مردان چلو خورشت قيمه پخته شده است. پس از صرف شام در مجلس زنانه، زنان مهمان هداياي خود را به عروس تقديم مي كنند. متصدي گستردن سفره و پذيرايي از زنان و جمع آوري و اعلام هداياي هر يك از مهمانان به عهده زن حمامي است.
هديه هايي كه زنان مهمان براي عروس مي آورند خيلي ساده و ابتدايي است. يك كيسه حمام، يك قالب صابون، يك شانه چوبي، و يا پنج ريال پول نقد. مادر عروس نيز شركت مي كند و چند بشقاب آجيل آماده مي كندو هديه هاي خود را كه ممكن است يك يا دو عدد كاسه مسي يا بشقاب كه به آن « دوري» مي گفتند باشد را همراه با آجيل در مجمع مي گذارند و به خانه دخترش مي برد. هداياي عالي تر كه شامل همان كاسه يا بشقاب يا يك شده باشد از طرف مادر يا خواهر يا زن برادر و يا ديگر اقوام نزديك عروس داده مي شود. زنان يك يك هداياي خود را به زن حمامي مي دهند و زن حمامي اسم فلان زن را مي برد. مثلاً مي گويد: فلاني يك كيسه حمام. بقيه زنها مي گويند: انشاء الله عروسي دخترش. در پايان تقديم هديه ها جهيزيه عروس هم آورده مي شود و در اتاق عروس قرار داده مي شود. در اين وقت زن حمامي يك يك جهيزيه ها را بر مي دارد و ضمن نشان دادن آن به ديگر زنان حاضر اين چنين مي گويد: ”  اينم گماجدونه شه خاله ها.  “ همه زنهاي مهمان مي گويند: مباركش باشه. اينم لاحافشه خاله ها، مباركش باشه. دو تا پيرهنم داده، مباركش باشه، و يرانجام پارچه هاي آغشته به خون بكارت عروس نشان داده مي شود و مي گويند: اينم دستمالاشه خاله ها، همه زنها تحسين كنان مي گويند: آفرين بارك الله، بارك الله.
اين كه عروس دو تا تومون داره، به همين شكل در ماركده به صورت يك ضرب المثل در آمده است و در جايي كه فردي كسي ثروت يا وسيله خود را به رخ ديگران مي كشد. بدون اينكه كسي از ثروت يا وسيله آن استفاده كرده باشد و يا بهره اي ببرد به او گفته مي شود كه عروس دو تا تومون داره منت به ك … ن گندش. يعني تو فلان چيز را داري براي خودت داري، نبايد به رخ ديگران بكشي. پس از اين مراسم زنان مهمان به خانه هاي خود مي روند.
در آن روزها جهيزيه عروس خيلي و ابتدايي بود، چون هنوز فرهنگ بورژوازي و مصرف گرايي به آنجا رسوخ نكرده بود و ارزش دختر مثل امروز بستگي به جهيزيه اش نبود. افرادي كه داشتند يك مختصر وسايل زندگي آن روز را همراه دختر خودي فرستادند و آنها هم كه نداشتند كسي انتظار نداشت. و به طور كلي جهيزيه دختر يك دختر در آن روز عبارت بود از دست رختخواب، يك گماجدان مسي (قابلامه) يكي و دو تا كاسه، يك عدد قاشق چوبي، يكي دو عدد سيخ تنور، يك عدد سه پايه، يك دست لباس و چند عدد خرده ريزه ديگر.
من فكر مي كنم فلسفه برقراري جهيزيه در ابتدا بسيار ساده بوده، چون آن روز به اين مفهوم بود كه دختر و پسر كه زندگي جديد را تشكيل مي دهند هر كسي وسايل خودش را همراه مي آورد مثلاً دختر رختخوابي كه در آن مي خوابيد و در ظرفي كه غذا مي خورد همراه خود جهت استفاده خودش مي آورده است. و لباسهايي كه در خانه پدرش مي پوشيد همراه خود مي آورده تا در روزهاي آينده در خانه شوهر از آنها استفاده كند. شوهرم براي ميمنت اين زندگي جديد لباسهاي تازه اي براي او فراهم مي كرده. ولي به مرور اي عمل ساده و بي پيرايه دگرگون گشته و جنبه تشريفات بخود گرفته و امروز تهيه جهيزيه مشكلترين امر براي خانواده ها شده است. و گاهي اساس ازدواج را متزلزل مي كند بطوريكه بعضي از دخترها بخاطر نداشتن جهيزيه كسي حاضر نيست با آنها ازدواج كند. در اين كار چشم و هم چشمي مي شود رقابتها انجام مي گردد و بدنبال آن اوقات تلخي هاي نابجايي در خانواده ها ايجاد مي شود و خلاصه فرع بلايي بر اصل شده است.
براي سرافرازي دختر و اينكه دختر د رآينده مورد سرزنش قرار نگيرد مادر دختر از چند سال قبل به فكر جهيزيه مي افتاد و سعي مي كرد تمام وسايل زندگي را فراهم كند و گاهي اتفاق مي افتد كه براي اين كار وسايل زندگي خود را مي فروشد و يا قرض هاي كلان مي كند كه باز پرداخت آن براي خانواده دختر طاقت فرساست.
يك نظريه ديگر درباره جهيزيه اين است كه ابتدا پدر عروس در مقابل پول و خرجي كه از پدر داماد گرفته مي شود در حقيقت گفت داماد با پرداخت پول و خرج، عروسي را خريده، پدر عروس هديه كوچكي به داماد خود مي داد، رفته رفته اين هديه پدر عروس بزرگتر و بزرگتر شده و پدران ثروتمند براي اينكه دخترشان را بهتر به شوهر بفرستند هديه بيشتري داده اند بدين صورت قضيه رسم همراه كردن جهيزيه به ميان آمده و اين دفعه پدر عروس است كه با جهيزيه كلان كه همراه دختر خود مي فرستد در حقيقت داماد خود را مي خرد.
از فداي دوواق تمام زنهايي كه در عروسي شركت داشتند براي عروس توره اي مي برند كه ترك زبانان به آن « شباشي» مي گويند. كلمه توره شكل يافته و محلي شده « توروه» است كه به معني جفت و زوجي است و به اين جهت سرتوده اي برده مي شود كه به ميمنت ازدواج و زندگي مشترك هداياي خود را تقديم مي كنند. چون قبلاً اين دو نفر فرد بودند و اكنون زوج جفت شده و خانواده اي تشكيل داده اند.
سرتوده اي عبارت است از اينكه هر زن چند عدد بشفاب پر از آجيل هاي محلي مي كند و يك شاخه نبات ويا يك كله قند هم وسط مجمع مي گذارند و بشقابهاي آجيل را اطراف آن مي گذارند و مجمع را به سر مي گذارند خود و تنهايي و يا با هم آهنگي جند زن به خانه عروس مي روند و هداياي خود را تحويل مي دهند و چند دقيقه هم كنار عروس و مادر شوهر عروس مي نشينند از هر دري صحبت مي كنند و سرانجام براي عروس و داماد آرزوي عمري پر بركت و طولاني مي كنند و ظرفهاي خود را تحويل مي گيرند و مي آيند. اين كار ابتدا از مادر عروس شروع مي گردد. ممكن است دونفر زن مشترك يك مجمع تشكيل بدهند و يا با هم بروند و ممكن است هر زن خودش يك مجمع تشكيل بدهد و برود اين بستگي به وضع اقتصادي و اجتماعي و درجه اقوام بودن دارد. اين عمل حدوداً تا 6 روز بعد از عروسي ادامه دارد و هر يك يا چند زن روزي هديه خود را مي برند و روز هفتم بعد از عروسي روز هفته شوراست. در اين روز زنها اقوام خانواده داماد و عروس جمع مي شوند و به صورت دسته جمعي عروس را به حمام مي برند و خود نيز در حمام شركت مي كنند. مادر داماد و مادر عروس با هماهنگي و همكاري يكديگر اين مراسم را تشكيل مي دهند. مادر عروس زنان اقوام خود و مادر داماد زنان اقوام خود را دعوت مي كند زنان مهمان در خانه داماد جمع مي شوند و همراه عروس بصورت دسته جمعي به حمام مي روند. مادر داماد وظيفه دارد صابون و غيره را براي شستن عروس و همه زنهاي مهمان به حمام ببرد و پول حمام زهنا را نيز كه هر زن يك يا دو قرص نان مي شود بپردازد. و براي ناهار زنان مهمان را كه از حمام مي آيند كالاجوش بپزد. در آن وقت حمام ماركده به صورت خزينه بود و همه روزه دو نفر از مردان كه مسئول حمام بودند به صحرا مي روند و دوبار بته كنده و بار حيوان مي كردند و به ده مي آورند و مقداري ار آن را همان روز در زير حمام جهت گرم كردن آب مي سوزاندند و بقيه آنها را براي زمستان كه برف مي باردو زمين پوشيده از برف است ذخيره مي كردند. مردان ده مزد خود را از مردان بصورت جنسي جو وگندم مي گرفتند و مزد زنان بصورت يك يا دو قرص نان پرداخت مي گرديد. هر زن كه گيس هاي خود را باز كند و بشويد بايد دو قرص نان بدهد. مزد حمام مردان ساليانه بود. چون يك باب حمام بود، بين زنان و مردان نوبتي بود. از ابتداي صبح زود نوبت مردان مي شد تا نزديك آفتاب زدن. بعد از آن نوبت زنان مي شد تا دو ساعت آفتاب به غروب مانده. عصر وقتي كه حمام زنانه تعطيل مي شد زن حمامي به در خانه زناني كه رفته بودند مي رفت و مزد خود را كه عبارت بود از همان يك يا دو قرص نان مي گرفت.
وقتي كه زنان مهمان همراه عروس از كار شستشو در حمام فارغ شدند همراه عروس به خانه عروس مي آيند و پس از صرف ناهار با گفتن كلمه هايي از قبيل به پاي هم پير شين، خير همديگه ره بي بينين به خانه هاي خود مي روند.
چند هفته بعد از عروسي خانواده پدر عروس و ديگر اقوام خانواده داماد و عروس، عروس و داماد را مهمان مي كنند. ابتدا پدر عروس به پدر داماد مي گويد: كه خواستم كه چند روز بچه ها( منظورش عروس و داماد است) بيايند اينجا. پدرداماد موافقت مي كند سپس مادر عروس مي آيد و عروس و داماد را به خانه شان مي برد و چند شب به صورت شبانه روزي عروس و داماد در آنجا مهمان هستند. اين اولين مرتبه است كه بعد از عروسي، عروس به خانه پدرش مي رود. پس از خاتمه مهماني پدر داماد با اطلاع قبلي مي روند و عروس و داماد را به خانه شان مي آورند. بعد از آن ساير اقوام هر كدام يك شب عروس و داماد را براي صرف شام مهمان مي كنند. اين مهماني را تركها « اياغ آشدي» مي گويند. عروس تا وقتي كه حامله نمي شد آرايش عروس را داشت ولي وقتي كه حامله مي شد و بچه اي مي زاييد جزو افراد عادي خانواده محسوب مي گرديد.
بعد از عروسي، عروس و داماد بايستي عروس و داماد نكاتي را رعايت كنند. داماد بايستي صبح زود به حمام رفته و بيايد تا در بين راه به پدر و پدر زنش برخورد نكند جون مردان سالمندتر مقداري ديرتر به حمام مي رفتند و اگر جوان اين مسائل را رعايت نمي كرد خير هنجار بود و مردم او را تنبل مي پنداشتند. داماد در مجلس هاي عروسي و ديگر مجلس ها در اتاقي كه پدر خود و يا پدرزنش بود نمي نشست. داماد پدر يا پدرزن شوخي نمي كرد، او را با اسم صدا نمي كرد و ادب را رعايت مي كرد. هيچگاه در جلو چشم اعضاي خانواده و يا ديگران با زنش شوخي نمي كرد، او را با اسم صدا نمي زد، هنگامي كه با زنش دركوچه و خيابان راه مي رفتند به صورت جفت راه نمي رفتند بلكه مرد از جلو و زن از عقب مي رفتند. از عروس انتظار مي رفت كه در خانه ثل يك كنيز كار كند و خصوص از پدرشوهر و مادرشوهر فرمانبرداري كند و آنها را مورد احترام قرار دهد و با اجازه شوهر به جايي برود.


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما


کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد